4.6 5 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان ئاکام

خلاصه رمان ئاکام :

دانلود رمان ئاکام بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

پسرِ‌ کُرد ی که توی ۱۵ سالگی به‌ئالا(آلا) دختر همسایشون ت*ج*ا*و*ز میکنه و از ترسش فرار میکنه و میره تهران و تبدیل به مردی خشک و متعصب میشه حالا بعد از ۱۰سال با ئالا روبرو شده! ئالا دخترِلوند و هاتی که غیرت ئاکام رو بخاطر اشتباهش به چالش میکشه..

پیشنهادات : 

قسمتی از متن رمان ئاکام :

با صدای اَسرین صورتم را ول کرد و به سمت گوشه دیوار هلم
داد که تعادلم را از دست دادم و روی زمین پرت شدم !
-چیکار کرد مگه؟
فقط نزاشت یه بار دیگه زندگیش رو نابود کنین !
هقی زدم و از جایم بلند شدم و با ته مایه های جانی که داشت
کم کم در میآمد لب زد:
-از خونه من گمشین بیرون !
وَگرنه به پلیس زنگ میزنم .

با نگاه ی تهد ید آمیز صورت خیس از اشکم را چند بار کاوید و
بعد پراز حرص لب زد:
-کاری م یکنم اون مرتیکه بی ناموس از عقد کردنت پثل سگ
پشیمون بشه !
نتونستی دووم بیاری یه مدت تختت خالی بمونه نه !؟
با نفرت نگاهش کردم و جیغ زدم :
-گمشو بیرون از این خونه !
سمت کیفم رفتم و از روی زمین برداشتمش؛گوشی را از داخلش
بیرون کشیدم و شماره ئاکام را گرفتم !

دانلود رمان ئاکام

-محسن این گلدون چرا هنوز جمع نشده از اینجا !؟
سرش را پایین انداخت و با خجالت لب زد:
-چون تو شکوندی!
با چشمهای گرد نگاهش کرد ،تکخندی زدم و با حرص لب زدم:
-مگه من خدام؟
چرا عین چی میپرستی منو!؟
با دلخوری نگاهم کرد و بعد لب زد:
-سگت بشم؟

تو به سگت بیشتر اهمیت میدی نه!؟
با اخم نگاهش کردم و غر زدم:
-خداییش اینجام تو واسه آدم اعصاب نمیزاری !
من که اومدم پیشت ؛کنارتم ،حواسم پِیِتِه
دیگه چیکار کنم شک نکن ی به بودنم؟
همانجا روی کف پوش ها نشست، زانوهایش را بغل کرد و با بغض
لب زد:
-من حاضر نیستم تو رو با اون دختره؛زنت،شریک بشم !
خندیدم و کنارش روی زمین نشستم و دستهایش را میان
دستانم کشیدم !

-قرارمون رو یادت رفت محسن؛من با تو وارد رابطه نشدم بلکه
گفتم حمایتت میکنم و تنهات نم یزارم !

دانلود رمان ئاکام

متوجهی؟
نگاهش را به دستان قفل شدهاِمان داد و با صدایی که از فرط
بغض میلرزید لب زد:
-یعنی هیچوقت مال من نمیشی؟

لبخند روی لبهایم نقش بست و لب زدم:
-من همجنسگرا نیستم عزیزم !
سری تکان داد و دستانش را از میان دستانم کشید و با نگاهی
که انگار خیلی حرفها داشت در سکوت پذیرایی را ترک کرد !
خودم دست به کار شدم و شکسته های گلدان را جمع کردم !
آن روز مثل یک فیلم از مقابل چشمانم گذشت !

موبایلم را از میان شکسته های آینه برداشته بودم و در اتاقش را
بهم کوبیده بودم که به سرعت دنبالم آمده بود،بازوی م را اسی ر
دستانش کرده بود و با خشم تهدی د کرده بود:
-من اونی رو که راهم رو سد کنه میکشم استاد؛
بترس از روز ی که اون دختر و پیدا کنم و زنده،زنده توی آتیش
خشمم بسوزونمش !
با خشم و چشم ها یی به خون نشسته نگاهش کرده بودم و بعد
پر از حرص و خشم گلدان روی اوپن را به دیوار کوبیده بودم،یقه
اش را میان دستانم کشیده بودم و توی صورتش غریده بودم:
-یه بار دیگه ؛فقط یه بار دی گه بشنوم حتی به اون دختری که
حالا ناموس منه فکرم کرده باشی زندگیت و به فنا میدم محسن!

نفس،نفس میزدیم هردو اما نگاهمان در جدالی پراز تهدی د به سر
میبرد!

دانلود رمان ئاکام

-برو دعا کن به جون همون دختر که اون پایین تنهاست و
نمیخوام تنهاش بزارم،وگرنه الان خونتو روی کفپوش های
همین خونه میریختم محسن !
هلش داده بودم به عقب و با خشم ادامه داده بودم:
-من سر ناموسم با تویی که فقط بلدی حرف مفت بزنی هم
شوخی ندارم بچه جون !
با افتادن یکی از تکّه های شکسته گلدان از دستم،از گذشته به
حال برگشتم و همه شکسته ها را جمع کردم !

سمت آشپزخانه رفتم و تکه های گلدان را در سطل زباله انداختم
که چیزی میان آشغال ها چشمم را گرفت !
با تعجب خم شدم و از داخل سطل بیرون کشیدمش !
نگاهم در کسری از ثانیه رنگِ خون گرفت،فکم از فرط خشم
منقبض شد و پلکم افتاد!
میان آغوشِ یک مرد دی گر بود!
او؛میان حصار دستان یک مردِ مست بود و من مثل احمقها
نگرانش بودم !

دانلود رمان ئاکام

میان بوق های کر کننده تماس صدای بحثِ میان اَسرین و آویر
هم بالا گرفته بود،سرم دَوَران داشت و مقابل چشمانم سیاهی
میرفت !
تماس قطع شد و من با درد دوباره تماس گرفتم .
بو ق اول نه اما ؛بوق دوم تماس جواب داده شد و صدایی که به
قطع صدای ئاکام نبود در گوشم پیچید!
-الو؛بفرمایید!؟

مِن و مِن کنان لب زدم:
-مَ..من با همسرم تماس گرفتم !
صدای پوزخندِ صدا دارش در گو شی پیچید و بعد با خونسرد ی
لب زد:
-خوابه؛بعداً زنگ بزن !
صدای بوق های ممتّد در گوشی پیچید و من درمانده به برادر ی
چشم دوختم که اَسرین را به کناری هُل داد و با ضرب روی
گونه ام سیلی نشاند!

با عرض پوزش 🙏 لینک دانلود این رمان به یکی از دلایل ( درخواست حذف توسط کمیته فیلترینگ , درخواست حذف توسط نویسنده , ممنوعه بودن یا چاپی بودن ) حذف گردیده است .

برای ورود به صفحه اصلی سایت اینجا کلیک کنید

نام رمان: ئاکام
نویسنده: رز مشکی
ژانر: عاشقانه
تعداد صفحات: 476
منبع : –
برای دانلود وارد کانال تلگرام شوید .
درخواست حذف رمان
برای دانلود وارد کانال تلگرام شوید .
درخواست حذف رمان

دانلود رمان ئاکام

دانلود رمان ,دانلود رمان ئاکام , رمان ئاکام , رمان ئاکام pdf , رمان ئاکام apk , رمان ئاکام ایفون , رمان ئاکام اندروید , ئاکام , دانلود رمان عاشقانه ئاکام , رمان عاشقانه ئاکام ,