4.4 5 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان آرمش پارسا

خلاصه رمان آرمش پارسا :

دانلود رمان آرمش پارسا بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

پارسا حکمت، مردی عیاش و خوش گذران که در ۱۵ سالگی باعث باردار شدن مه جبین پارسا میشه و با درگیر شدن خانواده ها، به همراه خانوادش برای همیشه از ایران میره تا ازدواجی صورت نگیره.
حالا بعد از ۲۵ سال با ورود آرامش، دختری ۲۵ ساله، به زندگیش؛ و راه یافتنش به خونه پارسا برای اهداف نفسانیش، متوجه میشه که…

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان آرمش پارسا :

قلب آرامش برای لحظه ای نکوبید. سرما به سرعت به سر
انگشت هایش سرایت کرد و لب هایش لرزیدند .
سبحان عکسی را توی تلفن همراهش به او نشان داد و
گفت :
« اونقدر مریضه که برای من هم می فرسته عکس زن
هایی که باهاشونه… من کاری به مرام و معرفت و زندگی
اجتماعیش ندارم… اما زندگی خصوصیش هیچ جایی برای
دختر جوونی مثل تو نیست… زودتر خودت رو خلاص کن . »
نگاه مبهوت آرامش روی زنی بود که لباس های عجیبی به
تن داشت. لباس های خوابی که هیچ کجا نظیرش را ندیده
بود و بند بند، دور تنش پیچیده شده بودند. پارسا مقابل
آینه ای ایستاده بود و در حالی که سرش را با حالت خاصی
روی گردنش کج کرده بود، از زن مقابلش عکس گرفته بود

دانلود رمان آرامش پارسا

آب دهان آرامش خشک شده بود. دلش می خواست هر
چه مقابلش بود را بهم بریزد. به سختی و پر بغض گفت :
« از کجا معلوم مال الانه؟ »
سبحان تلفنش را به دستش داد و به چت هایش اشاره
کرد :
« می تونی بخونی

قطره اشکی توی چشم های آرامش پرسه زد و روی گونه
اش چکید. دلش داشت هزار تکه می شد. پارسا برایش
نوشته بود :
« مرتیکه، نبینم آرامش چیزی بخواد و نه بگی بهش . »
سبحان جواب داده بود :
« کجایی که نائینی سراغت رو از من می گیره؟ »
پارسا عکس فرستاده بود و با استیکر خنده نوشته بود :
« سر پروژه… بیا تو هم . »
آرامش از جا برخاست و تلفنش را به دستش داد که
سبحان گفت :
« کسی رو که می خواستی استخدام بشه فردا بیار. به
حرفای منم فکر کن. پارسا نمی تونه مرد رویایی زندگیت
باشه

دانلود رمان آرامش پارسا

آرامش دیگر برنگشت تا نگاهش کند. حالش به قدری بد
بود که احساس خفگی داشت. تحمل دیدن این صحنه ها را
نداشت. حس کسی را داشت که تمام سرمایه اش را در
ثانیه ای از دست داده بود .
به زحمت توانست تا نیم ساعت بعد دوام بیاورد. به اتاق
سبحان رفت و مرخصی ساعتی گرفت. سبحان که حال
بدش را دید، موافقت کرد .
آرامش خودش را به خانه پارسا رساند. مدام حرف های
سبحان توی سرش مرور می شد. حرف از عکس و کپشن
های عاشقانه زده بود. به اینستاگرام رفت و به پیج پارسا
سر زد. آخرین عکسش مربوط به سفر شمالشان بود.
آرامش را در آغوشش گرفته بود و طوری عکس گرفته بود
که فقط موهای بلند و پریشانش مشخص بود و عضلات
بازوی پارسا که دور تنش پیچیده بود. مشخص بود که

آرامش سر کج کرده بود و می خندید؛ چرا که لب های
خندانش هم پیدا بود و سفیدی دندان هایش برق می زد .

دانلود رمان آرامش پارسا

کپشن را خواند که نوشته بود :
« دل اگر از قِبَل عشق تو اینگونه پر از آرام است
تو بمان در برِ این مرد پر از خسته و آه …
( شمیم حیدری ) »
دلش فرو ریخت. پارسا با او آرام بود؟ با او خوشحال بود؟
پس آن کارها چه بودند؟ چرا اینطور با روح و روانش بازی
می شد؟ دلش می خواست آنقدر گریه کند تا بمیرد .
به بخش کامنت ها رفت اما در کمال تعجب بسته شده
بودند .
صدای کوبیده شدن در آمد. بی حس و حال بلند شد و
خودش را آماده کرد تا چیزی بگوید. اما به محض باز کردن
در، میعاد را دید که دست هایش را به چارچوب گرفته بود

و مثل ببری زخمی نگاهش می کرد. خواست در را بهم
بکوبد که میعاد با ضربه ای محکم در را به عقب پرت کرد و
وارد خانه شد .
دانلود رمان آرامش پارسا

آرامش هول و بی هیچ ملاحظه ای تخت سینه اش کوبید و
جیغ کشید :
« اینجا چه غلطی می کنی؟ »
میعاد فورا دست به چانه اش گرفت و آن را محکم میان
انگشت هایش فشرد و از میان دندان های قفل شده اش

همانطور که گام به گام جلو می رفت و آرامش را هم رو به
عقب با خودش همراه می کرد، غرید :
« چیه؟ فکرش رو هم نمی کردی من رو اینجا ببینی؟ هان؟
»
سرش را کج کرد و آنقدر پیش رفت که پاهای آرامش به
میز خورد و قبل از آنکه بیفتد، با تمام وجودش روی
پیراهن میعاد چنگ انداخت و مشت کوبید :
« گمشو از خونه من بیرون… دِ یالا… خائن… عوضی… نمی
خوام ببینمت … »
میعاد دست هایش را به راحتی مهار کرد و آن را توی
مشتش فشرد. توی صورتش براق شد و چشم تنگ کرد :

با عرض پوزش 🙏 لینک دانلود این رمان به یکی از دلایل ( درخواست حذف توسط کمیته فیلترینگ , درخواست حذف توسط نویسنده , ممنوعه بودن یا چاپی بودن ) حذف گردیده است .

برای ورود به صفحه اصلی سایت اینجا کلیک کنید

دانلود رمان آرامش پارسا

دانلود رمان ,دانلود رمان آرمش پارسا , رمان آرمش پارسا , رمان آرمش پارسا pdf , رمان آرمش پارسا apk , رمان آرمش پارسا ایفون , رمان آرمش پارسا اندروید , آرمش پارسا , دانلود رمان عاشقانه آرمش پارسا , رمان عاشقانه آرمش پارسا ,

نام رمان: آرامش پارسا
نویسنده: شمیم حیدری
ژانر: عاشقانه
تعداد صفحات: –
منبع : –
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن