3.1 12 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان تیله های مشکی

خلاصه رمان تیله های مشکی :

دانلود رمان تیله های مشکی بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

دختری به نام افرا که کمبود محبت دارد و اتفاقی عاشق گارسون پاتقشون میشه و….

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان تیله های مشکی :

کنارم نشست و گفت -افرا آبجی خوبی؟ نمیدونم چرا وقتی
اینو گفت بغضم گرفت ناخودآگاه خودمو انداختم توی بغلشو
گریع کردم موهامو نوازش میکرد چقد خوبه ک هست تا
بغلش کنم تا دردامو بهش بگم انقد گریع کردم ک هنونجا
توی بغل سهیل خوابم برد چشمامو باز کردم هنوز توی
بیمارستان بودم یه مرد سفید پوش ک حدس میزدم دکتر
باسه باالی سرم بود و داشت معاینم میکرد چشمامو کامل
باز کردم دکتر بعد معاینه گفت مرخصم و ضربه ای ک ب
سرم خورده مشکل ساز نیست فقط باید یکی دوروز
استراحت کنم سهیل کمکم کرد از تخت بیام پایین خواست
بغلم کنه ک اعتراض کردم و خواستم خودم راه بیام سوار
بنز سهیل ک بابا واسه تولدس خریده بود شدیم

حتی یکی
از تولدامم تبریک نگفتن چ برسع ب کادو هوووف سرمو
گذاشتم ب شیشه و ب بیرون ذل زدم صدای خسته سهیل
بلند شد

دانلود رمان تیله های مشکی

-افرا فعلا از دست رهام راحتی دو ..سه هفته ای

رفتع سفر کاری تو این دوهفته باید یه فکری بکنیم
خداروشکر میره تا حداقل یه فکری بکنیم نفسمو بیرون
دادم و باشه ای گفتم وقتی رسیدیم سهیل کمکم کرد برم
توی اتاقم وقتی خواست بره صداش کردم -سهیل داداشی
مرسی نمدونم اگ تو نبودی چی میشد لبخند قشنگی زد و
بغلم کرد و گونمو بوسید و رفت دراز کشیدم رو تخت و
گوشیمو برداشتم آرام صد بار زنگ زده بود اصلا حواسم
بهش نبود بهش زنگ زدمو و قضیرو گفتم اونم قرار شد بعد
ازظهر بیاددیدنم ب خانوم ایزدی(همکارم) زنگ زدم و گفتم
دوسه روزی نمیام و مریضم گوشیمو زدم تو شارژ و پتورو
کشیدم رو سرم و خوابیدم

با صدای گوشیم بیدار شدم آرام
داشت زنگ میزد -جانم آرام؟ -سالم خوبی؟ -خوبم ت
چی؟ نفس عمیقی کشید و ادامه داد -خوبم آبجی خواستم
ببینم خونه ای یا ن نیم ساعت دیگ بیام پیشت -خونم
صب ک گفتم -باش خدافظ گوشیو قطع کردم و رفتم

سمت حموم یه دوش ده دقیقه ای گرفتم یه تاپ و شلوارک
ست کرمی پوشیدم و موهامو خشک کردم خودمو توی آینه
نگا کردم چشای طوسیم پف کرده بود و قرمز شده بود

دانلود رمان تیله های مشکی

دلم
نمخاست کسی اینطوری ببینمت یکم کرم زدم و ریمل زدم
و یه رژ کالباسی و رژ گونه قهوه ای تا حال و روزم مشخص
نباشه صدای زنگ اومد رفتم پایین درو باز کرد آرام تا منو
دید خودشو انداخت تو بغلم و گریه کرد

باصدای گرفتش
گفت -چی شدی توآخع قربونت برم ب مهربونیش لبخندزد
م -چیزی نیست عزیزم خوبم شرمنده نگاهم کرد و گفت –
ببخشید بخدا هیشکی ب من خبرنداد اومدم دم خونتون
ولی درو باز نکردین دوبارع بغلش کردم وگفتم اشکالی نداره
یکم نشیتیم و حرف زدیم قرار شد واسه شام بریم پاتوق
شب ک شد با آرام رفیتم تا آماده شیم آرام یه مانتو شلوار
تابستونه ست سدری پوشیدن بود و شال مشکی دختر
خوشکلی بود چشمای کشیدع عسلی و دماغ و لباس متوسط

و صورت گرد برعکس من ک صورتم کشیدع بود یکم آرایش
کردم ک آرام گفت باید ب خودم برسم و خودش مشغول
آرایش کردنم شد

نیم ساعت داشت بهم ور میرفت انگار
میخاستم برم عروسی باال خره همت کرد و پاشد توی آینه
خودمو نگا کردم چقد باآرایش تغییر میکردم چشمام بیشتر
تو چشم بود و اون رژ صورتی خوش رنگ لبامو قشنگتر
نشون میداد ولی من چون اهل آرایش نبودم و حوصلشو
نداشتم ارایش نمکردم داشتم خودمو نگا میکردم ک صدای
آرام دراومد

دانلود رمان تیله های مشکی

-بسه بابا خوردی خودتو لباس بپوش بریم
خندیدم و دلم میخاست منم مثل اون یه دختر شاد باشم
رفتم سمت کمدمو یه شلوار لی طوسی و مانتوی خوشرنگ
صورتی کوتاهمو برداشتم و شال طوسی صورتیمو سرم کردم
گوشی و کارتمو برداشتم و سوئیچمو انداختم تو کیف دستی
کوچیک طوسیم و همراه آرام از خونه زدیم بیرون تا
رستوران کلی گفتیم و خندیدیم وقتی رسیدیم آرام پیاده

شد و منم ماشیینو پارک کردن همش ب این فکر میکردم
اون روز اون پسره تو خونه ی ما چیکار میکرد؟ خیلی دلم
میخاست ازش بپرسم ولی برم چی بگم؟ نفسمو فوت کردن
بیرون و پیاده شدم و رفتم سمت آرام باهمدیگ رفتیم داخل
میز همیشگیمون نشستیم داشتم با گوشیم ور میرفتم ک
صدای آشناسی اومد

-خوش اومدید چی میل دارید؟ سرمو
آوردم باال و باز اون دوتا تیله مشکی اعتراف میکنم ازاین
پس خوشم میومد نگامو ازش گرفتم ولی سنگینی نگاهشو
حس کردم و سرمو اوردم باال نمیدونم چرا ولی این پسر
همچیش خاص بود صداش چشاش حتی لبخنداش داشتم
نگاش میکردم ک صندلی کناریم کشیده شد و یه پسر
نشست کنارمون باتعجب برگشتم سمتش ک گفت
-افتخار خوردن شامو باهم میدید خانم خوشکله؟

دانلود رمان تیله های مشکی

اخمامو
کشیدم تو هم تا اومدم چیزی بگم صدای اون پسرع بلند شد
گورتو گم میکنی ببند دهنتو عوضی همین االن تازه متوجه

اون پسره بودم رگ گردنش برجسته شده بود و اخم غلیظی
کرده بودو دندوناشو روهم میکشید پسرع با تعجب بهش نگا
کرد تا اومد حرفی بزنه سیلی بهش زد و گفت -گفتم هری
همه داشتن نگامون میکردن حجالت زده سرمو پایین
انداختم آرامم دست کنی از من نداشت صدای یه پسردیگ
ک فکر کنم اونم لباس گارسون تنش بود اومد ک مخاطبش
همون پسرع بود

-امیر علی داداش چرا داد میزنی پسرع ک
االن فهمیده بودم اسمش امیر علیه نگاه بدس ب اون
مزاحمه انداخت و گفت میکردم یکی مزاحم شد باید شرشو
کم پسره پاشد و از رستوران رفت بیرون دوست امیر علی
ازهمه عذر خواهی کرد و همه برگشتن سر جاشون نگاهی
ب امیر علی کردم ک داشت با اخم نگام میکرد وا مگ من
چیکار کرده بودم اومدم ازش تشکر کنم ک دستمو کشید و
برد یه جای خلوت از تعجب چشام چارتا شدع بود باال خره
ب حرف اومدم

نام رمان: تیله های مشکی
نویسنده: شادی صالحی کاربر قصر رمان
ژانر: عاشقانه , اجتماعی
تعداد صفحات:85
منبع : –
دانلود نسخه pdf
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان تیله های مشکی

دانلود رمان ,دانلود رمان تیله های مشکی , رمان تیله های مشکی , رمان تیله های مشکی pdf , رمان تیله های مشکی apk , رمان تیله های مشکی ایفون , رمان تیله های مشکی اندروید , تیله های مشکی , دانلود رمان عاشقانه تیله های مشکی , رمان عاشقانه تیله های مشکی ,