0 0 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان تب داغ گناه جلد اول 

خلاصه رمان تب داغ گناه :

دانلود رمان تب داغ گناه بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

آرمین پسرزیباومغروری که اومده تا انتقام بگیره انتقام گذشته ی تلخی که مردی برای او وخانواده اش رقم زده ..تاوان گناهی که درگذشته رخ داده رو چه کسی باید بده دختری بی گناه که از هیچ چیز خبر نداره…

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان تب داغ گناه :

خلاصه رفتیم خونه ولی از وقتی پام رسید خونه انگار تو اتاق فکر رفتم نه میتونستم چیزی بخورم نه بخوابم نه با کسی حرف بزنم افکار تکراری تو سرم دور می زد و منو به احتمالی که آرمین میداد نزدیک میکرد تا بابا بیاد هزار سال گذشت وقتی هم که اومد و رفتم مثل همیشه ببوسمش تمام حواس 5گانه من شد بوییایی تا بفهمم بوی عطر زنونه میاد یا نه ولی بابا از اون دسته مردایی بود که ادکلنو رو خودش خالی میکرد و جز بوی ادکلنش بوی دیگه نمیو مد تا منو دید گفت:
-دختر بابا چرا اخماش تو همه؟
-باباجونم امروز شرکت خیلی کار داشتید ؟
رو مبل نشست و گفت:
-آخ آخ آره یه کم ماساژم بده که کَتو کولم افتاد
در حالی که ماساژش میدادم گفتم:
-امروز دلم یهو شور افتاد …
بابا- قربون دل دخترم بشم چرا بابائی؟
-نمیدونم …زنگ زدم شرکت جواب ندادی از ساعت یک تا پنج یه سره زنگ میزدم گوشیتمک که خاموش بود به بخشای دیگه زنگ زدم گفتن: مرخصی ساعتی گرفتی رفتی بیرون کجا رفته بودی>؟
بابا- بیرون نرفته بودم اشتباه کردن انقدر کار داشتم که نتونستم از اتاقم خارج بشم«بند دلم پاره شد داره پنهان میکنه چرا ؟ شاید یادش نیست برای همین دوباره گفتم:»
-طرفای شرکت یه کتاب خونه زدن دیدی؟اومدم امروز عضو شدم
بابا- اوهووم خوب کاری کردی
-بعدش اومدم شرکت؟
بابا یه نیم نگاهی بهم کردو گفت:
-شرکت ما؟کی؟
پروندم :
-ساعت 3ونیم
بابا- آهان آره اون موقعه یه کار قرار دادی با شرکت ماهان چرم داشتیم رفتم برای مشاوره قرار داد
دلم فرو ریخت باباجونم داری دروغ میگی اونم به من؟انگار سطل آب داغ رو سرم ریخته بودن تا اعماق وجودم میسوخت بغض گلومو گرفته بود یعنی حقیقت داره من هر چی میگم جوابشو تغییر میده این حتما یه کابوس محض من میخوام از اینکابوس بیدذار بشم شام نخورده به اتاقم رفتم و خودمو زیر پتوم با افکار کشنده پنهان کردم

دانلود رمان تب داغ گناه

اون زن کیه ؟زن صیغه ای یا یه رابطه نامشروع نه این بابای من نیست بابای من هرگز این کار رو نمیکرد پس این کیه؟…خدایا یعنی چی ؟بابا؟اینو هزار بار از خودم پرسیدم …داشتم دیونه می شدم موبایلمو برداشتم به آرمین زنگ زدم میخواستم با یکی حرف بزنم نمیدونم تا حالا شده شرایطی رو داشته باشید که پر از فریاد باشید وپر از دادو بیداد پر از اعتراض و نیاز داشته باشید بایکی حرف بزنید؟یکی که به فریاد شما جواب بده محرمتون بشه بیاد بهتون قوت قلب بده حمایت عاطفیتون کنه…
اون لحظه به آرمین خیلی نیاز داشتم ولی آرمین کجا بود؟!
به گوشیش زنگ زدم یه بار دوبار بیست بار صدبار اشغال بود بعد هم خاموش بود به خونه اش زنگ زدم کسی گوشی رو بر نمیداشت براش پیغام گذاشتم:
-آرمین «بابغض گفتم :»باید باهات …زدم زیر گریه به من زنگ بزن باید با یکی حرف بزنم حالم خوب نیست تو کجایی؟
تا خود صبح زیر اون پتو بی صدا اشک ریختم نگین یکی دوبار هی پاپیچم شد ولی وقتی دید جواب نمی دم بی خیالم شد صبح که بیدار شدم دوتا چشم برای خودم ساخته بودم قد نارنگی ،سرخ و متورم اون روز اتفاقا نه صبح بیدار شدم مامان تا منو دید گفت:
-چشمت چی شده بسم الله تو که دیشب خوب بودی!
-فکر کنم چشمم آلوده شده الان باچای میشورم
مامان-آره آره بیا چای تازه دمه«خدایا بابام چطور به این زن خیانت کرد خوشگل ،مهربون،با کلی ویژگی مثبت …میگن برای مردا اول از همه خوشگلی مهمه اگر من شبیه مامان بودم آرمین بدون شک منو تو خونه زندانی میکرد …این آرمین لعنتی کجاست ؟
مامان همیشه میگفت:بابا عاشق چشماش شده الان این چشمای کهربایی رو به کی فروخته به چه چشمی که از این چشما خوشگل تره؟
مامان-نفس!وا مامان چته؟
-بابا رفت سر کار؟

دانلود رمان تب داغ گناه

مامان-من از دست بابات به ستوه اومدم دیشب گفته قراره یکی دوروز بره یه سفر کاری به یکی از شهرستانا تا یه قراردادعقد کنه باید الان کلی لباس براش جمع کنم
لباساشو تو جمع کنی که با معشوقه جدیدش بره صفا؟!!بی اختیار اشکم فرو ریخت بابای ظالم
مامان-وا!!!چیه مامان؟
-سریع اشکمو پاک کردمو گفتم :هیچی به خاطر این آلوده شدن چشممه
مامان- نخیر چون باز بابات داره میره سفر نترس به هفته نرسیده میاد ؛وای چقدر کار دارم دیشب میگه« ناهید میدونی که معده ام به غذا های بیرون سازگار نیست برام چند نوع غذا درست کن با خودم ببرم»،باید کلی غذا درست کنم …

دلم میخواست داد بزنم بگم:
مامان دروغ میگه داره با عشق جدید میره سفر مامان داری تدارک سفر دونفره رو می بینی…ولی بغض لالم کرده بود میخواست تو عیش نوش کامل باشند حتی زحمت غذا هم بهش نده ،مامان عزیزم هنوز مثل بیست و پنج سال قبل برای بابا با جون و دل با عشق داره کار میکنه با عشق این کم نیست بعد 25سال لعنت به اون زن
یاد تموم سفراش افتادم یعنی همه دروغ بوده مگه یه شرکت در سال چقدر قرار داد میبنده؟! چرا ما باورمون می شد؟
ای کاش نعیم تو شرکت بابا بود ولی شرکتی که نعیم کار میکنه کلا متفاوته با شرکت بابا …انگار عشقم جلوی چشمم آتیش گرفت داره می سوزه قلبم یه طوریه دارم خفه میشم چرا نمیتونم عشقمو از آتیش بکشم بیرون اگر اون شب آرمین نمی گفت…
من با حماقتم خوش بخت بودم حماقت خوبه یا حقیقت نمیدونم نمیدونم…
آرمین تو کجایی؟چقدر بهش نیاز دارم دلم میخواد برم تو بغلش فقط گریه کنم و به خاطر این بیداری نمیدونم ازش تشکر کنم یا سرزنشش کنم …آرمین …آرمین…به تراس رفتم تا هوا بخورم تا نفسم بالا بیاد به آسمون ابری نگاه کردم انگار آسمون هم داشت برامون گریه میکرد
مامان از تو خونه صدازد:
-نفس نفس بیا بنفشه پشت خطه
-بنفشه؟«یا علی فقط در حین سلام علیک کردن نگفته باشه از پایان دوران کاردانی تا حالا به شهرشون برگشته که من رسماًکشته میشم اونم با این روحیه ی داغون»..مامان تلفنو آورد تو تراس و گفت:
-سرمانخوری بیا تو
نه انگار لو نداده وای بنفشه جونم الهی قربونت برم …
با تردید گفتم:
-الو؟
-الو؟!!

دانلود رمان تب داغ گناه

-نفس؟
-ییه آرمین؟!!! ای خدا تو با این صدات گفتی که بنفشه ای؟
-گوشی رو دادم به منشیم حرف زد
-چرا به گوشیم زنگ نزدی ؟
-نه این که جواب میدی
-آخ گوشیم تو اتاقه یادم رفته از رو سایلنت در بیارم ..«یهو زدم زیر گریه و با ترس گفت:»
چیه؟!!!
-آرمین ،آخ آرمین…
-جان؟«حالا توی اون حال بد قلبم هری ریخت چقدر بهش بهش نیاز داشتم با هق هق گفتم:
بابام به همه ی ما خیانت کرده ،باورم نمیشه این بابای من باشه دارم آتیش میگیرم،یه چیزی عین گلوله داغ تو سینه امه تا صبح بیدار بودمو گریه میکردم تازه فهمیدم چقدر از شناخت بابام دور بودم…
-آروم باش
-صبح خبررو شنیدم
-اینکه یه هفته مرخصی گرفته؟
-گرفت؟!!!!!
-اره از امروز صبح«افسرده حالو شوکه گفتم :»
-وای…وای…خدا…از امروز؟
دانلود رمان تب داغ گناه
-مگه نگفته بود؟
-گفته فردا میخوام از طرف شرکت برم شهرستان وای آرمین دلم میخواد برم زنه رو بکشم
-نفس زود باور اگر بخوای این زن ها رو بکشی باید یه قتل زنجیره ای راه بندازی
-دروغ نگوو..و!!!
-فقط دو تاشون جز کارمندای همین شرکتن
وارفته روی پله های سرد ایوون نشستم و گفتم:
-آرمین…بگو که شوخی میکنی
-بیا شرکت تا بهت نشونشون بدم
بسته …وای بسته ممکن نیست یه آدم اینطوری باشه اونم بابای خوب و مهربون من تو کینه داری وکینه اتو توی دل من میندازی چرا آنقدر از بابام بدت میاد؟!!!
-باشه خودتو با این توجیه ها گول بزن ولی من مدرک دارم میتونم خیلی راحت بهت بگم که بابات حتی با اون زن داره کجا میره چون کلید ویلای شمال منو گرفته
دستمو روی پیشونیم گذاشتم و گفتم:
-چرا کلیدو دادی؟
-انتظار داشتی به بابات بگم دخترت گفته(به بابام کلید نده تا با معشوقه هاش بره تو ویلات)و منم چون به دخترت تعلق خاطر دارم و دوستش دارم حرف رو حرفش نمیزنم؟
لبمو گزیدمو دندونمو روی لبم کشیدمو گفتم:
-میخوام برم ویلات
-تو هر کاری بخوای برات میکنم
-به مامانم چی بگم؟
-بگو خونواده بنفشه چند روزی دارن میان تهران من هم برای شام دعوت کرده ولی برای کمکش از صبح میرم اونجا که مادرش اینا شب میرسن همه چیز مرتب و آماده باشه
سری تکون دادم الحق که شیطونو درس میده تو کسری از ثانیه سناریو نوشت!
نام رمان: تب داغ گناه
نویسنده: نیلوفر قائمی فر
ژانر: عاشقانه , انتقامی
تعداد صفحات: 461
منبع : –
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان تب داغ گناه

دانلود رمان ,دانلود رمان تب داغ گناه , رمان تب داغ گناه , رمان تب داغ گناه pdf , رمان تب داغ گناه apk , رمان تب داغ گناه ایفون , رمان تب داغ گناه اندروید , تب داغ گناه , دانلود رمان عاشقانه تب داغ گناه , رمان عاشقانه تب داغ گناه ,