3.8 158 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان خان زاده

خلاصه رمان خان زاده :

دانلود رمان خان زاده بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

رمان خان زاده داستان دختری به نام ایلین را روایت میکند که برای نجات مردم روستایش با پسر خانی بزرگ به نام اهورا ازدواج میکند تا برای آنها وارث بیاورد و…

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان خان زاده :

منو تو و دخترم بریم یه جای دور که دست هیچ کسی بهمون
نرسه دیگه طاقتشو ندارم.
راحیل که اونم کم آورده بود اونم انگار دیگه واقعاً از اهورا
ناامید شده بود بغلم کرد و گفت
_میریم میریم هر جایی که تو بگی فقط گریه نکن حق با توعه
دیگه بسه بسه هر چقدر اذیت شدی عذاب کشیدی دیگه تمومش
می کنی رهاش می کنی ایت مرد و
یه زندگی دیگه رو شروع می کنی.
بیچاره خبر نداشت حتی الان که دارم از دردی که توی
وجودمه جون میدم باز اهورا رو دوست دارم زندگیه دوباره
برای من معنی نداشت من فقط و فقط اهورا رو میدیدم اهورا رو
میخواستم و جز اونی که برای من ممکن نبود.

اما باید این بار دور میشدم باید می رفتم برای همیشه و کتاب
این زندگی رو می بستم چون هر روزی که می گذشت هر
اتفاقی که میافتاد من مطمئن تر می شدم که اهورا هرگز اونی
که من می خوام نمیشه اهورا عادت کرده بود به خیانت کردن به
پشت سر گذاشتن من به دروغ گفتن و بازی دادنم و من واقعاً
دیگه تاب و تحمل این کارا رو نداشتم.

دانلود رمان خان زاده

بدون این که عکسا رو جمع کنم از اتاق بیرون اومدم به سمت
اتاق خواب خودمون رفتم و با دیدن اون تخت اونجا درد دلم تازه
شد انگار نمک روی زخمم پاشیدن چقدر روی این تخت عشق
بازی کرده بودیم و چقدر اهورا کنار گوشم زمزمه های عاشقانه
سر داده بود
تا منو منه ساده رو منه خوش خیال رام کنه ..

تازه یادم افتاده بود شبایی که بیدار می شدم و خبری از اهورا
نبود واقعا چقدر احمق بودم که اینطور بهش اعتماد داشتم

در کمد و باز کردم و لباسامو توی چمدان ریختم حوصله تا
کردن و منظم برداشتنش و نداشتم در اتاق باز شد مونسم وارد
اتاق شد نگران به سمتم اومد و گفت

_ مامان جایی داریم میریم؟
دستم روی چمدون خشک شد کنارش روی زمین نشستم و
محکم بغلش کردم دخترم بی اندازه وابسته پدرش بود و من
مجبور بودم اون و از پدرش جدا کنم چون لیاقت دختری مثل
مونس و نداشت.

دانلود رمان خان زاده

صورتشو بوسیدم و گفتم
داریم میریم سفر عزیزم میریم یه جای دیگه
اما اون نگران و ناراحت پرسید
_ پس بابا هوراچی اونم میاد؟

دوباره گریه هام شروع شد و مونس ترسیده منو محکم تر بغل
کرد و گفت
_ مامان چرا که می کنی چیزی شده؟
گریه میکردم به حال خودم به حال دخترم به حال زندگیمون که
از هم پاشیده بود اشکامو پاک کردم و گفتم
بابا نمیاد من و تو قراره دیگه از این به بعد دوتایی زندگی کنیم
مادر و دختری.
از من فاصله گرفت و گفت

_من نمی خوام من بابامو می خوام می خوام سه نفری زندگی
کنیم.
موهاشو دست کشیدم و گفتم بابا رفته به یه مسافرت طولانی
معلوم نیست کی برگرده تا وقتی اون برگرده من و تو با هم
زندگی میکنیم باشه ؟
دخترمم مثل من ساده بود درست مثل مادرش زود قانع شد و با
هم چمدون بستیم و برای رفتن آماده شدیم راحیل که چمدون به
دست کنار ما توی پذیرایی ایستاد نگاهی به این خونه جدیدی که
فکر میکردم توش به خوشبختی و آرامش میرسم انداختم هیچ
جای دنیا برای من آرامش و خوشبختی نبود.

دانلود رمان خان زاده

وقتی سوار ماشین شدیم راحیل رو به من گفت
_ نمی خوای باهاش حرف بزنی من کمی فکر کردم شاید اینا
همه نقشه ی کیمیا باشه
ماشین رو روشن کردم و گفتم واضح بود فتوشاپ نیست با
گوشی گرفته بودند دیدی که کیفیتشو
هیچ چیزی وجود نداره و من دیگه هیچ حرفی با اهورا ندارم
برای من تموم شده
دستمو تو دستش گرفت و گفت _باشه هرچی تو بگی فقط آروم
باش میخوای کجا بری؟
رو به راحیل گفتم نمیخوام مزاحم زندگی تو بشم میدونم زندگی
تو توی تهرانه اما من می خوام های جای غیر تهران زندگی کنم
که دست اهورا به من نرسه.
کمی مردد پرسید
_یعنی نمیخوای ازش طلاق بگیری؟

با عرض پوزش 🙏 لینک دانلود این رمان به یکی از دلایل ( درخواست حذف توسط کمیته فیلترینگ , درخواست حذف توسط نویسنده , ممنوعه بودن یا چاپی بودن ) حذف گردیده است .

برای ورود به صفحه اصلی سایت اینجا کلیک کنید

نام رمان: خان زاده
نویسنده: ترنم
ژانر: عاشقانه , روستایی، اربابی
تعداد صفحات: 1200
منبع : –
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان خان زاده

دانلود رمان ,دانلود رمان خان زاده , رمان خان زاده , رمان خان زاده pdf , رمان خان زاده apk , رمان خان زاده ایفون , رمان خان زاده اندروید , خان زاده , دانلود رمان عاشقانه خان زاده , رمان عاشقانه خان زاده ,