3.4 7 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان اتفاق شیرین

خلاصه رمان اتفاق شیرین :

دانلود رمان اتفاق شیرین بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

دختری به اسم آرام که یه شب که داره از مهمونی
برم یگرده تصادف م یکنه ویکی و زیر م یگیره مجبور میشه با
دوست باباش از ایران بره و….

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان اتفاق شیرین :

با یاد اوری اینکه ایلیا بغلم کرد لب

گزیدم که آریا نگاه تیزی بهم انداخت و

گفت: چیه؟! صحنه معاشقتون اومد

جلو چشمت؟!

دیگ داشت حرف مفت میزد ذل زدم تو

چشماش و گفتم: هرچی هیچی بهت

نمیگم دلیل نمیشه چون زبون ندارم

من کاری نکردم فقط باهاش دوست

شدم اونم یه دوست معمولی که تنها

نباشم حق نداری باهام اینطوری حرف

بزنی فهمیدی؟! کارای من ب ت

مربوط نیست.

این حرفامو تقریبا داد زدم و خواستم

برم بالا که آریا مچ دستمو گرفت و

کشید و لب زد: وقتی توخونه منی،ازت

محافظت میکنم پس مربوط میشه.

دیگ عاصی شده بودم از دستش: بس

کن آریا،بابام انقدر بهم گیرنمیداد اصن

ب ت چ هان؟!

داد بد کشید ک پرده گوشم پاره شد:

هرکاری که بخای بکنی ب من مربوطه

دیگم اون پسره لندهورو دور و برت

نبیندم .

بعد گفتن حرفتش رفت و محکم درو

کوبید بهم که سه متر پریدم هوا،بهت

زده رفتم سمت اتاقم و دراز کشیدم رو

تخت ای خداااااا آخه چشه این پسر؟!

ینی روم غیرتی شده؟! یهو ناخودآگاه

لبخند پهنی اومد رو لبام ک سریع به

خودم تشر زدم، اخه اریام ادمه اون

اصن دل داره؟! هیچوقت دلم نمیخاد از

یه خلافکار خوشم بیاد.

….

دانلود رمان اتفاق شیرین

باصدای آلارم گوشیم از خواب بیدار

شدم،قد کشیدم و رفتم سمت حموم و

یه دوش ده دقیقه ای گرفتم و اومدم

بیرون که با دیدن آریا رو تختم جیغی

کشیدم: تو اینجا چیکار میکنی؟؟؟؟

سیگاری گذاشت بین لباش و گفت :

آماده شو بریم سینما.

واقعن این آدم دیونس . خواستم چیزی

بگم که متوجه نگاه خیره آریا رو

خودم شدم با توجه به اینکه فقط یه

حوله کوتاه دور خودم پیچیده بودم

وضیت مناسبی نداشتم. سریع رفتم

پشت در و گفتم: برو بیرون ببینم،

هیمنطوری سرشو انداخته پایین و

اومدم تو.

حرصی لب زد: مگ هی عمو عمو

نمیکنی؟! عموت محرمه.

چش غره ای بهش رفتم که بیتوجه ب

من رفت بیرون .نفس آسوده ای

کشیدم و دست گذاشتم رو گونه های

رنگ گرفتم و لب گزدیم لعنتی هروقت

میدیدمش گر میگرفتم ،

دانلود رمان اتفاق شیرین

رفتم سمت

کمدم و یه تاب اسپرت سفید پوشیدم و

یه دامن مشکی و موهامو خشک کردم

و جمع کردم بالای سرم و با برداشتن

گوشیم رفتم پایین . اخر من از دست

این آریا دق میکنم.

رفتم پایین دیدم آریا نشسته رو مبل و

طبق معمول سیگار میکشید یه تیشرت

طوسی و شلوار اسپرت طوسی پر

رنگ. با دیدنم بلند شد و اومد سمتم و

دستمو گرفت و رفتیم بیرون. دستام

قفل دستای مردونش بود و نمیدونم

چرا حس خوبی داشتم.

» آریا «

دیشب کلی جلوی خودمو گرفتم نزنم

ایلیارو بکشم ایلیا پسر یکی از کسایی

بود که باهاشون کار میکردم و دیروز

ارامو تعقیب کردم و دیدمشون

هوووووف با فکرشونم اعصابم

میریخت بهم . دست تو دست آرام رفتم

سمت ماشین نباید باهاش دعوا

میکردم من بخودم قول داده بودم

حالشو خوب کنم.سوار شدیم و راه

افتادم سمت سینما و بعد ده دقیقه

رسیدیم .

دانلود رمان اتفاق شیرین

ارام پیاده شد و خواست بره

م دستشو گرفتم و راه افتادم ، دلم

میخاست وقتی راه میریم دستش تو

دستم باشه .

» آرام «

داشتم میرفتم که آریا اومد و دستمو

گرفت و راه افتاد ازاینکارش خوشم

اومد و بدون هیچ حرفی دنبالش

رفتم.وارد سینما شدیم و اریا رفت پاپ

کرن خرید و تخمه و با همدیگه رفتیم

توی سالن و نشستیم رو صندلیا و با

ذوق خیره شدم به فیلم سرمو

برگردوندم چیزی بگم که دیدم نگاه

آرایا میخه رو من یهم چشمامون قفل

هم شد بی اختیار جفتمون لبخند زدیم .

سرش یکم اومد نزدیک اب دهنمو

قورت دادم گر گرفته بودم . یهو به

خودش اومد و اوهومی گفت و سرشو

چرخوند سمت پرده و مشغول دیدن

شد منم با لبخند چشم ازش گرفتم و

مشغول دیدن شدم .

اخرای فیلم بود دختر و پسره

میخواستن بهم برسن که پسره تصادف

میکنه انقدر این صحنه غمگین بود که

اشکم دراومد و بی اختیار سرمو

گذاشتم زو شونه اریا که اونم سرشو

گذاشت رو سرم.فیلم تموم شد سرمو

اوردم بالا که آریا با دیدن چشمام

اخماش رفت توهم.

دانلود رمان اتفاق شیرین

دستشو اورد جلو و اشکای روی

گونمو پس زد ذل زدم تو چشمای

عسلیش ،دوتا تیله عسل نافذ لبخندی

اومد رو لبام اونم لبخند کوچیکی زد و

دستمو گرفت و باهمدیگ رفتیم بیرون.

سوار ماشین شدیم و من سرمو تکیه

دادم به ماشین.

فیلمش باحآل بود عمو نه؟!

برگشتم سمتش که دیدم اخماش

توهمه و فرمون تو دستش مشت

شده وا چش شد؟!

فقط سر تکون داد و منم دیدم

حوصله نداره چیزی نگفتم جلوی یه

رستوران شیک نگه داشت و اشاره

کرد پیاده شم. پیاده شدم و حتی آریا

دستمم نگرفت . چی شد مگ

اینطوری ناراحت شد؟!

اصن من چرا انتظار دارم اریا زرتی

دستمو بگیره؟!

توهمین فکرا بودم که دستام قفل

دستای مردونه آریا شد: به چی فک

میکنی جوجه رنگی؟!

نمیدونم چرا ولی انگار منتظر بودم

دستامو بگیره تاآروم شم و برم داخل

سری تکون دادم و به گفتن هیچی

اکتفا کردم .

رفتیم داخل ویه میز

دونفره انتخاب کردیم و غذا سفارش

دادیم و مشغول خوردن شدیم . بعد نیم

ساعت آریا پاشد و منم پشت سرش

پاشدم و بعد اینکه حساب کرد رفتیم

سمت ماشین. واقعن تو این چند روز

آریا باعث شده بود حالم خوب شه و

دیگ اون روحیه ی افسردرو نداشتم

ولی بازم تااون دختر بهوش نیاد عذاب

وجدان دارم . هوفی کشیدم و سوار

ماشین شدم که آریا گفت: فردا باید

بریم پیش روانپزشک یادت باشه وقتی

رسیدم آماده باشی.

باشه .

ماشینو روشن کرد و بعد بیست دقیقه

رسیدیم و پیاده شدیم،هنوز متوجه

نگاه خیره یکی از بادیگاردا بودم

نمیدونم این احمق چه مرگش

بود.بیتوجه بهش رفتم سمت اتاقم و

صدای پای آریا اومد

آریا

همینطوری که داشت از پله ها میومد

بالا گفت: جانم

از جانم گفتنش دلم قنج رفت لبخندی

زدمو گفتم: مرسی واسه امشب.

اومد سمتم و دستشو گذاشت رو گودی

کمرم. با چشمای قشنگش نگام کرد و

گفت: دیگ بهم نگو عمو.

ابروهام بالا پرید وا این خودش میگفت

نام رمان: اتفاق شیرین
نویسنده: شادی صالحی کاربر قصر رمان
ژانر: عاشقانه , جنایی،اجتماعی
تعداد صفحات: 177
منبع : –
دانلود نسخه pdf
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان اتفاق شیرین

دانلود رمان ,دانلود رمان اتفاق شیرین , رمان اتفاق شیرین , رمان اتفاق شیرین pdf , رمان اتفاق شیرین apk , رمان اتفاق شیرین ایفون , رمان اتفاق شیرین اندروید , اتفاق شیرین , دانلود رمان عاشقانه اتفاق شیرین , رمان عاشقانه اتفاق شیرین ,