3 2 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان تله پاتی

خلاصه رمان تله پاتی :

این رمان عاشقانه، روایتگر زندگی دو انسان عاشق است. دو انسانی که تمامی رفتار، کردار و گفتارهایشان شبیه به یک‌دیگریست. عاشق‌هایی که برای رسیدن به یک‌دیگر، باید فراز و نشیب‌هایی را با موفقیت پشت سر بگذارند.

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان تله پاتی :

کلافه شده بودم. ریما همه‌ش نگاهش رو از من می‌گرفت. نمی‌فهمیدم چه کار اشتباهی کردم؟! اولش گفتم نکنه براش اتفاقی افتاده، ولی معلوم شد که اتفاقی نیفتاده ولی اون با دیدن من حالش بهم می‌خورد. رفتم پیش سینا که با دیدن من شروع کرد به غر زدن. مهیار هم اومد. تا اومد حرفی بزنه ریما دستش رو کشید برد اون‌ور. اخمی کردم. این‌ها کی این‌قدر صمیمی شدن؟

سرباز که اومد مهیار رفت کنار. زیرچشمی نگاهش کردم، ولی اون مستقیم داشت نگاهم می‌کرد. رنگش هی سفیدتر می‌شد. هی می‌خواست سرش بچرخونه ولی انگار نمی‌تونست.

دست مهیار رو گرفت و ل**ب زد. انگار از نگاه کردن به من حالش بد شده بود. رفتم عقب و پشت دیوار که دیگه وجود من آزارش نده! سینا هم واسه خودش هنوز داشت غر می‌زد. قشنگ معلوم بود حواسش به من اصلا نبود. یواشکی به ریما نگاه کردن ولی سریع برگشتم.

اما تا کی؟ دم بیمارستان هیچی نگفتم، تو خونه هیچی نگفتم، اینجا هم هیچی نگم؟ باید می‌فهمیدم چه غلطی کردم که این‌طوری باهام سرد شده! از پشت دیوار نگاه کردم. داشت می‌رفت سمت در‌. دویدم و پیچیدم جلوش یکم نگاهم کرد و کم‌کم نگاهش تبدیل به ترس شد. اخم کردم و گفتم:

– می‌شه بگی چیکار کردم که این‌قدر می‌ترسی؟ ریما بگو چی‌شده؟ من دیگه نمی‌تونم تحمل کنم!

رنگش پریده بود. آروم ل**ب زد:

– خواهش می‌کنم برو!

تمام وجودم از درد شد، ولی یهو افتاد روی زمین. سریع بغلش کردم و صداش کردم. بلندش کردم و دویدم سمت بهداری. مرده یه‌طور عجیب نگاه کرد ولی راضی شد. آخر سرم بهش بزنه.

سینا و بهار هم اومدن. همش هی می‌گفتند چی‌شده؟ منم خودم رو زدم به اون راه که نمی‌دونم تینا که سرمش تموم شده! گفت:

– این همه اون من رو آروم کرد، حالا من باید آرومش کنم.

دستش رو گذاشت رو دست ریما. چقدر توی خواب خوشگل شده بود. سایه صورتی پشت چشم‌هاش که الان کل چشمش رو گرفته بود، خواستنی کرده بودتش!

دانلود رمان تله پاتی

داشت چشم‌هاش رو باز می‌کرد. سریع از اتاق خارج شدم که با دیدن من دوباره حالش بد نشه. مهیار داشت ‌می‌اومد سمت من و گفت:

– کجا میری؟

با ناراحتی گفتم:

– نباشم بهتره!

بدون هیچ حرف دیگه‌ای رفتم سمت در خروجی که یه ماشین جلوی در ایستاد و یه‌نفر رو پیاده کردن. پشتش به من بود. وقتی برگشت فهمیدم یاسین بود. قیافه‌ش بدجوری خراب بود. موهای بهم‌ریخته، لباس نامرتب، انگار نه‌ انگار که فقط دو روزه دستگیرش کردن! انگار ده ساله زندانیه! از کنارش رد شدم و پوزخند صداداری زدم، طوری که بشنوه. صدام کرد. بدون این که برگردم ایستادم.

یاسین: سامان از ما نبود!

دانلود رمان تله پاتی

دوباره پوزخندی زدم. فعلا که من همه‌چی رو از چشم اون می‌بینم، مرتیکه عوضی! دستم رو مشت کردم و به راهم ادامه دادم‌ واقعا داشتم دیوونه می‌شدم! یه تاکسی گرفتم و مستقیم برگشتم خونه. تا رسیدم مامان شروع کرد به غر زدن. کلافه گفتم:

– مامان میشه ول کنی؟

همین‌طور که دستم رو بردم روی صورتم و باند دور سرم رو باز می‌کردم گفتم:

– ریما من رو می‌بینه چشم‌هاش سیاهی میره، حالش بهم می‌خوره، بعد پا شم برای خواستگاریش بریم؟

بابا اومد باند از دستم گرفت و خودش بازش کرد و گفت:

– ریما با من!

دستم رو روی زخمم کشیدم و گفت:

– از دست شماها!

بلند شدم رفتم توی اتاقم و ولو شدم رو تخت. هنوز بعضی جاهای بدنم درد می‌کرد و کبود شده بود. اثر دست باربد بود! هر چند بارها عذرخواهی کرده بود. مهیار گفته بود باربد خیلی کمکشون کرد تا یاسین رو گیر بندازن. یکم ازش دلخور بودم سر ماجرای ریما. ما تازه بهم رسیده بودیم.

هنوز یادم نرفته وقتی گفت منم دوست دارم، هنوز یادم نرفته توی بغلم گرم گرفته بود، هنوز یادم نرفته وقتی دستش رو آورد جلو که نذاره من رو بزنه، هنوز یادم نرفته وقتی دوید باربد رو زد کنار که دیگه من رو نزنه، هنوز یادم نرفته نگاه‌هاش، لبخندهاش، گریه‌هاش‌، ناله‌هاش، دادزدن‌هاش، عصبانی شدن‌هاش، این‌ها همه‌ش برای من خاطره بود! یه‌لحظه فکر کردم بالاخره ریما مال خودم شده ولی دورتر شد. دلم تنگ شده براش.

دانلود رمان تله پاتی

برای اینکه نگاهم کنه با چشم‌های آسمونیش، بدون ترس و نگرانی بدون خواهش و تمنا! ولی نمی‌دونم کی قراره روزگار واسه ما بچرخه؟ دوستم می‌گفت تو که بهترین پول و کار رو داری، دیگه چرا می‌نالی؟ و من هر دفعه فقط لبخند می‌زدم.

زندگی فقط پول و کار نیست، زندگی عشق و محبت می‌خواست که من پس از مدتی از دستش داده بودم و حالا که دوباره فرصتش پیش اومده، فرصتش رو از دست دادم! دلم می‌خواست بزنم زیر گریه ولی بابا همیشه می‌گفت مرد گریه نمی‌کنه! هیچ‌وقت معنی این جمله رو درک نمی‌کردم. والا من بعد از جدایی از ریما همه‌ش زندگیم گریه بود، هی! دیگه تحملم طاق شده بود، ولی مجبورم تحمل کنم به خاطر ریما، شاید زمان درستش کنه هر چند بعید می‌دونستم!

***

«ریما»

کلافه شده بودم، خسته بودم،،نگران بودم، می‌ترسیدم و حالا همه این حس‌ها با هم درونم رو نابود می‌کرد! البته این‌طور که داره پیش میره بیرونم رو هم داشت نابود می‌کرد. دلم برای طاها می‌سوخت! فکر کنم وقتی بیهوش شدم حالش بد شد و از اداره رفت! مهیار گفت حالش خیلی بد بود. باعث شد منم حالم بد بشه و بعد هم که با دیدن یاسین بدتر هم شدم. یه‌سری برگه بود امضا کردیم و اومدیم بیرون.

نمی‌دونم سرهنگ به سینا چی گفت كه این‌قدر تو فکر بود و هر دفعه که باهاش صحبت می‌کردم اصلا تو باغ نبود و یه هان می‌گفت و بعد دوباره می‌رفت توی فکر. ستاره رو نگه داشتن اونجا واسه یه‌سری سوال. این‌قدر ذهن سینا درگیر بود که حتی متوجه نشد ستاره با ما نیومد.

دانلود رمان تله پاتی

بهار موند اونجا، چون باربد رو هم نگه‌ داشتن. بهار رو وقتی بهوش اومدم دیدم مثل ابر بهار گریه می‌کنه، چون باربد رو گرفتن و تینا که اوضاعش خراب بود رفته بود با سعید صحبت کرده بود.

حالا بماند که یه سیلی نثارش کرده بود ولی سعید بدجور زده بود تو پرش و بدتر این که فهمیده بود سعید و محمد زیر دست یاسین کار می‌کنن، حالش خیلی بد شده بود و من چقدر راحت اعتماد کرده بودم به یاسین! چقدر راحت دل طاها رو شکوندم. چقدر راحت خودم رو باختم. چقدر راحت از بدبختی‌های خانوادم صحبت می‌کردم. چقدر راحت و من این رو نمی‌خواستم!

***

دوباره تو آینه به خودم نگاهی انداختم سعی کردم خوب باشم. نمی‌خوام خواستگاری تینا خراب‌ شه. تینا افسرده شده بود از وقتی فهمید سعید جز خلافکارها بود بدتر شده بود! حالا انگار بهتر شده بود. خدارو‌شکر یه ماهی گذشته بود. تو این چندوقت سعید، نامزد بهار برگشته بود و توی دادگاه باربد و ستاره تبرعه شدند و آزاد شدند و سینا با ستاره عقد کردن و رفتن سر خونه زندگیشون.

دانلود رمان تله پاتی

عروسی نگرفتن. ستاره و سینا هر دوشون مخالف بودن. طاها رو دیگه ندیدم، حتی وقتی می‌رفتم یه‌جور رفت و آمدم هماهنگ می‌کردم که باهاش برخورد نکنم. بارها زندایی اومد خونه‌مون و گفت بذاره بیاد خواستگاریم، ولی من مخالفت می‌کردم. هنوز شب‌ها کابوس می‌بینم و بیشتر شب‌ها نمی‌خوابم تا اون کابوس رو نبینم، ولی بالاخره پس از مدت‌ها قرار بود شب خوبی رو داشته باشم!

مهیار آدم خوبی بود ولی من باهاش حال نمی‌کردم. البته بیشتر با شغلش حال نمی‌کردم. دوست نداشتم تینا هر لحظه نگران مهیار باشه. آقای مالکی هر روز با من حرف می‌زد تا راضیم کنه بیاد خواستگاری، ولی بالاخره بعد از یه ماه راضی شده بودم تا بیان خواستگاری.

البته که من کاره‌ای نبودم، بابا به شدت مخالف بود و بعد از اون مامان. تینا هم کلا اصلا تو فاز ازدواج نبود، سینا هم هی می‌گفت زندگی خودشه! حرصم می‌گرفت تو زندگی من دخالت می‌کرد ولی زندگی تینا نه! پوفی کردم و از اتاقم خارج شدم و راه‌روی طولانی رو طی کردم.

مامان کت‌ و دامن بلند سرمه‌ای پوشیده بود با یه روسری ابریشم سرمه‌ای و یه چادر سفید ساده، ولی خوشگل پوشیده بود. مامان چادری نبود، ولی خانواده مهیار یکم مذهبی بودن و مامان به عقاید دیگران خیلی احترام می‌ذاشت.

بابا هم شلوار سرمه‌ای پوشیده بود با پیراهن سفید و کراوات سورمه‌ایش رو هم بسته بود. خنده‌م گرفت. نه به فاز چادر مامان نه به کراوات بابا، ولی باحال ست کرده بودن! هر چند من خودم مثل همیشه شلوار کتان سرمه‌ای با پیراهن مردانه سرمه‌ای.

آرایشم آبی بود به جز رژم که زرشکی بود. هر چند بابا اصرار کرد لباس دخترونه بپوشم ولی قبول نکردم. رفتم نشستم رو مبل روبه‌روشون. مامان داشت شرینی‌ها رو می‌چید، بابا هم سرش تو موبایل بود. فقط برای این‌که یه چیزی گفته باشم گفتم:

– سینا هنوز نیومده؟

دانلود رمان تله پاتی

بابا موبایلش رو گذاشت رو میز و گفت:

– هر چی زنگ می‌زنم برنمی‌داره!

گوشیم رو از جیبم درآوردم و گفتم:

– حالا زنگ می‌زنم به ستاره.

مامان نشست و تکیه داد.

– دلم براش تنگ شده ولی از وقتی ازدواج کرد دیگه به من محل نداد، بعد می‌گن چرا مادرشوهرها همیشه بدن، به خاطر این دیگه!

خندیدم و دنبال شماره ستاره گشتم.

– حرص نخور مامانم.

تماس رو برقرار کردم. بعد از یه بوق برداشت.

– ستاره معلوم هست کجایید شما؟

دانلود رمان تله پاتی

ستاره با تعجب گفت:

– سینا خیلی وقته اومده، من حالم خوب نبود، نیومدم. سینا تنهایی اومد.

اخمی کردم و با شتاب گفتم:

– ستاره درست بگو بفهمم، سینا نیومده.

صداش لرزید.

– غیر ممکنه! یه‌ربع پیش بهش زنگ زدم گفت اونجاست

منبع:یک رمان

نام رمان: تله پاتی
نویسنده: TINA.hastam
ژانر: عاشقانه
تعداد صفحات: 213
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان تله پاتی

دانلود رمان تله پاتی , رمان تله پاتی , رمان تله پاتی pdf , رمان تله پاتی apk , رمان تله پاتی ایفون , رمان تله پاتی اندروید , تله پاتی , دانلود رمان عاشقانه تله پاتی , رمان عاشقانه تله پاتی ,