4 1 vote
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان بحران زده

خلاصه رمان بحران زده :

داستانی اجتماعی از واقعیت‌ها و دروغ‌های مجازی و زندگی‌حال، تاوان‌هایی که قصد ضربه زدن برای خیال پوچ خود دارند. دروغ باشد یا واقعیت ما یک‌دیگر را در خیابان دیدار خواهیم کرد و بدون شناخت از یک‌دیگر دور خواهیم شد و این معنای واقعی نشناختن‌ها هست.

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان بحران زده :

تو همون جلسه‌ی اول دلم براش رفت.

ازم چهار سال بزرگ‌تر بود و ترم آخر معماری بود.

موقع حرف زدن از اون شخص چشم‌هاش برق عجیبی داشتن. انگار داشت اون آدم رو تصور می‌کرد.

ادامه داد:

– جلسه‌ی خواستگاری خوب پیش رفت، یک هفته بعدش یک خطبه‌ی چهار ماهه بینمون خونده شد. جذاب، مهربون و غیرتی بود. تو اون چندماه خیلی شیفته‌ی هم شده بودیم. جوری عاشق هم بودیم که تعداد حسودامون هم زیاد شد. آخرش هم این حسادت کار دستمون داد.

با هق هق گفت:

– سروشم رو، مردم رو ازم گرفتن… باران له‌ام کردن.

کشیدمش تو بغلم، دلم براش سوخت؛ باورم نمی‌شد این دختر مقتدر این همه درد تو دلش داشته باشه.

– هیس، آروم باش! چیزی نیست می‌گذره.

اشک‌هاش رو پاک کرد و با جیغ گفت:

– باران تو رو خدا آرومم نکن، فقط گوش بده!

دانلود رمان بحران زده

– باشه، دیگه من چیزی نمی‌گم.

– درست دو هفته مونده به عروسیمون یک خونه گرفتیم، روی ابرها بودم، داشتم با مردی که دوستش داشتم می‌رفتم زیر یک سقف. ازم خواست حداقل شده یک شب اون‌جا بمونم. اما من سختگیری بابام رو بهونه کردم و اون شب از خونه‌امون، خونه‌ی رویاهامون اومدم بیرون.

اما هنوز نصف راه رو هم نرفته بودم که پشیمون شدم و برگشتم. اما ای کاش قلم پام می‌شکست و برنمی‌گشتم!

دیدن اون صحنه، خیلی بد بود برام.

با نگرانی پرسیدم:

– چی دیدی مگه؟

بغضش رو قورت داد و گفت:

– در خونه رو بی سروصدا باز کردم، همین که اومدم با ذوق بگم دلم نیومد تنهات بذارم؛ اون دوتا رو تو اون وضع دیدم.

بغضش شکست و های های گریه کرد. نمی‌دونستم باید چه غلطی بکنم تا آروم بشه.

دست‌های لرزونش رو گرفتم و با بغض گفتم:

– گیسو بیخیال شو نگو، اذیت میشی.

دانلود رمان بحران زده

با هق هق گفت:

– صحنه خیلی بدی بود، حتی نمی‌تونی

تصور کنی؛ اونی که که دوستش داری ولت کنه بره سراغ یکی دیگه، بدجور آتیشم زد باران، بدجور!

گیج بودم، باورم نمی‌شد، انتظار هر چیزی رو داشتم جز این. چقدر این دختر رنج کشیده بود.

درکش می‌کردم؛ منم عاشق بودم چه بسا بدتر از خودش، من حتی وقتی فهمیدم امیرحسین عاشق گیسوعه داغون شدم، چه برسه به روزی که همچین صحنه‌ی وحشتناکی رو ببینم.

بغلش کردم و گفتم:

– عزیزم، گذشته دیگه گذشته، الان امیرحسین رو داری پس بی‌خیال سروش و کارهاش.

وقتی این حرف رو زدم قلبم فشرده شد اما حقیقت محض بود.

سرش رو بالا آورد و چشم‌های خوش‌رنگش رو بهم دوخت و گفت:

– الان وسط دو راهیم!

دانلود رمان بحران زده

اخم کردم و پرسیدم:

– یعنی چی؟

– بعد از اون ماجرا همه چیز بهم خورد، سروش به پیر به پیغمبر قسم می‌خورد که سوءتفاهم شده و من بد برداشت کردم، پاپوش دوختن براش. اما، من داغون شده بودم، باورت میشه؟ منی که عاشق زندگی بودم، رگ دستم رو زدم تا خاتمه بدم. اما نشد، حتی خدا هم من رو نخواست!

سرم رو کج کردم و با ناراحتی نگاهش کردم، این چهره‌ی مظلوم و ناراحتش بدجوری دلم رو آتیش می‌زد.

دانلود رمان بحران زده

– بابام وقتی دید دارم داغون میشم، همه چیزش رو جمع کرد و رفتیم آلمان. کلاس‌های مختلف، تفریحات متفاوتی من رو ثبت نام کرد. اما هیچ چیز حال دلم رو خوب نمی‌کرد.

چشم‌هاش یهو برق عجیبی زدن و همراه بغض تو گلوش لبخند نشست روی لبش.

– یه روز که داشتم از کلاس می‌اومدم، حواسم نبود از پشت خوردم به یه نفر؛ کلی با هم کل کل کردیم. می‌دونی کی بود؟ امیرحسین بود. یه جوری با اخم و تخم بهم گفت «مگه کوری؟» که آتیش گرفتم و باهاش بحث کردم. اون اولین برخوردمون بود، بعدش فهمیدم تو همون موسسه‌ای که من آموزش می‌بینم، اینم گیتار درس میده!

ابروهام بالا پریدن، فکرشم نمی‌کردم آشنایشون این‌طوری بوده باشه.

بی‌توجه به قلب داغونم خودم رو مشتاق نشون دادم و پرسیدم:

– خب؟! بقیه‌اش!

خنده‌ی ریزی کرد و گفت:

– روزها گذشتن و ما با هم صمیمی شدیم، دردی که سروش به سینه‌ام زده بود با وجود امیر کمرنگ شده بود.

دانلود رمان بحران زده

یه روز اومد و بهم گفتش بیا بریم بیرون دور دور‌. رفتیم کل هامبورگ رو متر کردیم‌… بعد یهو برگشت گفت «گیسو من ازت خیلی خوشم میاد، بیا این دوستی رو یه طور دیگه ادامه بدیم.»

با هر کلمه‌ای که از دهن گیسو می‌اومد بیرون، قلبم بیشتر و بیشتر مچاله می‌شد؛ درد شدیدی توی سینه‌ام پیچیده بود و داشتم خفه می‌شدم.

عرق سرد روی پیشونیم نشسته بود.

– قبول کردم. روزهامون پر از محبت بود و شب‌هامون پر از خوشی، خیلی تو درس‌هام کمکم کرد و با بهترین نمره برای پرستاری توی بهترین دانشگاه قبول شدم‌. من هر چی الان دارم به خاطر وجود امیر هستش. اشک روی صورتش رو پاک کرد و گفت:

– اما تو این مدت سروش هم ول کنم نبود، همیشه یک کلمه می‌گفت؛ «اشتباه می‌کنی». تو این دو سالی که گذشت، ماه‌های اول سروش خیلی پیگیرم بود اما یه روز اومد آلمان.

با این حرفش درد قلبم رو فراموش کردم و کنجکاو نگاش کردم که گفت:

– اومد داد و بیداد کرد، آخرش با داد و تعصب گفت باورم نداشتی، باورم نکردی، پایه‌های عشقمون اون‌قدر سست بود که یک باد کوچیک از هم پاشوند ما رو، اما یادت باشه روزی که بی‌گناهیم بهت ثابت بشه، اصلاً نمی‌بخشمت!

دوباره بغض کرد و ادامه داد:

– اون روز من باورش نکردم، بدتر پیش همه، علی‌الخصوص پیش امیر خوردش کردم.

دانلود رمان بحران زده

با هق هق گفت:

– اما الان فهمیدم که بی‌گناه بوده… الان فهمیدم، همش حسادت دختر خاله‌ام بود.

گیسو انگار دیگه تو این دنیا نبود؛ فقط حرف می‌زد.

– من چه‌طور فراموش کردم که اون همیشه تو خونه بدون پیراهن می‌گرده! چه‌طور التماس و غم تو چشم‌هاش رو ندیدم؟! باران الان نمی‌دونم باید چیکار کنم؛ با امیر برگردم آلمان یا برم پیش سروش به اصفهان؟

با التماس گفت:

– تو بگو من چیکار کنم؟ تو خوب، خوب و بد رو تشخیص می‌دی.

نمی‌دونستم باید چیکار کنم، حال خودم هم چندان تعریفی نبود. هم دلم به حال گیسو می‌سوخت، هم به حال دل شرحه شرحه شده‌ی خودم.

نفس عمیقی کشیدم، الان وقت مناسبی برای دلداری دادن خودم نبود‌.

با تمام همدردی که توی وجودم بود، دست‌های سفید و کشیده‌اش رو تو دست‌های کوچولو و ظریفم گرفتم.

ناخن‌های دستش کاشت بودن و لاک خوشرنگی روشون دلبری می‌کردند.

منبع:یک رمان

نام رمان: بحران زده
نویسنده: سهیلا زاهدی
ژانر: عاشقانه , اجتماعی
تعداد صفحات: 567
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان بحران زده

دانلود رمان بحران زده , رمان بحران زده , رمان بحران زده pdf , رمان بحران زده apk , رمان بحران زده ایفون , رمان بحران زده اندروید , بحران زده , دانلود رمان عاشقانه بحران زده , رمان عاشقانه بحران زده ,