3.5 2 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان اون پسر منه

خلاصه رمان اون پسر منه :

دانلود رمان اون پسر منه بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

این رمان در مورد یه دختر ایرانی که بخاطر مخارج زندگی میخواد رحم خودش و اجاره بده ولی نمیدونه بچه ای که قراره به دنیا بیاره یه خون آشامه.و انقدر از خون مادرش تغذیه میکنه تا رشد کنه وقتی هم میخواد به دنیا بیاد باعث مرگ مادرش میشه و …

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان اون پسر منه :

کمی از فنجون قهوه داغش مزه کردو به این فکر فرورفت که همیشه دوست داشت مثل بزرگترها قهوه
بخوره اما مادرش بهش اجازه نمیداد چون معتقد بود قهوه بدن اون رو ضعیف میکنه،اما حال هیچ قدرتی وجود
نداشت تا ضعیف جلوش بده،حتی حال میتونست مزه قهوه هاروهم از هم تشخیص بده،خوب وبد ومرغوب
ونامرغوب،ترک وفرانسه وقهوه سنتی چینی
باصدای نازلی که صداش میزد از فکر قهوه بیرون کشیده شدوبه سمت درب آشپزخونه برگشت
نازلی با پیراهن زرد رنگ تابستونیش که دوبند نازک سرشونه هاشو پوشونده بودن وگاهی لیز میخوردن
ومهمون بازوهاش میشدن،با دفتر نقاشی توی دست راستش ومداد قرمز توی دست چپش وموهای دم اسبی
وپابرهنه وارد اشپزخونه شد
نازلی-باباااا…عموتاپ نمیذاره من نقاشی کنم
سهون لبخندی زد فنجونشو روی میز گذاشت ودستاشو برای درآغوش کشیدن نازلی باز کرد ونازلی با
دونزدیک تر شد وسهون از روی زمین بلندش کرد:چی شده؟

دانلود رمان اون پسر منه

وروی میزغذاخوری مقابل خودش نشوندش
با پشت دست چپش که مداد قرمزشو محکم توی مشت گرفته بود چتری هاشو کنار زدوباصدایی که سهون
حاضربود برای همیشه شنیدنش جون فدا کنه بااعتراض تکرار کرد:نمیذاره من نقاشی بکشم
ودفتر نقاشی خط خطی شدشو نشون سهون داد
سهون باهیجان بابت دیدن نقاشی نازلی ابراز احساسات کرد:اومووو…اینو توکشیدی؟خیلی قشنگههه
وبا چشمهای براق به خونه ی کج وکوله نازلی نگاه کردوادامه داد:دخترم هنرمنده
نازلی چشمهای ریزشو گرد کردوگفت:دوستش داری؟
سهون-خیلی،توخیلی پیشرفت کردی توی نقاشی
نازلی-عموتاپ یه چیز دیگه میگه
سهون-چی میگه؟
تاپ با کاغذی توی دستش واعتراض وارد شدوگفت:صددفعه گفتم یه مربی برای این بچه بگیرید
هردوبه سمتش برگشتن
سهون-کامان تاپ خیلی کارش خوبه
تاپ-اره ببینم نقاشی توروهم بکشه همینو میگی؟
وکاغذ توی دستشو روی میز کوبید
سهون نگاهی به کاغذ نقاشی روی میز کردوپکی خواست زیرخنده بزنه که سریع جلوشو گرفت

تاپ دست به کمر منتظر ایستاد که سهون با تمام توانش خودشو کنترل کردوگفت:ای..این عالیه
وباز سریع لباشو روی هم فشرد
نازلی باعصبانیت چشمهاشوبست وخطاب به تاپ گفت:تومنو دوست نداریییییی
ودست به سینه شدوسرشو طرف دیگه ای چرخوند

دانلود رمان اون پسر منه

تاپ-یه ترفندی هست ماتو قدیم به بچهامون یاد میدادیم.به نام چشم چشم دوابرودماغ ودهن یه گردو
اشاره به کاغذ روی میز کردوگفت:نه چشم چشم دوتا دسته بیل ویه پیاده رو سبیل ویه کله بی مویِ بی ریخت
سهون خندیدونازلی بدون اینکه سربرگدونه گفت:همین شکلی ای
تاپ-عمه ایکبیریت این شکلیه.اون بابابزرگِ منارت این شکلیه…
سهون دیگه نتونست خودشو کنترل کنه و زیره خنده زد:منم موافقم خیلی شبیه
نازلی با خوشحالی دستاشو به هم کوبیدوگفت:اره
وبعدم دستاشودور گردن سهون حلقه کردوصورتشو به صورتش چسبوند
از برخورد لپ های خنک نازلی به صورتش حس زندگی پیدا کرد
تاپ نگاهی به هردوکردوگفت:هیچ وقت فکر نمیکردم دورگه ها به چشم پزشک نیاز پیدا کنن

ومقاومتهاشو.حال میتونست درک کنه مقابل یک رهبرایستادن بخاطره
فرزندت چقدر آسون میتونه به نظر بیاد،اینکه یک رهبر و حکومتش رو واژگون کنی تنها برای اینکه پاره تنت در
امان باشه
همیشه بدن دخترش سرد بود،پاهاش،پنجه های دستش،اما داغ بودن قفسه ی سینش براش نگرانی به همراه
داشت،اما همه میگفتن بخاطره دورگه بودنشه اما سهون قانع نمیشد،سمت چپ سینه دخترش همیشه
وهمیشه گرم وگاهی داغ بود
پیشونیش رو بوسیدوسعی کرد نگرانیه بی موردی به خودش راه نده
شب از نیمه نگذشته بود که نازلی رو اروم روی تخت کیتیش خوابوند وبعداز دادن خرس سفیدش که کادوی
عموی تاپ بود به دست نازلی،پیشونیش روبوسید:میخوایی برات قصه بگم؟
نازلی خرسشو بغل گرفت،به پهلو خوابید وبا پلکهایی که از خواب سنگین شده بودن اروم دستشو زیرصورتش
بردوگفت:نه
سهون موهاشو اروم نوازش کردوگفت:پس بخواب
نازلی-مامان تیارا وجی دی کی برمیگردن؟
سهون-زود زود میان.
نازلی-دلم براش تنگ شده
سهون-دل مامانی هم همینطور.نازلی؟

نازلی-بله؟
سهون-چرا نمیتونی جی دی رو عموجی دی صدا بزنی؟
-ناراحت میشه؟
سهون لبخندی زدوگفت:اون عاشقه اینه اسمشو از زبون توبشنوه
نازلی-توناراحت میشی؟
سهون-نه،فقط دوست داشتم دلیلشو بدونم

دانلود رمان اون پسر منه

نازلی فکری کردوگفت:فقط توی زبونم نمیچرخه
سهون لبخندی زدوگفت:قانع شدم.شبت بخیر
وگونشو بوسید بلندشد شب خواب رو خاموش کردوبانگاه دیگه ای به نازلی که چشمهاشوبسته بود از اتاق
خارج شدو درب اتاق رو بست…
مشغول جمع کردن خونه بازی ها وعروسکهای نازلی از وسط خونه بود که زنگ درب بلند شد،عروسک های

توی دستشو روی مبل تک نفره ای رها کردوبه پیشواز مهمونش رفت
درحالی که میدونست کی پشت دربه درب رو گشود وخوش آمد گفت
به سمتش برگشت وهمزمان با وارد شدنش گفت:نگرانم کردی
سهون درب رو بست وگفت:نه چیزی نیست
به سمت نشیمن رفت وگفت:چی باعث شده رهبرهان رو در نبود بقیه خبرکنی؟
ویکی از عروسکهای دخترونه نازلی رو از روی مبل دونفره برداشت وجای عروسک نشست
سهون نزدیک شدوگفت:چیزی میخوری؟
هیون-نه ممنون…بشین
سهون نزدیک به هیون نشست وهیون با نگاهی به عروسک نازلی گفت:تیارا وجی دی کی برمیگردن؟
سهون-فرداشب…
هیون-خب؟
سهون نمیدونست باید سوالشو چجوری مطرح کنه تا نگرانیشوپوشش بده یا هیون رو نترسونه یا خنده دار به
نظر نرسه
هیون-چی نگرانت کرده؟
خیلی بد بازی کرده بود،نگرانیش لورفته بود
سهون نگاهی به هیون کردوگفت:نازلی
گوشهای هیون تیزو ابروی چپش بال پرید
سهون-همه میگن نگران نباش،اما اگه لزم باشه برای دونستن دلیلش تا قله قاف میرم
هیون-اتفاق بدی افتاده؟

دانلود رمان اون پسر منه

سهون-نازلی توی تمام فصل های سال بدنی با دمای پایین داره،همیشه دستا وپاهاش سرده
هیون سرتاپاگوش شد،راستش نمیتونست بگه حال خودش هم نگران نیست
سهون مکثی کردوگفت:سمت چپ سینش همیشه داغه…
ابروهای هیون هردوبال پریدن
*
هردو بدون روشن کردن چراغی وارد اتاق نازلی شدن
سهون اول نزدیک شدتخت نازلی رو دور زدواونطرف تخت ایستاد
هیون نزدیک شد پتوی نازلی رو اروم پس زد وبا چشمهایی که بخاطره دقت بیش از حد کمی تنگ تر شده بودن
دستشو روی دست نازلی که کنارش بود گذاشت
سهون راست میگفت،دستهاش یخ بود
با نگاهی به سهون دستشو اروم حرکت دادوروی قلب نازلی گذاشت
قلب وتاشعاع کمی ازش داغ بود،مثل کسی که تب بالیی داره
هیون این حالت رو قبل از نازلی تنها توی یک نفر دیده بود وبه سهون حق داد تا نگران باشه،این باعث دلشوره
ونگرانی خودشم شد
سهون از چشمهای هیون چیزهای خوبی رو نخوند
هیون دستش رو عقب کشیدوسهون پتوی نازلی رو روش مرتب کرد

نام رمان: اون پسر منه
نویسنده: Goli
ژانر: عاشقانه ،خون آشامی ،تخیلی
تعداد صفحات: شش فصل
منبع : –
دانلود نسخه pdf فصل اول
دانلود نسخه pdf فصل دوم
دانلود نسخه pdf فصل سوم
دانلود نسخه pdf فصل چهارم
دانلود نسخه pdf فصل پنجم
دانلود نسخه pdf فصل ششم
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان اون پسر منه

دانلود رمان ,دانلود رمان اون پسر منه , رمان اون پسر منه , رمان اون پسر منه pdf , رمان اون پسر منه apk , رمان اون پسر منه ایفون , رمان اون پسر منه اندروید , اون پسر منه , دانلود رمان عاشقانه اون پسر منه , رمان عاشقانه اون پسر منه ,