4 15 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان آپارتمان صد متری

خلاصه رمان آپارتمان صد متری :

پسری بنام فرتاش که دکترای روانشناسی بالینی دارداز کانادا به ایران برمیگرددولی بامشکل مالی روبرو میشود دراین بین با پیشنهاد یکی از دوستانش دختری برای معالجه به او معرفی میشود که بدلیل سوءقصد در کودکی از همه مردهابجز پدروبرادرش گریزان است وحتی درآغوش پدرخود نیز احساس امنیت نمیکنددکتر فرتاش بشرط یک اپارتمان صدمتری وصیغه شدن مهرناز تصمیم به معالجه او میگیرد..

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان آپارتمان صد متری :

با دلخوری خودمو به اتاقم رسوندم. مهرناز از تو کشوی کمدش لباس برداشت و به حموم رفت!

تا موقع شام بیرون نیومد.

زنگ زدم و دوتا پیتزا سفارش دادم. یه جورایی باید با این دختر ارتباط برقرار می کردم.

باز هم با یک پیراهن ناجور تر از لباس روز قبلش از اتاقش بیرون اومد! به رنگ سبز فسفری که نه بالا تنه داشت و نه پایین تنه! لخت لخت بود! ایندفعه من خودم خجالت کشیدم که بهش نگاه کنم!

همینطور که سرم پایین بود گفتم:

– دوتا پیتزا گرفتم. بیاید با هم بخوریم.

سرمو بلند کردم. پوزخندی زد، بدون اینکه از من تشکر کنه یا بگه می خوره یا نه!

پشت میز نشستم و مشغول خوردن غذای خودم شدم.

مهرناز از یخچال یک بطری کوچک دوغ و یک بسته اشترودل در آورد و در ماکروفر گذاشت. بدون توجه و تعارف به من مشغول خوردن اشترودل شد!

سرمو که بلند میکردم یا بدن برهنشو میدیدم یا آرایش افتضاحشو! این از جون خودش و من چی می خواست؟

سکوتو جایز ندیدم. پیتزامو با شدت به طرف دیگه میز هول دادم و بدون مقدمه گفتم:

– لازمه واسه اینکه راحت تر کنار هم زندگی کنیم پایبند یکسری از قوانین باشیم. اولا، پوشیدن لباس مناسب در خارج از اتاق ضروریه. هیچ کس حق نداره با لباسی لخت و زننده از اتاقش بیرون بیاد. دوما…

نذاشت حرفمو ادامه بدم! در حالیکه لیوان دوغ تو دستش بود از جا بلند شد. جرعه ای از دوغ نوشید و لیوانو وسط میز کوبوند که برق از چشمام پرید. چشماش پر از خشم بود و عنبیه چشماش از عصبانیت میلرزید:

– من هر طور دوست داشته باشم لباس می پوشم! تو هم آزادی هرطور دوست داری لباس بپوشی . اگه منظورت از ممنوعیت در پوشیدن یکسری لباسا کنترل رفتارای ناشایسته؟ من ازخودم مطمئن هستم. این مشکل توست که کنترلی رو خودت نداری. پس بهتره به جای این قوانین من درآوردی خودتو اصلاح کنی!

دانلود رمان آپارتمان صد متری

بدون اینکه منتظر جواب من بشه، به سمت اتاقش رفت. قبل از ورود به اتاقش به سمت من برگشت و گفت:

-من سیر شدم تهشو میتونی بخوری!

و در اتاق رو به شدت بهم کوبید.

زیر لب به خودم گفتم:

-نوش جانت!! حالا فهمیدی با بقیه فرق میکنه. این یک گوشه از عصبانیتش که احتمالا با توصیه های مهرداد خودشو کنترل کرده است… حمله دوم!!

ولی باز چرا ته مونده غذاشو به من تعارف کرد؟؟!! این در مورد من چی فکر میکنه؟؟!!

در دومین برخورد با مهرناز سرخورده تر از اون شدم که انتظارش رو داشتم.

در حالیکه زیر لب غر غر میکردم دختر احمق ته مونده غذاشو به من تعارف میکنه، وارد اتاقم شدم.

از نیمه شب گذشته بود. تو جام غلت می زدم و فکرم درگیر این دختر سرد و بی احساس شده بود. همه راه های ممکنو برای برقراری ارتباط با مهرناز تو ذهنم ردیف کردم. از هر طرف دور می زدم به هیچ جا نمی رسیدم! شاید توقعم زیاد بود کل آشنایی من و مهرناز نیایش سه شب همخونگی بود.

دانلود رمان آپارتمان صد متری

محکم با یک دستم رو پشت دست دیگرم زدم و مشتمو بردم جلوی دهنم و گفتم:

-اِاِاِاِاِاِاِاِ! دیدی؟ عجب فکر و ذهنمو که یک زمانی فقط درگیر پرداخت قسط آخر ماه و رو هم چسبوندن چندر قاض حقوق بود زیر پای این دختر دیوونه انداختم، تا لگد مالش کنه! اونم واسه یه چیزی که وصولش نقد نیست!

دانلود رمان آپارتمان صد متری

هرچی خودمو کجو راست کردم، خوابم نبرد. به سمت لپ تاپم رفتم. و فیلمای ضبط شده رو نگاه کردم. یک کاغذ و قلم بر داشتم تا نکات مهمی که این چند روز از این دختره دیدم یاد داشت کنم تا واسه مشورت پیش دکتر نبوی برم. اولین جمله ای که نوشتم این بود: “بسیار بی ادب است!” حسابی از اینکه این دو روز حرفامون ختم شده بود به پیشکش غذای ته مونده ش به من، شاکی بودم! دست دراز کردم و لپ تاپمو از روی میز تحریر برداشتم. روشنش کردم. عجیب بود که مهرناز هم بیدار بود. ساعت از یک نیمه شب هم گذشته بود. با خودم گفتم:

-حداقل فیلم سینمای زنده مجانی 24 ساعته که دارم! که گاهی اوقات هم  میشه!

دو تا دستمو به هم زدم، بلند بلند خندیدم و محو تماشای فیلم شدم.

مهرناز بعد از چند دقیقه به دستشویی رفت. از اینکه از اونجا خارج شد، تازه چشمم به لباسش افتاد. یک چیزی تو مایه های اون چیزی که تو آشپزخونه پوشیده بود ولی نباتی رنگ. به قدری لباس نازک بود که از زیرش رنگ بنفش جیغی چشمک میزد.

با خودم گفتم:

– خاک عالم …. دختر! میخوای اینطوری منم دیوونه کنی؟! ولی نخیر مهرناز خانم! خبر نداری که من کی هستم و چرا اینجا هستم. تازه هم اگر بخوام دیوونه بشم، حداقل دیوونه تو روانی نمیشم.

یک آن از ذهنم گذشت شاید این دختر مانیکه ! ولی اونکه هیچ بی افی نداره! تازه گربه های نر هم با این رفت گندش ازش فرارین چه برسه به پسرها! این موضوع رو خیلی سریع ازذهنم پاک کردم!

واقعا لباسش افتضاحه! پیغمبر خدا هم که باشی نمیتونی جلوی این جور لباس پوشیدنا دووم بیاری! واقعا هدف مهرناز از پوشیدن این مدل لباسا چیه؟ یکی این لباسا رو می پوشه که به دنبال کارای خاک بر سری باشه نه اون که همش دهنشو باز کرده پاچه من بدبختو بگیره!

دانلود رمان آپارتمان صد متری

با ناز به تختش رفت و هدفون MPT3 PLAYER را به گوشش زد. دستشو زیر سرش گذاشت چشماشو بست و به خواب رفت.

با خودم گفتم: احمق!!! با لباس خواب تو خونه راه میره.

لپ تاپو خاموش کردم و از جام بلند شدم. احساس گرمای شدیدی می کردم! نمیدونم این گرما از هوا بود یا از فیلم مستند زنده ای که چند لحظه پیش دیدم؟ خودمو تو حموم انداختم و یک دوش آب سرد گرفتم.

از حموم که بیرون اومدم به سمت آینه ای که به کمد لباس نصب شده است رفتم.

نگاهی تو آینه به خودم انداختم، چشمای مشکی و درشت٬ پوستی سبزه٬ موهایی که به سمت راست شانه شده بود. صورت بدون ریش و سبیلی که در اصلاح هر روز اون بسیار دقیق بودم.

بینی عقابی وکمی هم بزرگ و دهانی معمولی ولی رو هم رفته چهره م بد نبود. و به قول هانا Handsome ( خوشتیپ) بودم. دستمو زیر گوشم گذاشتم و گفتم:

-مهرناز قدش تا اینجاست.

لبخندی در آینه به خودم زدم و رو تختم برگشتم. خودم هم دلیل این رفتارم و کندوکاو چهره مو تو آینه نفهمیدم. خواب حسابی از سرم پریده بود. دومرتبه لپ تاپو روشن کردم.

دانلود رمان آپارتمان صد متری

مهرناز به پهلو خوابیده بود و یک دستشو روی تخت و در کنار صورتش گذاشته بود. آرایش نداشت و پتو رو تا سرشونه روی خودش کشیده بود. زیر لب گفتم:

– چقدر تو خواب ناز و معصومه. اصلا وحشی نیست! این از هانا خیلی زیباتر و جذاب تره! اصلا توقع برخورد با همچین دختری رو نداشتم.

ناگهان به خودم اومدم و نهیبی به خودم زدم و گفتم:

– همایون! مهرناز مریضته همخونه ت نیست. اون هانا نیست که به اون دل ببندی. یادت باشه. قیمت سالم موندن و درمان شدنش یک آپارتمان 100 متری با ماهی 300 هزار تومن و یکسال زندگی تو یک خونه مبل شده مجانیه. پس خیلی راحت اینا رو از دست نده. خونواده ش به تو اعتماد کردن!

کلافه لپ تاپو خاموش کردم و از حرصم گفتم:

– انشا… خواب تو خواب بری مهرناز! که سه روزه نیومدی، همه سیستم زندگیمو بهم ریختی دختر!

صبح زود به بیمارستان رفتم. اخراج از کلینیک ترک اعتیاد حداقل این خوبی رو داشت که عصرها تو به مطالعه و استراحت می پرداختم و فیلم مستند زنده می دیدم. اگه مهرناز خوب میشد، یک مقاله Case Report ( گزارش-موردی) خوبی میشد!

نمیدونستم سوره با همکارش ازدواج کرد یا فقط واسه تحریک من اون اس ام اس رو فرستاد. به هرحال منکه دیگه به او فکر نمی کردم! سوره نشد، غوره! غوره نشد، موره! بالاخره یکی هم گیر ما میومد!

با خودم گفتم:

منبع:یک رمان

نام رمان: آپارتمان صد متری
نویسنده: چیکسای
ژانر: عاشقانه , طنز
تعداد صفحات:126
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان آپاتمان صد متری

دانلود رمان آپارتمان صد متری , رمان آپارتمان صد متری , رمان آپارتمان صد متری pdf , رمان آپارتمان صد متری apk , رمان آپارتمان صد متری ایفون , رمان آپارتمان صد متری اندروید , آپارتمان صد متری , دانلود رمان عاشقانه آپارتمان صد متری , رمان عاشقانه آپارتمان صد متری ,