3.6 5 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان جام غرور

خلاصه رمان جام غرور :

جوانی از جنس سنگ، لبریز از غرور، برای رسیدن به خواسته‌هایش قادر است تمام مرزها را زیر پا بگذارد. او

از شکستن‌ها، گذشتن‌ها و ویران کردن‌ها ابایی ندارد. روزی که خودش را در اوج می‌بیند، سرنوشت

دست به کار می‌شود، از جایی که فکرشد را نمی‌کند کسی را وارد زندگی‌اش می‌کند که قصر

ساخته شده از غرورش را ویران می‌سازد و آغاز کابوس‌هایش را رقم می‌زند. اما آیا در این بازی‌ غرور می‌تواند پیروز باشد؟

پیشنهاد ما:

قسمتی از متن رمان جام غرور :

-ای وای… ای وای خدای من، چه بلایی سرت اومده؟! چانهاش را گرفت و سرش را بلند کرد، کم کم صدایش بلند شد:

– کی این بلا رو سرت آورده؟ لبت پاره شده؟ زود باش… دانلود رمان جام غرور زودباش بریم بیمارستان. ماکان غمگینانه نگاهش کرد

. جام را روی میز گذاشت، دست شهلا خانم   را گرفت و از صورتش جدا کرد. – آروم باش، من خوبم. لحظهای

مکث کرد، ل**بهایش میلرزیدند و به سختی قادر بود آب گلویش را قورت بدهد. – چطور میتونی نگرانم بشی؟

! من ماکانم… منی که به دلسوزی کسی احتیاج ندارم، منی که همه چی دارم و خودم برای خودم کافی

هستم… منی که به هر چی میخوام میرسم. ماکان… فقط خودش برای خودش مهمه! اجزای صورت

دانلود رمان جام غرور :

شهلا خانم درهم پیچید. – چی داری میگی؟ درست همان موقع اشکهای ماکان روی گونههایش سرازیر

شد. چشمهای شهلاخانم درشت و دهانش باز ماند. به خاطر ندارد گریه کردن پسرش را دیده باشد

. – من، برات پسرخوبی نبودم، هیچوقت  نبودم… کنارم نمیمونی نه؟! به سرعت اشک در چشمهای

شهلاخانم جمع شد. طاقت نیاورد، همانطور که ایستاده بود، سر ماکان را روی سینهاش گذاشت

و دو دستش را دورش حلقه کرد. – تو تکهای از وجود منی، من میتونم برای تو جونم رو هم بدم؛

هیچوقت این حرف رو نزن عزیزدلم. سپس همراهش اشک ریخت. طولی نکشید

که ماکان نیز دو دستش را دور مادرش حلقه کرد. – مامان؟ من لیاقت محبت تو رو ندارم!..

1 :

چیزی نمانده بود شهلاخانم سکته کند، پسرش هرگز اشک نمیریخت آیا این واقعا ماکان است؟

چه شده که امروز اینقدر شکسته؟ چه شده که مادر صدایش میکند؟ چه شده که او را در آغوشش

فشار میدهد. به سختی گفت: – تو هر طوری که باشی پسر منی و من همیشه دوستت دارم

، همیشه کنارت هستم. لبخند تلخی روی ل**بهای ماکان نشست. پلکهایش را روی هم فشرد

و اشک ریخت، دلش میخواست ساعتها در آغوش مادرش بماند اما طولی نکشید که شهلاخانم

فاصله گرفت، پیشانیاش را بوسید سپس به آرامی گفت: – بگو چی شده پسرم؟ ماکان نفس

عمیقی کشید و سرش را به زیر انداخت. – پسر خودخواهت حسابی گند زده! آب گلویش را

قورت داد سپس شمرده شمرده همه چیز را برای شهلاخانم تعریف کرد. در آخر میان بغض

دانلود رمان جام غرور :

و حسرت، همزمان با خشم قهقه زد. – کاری که کردم خیلی فجیعه نه؟! قسمت وحشتناکترش

اینه که هنوز هم میخواستم ادامه بدم؛ میخواستم فریبشون بدم و هنوز هم به اون دختر

فکر میکنم! شهلا خانم شوکه شده بود، نمیدانست چه باید بگوید اتفاقی که افتاده بود

، نه… کاری که پسرش کرده بود وحشتناک  بود اما اکنون وقت سرزنش کردنش نیست،

امروز ماکان بیش از اندازه شکسته و غمگین است؛ سرزنش شهلاخانم میتواند حالش

را بدتر کند. – ازشون عذرخواهی کردی؟ سراغشون رفتی؟ میخوای من برم

باهاشون حرف بزنم؟ ماکان همزمان با اینکه اشک میریخت، خندید دانلود رمان جام غرور …

دانلود رمان جام غرور :

– همه چی تموم شده. امیر، اون رو خوب میشناسم دیگه امکان نداره بذاره من به خواهرش

نزدیک شم… من رو نمیبخشه، حتی ارغوان هم از من متنفره ولی حق داره من لایقشم.

.. من… هر دو رو از دست دادم. نمیدانست دیگر چه بگوید، شاید همین سکوت برای ماکان

کافی باشد، کافی باشد تا او بتواند اشک  بریزد و حرف بزند. پس از دقایقی شهلاخانم

از کنارش بلند شد نگاهی به اطراف انداخت پیراهنش را برداشت و به سویش آورد. 

پاشو پسرم، پاشو باید بریم بیمارستان، زخم چشمت و لبت نیاز به پانسمان داره..

دانلود رمان جام غرور :

. پاشو عزیزم، همه چی درست میشه. ماکان غمگینانه لبخند زد سپس پیراهن

را گرفت و به سختی بلند شد. – هیچ چیز درست نمیشه من به آخر بازی رسیدم؛

بازندهی بازیای شدم که خودم راه انداختم. *** فصل نهم (سرطانی به نام عشق)

دانلود رمان جام غرور :

مقابل آینهی قدی ایستاده و به چهرهی خود خیره بود همزمان با انگشت شست

و سبابهاش حلقهی فلزی طلایی رنگ با نگین بزرگ براقش را در دستش لمس

میکرد. دلش میلرزید، میترسید  و پر از نگرانی بود اما دیگر کافیست! امروز امیرمحمد

حلقهی نامزدی را در دست رها میکند و اگر این اتفاق میافتد فقط به این خاطر است

دانلود رمان جام غرور :

که تو این نشان را پذیرفتی. ارزشش را دارد، مگر دیگر از زندگی چه میخواهی؟ مگر

دیگر میتوانی خوشی را با تمام قلبت احساس کنی؟ قلبی دیگر در سینهات نیست

که بخواهی با آن حس خوبی داشته باشی پس ارزشش را دارد! یکبار دیگر آن روز

کذایی را به خاطر آورد و همه چیز را در ذهنش مرور کرد..

دانلود رمان جام غرور :

آن روز وقتی وارد خانهی آنها شد نسترنخانم سر دانلود رمان جام غرور از پا نمیشناخت و از دیدنش شگفتزده شده ِ

ِ چرا نشود؟ جان ، بود دل فرزندش آمده باید برای آمدنش هم خوشحال باشد. دست ارغوان

را گرفت و به سوی سالن خانهشان میآورد. – خوش اومدی عزیزخاله، میدونی چند وقته

که تو خونهی ما نیومده بودی؟ میدونی  چقدر دلم میخواست بیایی اینجا؟ بیا عزیزم

. خیلی وقته که منتظر این روز بودیم که بالاخره تو پا بذاری تو این خونه. به سالن که

دانلود رمان جام غرور :

نزدیک میشد چشمش به رها افتاد، با چشمهای گرد شده به ارغوان نگاه میکرد،

اصلا باور کردنی نبود، ارغوان به خانهشان  آمده اما به راحتی میتوان پریشانی و غمش

را در چهرهاش دید. رها نمیتوانست مقابل مادر و پدرش که با اشتیاق به ارغوان نگاه

دانلود رمان جام غرور :

میکردند چیزی بپرسد فقط میتوانست با همان نگاه پر از سوالش به او خیره باشد.

درست وقتی که نسترنخانم ارغوان را روی مبلی نشاند فرحان با چهرهی هیجان

زدهاش به سالن آمد و با دهان باز به  ارغوان نگاه کرد. ارغوان سرش را چرخاند

نیم نگاهی به او انداخت و با صدای ضعیف سلامی گفت. همه منتظر به او چشم

دانلود رمان جام غرور :

دوخته بودند. لحظاتی سکوت برقرار بود تا اینکه سرش را بلند کرد و به آقافرید

چشم دوخت. – دیروز فهمیدیم میخواید به خواستگار رها جواب مثبت بدین

، مگه شما به پدرم نگفتین بیشتر در موردش فکر میکنین و خبرمون میکنین،

پس حالا این جواب مثبت دیگه چیه؟ آقافرید میخواست چیزی بگوید که نسترنخانم

پیشدستی کرد. – عزیزم؟ پسری که برای خواستگاری از رها اومده خیلی خوبه

. خونودهاش با فرهنگاند و در سطح خودمون هستن، شغل و تحصیلات

خوبی هم داره. از همه مهمتر… لحظهای مکث کرد و با کنایه ادامه داد:

– خونوادهاش خیلی به ما احترام میذارن.

رمان جام غرور :

ارغوان کنایهی حرفش را خوب متوجه میشد، ابروهایش را درهم کشید، لحظهای به رها نگاه کرد که غمگینانه

سرش را پایین انداخته و ل**بهایش را روی هم فشار میداد. آخر برادرش و رها چه گناهی دارند که باید

قربانی شوند؟ چرا هیچ کس نمیتواند عشق بین آن ها درک کند؟ از دیروز که امیرمحمد خبر جواب

مثبتشان را به خواستگار رها شنید به خانه نیامده و مادر و پدرش به شدت آشفته و نگران هستند.

هنوز به رها خیره بود که آقافرید گفت: – خب دخترم، چیز دیگهای هم میخواستی بگی؟ نگاهش

را بین نسترنخانم و آقافرید چرخاند سپس به فرحان خیره شد. چیزی که میخواست به زبان بیاورد

در آن لحظه سختترین و دشوارترین حرف دنیا به نظر میرسید خودش هم نمیدانست چه میکرد؟

فرق بین خوب و بد را گم کرده اما تصمیمش رمان جام غرور را گرفته بود. – من حاضرم با فرحان ازدواج کنم

، اما قبلش باید باهم تنها صحبت کنیم! چشمهای نسترنخانم و آقافرید درشت شد و کمی

جلو آمدند. چه میشنیدند؟ ارغوان جواب مثبتش را بالاخره گفت؟ در نهایت زمانش رسید.

لبخند عریضی روی ل**بهای نسترنخانم نقش بست و به پسرش نگاه کرد. فرحان هم از

شنیدن جملهی ارغوان شوکه شده و خیره نگاهش میکرد باورش سخت است اما بالاخره

به عشقی که از دوران کودکی در دلش بود میرسد. رها با ابروهای درهم کشیده

و چشمهای نگران به ارغوان خیره شد.  او که خوب میداند ارغوان علاقهای به

برادرش ندارد پس بیشک دلیل این جواب مثبت، او و امیرمحمد هستند. بغض

دانلود رمان جام غرور :

گلویش را فشرد دلش میخواست مانع ارغوان شود اما نتوانست چیزی بگوید،

با چهرهی درهم و پر از خشم نگاهی به مادر و پدرش انداخت سپس

از روی مبل بلند شد و دواندوان سالن را ترک کرد. نسترنخانم بیتفاوت

به رفتن رها از روی مبل بلند شد، به سوی ارغوان آمد بو*س*های

روی گونهاش کاشت و گفت:..

– حتما عزیزم، همیشه میدونستم تو آخرش عروس خودم میشی؛ برید هر چقدر که دوست دارید

تنها حرف بزنید. سپس به پسرش نگاه کرد. – ارغوان رو ببر اتاقت با هم حرفاتون رو بزنید. ارغوان

از روی مبل بلند شد قبل از اینکه همراه فرحان برود غمگینانه نگاهی به خاله و شوهرخالهاش کرد.

– فقط لطفا فعلا محمد چیزی ندونه بعد از اینکه حرفهام رو با فرحان زدم به مادر و پدرم بگین. سپس

همراه فرحان به سوی اتاق او راه افتاد. میخواست در خلوت با او صحبت کند و از آمدن ماکان به

دانلود رمان جام غرور :

زندگیاش بگوید، بگوید که قلبش متعلق به مرد دیگری بوده تا شاید فرحان با فهمیدن اینکه او

فریب مردی را خورده از ازدواج پشیمان شود. *** در همین لحظه در اتاقش زده شد، از افکارش

و فکر آن روز کذایی بیرون آمد، غمگینانه نگاهی به خود انداخت و بفرماییدی گفت همزمان

به آرایش کردنش ادامه داد. پریناز لبخندزنان داخل شد. – سلام من اومدم. ارغوان به سویش

آمد و با لبخند عریضی دستش را فشرد .دانلود رمان جام غرور – سلام چقدر دیر. پریناز: ببخشید خیلی ترافیک بود

. ارغوان سرش را به بالا و پایین تکان داد و دوباره مقابل آینه ایستاد. پریناز روی تخت

نشست و لبخندزنان نگاهش کرد. – چطوری؟..

دانلود رمان جام غرور :

ارغوان: خوبم، خیلی خوبم. میدونی؟ یه روزهایی بود از اینکه زمان اینطور سریع میگذشت خیلی میترسیدم،

باخودم میگفتم تمام لحظههای زندگیمون داره زود میگذره و چشم رو هم بذاریم میبینیم عمرمون تموم شده

اما امروز… نفس عمیقی کشیدو ادامه داد: – امروز خیلی خوشحالم که اینقدر زود میگذره، باورت میشه

چهارماه شد؟! فکر میکردم بدون اون مرد میمیرم اما هنوز دانلود رمان زندهام! زندهام و نفس میکشم حتی امروز میخندم

. این را گفت و با صدای بلند قهقه زد. – اون دیگه تو زندگی ما نیست، محمد هم فراموشش کرده؛

حالا دیگه کار و شغل خودش رو داره… امروز خیلی خوشحالم، برای محمد که بالاخره به رهاخانومش

میرسه! کارش که مقابل آینه تمام شد، به عقب برگشت. لبخند عمیقی به پهنای صورتش زد. –

چطور شدم؟ پریناز: رنگ سفید تو رو مظلوم نشون میده! قشنگ شدی. لحظهای مکث کرد و او

لبخند مهربانی زد. پریناز: مبارک باشه، هم این حال خوبت و هم مراسم نامزدی. ارغوان با خوشحالی

خندید. – خیلی ممنون دوست جونم. ِ یکدیگر را  در آغوش گرفتند، پریناز کمی نگران بود ته دلش

دانلود رمان جام غرور :

حسی داشت که می گفت لبخند ارغوان از ته دلش نیست. درست همان موقع در اتاق باز

شد و نرگس خانم در چهارچوب در ایستاد. دست به سینه شد و ابروهایش را درهم کشید.

– ارغوان خانم؟ مهمونها همه اومدن زشته بیاید بیرون..

ارغوان به سرعت از پریناز جدا شد و لبخند عمیقی زد. – چشم مامان جون عصبانی نشو،

اومدم. همزمان با اینکه نرگسخانم رفت ارمغان مقابلشان ظاهر شد سپس با چهرهی

درهم به خودش اشاره کرد. – چطور شدم؟! ارغوان ل**بهایش را کج کرد و سرش را تکان داد

. – زشت بودی، زشتتر شدی! ارمغان جیغ کوتاهی کشید. – بدجنس شیطون صفت! پریناز

باصدای بلند قهقه زد و نزدیکش شد. – دروغ میگه خیلی هم خوشگل شدی. هرس شلوغ

بود و تعدادی از اقوام نزدیک ً ه با شوخی و خنده از اتاق خارج شدند. خانه تقریبا حضور

داشتند؛ همه مشغول شادی و خنده بودند. رها و امیرمحمد کنار یکدیگر شاد و پرانرژی

صحبت میکردند. نامزدش میشود و این را مدیون ً امروز رها رسما ، بالاخره روزی که

میرمحمد در انتظارش بود رسید پدرش است؛ اگرچه برایش جای تعجب داشت خاله

و شوهرخالهاش چطور به یکباره از اصرارشان برای ازدواج ارغوان و فرحان کوتاه آمدهاند

اما تنها چیزی که در این لحظه اهمیت دارد این است که کنار معشوقش باشد. حلقهی

دانلود رمان جام غرور :

نامزدی را در دست رها کرد و همه با خوشحالی سوتزنان تشویقشان کردند سپس به

سویشان آمدند و هردو را در آغوش گرفتند. ارغوان مقابل برادرش ایستاد، در این

مدتی که گذشته بود تغییر رفتارش را خوب احساس میکرد. امیرمحمد

نیز لبخند کمرنگی زد و نگاهش کرد..

ارغوان لحظهای سرش را به زیر انداخت سپس در آغوشش فرو رفت. – تبریک میگم داداشی.

امیرمحمد او را در آغوشش فشرد اما همزمان چهرهاش درهم شد، هنوز فکر آن اتفاق آسودهاش

نگذاشته، هنوز پریشان است. امروز جای ماکان خیلی خالیست، همیشه در بهترین روز زندگیاش

او را کنار خودش تصور میکرد اما اکنون خبری از رفیق صمیمیاش، شوخی و خندههای همیشگیشان

، سربهسر گذاشتنهایشان، موسیقی گوش کردنهایشان و همزمان با یکدیگر رقصیدنشان نبود؛

نمیتوانست تظاهر کند جایش خالی نیست و اصلا به بودنش فکر نمیکند؛ امروز ماکان باید در این

جشن نامزدی حضور داشت. از فکر و خیالاتش بیرون آمد و به ارغوان نگاه کرد. امروز پس از مدتها

روی ل**بهای خواهرش لبخند میدید و این میتوانست کمی آرامش کند. بو*س*های روی موهای

ارغوان زد و او را از خود جدا کرد سپس لبخند عمیقی زد. – ممنون موش کوچولو. بیاختیار اشک

در چشمهای ارغوان حلقه زد، خیلی وقت است که امیرمحمد به این نام صدایش نزده بود.

همزمان لبخند دیگری زد و به سوی رها رفت با ذوقزدگی خندید و او را محکم در آغوش گرفت.

دانلود رمان جام غرور :

– تبریک میگم خوشگل خانم، بالاخره همه چیز درست شد. رها چهرهاش را درهم کرد، ارغوان

را در آغوشش فشرد و کنار گوشش زمزمه کرد. – نمیخواستم به خاطر ما این کار رو کنی

، هنوز دیر نشده میتونی دانلود رمان جام غرور بهمش بزنی. ارغوان نیز با صدای آرام درست مثل او کنار گوشش گفت:

– یه جوری حرف میزنی انگار فرحان آدم بدیه

، دیوونه داداشتهها. رها از ارغوان جدا شد و لبخند کمرنگی زد

منبع:یک رمان

نام رمان: جام غرور
نویسنده: نفس.س
ژانر: عاشقانه , اجتماعی
تعداد صفحات : 321
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان 111

دانلود رمان جام غرور , رمان جام غرور , رمان جام غرور pdf , رمان جام غرور apk , رمان جام غرور ایفون , رمان جام غرور اندروید , جام غرور , دانلود رمان عاشقانه جام غرور , رمان عاشقانه جام غرور ,