1.7 9 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان استاد جذاب من

خلاصه رمان استاد جذاب من :

داستان دختری به نام رها که یه شکست خیلی بزرگ توی زندگیش خورده اما بعد سالها با استاد خودش و پسرعموش آشنا میشه تا

دریا یه جیغ از سر خوشحالی زد و پرید تو بغلم منم بِغلش کردم……..دوسه دقیقه بعد از تو بغلم اومد بیرون و کامپیوتر نگاه کرد و دهنش باز موند منم نگاهی کردم و پقی زدم زیر خنده و با لحن خودش گفتم.

رها:خاک تو سرت کنن تو که تهران قبول نشدی دریا برگشت سمت من و یکی زد تو سرم

رها:هووووی وحشی چته تو حالا انگار چی شده خب میریم شیراز دانشگاه دیگه دریا ناامید نشست سر تخت و گفت

دریا:مگه به همین آسونیه آخه مامانم چی بابام چی هان؟

رها:مطمئنم اوناهم قبول میکنن……اصلا یه چیزی زنگ بزن واسه شام بیان اینجا من خودم بهشون میگم

دانلود رمان استاد جذاب من :

دریا:نه بابا خودم بهشون میگم توهم الکی میوفتی تو زحمت

رها:نه بابا زنگ بزن شونه ای بالا انداخت و گفت دریا:باشه

گوشیش رو برداشت و زنگ زد به مامانش منم رفتم پایین پیش مامان و بابا.

خودمو مظلوم کردم و بایه چهره نگران نشستم جفتشون که اگر این خبر رو دادم حداقل دلشون واسم بسوزه

بابا:چی شده دخترم؟یه نگاه به بابام کردم و یه پوفی گفتم دوباره سرمو انداختم پایین

مامان:ای خاک تو سرت دانشگاه قبول نشدی نه؟من میدونستم که از همون اولم از تو آبی گرم نمیشد

رها:ماماااان قبول شدم ولی…..بابا:ولی چی بابا؟رها:ولی تهران نه

مامان:په کجا؟ رها:شیراز جیغ مامان با این حرفم به هوا رفت

مامان:من عمراً بزارم بچم بره تو یه شهر غریب.

دانلود رایگان رمان استاد جذاب من :

بابا:آروم باش خانوم…دخترم مادرت راست میگه ما نمیتونیم تورو تک و تنها بفرستیم شیراز

رها:بابا ترو خدا تنها نیستم که دریا هم بامن هست خیلی طول نمیکشه قول میدم زودبرگردم مامان:نه خیر امکان نداره من بزارم تو بری

از روی مبل بلند شدم و رفتم جلوی پای مامانم نشستم و دستاشو گرفتم و بعد از کلی قربون صدقه و اصرار های بابا رازی شد که من برم دستاشو بوسیدم و رفتم تو اشپز خونه و رویه میز ناهار خوری نشستم و نگاهی به خونه کردم

خونه ی دوبلکس که وقتی از در اتاق وارد میشی سمت چپ آشپز خونه و اپن و سمت راست حدود ۲۰ تا پله میخورد که اون بالا هم دوتا اتاق که یکیش مال من بود و یکیش مال رهام داداشم رهام ۲۷ سالشه لیسانس حسابداری داره خب بریم.

برای ادامه توضیحات درمورد خونمون یه خونه ی بزرگ با دکوراسیون شیک و ساده ی سفید سرمه ای …یه کاناپه ی سورمه ای رو به روی Tv بود که چندتا کوسن کوچولو با پارچه های طرح دار با طرح های مختلف سفید وسورمه ای روش جاخوش کرده

رمان استاد جذاب من :

بودن.دیواراسفید،پرده ها سورمه ای…پارکت هم سفید فرش وسط هال سورمه ای…

چندتا لوستر سقید وسورمه ای کوتاه وبلند هم از سقف آویزون بودن… به آشپزخونه نگاه کردم خیلی بزرگ بود و کابینت ها سورمه ای یخچال وبقیه وسیله ها سفید یه میز ناهار خوری بزرگ هشت نفره گِرد هم وسط آشپزخونه بود

از روی میز بلند شدم و روبه مامان و بابا گفتم

رها:راستی مامان و بابای دریا میخوان بیان دریا نمیتونه که بهشون بگه شیراز قبول شده گفتم بگم بیان که شما بهشون بگید….میگید؟

مامان سری تکون داد و یه باشه گفت باباهم لبخند مهربونی زد و گفت  دانلود رمان استاد جذاب من

بابا:قدمشون روی چشم….

بابا خیلی مهربون و خونسرد بود ولی مامان همیشه تو همه کارها گیر میده و زود عصبی میشه ولی زودی آروم میشه و هیچی

پیشنهادات:

قسمتی از متن رمان استاد جذاب من :

داستان زند ی نازنین………..
چشمات واسه کیه…………؟
دریا:زودباش دیگه رها
رها:باشه بابا وایسا خو چقدر عجله داری
دریا:عجله ندارم استرس دارم مگه تو نداری؟
دانلود رمان پایگاه ویژه
دانلود رمان عشق در ضربات پنالتی
دانلود رمان از قنوت تا غنا

رها:چرا خب دارم
دریا:پس زودباش دیگه
رها:ای بابا خب اینترنت ضعیش صبر کن
امروز نتایج کنکور میاد و من و دریا کلی استرس داریم که ببینیم دانشگاه در میایم یا نه
رها:خب اومد
دریا سریع از باال سرم اومد تو کامپیوتر و فت
دریا:کو؟ببینم

رها:بزار اسمارو سرچ کنم
دریا:جونت دربیاد بدو دیگه
خنده ای کردم و اسم خودمو سرچ کردم
رها:خب رها آریا مهر………ایول بابا قبول شدم
دریا:خاک تو سرت کنن تو که تهران قبول نشدی
نگاهی به کامپیوتر کردم واااااااااااااای راست میگفت شیراز قبول شدم…..یه جیغ بلند زدم و فتم
رها:واااای آخه چرا شیراااااز
دریا:ول کن حاال اسم منو بزن
رها:باشه……..خب دریا بزر مهر…….وااای دریا توهم قبول شدی
.غلش کردم……..دوسههههه دقیقه بعد از تو

دانلود رمان استاد جذاب من نسخه :

دریا یه جیغ از سههههر خوشههههحالی زد و پرید تو بغلم منم ب
بغلم اومد بیرون و کامپیوتر نگاه کرد و دهنش باز موند منم نگاهی کردم و پقی زدم زیر خنده و با
لحن خودش فتم
رها:خاک تو سرت کنن تو که تهران قبول نشدی
دریا بر شت سمت من و یکی زد تو سرم
رها:هووووی وحشی چته تو حاال انگار چی شده خب میریم شیراز دانشگاه دیگه.

دریا ناامید نشست سر تخت و فت
دریا:مگه به همین آسونیه آخه مامانم چی بابام چی هان؟
رها:مطمئنم اوناهم قبول میکنن……اصهههههال یه چیزی زن بزن واسهههههه شهههههام بیان اینجا من خودم
بهشون میگم
دریا:نه بابا خودم بهشون میگم توهم الکی میوفتی تو زحمت

4
رها:نه بابا زن بزن
شونه ای باال انداخت و فت
دریا:باشه
وشیش رو برداشت و زن زد به مامانش منم رفتم پایین پیش مامان و بابا……..
خودمو مظلوم کردم و بایه چهره نگران نشهسهتم جفتشهون که ا ر این خبر رو دادم حداقن دلشهون
واسم بسوزه
بابا:چی شده دخترم؟
یه نگاه به بابام کردم و یه پوفی فتم دوباره سرمو انداختم پایین
مامان:ای خاک تو سههرت دانشههگاه قبول نشههدی نه؟من میدونسههتم که از همون اولم از تو آبی رم
نمیشد
رها:ماماااان قبول شدم ولی…..
بابا:ولی چی بابا؟

دانلود رمان استاد جذاب من نسخه اندروید :

رها:ولی تهران نه
مامان:په کجا؟
رها:شیراز
جیغ مامان با این حرفم به هوا رفت
بزارم بچم بره تو یه شهر غریب
ً
مامان:من عمرا
بابا:آروم باش خانوم………..دخترم مادرت راسههههههت میگه ما نمیتونیم تورو تک و تنها بفرسههههههتیم
شیراز
رها:بابا ترو خدا تنها نیستم که دریا هم بامن هست خیلی طول نمیکشه قول میدم زودبر ردم
مامان:نه خیر امکان نداره من بزارم تو بری

از روی مبن بلند شههدم و رفتم جلوی پای مامانم نشههسههتم و دسههتاشههو رفتم و بعد از کلی قربون
صههدقه و اصههرار های بابا رازی شههد که من برم دسههتاشههو بوسههیدم و رفتم تو اشههپز خونه و رویه میز
ناهار خوری نشستم و نگاهی به خونه کردم.

خونه ی دوبلکس که وقتی از در اتاق وارد میشههی سههمت چ آشههپز خونه و اپن و سههمت راسههت
حدود ۲۰ تا پله میخورد که اون باال هم دوتا اتاق که یکیش مال من بود و یکیش مال رهام داداشم
رهام ۲۷ سههالشههه لیسههانس حسههابداری داره خب بریم برای ادامه توضههیحات درمورد خونمون یه

دانلود رمان استاد جذاب من نسخه آیفون :

خونه ی بزرگ با دکوراسیون شیک و ساده ی سفید سرمه ای …یه کاناپه ی سورمه ای رو به روی
Tvبود که چندتا کوسههههن کوچولو با پارچه های طرح دار با طرح های مختلش سههههفید وسههههورمه ای
روش جاخوش کرده بودن.دیواراسههههفید پرده ها سههههورمه ای…پارکت هم سههههفید فرش وسههههب هال.

سورمه ای…چندتا لوستر سقید وسورمه ای کوتاه وبلند هم از سقش آویزون بودن… به آشپزخونه
نگاه کردم خیلی بزرگ بود و کابینت ها سههههورمه ای یخچال وبقیه وسههههیله ها سههههفید یه میز ناهار
خوری بزرگ هشت نفره .رد هم وسب آشپزخونه بود دانلود رمان استاد جذاب من
از روی میز بلند شدم و روبه مامان و بابا فتم.

رها:راسههتی مامان و بابای دریا میخوان بیان دریا نمیتونه که بهشههون بگه شههیراز قبول شههده فتم
بگم بیان که شما بهشون بگید….میگید؟
مامان سری تکون داد و یه باشه فت باباهم لبخند مهربونی زد و فت.

بابا:قدمشون روی چشم….
بابا خیلی مهربون و خونسهرد بود ولی مامان همیشهه تو همه کارها یر میده و زود عمهبی میشهه
ولی زودی آروم میشه و هیچی تو دلش نمیمونه….
#پارت۳
رفتم باال پیش دریا روی تخت نشههههسههههته بود و با وشههههیش کار میکرد رفتم سههههمتش و صههههندلی
کامپیوتر رو ذاشتم روبه روی دریا و فتم
رها:به مامان و بابا فتم بابا رازی شهههده اولش مامان نارازی بود که اونم رازی کردیم….راسهههتی چی
شد مامانت؟
وشیشو خاموش کرد و ذاشت کنار خودش و فت.

دانلود رمان استاد جذاب من نسخه pdf :

دریا:هیچی دیگه بهشون فتم اوناهم فتن که شب میان اینجا چون مامانم اصرار داشت بهش
فتم که دانشگاه قبول شدم ولی هرچی پرسید کجا قبول شدی نگفتم بهش
رها:خب خوبه مطمئنم قبول میکنن
دریا:ایشاهللا
داشتیم حرف میزدیم که تقه ای به در خورد بفرمایید فتم که در باز شد رهام بود
رها:جانم داداشی
رهام:رها قبول شدی؟
لبامو اویزون کردم و فتم

6
رها:اوهوم ولی شیراز
رهام:خاک تو سرت آخه شیرااااز
رها:بله شیراز
رهام:حاال اشکال نداره به مامان اینا فتی؟
رها:آره فتم
رهام:خب چی فتن.

رها:اولش رازی نبودن ولی بعدش رازی شدن
رهام:خب بازم خوبه
رهام که انگار تازه دریا رو دیده بود نیشهههههشهههههو تا بنا وش باز کرد و یه لبخند نده تحویلش داد و
فت
رهام:عه سالم دریا خانم حالتون خوبه؟خانواده خوبن؟
دریا:سالم آقا رهام خیلی ممنون سالم دارن خدمتتون
رهام:دانشگاه قبول شدین دیگه؟
دریا:بله خدارو شکر
رهام:آفرین حاال کجا؟
دریا:شیراز.

دانلود رمان استاد جذاب من نسخه apk :

رهام:به به باریکال شیراز خیلی خوبه
به ما که رسهههید خاک تو سهههرت به دریا که رسهههید باریکال خیلی خوبه:-/..نگاهی به دریا انداختم
سرخ شده بود و سرشو انداخته بود پایین و داشت تشکر میکرد آخی بچم تاحاال با یه مرد غریبه
صههههههحبت نکرده بود نگاهی به رهام کردم که همینجوری زل زده به دریا سههههههریع به خودم اومدم و
فتم
رها:رهام کارم داشتی اومدی؟
رهام که انگار اصال تو باغ نبود بر شت سمتم و فت
رهام:چی؟
رها:میگم کارم داشتی اومدی؟
رهام:آها آره مامان فت صداتون کنم بریم پایین عمرونه بخوریم
رها:باشه داداشی تو برو ما االن میایم

7
رهام:باشه
رهام ر فت بیرون و در و بست دریا هنوز توهمون حالت بود خنده ای کردم و فتم
رها:خیله خب بابا….نگاش کن چه قرمزم شده واسه ما
دریا یه نگاه به من کرد و فت
دریا:کوفت….میزنمتا
رها:خیله خب بابا بیا بریم
سری تکون داد و رفتیم پایین.

همه دور میز بودن من و دریاهم کنار هم نشهههههسهههههتیم روبه روی مامان و بابا و رهام بودیم که رهام
همینجوری زل زد به دریا…..دریا هم سرخ شد و سرشو انداخت پایین یه چشم غرو به رهام رفتم
اونم یه اخمی بهم کرد و مشهغول خوردن کیکش شهد رومو کردم سهمت دریا و یه نیشهکون از پاش
رفتم اونم یه آخ یواش فت و صورتش مچاله شد از درد بر شت سمت من و آروم فت
دریا:وحشی چته تو؟

رمان استاد جذاب من بصورت کاملا رایگام :

رها:هیچی بابا ترسیدم مثن آفتاب پرستا بشی هر لحظه داری رن عوض میکنی
دریا:برو بابا دیوونه
لبخندی زدم و فتم
رها:خیله خب بخور
عمههههرونه رو خوردیم و از آشههههپزخونه زدیم بیرون نگاهی به سههههاعت کردم ۵ بود رفتیم و روی مبن
نشستیم که دریا فت

دریا:رها من میرم خونه تا دو سه ساعت دیگه با مامان اینا میایم
رها:بشین بابا اونا خودشون شب میان دیگه
دریا:نه برم که لباسامو عوض کنم
رها:باشه هرجور راحتی.

دریا بلند شد و رفت تو اتاق من و کیفشو برداشت و اومد پایین و روبه مامان و بابا و ر هام که روی
مبن نشسته بودن فت
دریا:خیلی ببخشههههید امروز مزاحمتون شههههدم من دیگه میرم تا دوسههههه سههههاعت دیگه با مامان اینا
برمیگردم
قبن از اینکه مامان و بابا چیزی بگن رهام سریع فت

8 :

رهام:کجا دریا خانوم میموندین حاال  دانلود رمان
مامان چشم غره ای بهش رفت که رهام کال خفه شد و بعد روبه دریا فت
مامان:دریا جان عزیزم بمون کجا میخوای بری بمون تا مامان اینا بیان
دریا:مرسی خاله مریم باید برم تا شب کار دارم میبینمتون
مامان:باشه دخترم به سالمت
دریا:خدانگهدار.

بابا:خدافظ دخترم
دریا رفت بیرون و یه سیب قرمز از توی جا میوه ای سر میز بر داشتم و یه از بهش زدم و درحالی
که میخوردم روبه رهام فتم
رها:داداشی مشکوک میزنیا
رهام:کی؟من؟چرا؟
رها:هیچی بابا……..من میرم باال خسته ام یکم میخوابم اومدن خبرم کنید.

بابا:باشه بابا برو
داشتم از پله ها میرفتم باال که ایستادم و روبه بابا فتم
رها:راستی بابا من فردا باید برم شیراز
بابا:آره خب
رها:بابا من خابگاه نمیرما
بابا:چرا دخترم؟
رها:بابا من خوابگاه خوشم نمیاد مطمئنم دریا هم خوشش نمیاد
بابا:پس من یه زن میزنم برات یه خونه پیدا کنه……..راستی میدونستی عمو حسن بر شته؟

از چیزی که میشنیدم باورم نمیشد از خوشحالی دوییدم سمت بابا نشستم پایین پاش و فتم
رها:مگه عمو حسن بر شته؟
قبن از اینکه بابا چیزی بگه رهام فت
رهام:آره یک هفته پیش بر شته االنم شیراز تا چند ماه دیگه میاد تهران
رها:آخ جوووون.

با ذوق بلندشهههههدم و رفتم تو اتاقم…چیز زیادی از عمو حسهههههن نمیدونم فقب یادمه وقتی که خیلی
بچه بودم دیدمش و همیشههه با دخترش و پسههرش که میشههن دختر عمو و پسههر عموی بنده بازی

9 :

میکردم البته تا ۵ سههههههالگی بعد از اون دیگه رفتن کانادا تا االن و هیچی درمورد بچه هاشههههههون
نمیدونم حتی اسمشون یادم نیست فقب میدونم دخترش هستی بود…..
توی اتاقم بودم و دراز کشهیدم روی تخت و با وشهی بازی میکردم نیم سهاعتی ذشهت که تقه ای
به در خورد و بعدش صدای بابام
بابا:اجازه هست بابا؟
از روتخت بلند شدم و نشستم
رها:بفرمایید بابایی
بابا اومد داخن و جفتم نشست.

بابا:زن زدم به یکی از دوستام که مشاور امالک داشت توی شیراز یه واحد آپارتمان داشت برای
اجاره جاش خیلی خوب بود نزدیک دانشههههههگاه بود قیمت مناسههههههبی هم داشههههههت بهش فتم که
اجارش کنه
پریدم بغن بابا لپشو محکم بوسیدم و ازش جدا شدم.

رها:مرررسی بابایی
بابا:خواهش میکنم دخترم ماکه یه رها خانوم بیشتر نداریم
اینو فت و لپمو کشههید و رفت منم خوشههحال دراز کشههیدم رو تخت و انقدر خسههته بودم که زود
خوابم برد..
باصدا ی بلند رهام تقریبا از خواب پریدم و نشستم رو تخت و موهام ژولیده پولیده شده بود و یه
چشمم بسته بود و یکیش باز بود به رهام که روبه روم بود نگاه کردم و فتم
رها:چه مر ته؟

رهام:درست صحبت کن بی ادب
رها:پووووف..جانم داداش عزیزتر از جاااانم..خوب شد؟
نیشش تا بنا وش باز شد و با چشم غره من سریع نیششو بست
رها:بنال دیگه
دوباره یه لبخند شاد زد و فت
رها: دریا خانم اومده
چشم غره ای بهش رفتم و فتم
رها:خیله خب بابا نیشتو ببند

10 :

رهام:باشه بابا بیا بریم پایین
نه اینجوری نمیشه من که میدونم این دلش یر کرده باید ته توشو در بیارم..از رو تخت بلند شدم
ایستادم روبه روش دستاشو رفتم و با یه لحن شیطون فتم
رها:خبریه؟

رهام:چه خبری؟
رها:جونه رها بگو خبریه؟
رهام:منظورتو نمیفهمم
رها:دلت یر کرده؟
با این حرفم دستای سردش داغ شد و صورتش سرخ شد و سرشو انداخت پایین..لبخندی زدم و
فتم
رها:پس داداشی ما عاشق شده.

هول سرشو اورد باال و فت
رهام:بریم پایین منتظرن
رها:نچ تا نگی کیه نمیریم
رهام:کی؟
رها:همونی کی دل داداش مارو برده زود تند سریع بگو ببینم
رهام:ولکن حاال درموردش صحبت میکنیم
جیغی زدم و مشکوک پرسیدم
رها:دریاست؟
رهام:هییییس یواش
رها:خودشه؟

رهام:تروخدا چیزی بهش نگیا جلوشم سوتی نمیدی
از خوشحالی پریدم بغلش و تند تند بوسش کردم که با یه حرکت منو از خودش جدا کرد
رهام:بسه بابا
لبخندی زدم و بلند داد زدم
رها:دریاااااا…دریاااا
رهام:چیکارش داری

ادامه قسمتی از متن :

رها:کارش دارم
رهام:چیزی بهش نگیا
رها:نه بابا خودم کارش دارم
رهام:خیله خب من میرم پایین
رها:باشه.

رهام رفت پایین و منم نشههههسههههتم روی صههههندلی کامپیوترم و همینجوری به دک و دیوار اتاقم نگاه
میکردم یه اتاق تقریبا کوچیک در اتاقم سفید بود و رن دیوارای اتاق هم سفید بود سمت راست
یه تخت خواب صهورتی بود که یه خرس بزرگ قهوه ای وشهه تخت بود سهمت چ قسهمت پایین
دقیقا پشههت در یه کامپیوتر با میز مشههکی بود چند قدم باال تر یه بالکن بود از اونجا میتونسههتیم
کوچه رو ببینیم جفت تخت خوابم یه کمد بزرگ سههههههفید بود که باالش یه آینه قدی بود میشههههههد
لوازم آرایشی رو بچینم پایینشم سه تا کشاب واسه لباسام داشت یه صندلی هم روبه روش بود
یه قالی خوشگن عروسکی سفید و صورتی هم کش اتاق بود.

#پارت۵
غرق تماشای اتاقم بودم که در زدن
دریا:اجازه هست
رها:بیا تو
دریا اومد داخن نشست روی تخت و فت
دریا:جانم؟
بدون هیچ مقدمه ای فتم
رها:دریا تاحاال عاشق شدی؟
با این حرفم دهنش باز موند و چشماش رد شد
رها:خب بابا قیافشو ببین یه سوال پرسیدما.

دریا:بریم پایین دیوونه
رها:نچ
دریا:چرا؟
رها:جواب سوالمو نگرفتم
دریا سرشو انداخت پایین و فت

12
دریا:نه
از رو صندلی بلندشدم و نشستم پایین پاش و با لبخند فتم
رها:پس عاشق شدی؟
دریا:دیوونه میگم نه
رها:بگو جون مامانم
دریا:عه رها قسم نمیخورم
رها:پس شدی؟
دریا:ولکن تروخدا بریم؟

رها:دریااااا
سرشو انداخت پایین و مشغول بازی با پایین شالش شد
رها:کیه؟
دریا:رها بریم پایین
رها:نمیگی نه؟
ابروهاشو باال انداخت و یه لبخند شیطون زد و فت
دریا:نچ
رها:باشه منم رها نیستم ا ر نفهمم
خندید و رفت بیرون منم یه لباس مناسب پوشیدم و رفتم پایین به مامان و بابای دریا سالم کردم
و رفتم تو آشههپزخونه تا میوه ببرم تا وارد آشههپزخونه شههدم رهام جلوم سههبز شههد یه هیییی فتم و
دستمو ذاشتم رو قلبم
رها:چته روانی؟
رهام:چی بهش فتی؟

رها:کوفت….به توچه
رهام:رها اذییت نکن
رها:خیله خب بابا پرسیدم عاشق شده یا نه
رهام:چی فت؟ دانلود رمان استاد جذاب من .
رها:شده
با این حرفم رهام کال از این رو به اون رو شد و با ناراحتی پرسید

دانلود رمان استاد جذاب من :

رهام:عاشق کی؟
رها:اونو دیگه نگفت
مثن این بچه ها اسممو صدا زد
رهام:رهاااا
رها:جانم
رهام:ا ر من نبودم چی؟

لپشو کشیدم و از کنارش رد شدم و فتم
رها:غمه نخور داداشی
رفتم تو یخچال و یکم میوه ذاشتم تو ظرف رهام ناراحت نشست پشت میز ناهار خوری که دریا
اومد داخن و رهام مثن برق از جاش بلند شههد و لبخندی زد که با چشههم غره من نشههسههت دریا با
نگرانی فت
دریا:رها
رها:جانم؟
دریا:رها مامان و بابات دارن درمورد دانشگاه حرف میزنن
رها:خیله خب بابا فتم چی شده
رهام:اصال نگران نباشید دریا خانم انشاهللا که رازی میشن.

دانلود رایگانن رمان استاد جذاب من  :

دریا:انشاهللا    دانلود رمان استاد جذاب من .
سه تا مون رفتیم سمت اپن و مثن برنامه کودک بره ناقال به ترتیب قد سر کشیدیم تو پذیرایی اول
رهام بعد من بعد دریا که بابا فت
بابا:خب پس رازی شدین؟
پدر دریا:حاال که شما میگید چشم
با این حرف دریا یه جیغ کشید و پرید بغن من منم محکم بغلش کردم رهام با لبخند داشت دریا
رو نگاه میکرد هییی بسوزه پدر عاشقی
میوه هارو برداشتم و رفتیم تو پذیرایی و میوه هارو ذاشتم رو میز
مامان دریا:رها جون دریا رو میسپارم به تو مواظبش باش
دریا:واااا مامان
لبخندی زدم و فتم

منبع:یک رمان

نام رمان: استاد جذاب من
نویسنده: فاطمه اُستاد (آروشا)
ژانر: عاشقانه
تعداد صفحات: 254
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان استاد جذاب من

دانلود رمان استاد جذاب من , رمان استاد جذاب من , رمان استاد جذاب من pdf , رمان استاد جذاب من apk , رمان استاد جذاب من ایفون , رمان استاد جذاب من اندروید , استاد جذاب من , دانلود رمان عاشقانه استاد جذاب من , رمان عاشقانه استاد جذاب من ,