3.5 46 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان تب داغ گناه 2

خلاصه رمان تب داغ گناه 2 :

دانلود رمان تب داغ گناه 2 بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

در این جلد پنج سال از ازدواج آرمین و نفس میگذره، عکس ها و فیلم هایی به دست نفس میرسه که نشون میده آرمین خیانت کرده و با دختری رابطه داشته و اون دختر از آرمین حامله است، نفس به صورت غیابی از آرمین طلاق میگیره اما….

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان تب داغ گناه 2 :

آره دلم تنگ شده میدونی چرا؟ چون اون با تموم بدی هاش و پست بودناش، ته همه بدیاش من نفسش بودم، منو خورد ولی استخونامو زیر دندونش نگه داشت، رابطه امون همیشه به مو رسید اما نذاشت کسی پاره اش کنه، با همه بد بود با من مراعات میکرد، حتی وقتی سوء استفاده میکرد نه مثل این مردا که وقتی میفهمند مطلقه ام به فکر خوش گذرونی می افتن، معلومه دلم براش تنگ میشه چون نسبت به من هیچ وقت…

نگین گیج گفت: وایستا وایستا، کی به فکر خوشگذرونی افتاده؟!

-هیچکس دارم کلی…

نگنی-نه نه تو قبلا این جمله رو نمیگفتی، یکی بهت حرف مفت زده، کی گفته؟ شروین؟

-شروین؟ شروینو از کجا آوردی؟

نگین-از اونجایی که وقتی تورو راهی کرد اومد بالا سر تو با مادر و خواهرش قیامت کرد و گذاشت رفت.

-دعوا کرد؟!!!!

نگین-یه جور نفس نفس میکرد که انگار دوست دخترشی یا زنشی…

-مامان…مامان چی گفت؟

 

نگین-هیچی قایم شده بود آخه ملــــــیکا خانوم تازه زاییده نمیشه جلوی اون حرف زد میدونی که توجیهات مامانو سر نعیم و ملیکا.

-شروین زنگ زده میگه فردا صبح بیا بریم چالوس.

نگین-چالــــــــوس؟ چالوس بری که چی؟ گه خورده، بلند نشی بری این پسره قابل اعتماد نیست، داداش ملیکا هستا.

-خیله خب میدونم جلوی کامیار داد داد نکن میره میذاره کف دست آرمین.

نگین یه آن سکوت کرد و بعد گفت:

-کامیار به خدا بفهمم آرمین فهمیده…

کامیار- معلومه که ارمین میفهمه، اصلا من میگم.

دانلود رمان تب داغ گناه 2

نگین-بیخود میکنی، میخوای بندازیش به جون نفس؟

کامیار- مرتیکه راه افتاده سریع بریم چالوس؟ چالوس میرن چه غلطی بکنند، دورهم دعا بخونند یا ویلا و غلط زیادی؟ فکر نکنه آرمین اون توئه هرکی هر غلطی بخواد میتونه بکنه مرتیکه سوء استفاده گر لُمپن.

نگین-خیله خب خوبه توام، داداشش نیست آتیش به پا کنه این جاشو پر کرده.

کامیار- معلومه که جاشو پر میکنم، تو فکر کردی من جای آرمین بازداشت میشدم اون تورو ول میکرد که هرکی هر غلطی میخواد بکنه؟

نگین-خدا اون روز رو نیاره من دست اون بیفتم، من خودم جومونگم داداش تورو تو جیبم میذارم، الو نفس صبح زودتر میایم دنبالت اونم غلطشو کرده.

-تو نمیتونی توی اتاق حرف بزنی؟

نگین-تو اتاقم دیگه!

 

-یعنی جلوی کامیار حرف نزنی! کامیار بازم به آرمین میگه.

نگین- بهتر، آخ ناز شصتش که بچکونه تو دهن داداش ملـــــیـکا خانوم.

-ای بابا نگین توهم دلت خوشه، کار ی نداری؟ خداحافظ.

گوشی رو قطع کردم، با زموهامو دور انگشتم می پیچیدم، یاد ثریا افتادم و با خودم مقایسه اش کردم، روزی که یونا مرد  من چهار بار از اون لحظه ی اول تا پایین زیر سرم رفتم، مشت مشت بهم آرامبخش میدادن، یکسال تمام آرمین مثل میگ میگ میرفت سرکار و میومد، در زمان نبودشم نگین و مامان پیشم بودن، اعصاب و روانم داغونه داغون بود، تا یکی باهام حرف میزد سیل اشکام راه میافتاد.

به خودم نمیرسیدم و بیست کیلو وزن کم کرده بودم، دقیقه به ثانیه سرخاکش بودم… چطوری بلند شده اومده کلانتری؟ با اون لنز و پرسینگش؟!! چقدر بچه بود! چقدر سنش کمه شاید برای همینه، مگه تو چند سالت بود که یونا به دنیا اومد؟ پوفی کردم و پتو رو روی سرم کشیدم، اما قیافه اش بد نیست آرمین نلغزیده؟! اونو ترجیح نداده؟ شبیه من نیست… اصلا شبیه من نیست!

دانلود رمان تب داغ گناه 2

پتو رو از رو سرم کشیدم، دستمو بالا سرم گرفتم، زیر دستم چیزی رو حس کردم، بلند شدم دیدم حلقه امه حتما از دست آرمین افتاده، به حلقه ام نگاه کردم، تو نور چراغ برق میزد، شبیه حلقه ی مادرشه… این حلقه چند بار از دستم دراومد و به دستم رفت؟ یاد اون روز افتادم که میخواستم از پنجره به بیرون پرتش کنم اما نتونستم، قلبم نذاشت…

زندگی عجیب من! به آرمین پایبندم یا ازش میترسم؟ هیچ وقت اینو نفهمیدم، دلم براش تنگ میشه یا نگرانشم؟! هزاران حس درون من نسبت به آرمین هست و نمیتونم از هم تفکیکشون کنم.

انقدر فکر کردم که خوابم برد، صبح با صدای زنگ ایفون بیدار شدم.

 

خواب آلود رفتم سمت آیفون و دیدم شروینه،  پس نگین و کامیار نیومدن که این اومده. رفتم گوشی خونه رو بردارم به نگین زنگ بزنم از توی آیفون دیدم کامیار از ماشینش پیاده شد، شروین برگشت وبا تعجب به کامیار نگاه کرد! نگین کو؟ کامیار تنها اومده؟! قیافه ی کامیار چقدر شاکیه، دعوا نشه!

کامیار حس تعلق خاطرش به ارمین خیلی زیاده، چیزی که آرمینو ناراحت میکنه کامیارو بهم میریزه، الان اون چیز دقیقا شروینه… با عصبانیت و شکوه یه حرفی رو به شروین گفت، شروینم قد و بالای کامیارو نگاه کرد و دوباره زنگ درو زد، کامیار دست شروینو پایین کشید و انگشت تهدیدشو بالا گرفت…. ترسیدم سریع آیفونو برداشتم که یه چیزی بگم شروین گفت:

-چیه؟ برادرت نیست تو جاشو پر میکنی؟

کامیار-از خانواده ی من دور شو.

شروین-کی به خانواده ی تو کار داره دکی، اگر منظورت نفسِ که جزو خانواده ی تو نمیشه.

«سر کامیار متمایل به زیر بود و نگاهش به شروین، با حرص خفته گفت:»

کامیار-نفس شوهر داره، دور وبرش نپلک مگه تو شرف نداری که دور زن شوهر داری؟

شروین- حرف دهنتو بفهم، شوهر کیه؟ طلاق گرفتن.

کامیار هم سری تکون داد و پوزخند زد و گفت:

-اون که بهت آمار میده نصفه نیمه آمار میده، رجوع کردن این خونه هم کادوی رجوعه.

شروین پوزخندی زد و با همون لبخند کجش گفت: نه بابا، من اسکلم؟

«کامیار در حالی که با اتمام جمله اش به شونه های شروین میزد گفت:»

کامیار-شروین، ارمین بفهمه دور نفسی میده بکشنت احمق.

دانلود رمان تب داغ گناه 2

شروین شونه اشو از زیر دست کامیار بیرون کشید و گفت:

-نفس ازش جدا شده، اونم هیچ غلطی نمیتونه بکنه.

کامیار یهو یقه ی شروینو گرفت و به دیوار روبروی آیفون کوبید و با هول گفتم:

-کامیار…کامیار…

«هیکل کامیار درشت تر از شروین بود، شروینم میخواست از خودش قدرت نشون بده هی الکی دست و پا میزد، کامیار بدون اینکه یقه ی شروینو ول کنه گفت:»

-بپوش بیا پایین.

شروین- حق نداری بهش زور بگی.

کامیار-دور زن برادر منو خط بکش، قبل از اینکه ارمین بهت برسه من به خدمتت میرسم، کسی که بخواد خانواده ی منو از هم بپاشه رو سالم نمیذارم شروین.

دانلود رمان تب داغ گناه 2

اون لحظه فهمیدم که کامیار هم اندازه ی آرمین ضربه خورده فقط با آسیباش مدارا کرده، شاید آرمینه فقط از ورژن ارومترش، این جمله رو قبلا از آرمین هم شنیده بودم، چقدر بابا در حق این دوتا پسر ظلم کرده، چقدر مردای گنده ترسای بزرگی توی زندگیشون دارن،

همیشه در حال جمع کردن زندگی ای هستن که میترسن از هم بپاشه، شاید اینکه کامیار نتونست از نگین بگذره این بود که نگین بهش حس خانواده رو میداد، شاید چون دید آرمین هم داره تو انتقامش میلغزه، اگر این ضعف و کمبود خانواده نبود شاید منو نگین الان یه اوضاع دیگه ای داشتیم…

به خودم که اومدم دیدم توی آسانسورم، از توی آینه به خودم نگاه کردم، رنگم پریده بود، فقط یه چیزی پوشیدم و سریع اومدم بیرون! درو که باز کردم کامیار یقه ی شروینو ول کرد و مچ دست منو گرفت، به شروین نگاه کردم با تعجب اسممو صدا زد و گفت:

-برای چی داری باهاش میری؟

کامیار بدون اینکه برگرده بلند گفت:

-برو پیش مامانت بچه.

شروین-نفس! نفس تا تو نخوای من نمیتونم کاری برات بکنم…

نام رمان: تب داغ گناه 2
نویسنده: نیلوفر قائمی فر
ژانر: عاشقانه , انتقامی
تعداد صفحات: 438
منبع : –
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان تب داغ گناه 2

دانلود رمان ,دانلود رمان تب داغ گناه 2 , رمان تب داغ گناه 2 , رمان تب داغ گناه 2 pdf , رمان تب داغ گناه 2 apk , رمان تب داغ گناه 2 ایفون , رمان تب داغ گناه 2 اندروید , تب داغ گناه 2 , دانلود رمان عاشقانه تب داغ گناه 2 , رمان عاشقانه تب داغ گناه 2 ,