1.7 3 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان آبی به رنگ احساس من

خلاصه رمان آبی به رنگ احساس من : (جلد دوم رمان عشق و احساس من)

دانلود رمان آبی به رنگ احساس من بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

بهار همون شبی که می خواد صندوق رو باز کنه و بفهمه منظور مادرش از بیان اون حرف ها چی بوده..ناگهان برق ها قطع میشه..رعد برق شدیدی می زنه..شدت باران زیاد بوده..بهار می ترسه..برای اولین بار از وقتی تنها شده می ترسه..میره بیرون که از همسایه شون کمک بگیره..از صدای رعد وبرق وحشت داشته..ولی همین که قدم به داخل کوچه میذاره و جلوی خ و نه ی همسایه می ایسته..ناگهان دستی جلوی دهانش رو می گیره و..
در ادامه می خ و نید که بهار توسط کیارش به دبی فرستاده میشه..قراره به یکی از شیخ های پولدار عرب فروخته بشه..به خاطر زیبایی که داشته همه خواهانش بودن..اونجا با مردی به اسم” پارسا شاهد “اشنا میشه..البته اشنایی که نه..پارسا شاهد می خواد بهار رو بخره..مرد جوانی خوش پوش و جذاب و بسیـــار زیاد پولدار که دو رگه..از پدر ایرانی واز مادر عرب..جذابه و مغرور..همیشه دنبال بهترین هاست..کسی که خیلی سخت میشه جلوش بایستی..و معلوم نیست چی پیش میاد..ایا بهار قسمت این مرد جوان میشه یا اینکه….

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان آبی به رنگ احساس من :

چشماش بسته شد..اریا دستمو کشید..جلوی در برگشتم ونیم نگاهی به شاهد انداختم..چشماش بسته بود..
-اریا میشه بری ببینی مرده ست یا زنده؟!..
اریا چند لحظه نگاهم کرد..سرشو تکون داد وبه طرف شاهد رفت..نبضشو گرفت..
-زنده ست..کند می زنه..اگر به موقع برسوننش بیمارستان شاید زنده بمونه..
الیا توی سالن ایستاده بود..حالتش اشفته بود..با دیدن ما به طرفمون اومد..
اریا سریع گفت :زنگ بزنید اورژانس..شاهد تیر خورده..راه برای فراره ما بازه؟!..
–باشه..اره می تونید برید..به کمک دو تا از ندیمه ها بقیه رو بیهوش کردم..دوربین های عمارت هم خاموشه..
-میشه به ندیمه ها اعتماد کرد؟!..
–اره..زیر دسته خودم هستند..با پول دهنشون رو بستم..
رفتم جلو و بغلش کردم..
-الیا برای تو دردسر نمیشه؟!..
–نه عزیزم من می دونم باید چکار کنم..براش نقش بازی می کنم..کارمو بلدم..
ازتو بغلش اومدم بیرون..
-ممنونم الیا..خیلی کمکمون کردی..واقعا نمی دونم چطور ازت تشکر کنم..
–این حرفا چیه بهار..من به خودم کمک کردم نه شما..برید..وقتو هدر ندید..
اریا بازومو گرفت..با الیا خداحافظی کردیم..از پله ها پایین اومدیم..
بالاخره از عمارت خارج شدیم..نگهبان ها روی صندلی خوابشون برده بود..
اریا :بریم ..ماشین پشت عمارت منتظرمونه..
فصل هشتم

دانلود رمان آبی به رنگ احساس من

توی ماشین کنار اریا نشسته بودم..
هر دو در سکوت به خیابون خیره شده بودیم..ذهنم درگیر بود..به اتفاقات اخیر..امشب..شاهد..حرفاش وکارهاش..زخمی شدنش..
یعنی میمیره؟!..شاید هم زنده بمونه..
ولی باید تاوان پس می داد..چنین سرنوشتی حقش بود..تعداد دخترانی که به دست شاهد بدبخت شده بودند کم نبود ..
دخترای بی گناهی که به نا حق یا گول می خوردند ویا دزدیده می شدند..به زیر دست شاهد و امثال اون می افتادند..
خوب که باهاشون عشق و حال کرد و ازشون سواستفاده کرد بعد می فرستادشون تو کلوپ ها و دیسکو ها تا برای این مردان عرب که نه ناموس می دونستند چیه نه غیرت..برقصند..

شاهد فقط ذاتا ایرانی بود ولی تربیت شده ی این کشور بود..پس نمی تونست راه خودشو پیدا کنه چون از اول راه غلط رو در پیش گرفته بود..
این هم عاقبته کارهاش..بلاهایی که به سر دخترای بی گناه میاورد..
حیف..چنین شخصیت محکم و با اراده ای اگر می تونست خوب وبا شرافت زندگی کنه مطمئنا الان این بلا به سرش نمی اومد..معلوم نیست اون 3 تا مرد عرب باهاش چه دشمنی داشتند..
توی ایران هم ادم بد هست..یه ایرانی هم تافته ی جدا بافته نیست..ولی جسارتی که شیخ های عرب در راه تصاحب دختران بی گناه چه ایرانی وچه کشور های بیگانه داشتند واقعا بیش از حد تصور بود..

توی این مدت خیلی چیزها درموردشون شنیده بودم..قانون این کشور بهشون بهاء میده..کسی حق نداره به شیخ های عرب توهین کنه یا این کار زشتشون رو مورد تمسخر قرار بده..چون تهش این تو هستی که بدبخت میشی..
حتما بین این ادم ها..توی این کشور.. مردمان خوب و درستکار هم هست..
ولی حیف که ادمهایی چون شیخ و شاهد که تعدادشون بی شمار بود ..باعث می شدند این مردمانه خوب به راحتی دیده نشن..
از فکر اومدم بیرون..به اریا نگاه کردم..نگاهش به خیابون بود

دانلود رمان آبی به رنگ احساس من

سنگینی نگاه منو حس کرد..سرشو برگردوند..وقتی دید دارم نگاهش می کنم لبخند ملایمی تحویلم داد..من هم لبخند زدم..
نگاهم به دستش افتاد..لبخند از روی لبام محو شد..
-اریا دستت چی شده؟!..
نگاهی به دستش انداخت و گفت :چیز مهمی نیست..
بهت زده گفتم :زخمی شدی؟!..کی؟!..
مهربون نگاهم کرد وگفت :گفتم که چیزمهمی نیست..یه بریدگی سطحیه..

ولی من نگرانش بودم..زمانی که از عمارت خارج شدیم انقدر تشویش واسترس داشتم که متوجه نشده بودم دستشو بسته..
بعد از چند لحظه با لحن ارومی گفتم :اریا..داریم کجا میریم؟..
سکوت کوتاهی کرد وگفت :داریم میریم به یه مسافرخونه تا فردا بریم سفارت ایران توی دبی..از قبل هماهنگ شده..به محض اینکه برسیم اونجا کارهامونو انجام میدیم و برمی گردیم ایران..
همین که گفت (بر می گردیم ایران)..ناخداگاه روی لب هام لبخند نشست ..

خدایا یعنی همه ی مشکلات تموم شد؟!..دیگه ازاد شدم؟!..دارم بر می گردم به کشور خودم؟!..پیش مادرم..دلم براش تنگ شده بود..
ماشین توقف کرد..همراه اریا پیاده شدیم..
شالم رو روی سرم مرتب کردم..نگاهی به مسافرخونه انداختم..ساختمون نمای کاملا معمولی داشت..
-اریا..من که شناسنامه ندارم..درضمن من و تو هم نسبتی با هم نداریم..بهمون گیر نمیدن؟!..

دانلود رمان آبی به رنگ احساس من

–اینجا ایران نیست..درسته ازت مدرک شناسایی می خوان ولی پول هم می تونه جای مدرک رو بگیره..خودم درستش می کنم..
وارد شدیم..اریا رو به مسئول مسافرخونه به فارسی گفت :1 اتاق دو تخته می خواستیم..
تعجب کرده بودم..چرا باهاش فارسی حرف زد؟!..وقتی مرد هم به فارسی جوابشو داد بیشتر تعجب کردم..
مرد نیم نگاهی به من انداخت وگفت :زن و شوهر هستید؟..
من و اریا نگاهی به هم انداختیم..

رو به مرد گفت :نه..نامزدیم..
–بسیار خب..مدارکتون رو بدید..
اریا نگاهم کرد واروم گفت : تو برو رو صندلی بشین…من هم تا چند دقیقه دیگه میام..
اروم سرمو تکون دادم و گفتم :باشه..

روی صندلی نشستم..اریا رو به اون مرد کرد ..نمی دونم چی بهش گفت..ولی مرد اخماش تو هم بود..بعد از چند لحظه اریا دستش رو برد توی جیبش و یک دسته اسکناس گذاشت جلوی مسئول مسافرخونه..
به راحتی دیدم که با دیدن پول ها چشمان مرد برق زد..سرشو تکون داد..
بعد هم دفتر رو داد به اریا اون هم امضا کرد..یک کلید به طرفش گرفت و با لبخند سرشو تکون داد

نام رمان: آبی به رنگ احساس من
نویسنده: فرشته_27
ژانر: عاشقانه , پلیسی
تعداد صفحات: 312
منبع :-
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان آبی به رنگ احساس من

دانلود رمان ,دانلود رمان آبی به رنگ احساس من , رمان آبی به رنگ احساس من , رمان آبی به رنگ احساس من pdf , رمان آبی به رنگ احساس من apk , رمان آبی به رنگ احساس من ایفون , رمان آبی به رنگ احساس من اندروید , آبی به رنگ احساس من , دانلود رمان عاشقانه آبی به رنگ احساس من , رمان عاشقانه آبی به رنگ احساس من ,