2.5 2 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان آغوش بی هوس

خلاصه رمان آغوش بی هوس :

دانلود رمان آغوش بی هوس بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

هیوا پسر مغرور  که بنا به دلایلی و همچنین اصرار خانواده، با دختر یکی از شرکای پدرش نامزد شده و چیزی تا مراسم ازدواجش باقی نمونده….
اما تو همین فاصله، ورود زنی افغان به همراهِ دخترش به منزل اونها،
تمام محاسبات زندگیِ هیوا رو به هم میریزه،و همین تغییر ناگهانی، دردسرهای زیادی رو براش به همراه داره که در نهایت مجبور میشه دست به رفتار و کارهایی بزنه که

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان آغوش بی هوس :

از پدر جدا شده و حالا نوبت آراد بود تا با پدر و مادر احوال پرسی کند و تبریک سال نو را بگوید و بعد آن به پذیرایی رفته و روی مبل نشستیم. مادر

وسایل پذیرایی را آورد و کنارم نشست. و بازهم من چه دختر بدی بودم برای آنها، برای آنهایی که ادعا میکردم خیلی برایم عزیز هستند و حتی از جانمم

بیشتر دوستشان دارم.

بابا -پسرم پدر و مادرت خوب هستن؟ آراد لبخندی زد و جواب داد. آراد -خوبن سلام میرسونن.

بابا -سلامت باشن، میگفتید اونا هم باهاتون بیان.

آراد – انشاله دفعه بعد پدر جان.

بابا -چرا دفعه بعد؟ شماره پدر رو بده تا زنگ بزنم خودم شخصا دعوت کنم بیان.

آراد شماره را گفت و پدر در گوشی ذخیره کرده و تماس را برقرار کرد.

بابا -سلام جناب آریامهر خوبید؟سال نوتون مبارک.بجا آوردید؟

-………

بابا -من ریاحی هستم پدر نفس. خانم محترم خوبن؟ -……….

بابا -ممنون، آره بچه ها هم خوبن تازه اومدن اینجا. غرض از مزاحمت زنگ زدم دعوت کنم با خانم تشریف بیارید اینجا. -………

بابا -حالا شما تشریف بیارید انشاله دفعه بعد ما میایم.

بابا – تشریف بیارید، منتظرتون هستیم.

-……..

بابا -ممنون، همچنین شما. سلام برسونید.

-………. بابا

-بزرگیتون و میرسونم. خداحافظ شما.

تماس را قطع کرد.

بابا -انشاله برای فردا بلیط میگیرن بیان.

سری تکان دادیم و مامان گفت.

دانلود رمان آغوش بی هوس

مامان -میز و آماده کنم؟

رو به مادر کردم. -مرسی مامان، ما شام خوردیم.

نزدیکتر شد و آرام کنار گوشم صحبت کرد.

مامان -نفس جان مامان خوبی؟

بغض کردم. -آره مامان خوبم. تو خوبی؟ مامانم منو ببخش.

اوهم بغض کرده بود.

مامان – عزیزم مگه کاری کردی که بخوام ببخشمت؟

-من داشتم کاری میکردم که باعث سرافکندگی خانواده ام بود. باعث شدم تا تو این مدت کم کمر

بابام خم بشه، روی صورت شما چروک بیفته. کاری کردم که چشمای شما بارونی بشن.

مامان – فراموش کن دخترم، حالا که اون کارو نکردی پس فراموش کن اون روز و حرف هایی که گفته شد و فراموش کن تا بتونی با خودت کنار بیای.

دختر قشنگم آدما با فراموش کردن و بخشیدن میتونن روح خودشونو آروم کنن و به آرامش برسن؛ این و هیچ وقت از یاد نبر و سر لوحه زندگیت کن تا

زندگی خودت آروم باشه و بتونی ازش لذت ببری.

-چشم مامانم.

مامان -اون پسره چیشد؟

با یادآوری ارمیا چشمانم بازهم خیس شد و حرفی نزدم.

مامان – نفس ناراحتی که اون و ول کردی؟ -مامان ارمیا مرد، بخاطر من،  بخاطر اشتباه من بخاطر درخواست احمقانه من.

لبش را به دندان گرفت. مامان -خدا مرگم بده، یعنی چی؟

دانلود رمان آغوش بی هوس

خود را در آغوش مادر انداختم.

– من ازش یه درخواست احمقانه کردم و باعث شدم نصفه شب از خونه بیرون بره و ماشین بهش بزنه، تو کما بود و چند

روز پیش مرد. درست زمانی که من داشتم با این زندگی کنار میومدم؛چند روز بعد عقد ما.

مامان -چی بگم دخترم؟ خدا رحمتش کنه.

سیبی را پوست کند و پیشدستی را به سمتم گرفت. -مرسی مامان.

بابا -خانم روز اول عید انقدر با این دختر گریه نکنین.

مامان اشک هایش را پاک کرد. مامان-چشم.

کمی بعد پدر و آراد مشغول شطرنج بازی کردن شده و من و مادر نیز بازی آنها را تماشا کرده و هریک شوهر خود را تشویق میکردیم. پدر شطرنج را به

صورت حرفه ای بلد بود، اما مشخص بود آراد فقط با نحوه بازی کردن آشنا ست. از همان ابتدا معلوم بود که پدر برنده بازیست و آراد بازنده آن و همینطور

هم شد.

رو به بابا کردم.

-بابا یه دست با من بازی کنید.

بابا -برای مات شدن آماده ای؟

لبخند پر اطمینان زدم. -برای کیش شدن آمادم. فراموش که نکردید من شطرنج و از خود شما یاد گرفتم، توسط یه استاد برجسته که تمام فوت و فن

های این بازی رو به صورت حرفه ای یادم داده.

بابا -بر منکرش لعنت.

اینرا گفت و اولین مهره را به حرکت در آورد. هردو در این بازی ماهر بودیم و مدت زمان زیادی بود که از شروع آن گذشته بود؛ شاید حدود یک ساعت و

نیم. یکی از مهره ها را در جای اشتباه گذاشتم و همان لحظه بابا با زیرکی مهره اش را تکان داد.

بابا -کیش و مات.

دانلود رمان آغوش بی هوس

نگاهی به صفحه کرده و انگار معجزه ای رخ داده بود، لبخند زده و سرباز را به حرکت در آوردم، حالا این پدر بود که مات شده بود. -کیش و مات.

بابا -اوف، چرا حواسم به این مهره نبود؟

با خوشحالی به سمت آراد برگشتم.

-بزن قدش عزیزم.

کف دست هایمان را به هم زده و باعث خنده پدر و مادر شدیم.

ساعت نزدیک دوازده شده بود، بلند شده تا به هتل برگردیم. -خداحافظ.  آراد -خداحافظ.

بابا -کجا؟

مامان -مگه شب اینجا نمی مونید؟

-نه مامانم، تو هتل اتاق گرفتیم.

بابا -خونه خودتون اینجا باشه بعد شما برید هتل اتاق بگیرید؟ برید اتاق و تحویل بدید بیاید اینجا.

آراد -هرطور نفس بخواد.

سری تکان دادم، نمیشد که روی حرف پدر حرف زد.

پدر و آراد به هتل رفتند و بعد تحویل اتاق و برداشتن چمدان به خانه برگشتند.

شب بخیر گفته و باهم به اتاق من رفتیم.

حوله را از داخل چمدان برداشت و به سمت سرویس رفت. – میرم دوش بگیرم.

سری تکان دادم و او وارد حمام شد. یک دست لباس برایش آماده کرده و روی تخت گذاشته و باقی را در کمد آویزان کرده و روی تخت دراز کشیدم.

موبایلم را برداشته و تا آمدن آراد با حنا چت کردم و با خروج او از حمام، با حنا خداحافظی کردم. لباس هایش را پوشید و بعد خشک کردن موهایش،

کنارم روی تخت دراز کشیده و ساعدش را روی چشمانش گذاشت.

دانلود رمان آغوش بی هوس

به سمتش رفته و دستم را دورش حلقه میکنم. دستش را از روی چشمانش برداشته و پیشانی ام را بوسید.

آراد – شب بخیر عزیزم.

-خوب بخوابی آقایی.

سرش را میان موهایم برد و چشمانش را بست. چشمانم را میبندم و عطر ورساچه مخلوط شده با بوی تنش را به مشام میکشم . …….. بعد خوردن صبحانه

از خانه خارج شده و به حرم  شاه چراغ رفتیم.

بخاطر تعطیلات حرم نسبتاً شلوغ بود و قرار گذاشته تا خیلی در آنجا  نمانده و بعد زیارت کمی در بازار بگردیم.

به حیاط صحن رفته و او را میبینم که کنار حوض با ژستی مغرورانه دست در جیب گذاشته و با اخمی که میان ابروانش جای گرفته ، به انتظار من

ایستاده است.

روبرویش ایستادم. – خوبی آقای میرغضب؟

نام رمان: آغوش بی هوس
نویسنده: میترا آذربانی
ژانر: عاشقانه
تعداد صفحات: 1190
منبع : –
دانلود نسخه pdf
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان آغوش بی هوس

دانلود رمان ,دانلود رمان آغوش بی هوس , رمان آغوش بی هوس , رمان آغوش بی هوس pdf , رمان آغوش بی هوس apk , رمان آغوش بی هوس ایفون , رمان آغوش بی هوس اندروید , آغوش بی هوس , دانلود رمان عاشقانه آغوش بی هوس , رمان عاشقانه آغوش بی هوس ,