1.7 3 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان به یادت بیاور

خلاصه رمان به یادت بیاور :

معرفی رمان به یادت بیاور: این رمان زندگی چندین و چند شخص و حکایت می‌کنه که نمی‌تونیم بگیم فرعی‌ان یا اصلی. به دلیل طولانی بودن رمان به دو جلد تقسیم شده. جلد اول به یادت بیاور در مورد دختری به نام مهتاس! مهتایی که هویت داره ولی هویت یک آدم مرده رو یدک می‌کشه! نمی‌دونه کیه!؟ خانواده اش کی‌ان؟! تو سردرگمیه تا اینکه سرنوشت کسی و جلوش قرار می‌ده… کسی که در گذشته اون و می‌شناخته حالا اون فرد می‌خواد کمکش کنه و هویتش رو بهش برگردونه… اصلا این فرد چیکاره‌ی مهتاس؟ قصدش چیه؟

پیشنهادی:

قسمتی از متن رمان به یادت بیاور :

مقدمه:
دخترک خنده کنان گفت که چیست
راز این حلقه زر
راز این حلقه که انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته است به بر
راز این حلقه که در چهره ی او
این همه تابش و درخشندگی است
مرد حیران شد و گفت
حلقه خوشبختی است حلقه زندگی
همه گفتند :مبارک باشد
دخترک گفت:دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد
سالها رفت و شبی
زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر
دید در نقش فروزنده او

دانلود رمان به یادت بیاور :

روزهایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته هدر…
***
با شنیدن صدای در سرم رو آوردم باال و فنجون و گذاشتم تو نعلبکی وگفتم:
بفرمایید! منتظر نشدم ببینم کیه چون میدونستم شادمهره. با موس کلیک کردم
روی پرونده مورد نظر که صداش پیچید تو اتاق.
شادمهر: سالم خانم زمانی اوضاع چه طوره؟

سرم رو آوردم باال و گفتم : مثل همیشه. تو چه خبر؟ خوبی؟
همین طور که مینشست رو مبل گفت : خوبم، سردردهات خوب شده؟
_ بهتر شده ولی خوب نه! راستی گروه من کارشون تموم شده، کی باید پروژه رو
تحویل بدیم؟

شادمهر: تا هفته دیگه مهلت داریم، راستی رمان به یادت بیاور باید یک دعوای اساسی باهات بکنم!
ابرومرو شیطون انداختم باال و گفتم: اگه بحث همیشهاس که ولمون کن تو رو
خدا! میدونی که اگه من نبودم این پروژه سه ماهه جمع نمیشد!

بلند شد و دوتا دستش رو گذاشت رو میز و زل زد تو چشمهام و گفت: پروژه
مهم تره یا خودت؟
نگاهم بهش دوختم و گفتم:پروژه!
بعدهم با صندلی چرخ دارم چرخیدم جوری که پشتم به شادمهر و روم به پنجره
شد.
پوفی کشید و گفت:جدی اگه اینجوری پیش بره دیگه نمی ذارم بیای سرکار!

5 :

تا اومدم جوابش رو بدم سرم تیر بدی کشید! اخمهام جمع شد بعد دوسال هنوزم
همون جوری بودم!
دستش رو گذاشت رو لبه صندلی و چرخوند تا نگاهش به صورتم افتاد با نگرانی
گفت: خوبی؟ قرص هات رو خوردی؟

از جام بلند شدم و با لبخند دردناکی گفتم :دانلود رمان به یادت بیاور آره خوردم بهتر می شم خب شما نمی
خوای تشریف ببری؟
سعی کردم بحث رو عوض کنم؛ ولی همچنان نگران بود. با پرویی بهش نگاه کردم
و گفتم: چرا نمیری ؟ به خدا دو ساعته ساعت کاری تموم شده.
بلند شد و گفت: مطمئنی حالت خوبه؟
بافت رو مانتوم رو پوشیدم و گفتم:آره بریم آقای راننده!

کیفم رو برداشتم و از اتاق خارج شدم سرم هنوزم درد میکرد ولی به خاطر
شادمهرهم که شده نباید چیزی بگم! سرخوشانه از پله ها می رفتم پایین چون حدود
دو روز که آسانسور خراب شده و فعال هیچ کس نیومده درستش کنه.
شادمهر با قدمهای تند به رسید و گفت :بیا بریم.
لبخندی بهش زدم و گفتم:جایی کار دارم تو برو.
میدونست که من سر حرفم میمونم و اگه خودش و بکشه هم باهاش نمی رم
واسه همین گفت: باشه پس بذار تا یک جایی برسونمت!

_نه راهت دور میشه!
لبخندی زد و گفت : باشه پس مراقب خودت باش! فرداهم زیاد خودت رو خوشگل
نکن دلم نمی خواد خواهرم تو چشم باشه!
چشمکی زدم بهش و گفتم : چشم قربان! فعال.

6 :

از شادمهر جدا شدم و دوییدم سمت ایستگاه تاکسی شانس من همونجا ماشین
داشت. آدرس مزون و به راننده دادم و چشم هام و بستم بلکه سرم بهتر شه.
یک جاده ی کوهستانی دو طرفه، یک ماشین، یک دختر با چشمای اشکی؛ دختری
که اشک دیدهاش و تار کرده بود نمی دید، فقط پاش رو روی پدال فشار میداد.
سرعت زیاد، جاده پر پیچ و هوای مه گرفته! سبقت های خطرناک، زجه های زیاد!
ندید و کنترل ماشین از دستش در رفت و…

با تیر بدی که سرم کشید از جا پریدم من کجا بودم؟ نگاهم افتاد به راننده! تو
ماشین بودم صورتم عرق کرده بود راننده دانلود رمان به یادت بیاور متوجه حال بدم شد نگاهی از تو آیینه
بهم انداخت و گفت: دخترم حالت خوبه؟
بله ی آرومی گفتم و با دستمالی که تو کیفم داشتم عرق رو پیشونیم رو پاک کردم.
سرم داشت می ترکید. با ایستادن راننده روبه روی مزون پول و حساب کردم و
پیاده شدم.

به خودم نگاه کردم. شلوار مشکی کرپ نه گشاد نه تنگ با بلوز حریر مشکی آستین
دار و شال حریر مشکی و شنل پهلوی مشکی، با آرایش خیلی کمرنگ الیت؛ خوب
بودم. ساعتم رو دستم کردم که نگاهم به حلقه های دستم افتاد؛ یک رینگ طالیی
ساده با انگشتر تک نگین برلیان. نگاهم رو گرفتم از دوتا حلقه و کیفم رو برداشتم
خوشگل نبودم. چشم رنگی نبودم، بینی قلمی هم نداشتم، چهره ای معمولی.

با تک زنگی که شادمهر زد کفشهای پاشنه پانزده سانتی تیزم رو پوشیدم و در و
بستم. خسته بودم از بالتکلیفی. این انگشترچی بود دستم؟ من ازدواج کرده بودم؟

چرا هر موقع سعی میکنم چیزی یادم بیاد این جوری میشه؟ من تو جاده نصف
شب چی میخواستم؟ چرا هرموقع بهش دانلود رمان به یادت بیاور فکر میکنم قلبم تیرمی کشه؟ نباید دیگه
فکر میکردم. من هرکی بودم قبال بودم االن من یک آدم جدیدم. شاید تصادفم
باعث شد به خودم بیام؛ ولی چرا؟ با صدای زن آسانسوری پیاده شدم از کابین و با
قدم هایی آهسته و کند که مسببش کفش ها بود به سمت ماشین شادمهر رفتم.

7 :

امروز قرار بود بریم مهمونی یکی از دوست های شادمهر مثل اینکه دهمین سالگرد
تاسیس شرکتش و مهمونی گرفته. در و باز کردم و سوار شدم.

شادمهر : سالم مهتا خانم.
_سالم.
به تیپش نگاه کردم کت شلوار ذغال دانلود رمان به یادت بیاور سنگی با پیراهن سیری و ژیله ست کت
شلوارش، بدون حرف دوباره رفتم تو فکر؛ فکر و خیال این انگشترای لعنتی، که حکم
زن بودن منه و شاید مادر بودنم! اگه من شوهر داشتم پس چرا دنبالم نگشت؟

شاید دوسش نداشتم. خانواده هم داشتم حتم ا. پس چرا خانوادهام دنبالم نگشتن؟
شاید گشتن ولی پیدام نکردن! شاید خانواده ندارم. نمی دونم چه قدر فکر کردم ولی
وقتی حواسم رو دادم به اطراف دیدم جلوی هتل)…( در ماشین و باز کردن پیاده
شدیم وایستادم تا شادمهر بیاد رسید کنارم و گفت :چرا تو خودتی؟
ابروم رو انداختم باال و گفتم:کجا تو خودمم؟

بازوش رو آورد جلو و گفت: بریم؟
_آره. راستی هلنا هم اومده؟
همین طور که به سمت در می رفتیم گفت : آره. دلت واسش تنگ شده؟ من که
خیلی دلم واسش تنگ شده!

همین طور که آروم آروم راه می رفتم که نیفتم گفتم: من نمی دونم این عتیقه ها
رو از کجا پیدا میکنی! الاقل یکی و دانلود رمان به یادت بیاور پیدا کن آدم باشه و قیافش شبیه آدمیزاد. نه
اینکه همه جا پروتز.
شادمهر:اینا محض سرگرمی مهتا خانم. تا ابد که باهاشون نیستم نهایت دو ماه.
_ می دونی شادمهر اصال تو رو با این عقایدت درک نمی کنم. اصال !

منبع: یک رمان

نام رمان: به یادت بیاور
نویسنده: غزل محمدی
ژانر: عاشقانه
تعداد صفحات: 307
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان به یادت بیاور

دانلود رمان به یادت بیاور , رمان به یادت بیاور , رمان به یادت بیاور pdf , رمان به یادت بیاور apk , رمان به یادت بیاور ایفون , رمان به یادت بیاور اندروید , به یادت بیاور , دانلود رمان عاشقانه به یادت بیاور , رمان عاشقانه به یادت بیاور ,