1 1 vote
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان خیال تو

خلاصه رمان خیال تو :

دانلود رمان خیال تو بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

پریچهر در سایه اقتدار پدر بزرگ رشد کرد. آنها باید هفته‌ای یک بار به دستبوس پدر بزرگ می‌رفتند. پدر بزرگ شغل پسرها و ازدواجشان با دخترها را تعیین می‌کند. او عماد(پسر عموی پریچهر) را برای ازدواج با پروانه (خواهر پریچهر) انتخاب کرد و به اختلاف مادر پریچهر و مادر عماد اعتنا نکرد. پریچهر با این جنگ میان دو خانواده خود و عمو بزرگ شد و با مرگ….

پبشنهادات :

قسمتی از متن رمان خیال تو :

به نعیمه گفتم:شما کارتان را انجام دهید من و خاله توران میرویم تا کنار رودخانه و زود برمیگردیم .نعیمه پذیرفت و قول داد
که مواظب نیلوفر باشد توران را صدا زدم و گفتم:میخواهم بروم مهمانخانه کار دارم تو هم با من میایی؟دیدم که بدون حرف
راه افتاد از خانه که بیرون آمدیم پرسیدم:چیه باز هم که ماتم گرفته اي؟لبخند تلخی بر لب آورد و گفت:احساس بدي دارم و
دلم شور میزند.حس میکنم که خدا نکرده اتفاق بدي رخ خواهد داد .به احساسش خندیدم و گفتم:همه چیز روبراه است و
اتفاقی رخ نمیدهد تو بیخود نگرانی!اما با خود گفتم نکند براستی میخواهد اتفاق دیگري رخ دهد.

دلشوره هاي توران زنگ
خطر را به صدا در میآورد و همه قبول داشتند که در توران آگاهی و پیش بینی آینده وجود دارد.اگر چه هیچکس این حس
توران را جدي نگرفته بود اما زمانی که حادثه به وقوع میپوست در میافتیم که حدس توران درست بوده و بیدلیل نبوده
است.کلام توران پایم را براه کند ساخته بود و دیگر اشتیاقی براي دیدن رودخانه و شنیدن زمزمه آب در خود
نمیدیدم.میخواستم به توران بگویم که بهتر است برگردیم اما منصرف شدم و براهمان ادامه دادیم.هر دو روي تخته سنگ
همیشگی نشستیم و بدون آنکه با یکدیگر صحبت کنیم به جریان آب نگاه میکردیم.

آقاي عابدینی مهمانخانه را دایر کرده
بود و به پذیرایی از مسافرانی که براي ساعتی استراحت و رفع خستگی توقف کرده بودند مشغول بود.بوي غذا و دود کبابی
که از منقل برمیخاست اشتها برانگیز بود کارگران آشپزخانه با سر و صدا مشغول کار بودند و صداي خنده شاد چند مسفار که

خود را به رودخانه رسانده بودند از فصله نزدیک می آمد .من و توران در توافقی بزبان نیامده سعی کرده بودیم دور از چشم
آقاي عابدینی خود را به رودخانه برسانیم و چرا که هر دو خوب میدانستیم که اگر آقاي عابدینی متوجه حضور ما شود خود را
ملزم میداند که با فرستادن جگر یا کباب و بدنبالش چاي یا نوشابه از ما پذیرایی کند و ما از مهمانوازي او تا آنجا که امکان

داشت میگریختیم.

دانلود رمان خیال تو

بدبختانه مهمانخانه آقاي عابدینی به گونه اي بود که پنهان شدن و پنهانکاري چندان هم ساده نبود و اگر
خود او متوجه عبور ما نمیشد توسط یکی از کارگرانش میفهمید که ما در کنار رودخانه هستیم یا اینکه از مقابل مهمانخانه
عبور کردیم.بار آخري که من و توران و بچه ها تصمیم گرفته بودیم که نقطه دیگري از رودخانه را انتخاب کنیم تا آقاي
عابدینی مجبور به پذیرایی نباشد توسط یکی از کارگرانش شناخته شده بودیم و هنوز اسکان نیافته خود آقاي عابدینی
بدنبالمان آمد و ما را بجاي اولمان باز گرداند.

پسرعمو از ما خواست تا آنجا که امکان دارد از رفتن به کنار رودخانه پرهیز کنیم تا آقاي عابدینی کمتر متضرر شود اما اینکار
هم ممکن نشد و با آمدن آقاي عابدینی به خانه مان و مطرح کردن اینکه ما تنها مایه دلخوشی او در آن منطقه هستیم از
پسرعمو خواهش کرد که حرف خود را پس بگیرد و او را هم جزیی از اعضا خانواده خود حساب آوریم.پسرعمو پذیرفت اما
بدور از چشم او باز هم بر این عقیده که سعی کنیم کمتر به رودخانه نزدیک شویم پابرجا باقی ماند.

و در آن غروب هم مش
قربات که سمت سرآشپز مهمانخانه را داشت من و توران را دید و هنوز دقایقی نگذشته بود که آقاي عابدینی را دیدم که از
در پشت مهمانخانه خارج شد و بطرف ما آمد به توران گفتم:حواست باشه که بگویی میخواهیم برویم و قصد نشستن
نداریم.

دانلود رمان خیال تو

آقاي عابدینی خندان بما نزدیک شد و با رویی گشاده گفت:چه عجب که از خانه بیرون آمدید و دلتان هواي رودخانه
را کرد؟من و توران هر دو به پا ایستادیم و نشان دادیم که عازم رفتن هستیم و من گفتم:هوا دارد تاریک میشود و باید
برگردیم.آقاي عابدینی با صداي بلند خندید و گفت:میدانم چرا از رودخانه گریزان شدید باشد شما بردید.راحت بنشینید و از
طبیعت زیبا لذت ببرید من مزاحمتان نمیشوم.گفتم:شما مزاحم نیستید فقط پذیرایی شما ما را شرمنده میکند و مجبور
میشویم کمتر از خانه بیرون بیاییم.

آقاي عابدینی گفت:بسیار خوب اینطور که معلوم است آقاي سلیمانی دست دوستی مرا رد
کرده…بجاي من توران با شتاب گفت:نه اینطور نیست اشتباه نکنید فقط ما نمیخواهیم مزاحمتی براي شما بوجود بیاوریم اگز
شما قبول کنید که از ما پذیرایی نکنید ما هم راحتتر به اینجا می اییم.آقاي عابدینی بار دیگر به نشانه درك و قبول سر فرود
آورد و با گفتن من مجاب شدم و قول میدهم پرسید:پس بچه ها کجا هستند چرا آنها را بهمراه نیاوردید؟و من اینبار
گفتم:بچه ها خانه اند من کمی خسته بودم آمدم تا کمی قدم بزنم و حالا هم باید برگردم .

رمان های پیشنهادی عاشقانه :

دانلود رمان خیال تو

رنجش زودگذري در صورت آقاي
عابدینی پدیدار شد و زود محو شد و در حالیکه ما را بدرقه میکرد زیر لب زمزمه کرد:براي رستوران تلویزیون خریدم به اقاي
سلیمانی بگویید یک سور براي خرید تلویزیون بشما بدهکارم پس ترك مرا نکنید و بدیدنم بیایید.با گفتن چشم حتما به او

خواهم گفت ادامه دادم:شما هم سرتان شلوغ شده و فرصت نمیکنید بما سر بزنید .لحن طعنه آمیز من موجب شد تا آقاي
عابدینی نگاهی موشکاف بر من اندازد و بپرسد:براستی فکر میکنید از شما غافل شده ام.و در جواب خنده من فقط پوزخندي
زد و توران گفت:اگر اینطور نیست پس چرا شما بدیدن ما نمیآیید و منتظر هستید تا ما بیاییم؟

آقاي عابدینی بجاي توران بمن
نگریست و گفت:چون با آمدنم شما به زحمت میفتید و من خواستار زحمت شما نیستم بعد هم شما بخاطر دیدن رودخانه می
آیید نه دیدن من.بار دیگر زبان توران به اعتراض باز شد که چنین نیست و ما صرفا براي دیدن شماست که می آییم نگاه
موشکاف آقاي عابدینی بار دیگر متوجه من شد و من باز هم لبخند زدم.هنگام خداحافظی آقاي عابدینی با گفتن به امید
دیدار از ما جدا شد و رفت .

دانلود رمان خیال تو

توران گفت:هیچ متوجه شدي که رفتار و حرکات آقاي عابدینی به افراد جاهل نمیماند؟حرف
زدنش طوري است که آدم گمان میکند که با رییس یا مدیر کلی روبروست نه آأمی که رستورانی را خارج از شهر اداره
میکند.بخنده گفتم:پسرعمو بیشتر به درد اینکار میخوره و انگار نه انگار که سالها پشت میز نشین بوده و ارباب رجوع
داشته.توران پرسید:تو فکر میکنی در مورد نامزدش درست گفته باشد؟

و چون دید من سر فرود آوردم ادامه داد:آخه اصلا
معلوم نیست که بچه روستاست و در روستا بزرگ شده همانطور که گفتم همه رفتار و حرکاتش طرز صحبت کردنش مثل
شهري هاست.براي اینکه فکر او را راحت کنم گفتم:خب روستایی تحصیلکرده است و بخاطر نزدیک بودن به شهر خوي و
خصلت شهري ها را گرفته همانطور که همه میگویند رفتار و حرکات ما تغییر کرده و روستایی شدیم.

به ظاهر قانع شد و سکوت کرد تا در سکوت به صداي جیرجیرکها و قورباغه ها که غو غو کنان ارگستر براه انداخته بودند
گوش کنیم.

نام رمان: خیال تو
نویسنده: فهیمه رحیمی
ژانر: عاشقانه
تعداد صفحات: 149
منبع : –
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان خیال تو

دانلود رمان ,دانلود رمان خیال تو , رمان خیال تو , رمان خیال تو pdf , رمان خیال تو apk , رمان خیال تو ایفون , رمان خیال تو اندروید , خیال تو , دانلود رمان عاشقانه خیال تو , رمان عاشقانه خیال تو ,