3.5 4 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان خانم زبون دراز

خلاصه رمان خانم زبون دراز :

دانلود رمان خانم زبون دراز : من حال اين پسره ي يالغوز نگيرم دريا نيسم اقيانوسم اِاِاِپسره ي سه نقطه برگشته به من ميگه بيا فرقونت جمع کن خوب شد جوابش دادما منم گفتم خوبه من همين فرقون دارم حالا اينجاي ماجرا آقا ديدم ريموت زد رفت کنار يه کوپه وايساد به به عالم ضايعگي خودش هوايي داره واي ياد پوزخندش که ميفتم ولي من بادي نيسم که با اين بيدا بلرزم اَي ددم ياندي اِشتب شدا

پیشنهادت:

دانلود رمان به یادم آور ⭐️

دانلود رمان سراب ردپای تو ⭐️

قسمتی از متن رمان خانم زبون دراز :

من حال اين پسره ی يالغوز نگیرم دريا نیسم اقیانوسم اِاِاِپسره ی سه نقطه برگشته به
من میگه بیا فرقونت جمع کن خوب شد جوابش دادما منم گفتم خوبه من همین.

فرقون دارم حاال اينجای ماجرا آقا ديدم ريموت زد رفت کنار يه کوپه وايساد به به
عالم ضايعگی خودش هوايی داره وای ياد پوزخندش که میفتم ولی من بادی نیسم که
با اين بیدا بلرزم اَی ددم ياندی اِشتب شداخالصه منم پوزخند زدم به ماشینش اشاره کردم و گفتم باشه بابا فهمیدم تو هم
فرقون داری.

تا اينو گفتم مث خر وحشی اهم اهم گاو وحشی شد يا حضرت هاشم
گفت به ماشین من میگی فرقون گفتم اِوا ببخشید گاری خوبه ديگه مهلتش ندادم و
رفتم سمت ??? سفیدم که مث رخش خوابیده بود و گازش گرفتم سمت خونه
تارسیدم خونه مث همیشه لحنم التی کردم و صدام انداختم پس کلم
آهای منزل کوجايی

زن کجا رفتی در همین حین مادر گرام مالقه به دست از اشپزخونه اومد و با عصبانیت
بهم زل زد
منم که همیشه ازمرحله شوتم نیشم باز کردم و باهمون لحن گفتم احوالت جفت و
جور است تا اينو گفتم مامانم با مالقه گذاشت دنبالم.

يا امامزاده هوشنگ الفرار
حاال مگه کوتاه میومد جلو در بوديم که مامانم مالقه برد باال بکوبه تو سرم که در باز
شد و دو داداش بنده دايان و داران تشريف فرما شدن منم در رفتم و مالقه روی سر

3 :

مبارک دايان فرود اومد وای داشتم میپکیدم موقعیت مناسب ديدم و يواشکی جیم
شدم تو اتاقم
رفتم سمت گوشیم به به مخاطب خاص من يار همیشگی من پیام داده بود قربونش
برم ايرانسل بود همیشه به يادمه.

يعنی مردم دوست دارن ما هم خر داريم وای يعنی دوست داريم سال تا سال اون
صاب مرده شماره من نمیگیره چه کنیم که خراب رفاقتیم هی
بذار يه زنگ بکشیم واس معصومه
جانم عزيزم
عععععععععققق
کوفت
خاک بر سر منو با کدوم خری اشتباه گرفتی
برو بابا.

زن بابا
هیششش پیشش
راستی من نیومدم دانشگاه چیکارا کردی
هی دست رو لوزالمعدم نذار که داغه
چرا
محض آرا
دريا

رمان خانم زبون دراز :

بی دريا شی ايشاهلل منم کل ماجرا رو تعريف کردم
نه
آره
چه صحنه هايی آره جای تو فضول کم بود
بی ادب
بابا باادب خب ديگه مزاحم نشو شرت کم
دريا خیلی بیشعوری خوبه خودت زنگ زدی
حرف نباشه قربونم بری
بای
زهرمارو بای خدافس
بعداز اينکه با اين خل و چل حرفیدم ديدم اين حندق بال خیلی داره ويبره میره
تصمیم گرفتم از پناهگاه بیام بیرون کال من تو زندگی تصمیم های بزرگی میگیرم
بعدازاينکه با بدبختی اومدم تو آشپزخونه رفتم سر يخچال عشخم درشو که باز کردم
تا چشمم به قورمه سبزی خورد دقیقا قیافم مثل الک پشت شده بود مث عقب افتاده.

ها يه پرش کردم و ظرف رو برداشتم همونجا نشستم از خجالت شیکم در اومدم بعداز
اينکه سیر شدم بلند شدم که به پناهگاه برگردم آقا چشمتون روز بدنبینه تا ما
لنگمون از آشپزخونه گذاشتیم بیرون يک عدد دمپايی ابری سايز ?? به وزن ??گرم.

روی صورت اينجانب فرود اومد وقتی از شک بیرون اومدم ديدم اين دايان گور به
گوری هرو کرش روهواست منم که عمرا بدون تالفی کپم ببندم تا اومد برگرده
نامردی نگردم با همون دمپايی معروف يک طی يک ضربه انتحاری کوبیدم رو کتفش

5 :

و در رفتم آخیش چقد حال میده ها ديدم زيادی دارم هذيون میگم گفتم بذار يه کم
بکپم اهم اهم بخفتم
وای خدا من چه خوشتیپ شدما يه شلوار کردی گشاد با پیرهن مردونه يه ايل آدمم
داشت میومد طرفم فک کنم معروف شدم يا فرنگیــــــــــس اينا که با بیل و
کلنگ هستن.

با احساس درد تو کل بدنم هوشیار شدم وقتی مکانو شناختم زدم زير خنده وای
داشتم خواب میديدم
در همین حین در اتاقم باز شد و دايان و داران مثل يه حیوان چهار پا دوست داشتنی
پريدن تو اول با چشمای گرد بعد هردو همزمان گفتن.

ننه عقل دخترت کمه مامانم
فورا اومد داخل گفت آتیش گرفته ها چه خبرتونه داران :مامان ديؤنه شده بلند بلند
میخنده دايان:راس میگه ديگه ترشی شد
بیشین مینیم بابا چه خبرتونه يه خواب ديدما دايان:خوابتم رو آدمیزاد نبرده
من:از وقتی قیافه تو رو ديدم خوابم اينطوری شده.

هرسه رفتن بیرون و منم محض رضای خدا کتابم رو باز کردم تا سوسکای بینش رو
بريزم دور
بعد از اينکه خوندم نگاهی به ساعت چشمام گشاد شد من دوساعت دارم خرمیزنم
تازه نیم ساعت گذشته.

بیخی بابا من که فولم نفسم ديگه داره میگیره بذار برم بیرونوچپیدم اينجا
رفتم بیرون ديدم جمع خانواده جمعه گلشون کمه که تشريف فرما شد يعنی من تو
اين اتاق شاهرگم هم بزنم نمیان بگن خرت به چن من واهلل بوخدا
رفتم پیش بابا نشستم از گردنش آويزون شدم

6 :

من:سالم عسیسم خوبی کجا بودی کی اومدی چرا من صداتو نشنیدم نبايد بگی يه
دختر دارم هان هان هان
بابا:چه خبره دختر يه نفس بگیر اوال سالم دوما منم تازه اومدم همین االن خواستم
بیام پیشت ديدم خونه بی سرو صدا است
داران:واه واه بسشه بابا خیلی لوس شده.

دايان:بابا يکی مارو تحويل بگیره نکنه منو تو سیزده به در تو رودخونه پیدا کردين؟
من میدونستم هی
من:عزيزم امید به پیشرفت داری باالخره فندقت کار انداختی
دايان:يک حالی از تو بگیرم اون موقع کیف میکنم
من:اِ عزيزم کیف که واس اون دوست چهار پای گرامت هست نکنه تو هم به نژادشون
پیوستی؟
دايان:دريا واقعا احترام بزرگتر کوچکتر سرت نمیشه
من:اوه بابابزرگ

مامان:بستونه ديگه مث خر و سگ میپرين بهم
داران: مامان مرا عفو کنین ولی جهت اطالع اون سگ و گربه است
مامان:تو يکی دهنت رو ببند که میام میکشمت
داران:الفرار
وبه حالت نمايشی فرار کرد

دانلود رمان خانم زبون دراز :

منم ديدم اينجا کاری نداری پاشدم برم بخوابم کال من به خرس گفتم برو جات هستم
فعال فرستادمش مرخصی
صدانلود رمان خانم زبون درازبح با صدای آالرم گوشیم بیدار شدم يعنی من از پیت بول متنفرم به خاطر همین
واس فوش دادن هم که شده بیدار میشم خوب میريم سراغ مراحل بیدار سازی اول
خودمو از تخت پرت میکنم پايین آی

بعد چهار دست و پا میرم سمت دستشويی بعد شونه رو که از شب گذاشتم میره تو
دستم يا ننم بعد دستم ول میشه با پوز میخورم زمین اَی ددم وای خوب االن کامال
بیدار شديم
وقتی رفتم تو دستشويی و خودمو تو آينه ديدم دو متر پريدم عقب يا جنگل آمازون
اگه کسی منو با اين ريخت ببینه که فکر میکنه از آنگوال فرار کردم.

بعداز اينکه شکل آدمیزاد گرفتم و صبحونه خوردم اومدم اماده شم برم دانشگاه
خوب مقنعه که اماده است به مانتو تقريبا کوتاه مشکی با شلوار جین میبینی تورو
خدا مث اين اسگوال دارم تعريف میکنما از اثرات گشتن با اين مصومه يالغوز وگرنه
من اينقده دختر خوبیم حاال برم يه دستی تو صورتم ببرم دور چشمام خط چشم يه
رژ کمرنگ به يه کم رژگونه خوب شو دوزار اومد روم
من:خانوم جون عزت زياد.

مامان:تو باز مث چاله میدونیا حرف زدی؟
من:غمت نباشه اينو گفتم و جیم زدم رفتم سراغ رخش ??

که خوابیده بود قربونم
بری عخشم پريدم پشت فرمون درو با ريموت باز کردم گاز دادم به به من از صدای
الستیکا عقش میکنم ضبط روشن کردم اوووف اهنگ دلخوشی حصین ابلیس به به تا

منبع:یک رمان

نام رمان: خانم زبون دراز
نویسنده:فاطمه همايون
ژانر: عاشقانه،کل کلی
تعداد صفحات: 313
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان خانم زبون دراز

دانلود رمان خانم زبون دراز , رمان خانم زبون دراز , رمان خانم زبون دراز pdf , رمان خانم زبون دراز apk , رمان خانم زبون دراز ایفون , رمان خانم زبون دراز اندروید , خانم زبون دراز , دانلود رمان عاشقانه خانم زبون دراز , رمان عاشقانه خانم زبون دراز ,