4.1 14 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان ازدواج به سبک کنکوری

خلاصه رمان ازدواج به سبک کنکوری :

یه دختری به اسم پرینازه که سال دومیه که می خواد کنکور بده و میره توی یکی از این کلاس ها و بر خلاف همیشه این استاد جوونه و طی یه سری اتفاقایی این استاد با اینا رفت و آمد خونوادگی پیدا می کنه و داستان از اونجایی شروع میشه که …

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان ازدواج به سبک کنکوری :

با صدای تلفن از خواب پریدم. کش و قوسی به بدنم دادم که آه از نهادم برخاست. تمام بدنم درد می کرد. یه نگاه به اتاق کردم. انگار زلزله اومده بود. پتو و بالش های اضافه روی تخت همه کف اتاق بود. تازه یاد دیشب افتادم. شبی که …

با شنیدن صدای آریان ملحفه رو بیشتر دور خودم پیچیدم. بالای سرم اومد و لب تخت نشست و همونطور که موهام رو نوازش می کرد گفت:

– بیدار شدی خانومم؟

اگه هر کس دیگه ای بجز آریان بود می گفتم مگه کوری نمیبینی؟ اما فقط سرم رو تکون دادم.

آریان: شرمنده تقصیر منه یادم رفت تلفن رو از برق بکشم. خوبی عزیزم؟

دوباره سرم رو تکون دادم.

لبخند زد و از اتاق خارج شد و یکم بعد با یه ظرف برگشت و گفت:

– بخور تا حالت بهتر شه. حداقل جون بگیری بتونی حرف بزنی.

یه نگاه به ظرف انداختم. نمی دونستم چیه. یه قاشق ازش داخل دهنم گذاشتم که شیرینیش دلم رو زد و گذاشتمش روی میز کنار تخت. با اخم ظرف رو برداشت و خودش قاشق قاشق دهنم گذاشت و وادارم کرد تا آخر بخورم. با دوباره زنگ خوردن گوشی به طرف گوشی رفت.

فهمیدم داره با مامان حرف میزنه. با برگشتنش گفت:

– شانس رو می بینی؟ با این حالت باید ببرمت باغ. سیزده به در. به مامانت گفتم نمیایم پری خسته ست گفت: « شکون نداره سیزده به در آدم تو خونه باشه. نحسی میاره» هر چی هم باهاش حرف زدم فایده نداشت. می خوای خودت باهاش حرف بزنی؟

آروم بلند شدم و همونطور که ملحفه دورم بود به طرف حمام رفتم و گفتم:

– نه … یه دوش بگیرم و بریم.

دانلود رمان ازدواج به سبک کنکوری

منتظر ادامه ی حرفش نشدم و در رو بهم زدم. نمی دونم چرا ناراحت بودم. یعنی از یه طرف خوشحال بودم که دیگه زندگیمون مثل زن و شوهرای دیگه ست. اما از یه طرف ناراحت از اینکه چرا انقدر زود با دنیای دخترونه ام خداحافظی کردم.

دوش آبگرم رو باز کردم وزیر دوش کلی اشک ریختم. نمی فهمیدم از چی ناراحتم فقط دلم یکم گریه می خواست. حمامم که تمام شد دیگه بغضم خالی شده بود. دیگه از شدت ناراحتیم کم شده بود. حوله ام رو پوشیدم.

به محض خارج شدنم آریان روی صندلی نشوندم و مشغول خشک کردن موهام شد.

با حرکت دست هاش بین موهام حس شیرینی تمام وجودم رو پر می کرد. بعد از خشک شدن موهام مانتو شلوار ساده ای پوشیدم و بدون اینکه آرایشی کنم شالم رو روی سرم انداختم. خواستم برم که سریع گفت:

– کجا؟

یه جورایی ازش خجالت می کشیدم. سرم رو زیر انداختم و گفتم:

– مسکن بخورم. درد دارم.

سریع از جا بلند شد و گفت:

– بشین خودم واست میارم.

بعد از خوردن مسکن لقمه ای رو که واسم گرفته بود رو به دستم داد اما هر کاری کرد نخوردمش. واقعا دیگه جا نداشتم. رژ لبم رو به دستم داد و گفت:

– میشه رژ بزنی؟

برگشتم سمتش و گفتم:

– نع نمی خوام.

دانلود رمان ازدواج به سبک کنکوری

از لحنم جا خورد و گفت:

– چرا؟ پریناز تو از اتفاقی که دیشب افتاد ناراحتی؟ تو که خودت اجازشو بهم دادی.

آروم گفتم:

– نه فقط کاش الان نمی رفتیم. قیافه ام رو نگاه کن. شبیه روحم.

باز نشوندم رو صندلی و گفت:

– الان خودم آرایشت می کنم. غصه نداره که عشقم.

چشمام اندازه قابلمه گشاد شد هم واسه کاری که می خواست انجام بده هم عشقمی که بهم گفت.

– مگه بلدی؟

آریان: خب یاد می گیرم. مگه چیه؟

خوشم اومد که از صبح هر کاری می خواستم انجام می داد. فکر می کردم به یه مرد بر بخوره بخواد همچین کاری کنه.

گونه اش رو بوسیدم و گفتم:

– باشه. پس خودت خواستی. شروع کن.

دلم نمی خواست بگم نه خودم آرایش می کنم. دلم می خواست ببینم چیکار می کنه.

شروع کرد به کشیدن خط چشم. اما چه خط چشمی؟

پشت چشمم کامل سیاه شده بود. حدود چهار بار پاک کرد و از نو کشید. دیگه پشت چشمم می سوخت. از دستش گرفتم و خودم یه خط باریک کشیدم. رژ رو برداشت و محکم روی لب هام کشید. سر رژ نازنینم نابود شد.

دانلود رمان ازدواج به سبک کنکوری

مث بچه ها شده بود. رژ رو از دستش گرفتم و گفتم:

– ببین عزیزم اینطوری می کشن. تو که همه وسایلم رو داغون کردی. تا تو آماده شی من هم خودم رو آرایش می کنم.

آروم گفت:

– ببخشید … زدم داغون کردم صورتتو. نه؟

از لحنش که شبیه بچه ها بود لبخند محوی روی لب هام اومد و گفتم:

– اشکال نداره

نیشش تا آخر باز شد و گفت:

– آخیش منتظر همین خنده بودم. دلم گرفت از بس نخندیدی. راستی پری …

برگشتم به طرفش … به مژه هاش اشاره کرد و گفت:

– از اینا هم بزن …

– از کدوما؟

آریان: از اینا که وقتی میزنی دهنت اندازه اسب آبی باز میشه.

تازه فهمیدم ریمل رو میگه. یه شونه برداشتم و به سمتش پرت کردم و گفتم:

– خیلی بی تربیتی

و با هر دو با صدای بلند خندیدیم. حالا دیگه از ناراحتی صبحم خبری نبود. خوشحال بودم که شریک زندگی مثل آریان دارم تا واسه کاشتن لبخند به روی لب هام هر کاری می کنه.

در ماشین رو بهم زد و گفت:

– عجب سیزده به دری شد امسال …

دانلود رمان ازدواج به سبک کنکوری

زدم به بازوش و گفتم:

– بسه دیگه انقدر از سیزده به در حرف نزن جواب منو بده چرا دیشب شوهر سیما نیومد؟

آریان: همون روز که شمال بودیم خودت که شنیدی مشکل دارن. حالا هم فرهاد اخلاق سیما رو شناخته فکر کنم می خوان جدا بشن. راحت شدی؟

چه افتضاحی … بدتر از این نمی شد. با حرص برگشتم سمتش و گفتم:

– از الان بهت گفته باشم اگه اومد طرفت محلش نمیدیا.

دستش رو دور دستم حلقه کرد و به طرف در باغ رفتیم.

آریان: خیالت راحت حسود خانم.

– حسودی نکردم.

آریان: مشخصه

با دیدن کسی که جلوی در باغ ایستاده بود بی خیال جواب دادن به آریان شدم و دویدم به سمتش. دلم خیلی درد می کرد ولی واقعا دلم واسه دیدنش تنگ شده بود و نمی تونستم هیجانم رو کنترل کنم و ندوم. اصلا فکرش رو هم نمی کردم. بیخیال بغل کردنش شدم چون دیگه واسه خودش مردی شده بود و منم که متاهل … بعله … همچین آدم متعهدی ام من …

پویان هم که بعد از سه سال من رو می دید اول شک کرد. اما با نزدیک تر شدن بهش انگار قیافه ام رو شناخت. چون لبخندی پهنی زد و به طرفم اومد و قبل اینکه بخوام حرفی بزنم محکم بغلم کرد.

خاک تو سرم. بی آبرو شدم رفت. آریان هم که این حرکت پویان رو دید با سرعت اومد سمتم. قبل اینکه بخواد کاری کنه خودم رو از آغوش پویان بیرون کشیدم و گفتم:

– هوی وحشی چیکار میکنی؟ غرب زده ی دیوونه من شوهر دارم.

محکم زد تو کمرم و گفت:

– بیخود می کنی شوهر کنی … تو اول و آخرش بیخ ریش خودمی. کسی زیر بارت نمیره.

دانلود رمان ازدواج به سبک کنکوری

به طرف آریان که با اخم بهم نگاه می کرد برگشتم و گفتم:

– معرفی می کنم … همسرم آریان

با زدن این حرف دستش رو که از رو عصبانیت مشت کرده بود از هم باز کرد. دستم رو به سمت پویان دراز کردم و گفتم:

– ایشون هم پویان هستن. دوست بچگی من و پدرام و از طرفی برادر نیلوفرجون.

بعد از دست دادن آریان و پویان رو به پویان گفتم:

– منتظر کی هستی؟

با صدایی که دیگه هیچ هیجانی نداشت و لبخند تلخی گفت:

– منتظر تو وروجک بودم. بهم نگفتن ازدواج کردی.

می دونستم پویان دوستم داره اما هیچ فایده ای نداشت. از اون دسته پسرایی بود که فقط می گفت تو با کسی نباش … از این خودخواهیش بدم میومد. از نوجوونیش که رفت آلمان خیلی کم می شد بیاد ایران اما توی همه ی ایمیل ها و تلفن هایی که بهم می زد از دوست دختر هاش می گفت.اما از این حرفا بگذریم به عنوان یه دوست بهترین بود و اگه کمکی از دستش در میومد دریغ نمی کرد.

قبل از اینکه بخواد حرف دیگه ای بزنه آریان دستم رو کشید وداخل باغ شدیم. زیر لب با عصبانیت گفت:

– یه توضیحاتی در مورد ایشون باید بهم بدی.

دستم رو از دستش بیرون کشیدم و گفتم:

– ای آروم برو دلم درد می کنه … دوست بچگیام … گفتم که … یه بار هم بهم گفته دوستم داره اما من گفتم به چشم خواهر بهم نگاه کنه همین.

دوباره دستم رو گرفت و و گفت:

– دیگه چی گفته؟

– هیچی بخدا … من و پویان مثل خواهر برادریم.

آریان: دیدم ریختش رو وقتی گفتی من شوهرتم.

– آریان تو رو خدا امروز رو بی خیال. حالم خوب نیست تو هم هی گیر میدی.

دیگه حرفی نزد. پیش بقیه رفتیم و بعد از سلام احوال پرسی های معمول کنار هم روی تخته سنگی که کنار استخر بود نشستیم.

نام رمان: ازدواج به سبک کنکوری
نویسنده: پریا_f
ژانر: عاشقانه , کلکلی
تعداد صفحات: 231
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان ازدواج به سبک کنکوری

دانلود رمان ازدواج به سبک کنکوری , رمان ازدواج به سبک کنکوری , رمان ازدواج به سبک کنکوری pdf , رمان ازدواج به سبک کنکوری apk , رمان ازدواج به سبک کنکوری ایفون , رمان ازدواج به سبک کنکوری اندروید , ازدواج به سبک کنکوری , دانلود رمان عاشقانه ازدواج به سبک کنکوری , رمان عاشقانه ازدواج به سبک کنکوری ,