4.7 3 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان آخرین تکشاخ ایرانی 2

خلاصه رمان آخرین تکشاخ ایرانی 2 :

دانلود رمان آخرین تکشاخ ایرانی 2 بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

بعد مدتی برادر روسلا از کانادا برمیگرده درحالی که زخمی شده و بهترین دوستشو از دست داده …اما درباره اتفاق مرموزی که برای خودش و مهدی اونجا افتاده چیزی به خواهرش نمیگه ….بعد از چند روز که اوضاع خوب بوده کسی به اسم بزرگمهر اونارو تهدید میکنه که امیرحسین چیزیو داره که متعلق به اونه اونا فرار میکنن اما….پایان خوش

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان آخرین تکشاخ ایرانی 2 :

و به سمت در خروجی رفت.

اروم سرجام دراز کشیدم و چشم هام رو روی هم فشردم. باز این طوری حس ارامش بهم دست داد! برام مهم نیست که از گارد و انجمن چدر متنفرم. الان فقط انتقام برام مهمه!

بعد از چند دقیقه  مهدی داخل امد و کنارم نشست.

میدونستم حرفامون شنیده برای همین گفتم:

_باهام موافق نیستی نه؟ دارم قول و قرارمون میشکنم. یادم هست بهم چه قولی دادیم اما، شرمنده داداش که دیگه غم چشمم رو کور کرده.

مهدی فقط نگاهم می کرد، انقدر ناراحت صحبت می کردم که نذاشت ادامه بدم دستم رو تو دستش گرفت. الان بیشتر از همیشه به دست های گرمش، مهربونش که بی منت از بچگی رو شونم بوده، نیاز داشتم.

_من که چیزی نگفتم! چه واسه خودت میبری و می دوزی! ببین داداش تا تهش باهاتم

مهم نیست که قبول کردی با بابام کار کنی. مهم خودتی…

لبخندی بهش زدم، نمی دونستم چی باید بگم. اصلا مغزم برای چیدن کلمه ها کنار هم دیگه یاری نمی کرد. مهدی دستم رو بیشتر فشرد و لبخند غمگینی زد. چقدر الان که احتشام نست احساس تنهایی می کردم. تنها کسی که از بچگی مراقبمون بود، همیشه در برابر خواسته های عجولانه عمو مقابله می کرد و هوامون رو داشت. نمی تونم از خیر خونش بگذرم! هیچ وقت…

دانلود رمان آخرین تکشاخ ایرانی 2

فرهاد بعد از یه روب امد و سرم  رو از دستم دراورد، بنده خدا زبونش نمی چرخید چیزی بگه، مثل من! مثل مهدی! هممون انگار از این اتفاق انقدر شکه بودیم که سکوت رو کرده بودیم جایگزین آوا…

احساس گردن دردم به مراتب خیلی بهتر شده، حداقل دیگه از دردش اشکم درنمیاد. مهدی کمک کرد لباس عوض کنم، هنوز احساس ضعف داشتم و فرهاد گفت حتما باید آمپول تقویتی بزنم.

_میخوای سر خاک احتشام بری؟

جلوی آینه قدی ایستادم و به چهره داغونم چشم دوختم.

_نه. وقتی سرخاکش میام که اون عوضی رو پیدا کنم. الان روی رفتن رو ندارم! تقصیر منه که این طوری شد…

مهدی چیزی نگفت، باهم از بخش پزشکی عمارت امدیم بیرون. قدم هام رو با کمک مهدی و دیوار بر می داشتم. مهدی که چهارچنگولی چسبیده بود بهم، وسط های راه رفتنمون از فشاری که به کمرم می اورد خندم می گرفت. چنان چسبیده بهم انگار کوآلا به مادرش چسبیده.

سربلند کردم و از دیدن خاله که جلوی در با بهمن حرف میزد یک لحظه ترسیدم.

خیلی وقت پیش عمو خاله رو اخراج کرد، چون فکر میکرد من و مهدی به خاله وابسته شدیم و نیاز داریم که یاد بگیریم روی پای خودمون وایستیم.

با قدم های تند خودمون بهشون رسوندیم، بهمن با دیدنمون ساکت شد و فقط با اخم ریزی دستش رو داخل جیبش فرو برد و به خاله گفت:

_بقیش خودت میدونی.

بدون حرف اضافه ای  به سمت طبقه بالا قدم برداشت و حتی صبر نکرد ببینه خاله حرفی بهش میزنه یا نه! نفس عمیقی کشیدم و اب گلوم رو قورت دادم. جلوی خاله ایستادم

دانلود رمان آخرین تکشاخ ایرانی 2

آثار گریه هنوز رو صورتش خودنمایی می کرد. نگاهی به راه پله که به طبقه بالا می رسید انداختم.

_امیرجان تو هنوز حالت زیاد خوب نیست چرا بلند شدی؟

_من خوبم چیزیم نیست

مهدی اروم ولم کرد که صاف ایستادم. نزدیک خاله شد و یواش پرسید.

_ بابا چی گفت؟

خاله نگاهش و از من گرفت و رو کرد سمت مهدی :

_ گفت که قرار از این به بعد همین جا زندگی کنید، البته بنده خدا کاملا حق داره با این اتفاقی که واسه امیرحسین افتاد، دیگه اصلا بیرون این خونه بمونید واستون امن نیست! و منم…

حرفشو قطع کردم، کاملا مشخصه باز بهمن بهش توپیده!

_متاسفم تقصیر منه….

خاله اخمی کرد و درحالی که دستمال کاغذی تو دستش جا به جا میکرد گفت:

_بچه وسط حرف من نپر! پدرتون بهم گفت میتونم برگردم عمارت الانم میخوام برم وسایلمو جمع کنم.

ازحرفش تعجب کردم خداوکیلی از بهمن خان این کار و این حرف بعید بود.

درهرحال خوشحال شدم…

دستمو گذاشت پشت کمر مهدی و با نفس عمیقی گفتم:

_بهتر خاله رو برسونی و کمکش کنی وسایلشو جمع کنه .

_اونوقت تو چی؟

دانلود رمان آخرین تکشاخ ایرانی 2

اروم به سمت پله های طبقه بالا رفتم، دستم به نرده های کنار پله قفل شد، حس سرما بهم دست داد.

_ من میرم استراحت کنم نگران من نباش. برو.

دیگه نموندم ببینم چی گفت، دلم می خواست تنها باشم. هنوز با خودم کنار نیومدم و هضم این همه اتفاق برام خیلی سخته! از پیدا کردن قاتل خانوادم بگیر تا مرگ ناعادلانه احتشام…

مستقیم تو اتاق خودم رفتم،این اتاق رو خیلی وقت پیش استفاده میکردم. اون زمان حتی به سبک چیدمان داخل توجه نمی کردم اما الان متوجه شدم که  سبک سیاه و سفید داخل اتاق به روزگارم بی شباهت نیست. مشکی جز زندگیم شده.

رو تخت دراز کشیدم و دستم رو روی چشمام گذاشتم. باید به خودم و قلبم، زمان سوگواری بدم!

اون مرتیکه رو هرطوری باشه پیداش…

نام رمان: آخرین تکشاخ ایرانی 2
نویسنده: یاسمین فرح زاد
ژانر: عاشقانه ،تخیلی ،طنز ،هیجانی
تعداد صفحات: 603
منبع : –
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان آخرین تکشاخ ایرانی 2

دانلود رمان ,دانلود رمان آخرین تکشاخ ایرانی 2 , رمان آخرین تکشاخ ایرانی 2 , رمان آخرین تکشاخ ایرانی 2 pdf , رمان آخرین تکشاخ ایرانی 2 apk , رمان آخرین تکشاخ ایرانی 2 ایفون , رمان آخرین تکشاخ ایرانی 2 اندروید , آخرین تکشاخ ایرانی 2 , دانلود رمان عاشقانه آخرین تکشاخ ایرانی 2 , رمان عاشقانه آخرین تکشاخ ایرانی 2 ,