3 4 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان انتقام دلباخته

خلاصه رمان انتقام دلباخته :

دانلود رمان انتقام دلباخته داستان دختری ست که عشق رو نمی شناسه و برنامه ی برای عاشق شدن نداره. اما نمی دونه که عشق بدون برنامه میاد و ناشناسه. دلش توسط این عشق میشکنه و زمان انتقام فرا میرسه وتوی این دنیای دیووونه کسی عاشق نمیمونه ببین ساختن چقدر سخته. برای کلیک کنید

پیشنهاد ما:

قسمتی از متن رمان انتقام دلباخته :

مراقب خودت باش
از ماشین پیاده شدم، سام برام بوق زد و رفت. رو به روی در ورودی دانشگاه ایستادم، خیلی
خوشحال بودم که به آرزوم رسیدم، خوشحال بودم که زحمتام جواب داده، فقط یکم استرس
داشتم، برای وارد شدن به این دانلود رمان  دنیای جدید انگار مغزم هنگ کرده بود. چند تا نفس عمیق
کشیدم و با یاد خدا وارد دانشگاه شدم، چه حیاط بزرگی داشت انگار داشتم توی پارک قدم
میزدم. وارد ساختمان اداری شدم، سالون بزرگی بود. روی دیوار چند تا تابلو بود، که شماره ی

دانلود رمان انتقام دلباخته :

کالس و طبقات هر ساختمان رو نوشته بود، رو به روی تابلو ی پزشکی ایستادم؛ دفتر یادداشت
رو از داخل کیفم در آوردیم و مشغول نوشتن شماره کالس و طبقات شدم. بعد رفتم راهور سمت
چپ، به جز من چندین دانشجو دختر و پسر توی راهور رو به روی برد ها جمع شده بودند. سمت
برد پزشکی رفتم، چه شلوغ بود، هیچی هم نمیشد دید، روی پنچه ی پام ایستادم اما بازم نشد
چیزی رو ببینم، اووف چند قدم رفتم عقب و به دیوار تکیه دادم، باید صبر می کردم تا خلوت

دانلود رمان انتقام دلباخته :

بشه بتونم چیزی یادداشت کنم.. نمی دونم چند دقیقه ی گذشته بود که تونستم باالخره، برنامه
ام رو بنویسم. نیم ساعت دیگه کالس داشتم، برای همین رفتم سمت ساختمان پزشکی، کالسم
رو پیدا کردم، چند تا دختر سمت راست کالس از ردیف دوم به بعد نشسته بودند. روی صندلی
توی ردیف سوم نشستم، اینجا مدرسه نبود، وگرنه ردیف اول می نشستم؛ کم کم کالس پر شد،
یه دختر کنارم نشست.
:سالم
بهش نگاه کردم
:من نوا هستمعلیک سالم
-منم دلنا.

دستم رو سمتش دراز کردم، دستش رو توی دستم گذاشتم، چه راحت مثل دبیرستان دوست
پیدا کردم. بهش لبخند زدم.
نوا : چه همه سرها توی گوشی ست.
-اهوم
یه آقای کت و شلواری نسبتا مسن وارد کالس شد. سمت میز رفت، معلوم شد که استاد، برای
همین از جاهامون به نشونه ی احترام بلند شدیم و نشستیم.
استاد : سالم من قادری هستم استاد بافت شناسی.
به نظر مهربون میامد.
استاد : اگه بیشتر از سه جلسه سر کالس غیب کنید، 2 نمره کسری میخورید، توی تایم درس
حرف بی ر بط بزنید نیم نمره کسری، نظم کالس رو بر هم بزنید 1 نمره کسری. پس حواستون رو

دانلود رمان انتقام دلباخته :

جمع کنید.
به کل نظرم عوض شد خیلی بد اخالق و سخت گیر بود
استاد : هر درسی رو که میدم جلسه بعدش کوییز میگیرم.
یاد معلم زیست دبیرستانم افتادم که هر جلسه امتحان می گرفت، مگه نباید دانشگاه با مدرسه
فرق داشته باشه!!!
نوا : چه سخت گیر
-موافقم
استاد : خوب درس رو شروع می کنم سکوت رو رعایت کنید.
شروع کرد به درس دادن، با اینکه سنش باال بود، اما عجب نفسی داشت و چه تند تند درس می
داد؛ دستم دیگه داشت از جا کنده می شد که با گفتن خسته نباشید؛ کالس ر و تموم کرد و
بیرون رفت، دسته جمعی یه نفس راحت کشیدیم؛.

وا : وایی خدا مردم
نوا : حاال که کالس تموم شد، پاشو بریم بوفهمنم دستم بی حس شد
نوا : دارممگه کالس بهداشت نداری؟

دانلود رمان انتقام دلباخته :

نگاه به ساعتش کردپنچ دقیقه ی دیگه شروع میشه
نوا : ای وایی پاشو بریم دنبال کالس
-بریم
وسایل رو جمع کردیم، در اصل نیم ساعت دیگه کالس داشتیم، اما چون این استاده زیاد وراجی
کرده بود، تایم آزادی ما رو گرفته بود، با نوا رفتیم طبقه ی دوم و سر کالس بهداشت، کل ردیف
های آخری پر شده بود، فقط ردیف اول و دوم سمت چپ برای دخترا خالی بود. ما هم چون می
خواستیم کنار هم بشینیم، ردیف اول روی صندلی ها دانلود رمان نشستیم؛ چه کالس شلوغی بود.
نوا : چه شلوغ!!
نوا : امیدوارم این استاد جوان و مهربون باشهدقیقا، هر چی دانشجوی انگار توی این کالس جمع شده

دانلود رایگان رمان انتقام دلباخته :

-امیدوارم، استاد قادری که اوج اخالق بود
نوا خندید. می خواستیم چیزی بگم که یه پسر کت و شلواری وارد کالس شد، چه تیپی زده بود،
به جای صندلی ها رفت سمت میز یعنی استاد بود!!!
نوا : کاش از خدا یه چیز دیگه خواسته.

لبخند زدم، استاد با دست به میز چند ضربه زد، کالس از همهمه افتاد
استاد : سالم خسته نباشید. من دکتر زارع هستم استاد بهداشت
یکی از دخترا
:استاد دکتر چی هستید؟!
استاد : درحال حاضر عمومی اما دارم برای قلب میخونم
یکی دیگه از دخترا
:وایی استاد این قلب من با دیدن شما درد گرفت یه نسخه میدی!
چه لوس حرف زد، استاد اخم کرد
نوا : ای جون چه اخمی

دانلود رمان انتقام دلباخته بصورت رایگان :

نوا سر تکون داد. یکی از پسرانوا یواش تر حرف بزن ممکن بشنو
:استاد این جوری که شما اخم کردید االن تعداد بیمار های قلبی باال تر میره
با این حرف پسره موافق بودم، استاد با اخم جذاب تر شده بود.
استاد : اگه در تایم درس کسی حرف بی ربط بزنه، حذفش میکنم.
جو کالس خوابید، هر چی هم بچه ها کالس شیطون و پرو باشن، بازم از حذف شدن می ترسن.

استاد شروع کرد به درس دادن، با آرامش و مالیم حرف میزد، چه قشنگ درس میداد، گاهی
نکته هم روی تخته مینوشت. تایمش که تموم شد خسته نباشید گفت و از کالس بیرون رفت،
چند تا از دخترای کالس هم فوری از کالس بیرون رفتن.
نوا : من دیگه کالس ندارم
-منم ندار.

نوا : پس بریم بوفه
-بریم
کیفم رو برداشتم با نوا رفتیم بوفه، چای و کیک خریدیم. روی نیمکت های نشستیم.
نوا : سال اول یا پشت کنکوری بودی!؟
نوا : پس دختر باهوشی هستیسال اول
نوا : نه، سال اول پرستاری دانشگاه آزاد خوندم و امسال پزشکی قبول شدمباهوش نه اما تالشگر اره، تو پشت کنکوری بودی؟!
نوا : تو همین طوراهان. موفق باشی
لبخند زدم

رمان انتقام دلباخته  قصر رمان :

نوا : کسی میاد دنبالت؟! یا ماشین داری؟!
نوا : آهانداداشم میاد دنبالم
نوا : ماشین دارماگه می خواهی تو هم با ما بیا
ابرو باال انداختم. گوشی ام رو برداشتم و به سام پی ام دادم که بیاد دنبالم. در مجموع امروز روز
خوبی بود…..
زمان.

صدای سرفه زدن مانی آمد، بهش نگاه کردم.
مانی : اره، تشنه امخوبی؟
-االن بهت آب میدم
از اتاق بیرون رفتم؛ از آب سردکن یه لیوان آب کردم و برای مانی بردم، مقداری آب از لیوان خورد.
دست روی پیشونی اش گذاشتم، دیگه تب نداشت.
مانی : نه، فقط دلم درد میکنهحالت تهوع داری؟
به سرم نگاه کرداونم از بین میره
مانی : باالخره داره تموم میشه

دانلود رمان انتقام دلباخته نسخه pdf:

دست روی دستش گذاشتم.
مانی : دفه ی قبل هم چلو و کباب خوردم، اما چیزیم نشدانگار بدجور کنجکاو دیدن عزرائیل بودی!!
مانی : توی دلم انگار جنگ شده بوددلیل نمیشه یکبار چیزیت نشد، بازم چیزیت نشه
مانی : اره، میکروب ها و پادتن ها با هم در حال مبارز بودندجنگ!!؟
به شونه.

برام زبون درآوردمسخره
مانی : نه، چون فرشته ها آدم نمیشنتو آدم بشو نیستی
مانی : فکر کردم این بار کم میاری اما انگار نهاره خوب تو فرشته ی اما فرشته ی عذاب
-من کم بیار نیستم، دیگه از این فکرا نکن
سر تکون داد. در اتاق باز شد و امید قدم به داخل اتاق گذاشت، بدون نگاه کردن به من، سمت
مانی رفت.
امید : حالتون چطوره؟!
مانی : از دست عزرائیل فراری
امید لبخند زد.

دانلود رمان انتقام دلباخته نسخه اندروید  :

امید : سرمت که تموم شد مرخصی، اما مصرف داروها فراموش نشه
مانی سر تکون داد، امید بدون نگاه یا توجه به من از اتاق بیرون رفت، یه جوری رفتار کرد که انگار
من توی این اتاق وجود ندارم، بدرک اصال فکر میکنه کیه؟ حاال یه دوست رو از دست دادم مگه
چی میشه؟!
مانی : دلناز خوبی؟!
مانی : آخه داری لب باالیت رو گاز میزنی و اخم کردیاره، چطور مگه؟
نفس عمیقی ک.

-چیزی نیست
مانی : تو این دکتر رو می شناختی؟!
مانی : حتما از اون استاد های عقده یستاره، از استادهای دانشگاه ست
سر تکون دادم
مانی : اما مهربون به نظر میامد
-وایی مانی بیخیال
کالفه شده بودم، از رفتار امید! پرستار وارد اتاق شد به من و مانی نگاهی انداخت، مانی
چشماش رو بست؛ پرستار انژوکت رو از دست مانی بیرون کشید.
پرستار : دیگه می تونید برید

دانلود رمان انتقام دلباخته :

مانی : مرسیممنون.
پرستار لبخند زد و بیرون ر فت، مانی می خواست از روی تخت بلند بشه که مانع اش شدم
مانی : دستشویی دارمتازه سرم رو قطع کردن بلند بشی سرت گیچ میره
مانی : دیگه نمی تونمیکمی صبر کن
خنده ام گرفته بود، کفش هاش رو، روی زمین کنار هم جفت کردم؛ به مانی کمک کردم از روی
تخت بلند شد و کفش پاش کرد و به سمت دستشویی رفت. به اتاقی که امید داخلش

منبع:یک رمان
نام رمان: انتقام دلباخته
نویسنده: مهدیه رزازپور
ژانر: عاشقانه , اجتماعی
تعداد صفحات: 483
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان 111

دانلود رمان انتقام دلباخته , رمان انتقام دلباخته , رمان انتقام دلباخته pdf , رمان انتقام دلباخته apk , رمان انتقام دلباخته ایفون , رمان انتقام دلباخته اندروید , انتقام دلباخته , دانلود رمان عاشقانه انتقام دلباخته , رمان عاشقانه انتقام دلباخته ,