4.2 5 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان آی پارا

خلاصه رمان آی پارا :

در مورد یه خان زاده ی آذری به اسم آی پاراست که در اثر ناملایمات زندگی و خیانت های اطرافیانش از محل زندگی خودش یعنی روستای کندوان به اجبار به عنوان خدمتکار به خونه یه خان زورگو به نام میرزا تقی خان ، به شهر اسکو می یاد و اونجاست که آی پارا نشون می ده با وجود رده ی پایینی که تو اون خونه داره هنوز هم خون یوسف خان تو رگاش جاریه و کل حکومت اون خونه رو عوض می کنه و تو این راه ، زندگی خودش و تک پسر خان ، یعنی تایماز رو دستخوش تغییر می کنه و….

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان آی پارا :

تايماز گفت : چه تصوراتي راجع به من داشتي؟

گفتم : الان بعد از اين همه محبت ، نمک نشناسيه که بگم.

خم شد به جلو و گفت : تا نگي نمي ذارم از اين در بري بيرون.

گفتم : نه نمي تونم .

تايماز گفت : دختر يوسف خان ، اگه خواهش کنم چي ؟

چي خواهش ؟ اونم تايماز ؟ باورش برام سخت بود . اما لحنش و اينکه من رو دختر يوسف خان خطاب کرد کلاً خلع سلاحم کرد.

گفتم : نه نيازي به خواهش نيست . بيشتر خجالتم ندين. من فکر مي کردم شما يه پسر مغرور و از خود راضي هستين که جلوتر از دماغتون رو نمي بينين و همه براتون حکم برده رو دارن . هيچکس حتي پدر و مادرتون براتون مهم نيست . فکر مي کردم مهربوني کردن بلد نيستين.

بسش بود . بيشتر از اين مي گفتم ، شايد پرتم مي کرد بيرون.

تايماز همينطور خشک نگام کرد و بعد زد زير خنده . از نگاه اولش ترسيدم ، ولي وقتي خنديد خيالم راحت تر شد.

دانلود رمان آی پارا

وقتي خندش تموم شد گفت : راستي ؟ پس اژدهايي بودم واسه خودم . حالا چي ؟ مهربوني کردم بلدم يا بايد ياد بگيرم ؟

از اين حرفش در حد مرگ خجالت کشيدم . چرا بايد يه همچينين چيزي مي گفتم که اونم اينطوري جوابم رو بده . ولي جملش سوالي بود و اين يعني منتظر جواب منه .

با خجالت گفتم : من اشتباه مي کردم . ذات شما با ظاهرتون فرق داره . من فقط ظاهر رو مي ديدم .

تو جمله ي سر بسته بهش جواب دادم . من خيلي پر رو شده بودم . از روح پدرم شرم کردم که اينطوري نشستم با يه پسر جوون راجع به مهر و محبت حرف مي زنم .

بلند شدم و گفتم : من مي تونم برم تو اتاقم ؟

تايماز با يه محبت خاصي گفت : تو خونه ي خودت از من اجازه نگير آي پارا . اين هزار بار !!! در ضمن از پس فردا معلمت مي ياد . ده ماه وقت داري که خودت رو واسه امتحان نهم حاضر کني .

با يه تشکر کوچيک از اتاق فرار کردم.

تايماز

نمي دونم چقدر تو اتاق موندم . مي دونستم کارم سخته . اما با حرفهاي امروز آي پارا فهميدم که خيلي سخت تر از اونيه که فکرش رو مي کردم . آي پارا به حساب اينکه من بي هيچ چشم داشتي دارم به اون کمک مي کنم ، اينطوري اشک تو چشماي زيباش جمع مي شد .اما من احمق بي هيچ چشمداشتي نبودم . من اون رو مي خواستم و به خاطر اين بود که بهش پناه داده بودم که کنارم باشه و از آدمهاي ديگه هم دورش کنم.

دانلود رمان آی پارا

اين يعني يه زنگ خطر . اگه مي فهميد پشت اين چهره ي به ظاهر آروم و جنتلمن ، چه خواستن و چه نيازي پنهان شده ، مطمئنن من رو نمي بخشيد .

اما اين وسط چيزي که برام خوشايند اومد جواب سربسته ي اون بود . اون فکر مي کرد من يه تيکه يخم که محبت کردن بلد نيستم . ولي حالا نظرش راجع به من عوض شده . اين يعني يه قدم به جلو .

بايد بيشتر باهاش وقت مي گذروندم . بايد اون رو به خودم نزديک مي کردم . بايد وابستش مي کردم . بايد عين خودم عاشقش مي کردم .

با خودم فکر کردم ، براي اينکار قبل از اينکه درس شروع بشه ، بهتره ببرمش بيرون و باهاش تهران رو بگردم . از اتاق رفتم بيرون و به سيد علي گفتم که صبح زود بره به دفتر کارم و به آقا مراد بگه که من نمي يام .

اون شب رو با فکر به همسايه ي بغليم به خواب رفتم . صبح زود بيدار شدم و قبل از رفتن سيد علي ازش خواستم حمام رو روبه راه کنه .

سرم پايين بود و داشتم با گوشه ي حوله گوشم رو تميز مي کردم که خشکم زد . آي پارا پشت به من با اون خرمن زيبا که مثل سياهي شب برق مي زد و بلنديش زير باسنش بود ، داشت تو آينه ي راهرو خودش رو نگاه مي کرد.

وقتي من رو تو آينه ديد ، وحشت زده برگشت به عقب و جيغي کشيد و دويد طبقه ي بالا.

منم مثل دختر نديده ها همونطور وسط راهرو حوله به دست خشک شده بودم .

دانلود رمان آی پارا

واقعاً تفاوت حسي که به آي پارا داشتم رو با ويکتوريا به خوبي مي فهميدم . ويکتوريا و بقيه ي کسايي که با من همکلاس بودن ، هيچ لچک و چادري نداشتن و موهاي مواج و زيباشون که با انواع شوينده هاي خوشبو مي شستن ، هميشه خالصانه در معرض ديدم بودم . اما به جز چند ماه اول که چشمام به خاطر اين همه تفاوت از حدقه مي زد بيرون ، هيچ کششي نداشتم بهشون . چون به صاحب اون موها هيچ گرايش نداشتم . اما همه چيز آي پارا به خاطر تعلق خاطري که بهش داشتم ، برام زيبا و رويايي مي اومد.

به خودم اومدم و پشت سرش رفتم طبقه بالا .

ظاهراً از خجالت به اتاقش فرار کرده بود . در زدم . با صداي ضعيفي گفت : بله ؟

گفتم : مي تونم بيام تو ؟

با صداي بلندي گفت : نـــــــــه!!!

گفتم : نه ؟

گفت : يعني صبر کنيد لطفاً

با گونه هاي گل انداخته و لچکي که به طرز ناشيانه اي سعي کرده بود موهاي بلندش رو تو حداقل زمان ، بپوشونه ، در رو باز کرد . سر به زير سلام کرد و گفت : من نمي دونستم تو خونه هستين خان زاده .

گفتم : نمي ري کنار بيام تو اتاقت ؟

بي حرف کنار رفت و من وارد شدم . خودش هم برگشت تو اتاق . اما در رو نبست . اين دختر آخه چه فکري مي کنه پيش خودش.

چند شب با من به تنهايي خوابيده حالا در رو باز مي ذاره .

دانلود رمان آی پارا

نشستم رو تختش و گفتم : من معذرت مي خوام . بايد مي گفتم امروز نمي رم سر کار.

از سکوتش استفاده کردم و ادامه دادم :چون از فردا درست شروع مي شه ، مي خوام امروز ببرمت بيرون واسه گردش.

حين اداي جملم همه ي حواسم بهش بود تا عکس العملش رو ببينم.

برق توي چشماش رو هنوز هم بعد از سالها به خوبي به خاطر مي يارم .

خوشحال گفت : واقعاً

در حالي که از فراموش شدن موضوع چند دقيقه پيش خوشحال بودم گفتم : بله . امروز کارم رو تعطيل کردم با هم بريم بيرون.

بعد هم بلند شدم و گفتم : اول صبحانه بخوريم . بعد حاضر مي شيم که بريم .

بعد از صبحانه هر کدوم به اتاقامون رفتيم که حاضر بشيم . وقتي اون رو تو چادر و پوشيه ديدم . دلم يه جوري شد . دلم مي خواست بغلش کنم . اونقدر که خانوم شده بود .

قدم به قدم کنار هم راه افتاديم . اول مي خواستم با درشکه بريم اما بعد تصميم گرفتم پياده بريم که زمان زيادي با هم باشيم .

ذوق کودکانش در برابر هر چيز جديدي که براي بار اول مي ديد ، خيلي برام شيرين بود . کلي پياده روي کرديم و کلي از هر دري حرف زديم . مهم نبود چي مي گيم . برام اين مهم بود که آي پارا کاملاً ملموس از اين همراهي خوشحاله و بودن در کنار من براش لذت بخشه .

نزديک وقت ناهار به کبابي رفتيم و بيرون مغازه روي تخت زير يه بيد مجنون قديمي، ناهارمون رو خورديم . آي پارا با وجود روستايي بودنش ، خيلي آروم و قشنگ غذا مي خورد . انگار که پيش يه مادام فرانسوي آموزش ديده بود…

نام رمان: آی پارا
نویسنده: سمیه ف.ح
ژانر: عاشقانه , سنتی
تعداد صفحات: 214
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان آی پارا

دانلود رمان آی پارا , رمان آی پارا , رمان آی پارا pdf , رمان آی پارا apk , رمان آی پارا ایفون , رمان آی پارا اندروید , آی پارا , دانلود رمان عاشقانه آی پارا , رمان عاشقانه آی پارا ,