4 23 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان استاد مغرور من

خلاصه رمان استاد مغرور من :

دانلود رمان استاد مغرور من بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

دختری به اسم شادی که با استادش کلکل داره و از قضا استادش پسر عموشه و ….

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان استاد مغرور من :

از صبح هی سوال میپرسی گیج نگاه کردم
ب مامانم ولی واقعن نکنه دلم پیشش گیرع!؟ سرمو تکون دادم تا فکر
مسخره نکنم قرار بود دل به هیچ دختری نبندم ولی نمیدونم چرا
کنجکاو بودم ببینم علی کیه

-ن مامان جان فقط کنجکاو شدم -باشه
ولی من پسر خودمو میشناسم یه سال پیش شادی وابسته یه پسره
شده اسمش علیه بعد اینکه باباش فوت شده علی خیلی بهش محبت
کرده و شادیم بهش دل بسته میره واسه تولدش سوپرایزش کنه دست
تو دست یه دختره دیگ میبینتش و افسرده میشه.

ولی شادی نذاشته
حتی پسره یبار بهش نزدیک بشه و همیشم مامانش در جریان کاراش
بوده پسررو دوسش داشته عاشقش نبوده تونست خودشو جمع کنه پس
علی دوست پسر شادی بوده !

دانلود رمان استاد مغرور من

تشکری از مامانم کردم و رفتم تو اتاقم
یه لحظه چهره اونشب ک شادیو بوسیدم از جلوم کنار نمیرفت
نمیفهمیدم ینی چی عذاب وجدان دارم یا حسه دیگ ایه دستمو گرفتم
بین دستام و نفس عمیقی کشیدم صدای گوشیم بلندشد اسم شادی رو
گوشی بود بخاطر اینکه جزوه بهش بدم شمارمو بهش دادم تا یادم

بندازه براش بیارم -بله؟ باصدای ترسیده ک مشخص بود داشت گریه
میکرد گفت: اررسـ..الن کمک تروخداااا صدای شکستن چیزی اومد
ترسیده بودم کجا رفته بود نکنه بالیی سرش بیارن؟

-شادی شادی
چیشد ؟ کجایی ؟ صدای گریش اومد و قطع شد بلند شدم و سریع
لباسامو عوض کردم نگران از خونه زدم بیرون نمیدونم چرا ولی داشتم
از نگرانی میمردم صدای پیامک اومد شادی لوکیشین فرستاده بود
سریع ماشینو روشن کردم و ب سرعت جت رانندگی میکردم «

دانلود رمان استاد مغرور من

شادی »مشغول خرف زدن با غزل بودم ک اونم گوشیش زنگ خورد و
پاشد رفت حوصلم سر رفت پاشدم برم یکم بخورم گلوم خشک شده
بود مهمونی مختلط بود چ چندتا از پسرای دانشگاهم بودن داشتم
میرفتم داخل آشپزخونه یکم آب خوردم و اومدم بیرون ک یهو چراغا
خاموش شد متعجب نگا کردم.

ک دیدم رقص نور روشن کردن و زوجا
دارن اون وسط میرقصن چشمم خورد به یه اتاق که درش باز بود رفتم
سمت پر از قاب عکس بود صدای در اومد هینی کشیدم و برگشتم ک
بایه پس ره ک مشخص بود مسته روبه رو شدم به زور وایستاده بود رو
پاش ترسیده بودم

هی میومد جلو و من میرفتم عقب خواست دست
بزنه بهم ک ناچار گلدون کنار دستمو برداشتم و زدم تو سرش چون
بیحال بود سریع افتاد رو زمین نمیدونستم باید چیکار کنم دیویدم

سمت در و شماره ارسالن و گرفتم نمیدونم چرا ولی تنها کسی ک تو
ذهنم بود ارسلان بود .

اگه ب مامانم میگفتم نگران میشد بعد سه تا بوق
جواب داد – بله؟ از ترس به گریه افتادع بودم : ارسـ..الن کمک تروخدااا
صدای اون پسره اومد ک میگفت بگیرینش عقب عقب رفتم و خوردم
به یچیزی با صدای بدی شکست صدای نگران ارسلان بلند شد: شادی
شادی چیشده؟ کجایی؟

دانلود رمان استاد مغرور من

همون پسره داشت میومد سمتم سریع گوشیو
قطع کردم و با بدبختی توی اون هیر و ویر لوکیشین و برای ارسالن
فرستادم همون موقع یکی یه دستمال گذاشت رو دهنم گوشیم از
دستم افتاد و دیگ هیچی نفهمیدم

« … ارسلان »رسیدم به همون
محلی ک شادی آدرس داده بود سریع از ماشین پیاده شدم تقریبا
میدوییدم نگرانیم قابل توصیف نبود و دلیل این نگرانیم نمیدونستم
چیه یه جای باغ مانند بود سریع رفتم داخل همه جا تاریک بود و رقص
نور روشن بود و دختر پسرا اون وسط بودن از فکر اینکه نکنه یه پسر
مزاحم شادی شده داغ میکردم و عصبی میشدم

نگاهیی ب اطراف
انداختم و تک تک اتاقارو گشتم ولی نبود ک نبود داشتم دیونه میشدم
نکنه بال مال سرش بیارن؟ بااین فکرا آتیشی میشدم رفتم تو حیاط
متوجه یه کلبه کوچیک شدم پاتند کردم سمت اونجا درو با پام باز
کردم و شادیو بیهوش رو رو زمین افتادع بود و موهاش ریخته بود رو

صورتش از دیدن اون صحنه جا خوردم یه پسر مست داشت میرفت
سمت جسم بی جون شادی عصبی رفتم سمتش و محکم یه مشت زدم
تو دهنش پرت شد رو زمین انقدر عصبی بودم ک فقط تیک تیک
کردن این پسر منو آروم میکرد

دانلود رمان استاد مغرور من

انقدر زدمش ک بیهوش شد لگدی
بهش زدم و شادیو بغل کردم فقط میخاستم ازاون جای کوفتی ببرمش
بیرون سرشو چسبوندم به سینم و دویدم.

سمت ماشین و گذاشتمش رو
صندلی و خودم دویدم سوار شدم و به سرعت جت بردمش نزدیکترین
بیمارستان انقدر تند رانندگی کردم که راه نیم ساعتیو تو ده دقیقه
رفتیم ماشینو پارک کردم و رفتم سمت شادی بغلش کردم و بردمش
داخل سریع برانکارد آوردن و بردنش توی بخش و به من گفتن بیرون
منتظر باشم تکیه دادم به دیوار و نشستم

کف بیمارستان خیلی حالم بد
بود اگه بالیی سرش آورده باشن چی؟ اگه دستش خورده باشه بهش؟
موهامو چنگ زدم و سرمو گرفتم بین دستام به مامانم پیامک زدم و
گفتم شادی پیش منه و با دوستامون رفتیم بیرون

تا نگران نشن دکتر
اومد بیرون سریع رفتم سمتش : چیشد دکتر حالش خوبه؟ لبخندی زد
: بله عزیزم خوبن جای نگرانی نیست فقط بیهوش شده سرمشون ک
تموم شد میتونن تشریف ببرن . تشکری کردم و رفتم پیش شادی
نگاهی بهش انداختم و کنار تخت نشستم و دستشو گرفتم و سرمو…

نام رمان: استاد مغرور من
نویسنده: شادی صالحی
ژانر: عاشقانه ,کلکلی
تعداد صفحات: 66
منبع : –
دانلود نسخه pdf
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان استاد مغرور من

دانلود رمان ,دانلود رمان استاد مغرور من , رمان استاد مغرور من , رمان استاد مغرور من pdf , رمان استاد مغرور من apk , رمان استاد مغرور من ایفون , رمان استاد مغرور من اندروید , استاد مغرور من , دانلود رمان عاشقانه استاد مغرور من , رمان عاشقانه استاد مغرور من ,