4 1 vote
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا

خلاصه رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا :

دانلود رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا :همیشه با خودم فکر میکنم چرا یه شب گردن این پسره بیشعورو محکم با این دستام نمیگیرم تا خفش کنم از شرش خلاص بشم ولی هربار که فکر میکنم کنارش چه قدر کیف میکنم از تصمیمم پشیمون میشم یکهو از روی تخت جستی میزنم یه جرقه بزرگ توی سرم زده شده بودوایسا ببینم چرا که نه؟یه طوری این کارو میکنم که نمیره فقط زجر بکشه یا اصلا میتونم بدتر مثلا….
خنده مرموزانه ای کردمو با تخسی گفتم:آقا آرسام بچرخ تا بچرخیم لاستیک ماشین خوشگل منو پنچر میکنی؟دارم برات با هیجان پتوی رو تختمو کنار زدم و برای عملی کردن نقشم راهی شدم و…غرورم…لعنتی ترین ویژگی دوست داشتن من است…زندگیم بر پایه اش بنا شده…همه چیزمه…غرور منو نشونه نگیر…

چون…هستیتو به آتیش میکشم…من برای هرچیزی نمیجنگم…اما غرورم…فرق میکنه…  دانلود رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا

من در خانواده ثروتمندی متولد شده بودم بیست سالم بود که توی یک مهمونی با آرمیتا دختری که زیبایی خیره کننده ای داشت آشنا شدم

مثل خودم بود سنگین بود و سبک وارانه رفتار نمیکرد از یه خانواده پولدار بود و از همه مهمتر غرورش پرستیدنی بود دختری آویزون نبود اما طرز پوشش و حتی آرایش کردنش مثل بقیه دخترهای اطرافم بود جلف بود اما زیبا بود و این زیبایی بهش می اومد

دوسال باهم بودیم و صمیمیتمون هر روز بیشتر از روزهای قبل میشد ازهیچ چیزی چه از نظر مادی چه معنوی براش کم نمیذاشتم و کم کم احساس کردم که دارم عاشقش میشم بیست.

و دو سالم بود که متوجه شدم کمی سرد شده و رفتارش نسبت به قبل تغییر کرده گفتم شاید کم محلی ازم دیده یا باهاش بدرفتاری کردم که اینطوری شده به خاطر همین بیشتر از قبل

پیشنهاد ما :

قسمتی از متن رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا :

همی شه با خودم فکر میکنم چرا یه شب گردن این پ سره بی شعورو محکم با این دستام نمیگیرم تا خفش کنم از شرش خالص بشم.

ولی هربار که فکر میکنم کنارش چه قدر کیف میکنم از تصمیمم پشیمون میشم یکهو از روی تخت جستی میزنم یه جرقه بزرگ توی سرم زده شده بود _وایسا ببینم چرا که نه؟یه طوری این کارو میکنم که نمیره فقط زجر بکشه یا اصال میتونم بدتر مثال….. دانلود رمان

خنده مرموزانه ای کردمو با تخسییی گفتمقآقا آرسییام بتر تا بترخیم کسییتیک ماشین خوشگل منو پنتر میکنی؟دارم برات با هیجان پتوی رو تختمو کنار زدم و برای عملی کردن نقشم راهی شدم و… غرورم… دانلود رمان فاصله ی جانبی دانلود رمان متاهل )جلد دوم( دانلود رمان مزاحم مرموز رمان برج زهرمار و دختر شیطون بال | کیانا بهمن زاد کنید 3 لعنتی ترین ویژگی دوست داشتن من است…

زندگیم بر پایه اش بنا شده… همه چیزمه… غرور منو نشونه نگیر… چون… هستیتو به آتیش میکشم…

من برای هرچیزی نمیجنگم… اما غرورم… فرق میکنه… من یه مردم… یه مرده مغرور سرد… سرد و مغرور نبودم اما زمانه باهام این کارو کرد… مغرورم به خاطر همین تنهام شاید چون تنهام مغرورم… اکنون به اینجا رسیدم… اما وقتی تو آمدی…

زندگیم خالصه شد در حرص خوردن و عاشقی کردن و این بود نقطه آغاز زندگی مجدد من…

دانلود رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا :

برای آخرین بار خودمو توی آیینه نگاه میکنم پ سری قد بلند با موهای م شکی که به راحتی حالت میگرفتن چ شمای آبی پررنگ خیره کننده بامژه های نسبتا بلند مشکی هیکلی پر و ورزشکاری که برای به دست آوردنش تالش زیادی کرده بودم رمان برج زهرمار و دختر شیطون بال | کیانا بهمن زاد کنید 4 به خودم ن گاه می کنم خیلی و قت بود خوده واقعیمو فراموش کرده دانلود رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا .

بودمو توی این شخ صیت فرو رفته بودم دیگه چیزی از اون آرسام نه سال پیش باقی نمونده بود کال اون ارسیام مرده بودو ارسیام دیگه ای به جاش متولد شیده بود شیهرت و مقام و جایگاهم و اضیییافه کنم تروتم خیلی باکتر از قبل رفته بود غرورم جای شیطنتام جدی بودنم جای مزه پرونیهام و سرد و خشک بودنم.

جای محبت کردن به اطرافیانم نشسته بودو مبانی تمامیه این اتفاقات دختری بود به اسم آرمیتا حتی با فکر کردن بهش و به یاد اوردنه یاد و اسمه کثیفش حالم بد میشد اما چاره چی بود جزئی از خاطرات گذشته ام بود با نامردیی که بهم کرد باعث شد که اعتمادم نسبت به همه دخترها شکسته بشه و از هم شون متنفر ب شم این حس تنفرم.

با دیدنه دخترهایی که اطرافمن و سعی دارن باهام باشن یا آویزونن افزونو افزون تر میشه من در خانواده تروتمندی متولد شده بودم بیست سالم بود که توی یک مهمونی با آرمیتا دختری که زیبایی خیره کننده ای داشت آشنا شدم مثل خودم بود سنگین بود و سبک وارانه رفتار نمیکرد از یه خانواده پولدار بود و از همه مهمتر غرورش پرسییتیدنی بود.

ادامه قسمتی از متن رمان :

دختری آویزون نبود اما طرز پوشییش و حتی آرایش کردنش مثل بقیه دخترهای اطرافم بود جلف بود اما زیبا بود و این زیبایی بهش می اومد دوسییال باهم بودیم و صییمیمیتمون هر روز بیشییتر از روزهای قبل میشیید ازهی چیزی چه از نظر مادی چه معنوی براش کم نمیذا شتم و کم کم اح ساس کردم که دارم عا شقش می شم بی ست و دو سالم بود که متوجه شدم کمی سرد شده و رفتارش نسیییبت به قبل تغکر کرده گفتم.

شیییاید کم محلی ازم دیده یا باهاش بدرفتاری کردم که اینطوری شده به خاطر همین بی شتر از قبل بهش محبت کردم ع شق ورزیدم باهاش بی شتر وقتمو میگذروندم حتی از کارهای شرکت میزدم تا با اون باشم اما…

رمان برج زهرمار و دختر شیطون بال | کیانا بهمن زاد کنید 5 یه روز که توی شرکت نشسته بودمو داشتم به یه سری نقشه رسیدگی میکردم یه بسییته که توش یه سییری عکس همراهه یه نامه بود برام آوردن که وقتی بازش کردم متوجه شدم که از طرفه آرمیتاس داخله همه عکسها کناره یه پسر بور مو طالیی بودو اونو عشقش معرفی کرده بود داخل نامه گفته بود که من هی وقت تورو نخواسیییتم.

و فقط خواسیییتم که کمی باهات وقت بگذرونم از اون روز به بعد ازش نفرت به دل گرفتم نه تنها از اون بلکه از همه دخترهای دیگه چون همشونو به یه چشم میبینم از اون روز به بعد از یخ شدم بی احساسه بی احساس تا اکنی که نه سال از اون ماجرا گذشته بود.

دانلود رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا نسخه pdf :

نفرتمو نسبت به آرمیتا از دست ندادم و نخواهم داد پی گیر ماجرا نشدم چون غرورمو خورد شده میدونستم و نمیخواستم بیشتر از این خورد بشیییه دو روز توی خودم بودم و به این فکر میکردم م گه چی براش کم گذاشتم من آدمی بودم که همه چیرو توی پول خال صه نمی کردم به خاطر همین طوری نبودم که براش خرج کنمو بهش محبت نکنم. دانلود رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا

هرچند هربار که باهم بیرون میرفتیم فاتحه جیبمو باید میخوندم اما بازهم خوشیییحال بودم که پول دارم و میتونم نیازهای ک سیرو که دو سش دارم برطرف کنم بعد از دو روز شدم یه آدمی که اکنم زمین تا اسییمون تغکر کردم و شییدم.

یه ارسییام دیگه روز به روز موفق تر از قبل و سردتر از گذشته شدم توی این فکرها بودم که یکهو موبایلم زنگ خورد نگامو از تصییویر خودم توی آیینه گرفتمو به سمت گو شیم رفتم بعد از برقراری تماس مثل همی شه بالحن خ شکی گفتم: _بفرمایید _سالم آقا رمان برج زهرمار و دختر شیطون بال | کیانا بهمن زاد کنید 6 _کاری داشتی؟

فرخی_راسیتش یه اتفاقی افتاده؟ _خب خبر تازه ای که نیست…میشنوم باز معلوم نیسییت چه غلطی کرده که این طوری به تته پته کردن افتاده با صیدای محکم و جدیم گفتم: _باز چه دست گلی به آب دادی؟

دانلود رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا نسخه اندروید :

فرخی_ شعبه توی کانادا که به ا سم مادر خدا بیامرزتونه طبق اطالعاتم امروز صبح دویست و پنج میلیون ازش برداشت شده _شده که شده هرروز از حساب های من میلیون میلیون پول برداشت میشه نمیشه که تو بیایی همشیییو به من خبر بدی احمق مگه وکیلی بهت نگفته که اخر هرماه باید گزارش این برداشت هارو بدی؟

اکن وقتشه؟ فرخی_معلوم نی ست این پول به کجا رفته و صرف چه چیزی شده به خاطر همین بهتون خبر دادم گفتم شاید خودتون برداشت کردید اخمام بیشتر توهم رفت _صییدبار گفتم بازهم میگم شییما ها باید به کارهای مهمتری برسیییدو اونارو الویت قرار بدید اونو بسپار به اون پسره اسمش چی بود فرخی_ناظمی؟ _آره همون…بهش بگو هرچه قدر پول کزم داشته باشه بهش میدم فقط بفهمه.

کی برداشت کرده مهم نیست پوله برگرده یا نه بهش بگو میتونه چیزهایی هم که کزم داره رو هک بکنه توام به کارهای دیگت ر سیدگی کن ما یه هدف دیگه داریم اینو صدبار براتون تکرار کردم فرخی_ چشم آقا رمان برج زهرمار و دختر شیطون بال | کیانا بهمن زاد کنید 7 بدون خداحافظی تماسو قطع کردمو گوشیو پرت کردم روی تخت یه سری چیزها داشت از کنترلم خارج میشد باید یه کاری میکردم اینطوری نمی شد ………………………..

رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا قصر رمان :

با خسییته نباشییید گفتنم همه بلند شییدن و از اتاق کنفرانس بیرون رفتن اما من حرکتی نکردم به امیر و یاشییار نگاه کردم هر دوشییون خوشییحال بودن من هم ای بگی نگی خوشییحال بودم لزومی نمیدیدم برای یه امرعادی زیاد خوشییحال باشییم یعنی باید این اتفاق می افتاد.

امیر_خیلی خوشحالم باورم نمیشه باکخره موفق شدیم یاشار_منم همین طورمبارک باشه داداش بهشون نگاه کردمو پوزخندی زدم _چتونه عین بته ای که براش پفک خریدن خوشییحالید؟مگه غیر از این هم انتظار دیگه ای داشتید؟ امیر_آرسام میدونی با چه شرکت بزرگی تونستی قرارداد ببندی؟این شرکت دست همه شرکتهای استرالیارو از پشت بسته _نکنه خودتو د ست کم گرفتی؟ دانلود رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا

مام دسته خیلی از شرکتهارو از پ شت ب ستیم واقعا دیوونه اید دیدید وقتی دا شت قرار داد و ام ضا میکرد چه قدر خو شحال بود همه شییرکتها مایه افتخارشییونه با ما وارد معامله بشیین یعنی ما دسییت روهر شییرکتی بذاریم با کله قبول میکنه پس توی معامله های این چنینی نباید اینقدر خوشییحال بشید.

اینو صدبار بهتون گفتم امیر نوچ نوچی کردو گفت: امیر_ضد حال میمیری خوشحالی مارو ببینی که اینطوری میزنی تو ذوقمون؟چشم که نداری رمان برج زهرمار و دختر شیطون بال | کیانا بهمن زاد

منبع:یک رمان

نام رمان: برج زهرمار و دختر شیطون بلا
نویسنده: کیانا بهمن زاد
ژانر: عاشقانه , طنز
تعداد صفحات: 330
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا

دانلود رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا , رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا , رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا pdf , رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا apk , رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا ایفون , رمان برج زهرمار و دختر شیطون بلا اندروید , برج زهرمار و دختر شیطون بلا , دانلود رمان عاشقانه برج زهرمار و دختر شیطون بلا , رمان عاشقانه برج زهرمار و دختر شیطون بلا ,