2.6 7 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان دبیرستان عشق

خلاصه رمان دبیرستان عشق :

دانلود رمان دبیرستان عشق بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

راجبع به یه دختر دبیرستانی که عاشق معلمش میشه
داستان یه دختر مثل تمام دخترای سرزمین من
و برای اون دسته از اقایونی که غیرت رو توی محدود کردن و…….میدونن در صورتی که اصل غیرت داشتن به اینه که زن احساس امنیت کنه.

پیشنهادات :

 

قسمتی از متن رمان دبیرستان عشق :

از زور شوق واي بلندي گفتم بعد سه سال اولين بار که اينجوري از ته دل خوشحال شده بودم
-واي اقا من خيلي خوشحالم ايشالا به سلامتي باشه
زند لبخندي زد و گفت:بايد خاله ي بچمون باشي هم من دوستت دارم هم سمانه
-مرسي اقا خيلي خوشحالم کرديد
زند:قابل شما رو نداشت خدا رو شکر که ما تونستيم لبخند رو به لب شما هديه بديم خوب ديگه برو بده اينجا وايستي
-مواظب سمانه جون و کوچولوتون باشيد ميشه من شماره ي سمانه جون رو داشته باشم ؟
فريد از توي داشبورت کاغذ و قلمي برداشت و شماره رو برام نوشت و گفت:اونم خيلي دوست داره با تو رفت و امد کنه راستش
اون توي ايران کسي رو نداره همه ي خانوادش خارج از کشورن خوشحال ميشم از تنهايي درش بياري
-حتما اقا
زند:خوب ديگه خداحافظ مواظب خودت باش
-شما هم همين طور خدا نگهدارتون
فريد پاشو روي گاز گذاشت وبا زدن بوقي ازم دور شد
کيفمو و چادرمو مرتب کردم و با لب خندون به سمت خونه رفتم که دست قوي بازوهامو کشيد و منو محکم به ديوار چسبوند
استاد نصيري با خشم و عصبانيت منو چسبوند به ديوار
از چشماش خشم شعله ميکشيد
من مات و مبهوت بين دستاي قويش اسير شده بودم
چشمام تا اخرين حد ممکن باز شده بود و با تعجب گفتم:چيزي شده استاد؟
استادنيش خندي زد و گفت:واسه خاطر اون بود که منو قبول نميکردي؟اره؟پس ديگه انقدر برام جانماز اب نکشيد و بي خود نگو به خاطر شوهر خدا بيامرزت که نميخواي ازدواج کني؟
خداي من اين چرا اين قدر غيرتي شده بود؟از يه استاد دانشگاه بعيد بود يه چنين رفتاري
عصبي شدم و گفتم:مسائل خصوصي زندگي من به خودم ريط داره استاد اين چه طرز برخورده ؟شما اصلا چه ميدونيد اون کيه که اينجوري قضاوت ميکنيد
استاد:اونجوري که تو باهاش صميمي بودي فکر ديگه اي نميشد کرد
-نه استاد اشتباه کرديد اون اقا معلم دوران دبيرستان بنده بودن و واسم کار پيدا کرده بودن
دستي به موهاش کشيد و ناخوداگاه گفت:غلط کرده
خندمو به زور قورت دادم اينو ديگه کجاي دلم بزارم ؟

دانلود رمان دبیرستان عشق

-ولي براي رفع سوءتفاهم خدمتتون ميگم ايشون زن و بچه دارن حالا هم اگه اجازه ميديد من برم تا کسي تو اين وضعيت ما رو نديده
مات و مبهوت نگاهم کرد و از جلوم کنار رفت
خداحافظي زير لبي گفتم و به سمت خونه رفتم
هر جفتشون از يادم رفتن دلم به سمت شمال کشيده شد و اينکه قراره جايي برم که فرزادم براي اخرين بار اونجا نفس کشيده بود
وسايلامو جمع کردم مهرداد و مهدي رو راضي کرده بودم با پرواز برم و برگردم
بليط رفت و برگشت رو برام گرفته بودن و ساعت 6 صبح پرواز داشتم
توي اتاقم بودم و وسايلامو جمع ميکردم که نازي در زد و وارد شد
نازي:به به مهرنازي گل داري اماده ميشي ؟منو با خودت نميبري بيمعرفت؟
دستمو دور گردنش حلقه کردم و گفتم :الهي فدات بشم من خودت که ميدوني به اين تنهايي چقدر احتياج دارم
نازي:ميترسم مهرناز بري و با اعصاب داغون تر برگردي به خدا تو اين سه سال تو يه روز خوش و بدون گريه نداشتي
گردنبندي که روز عقد فرزاد گردنم انداخته بود رو لمس کردم و گفتم:نه نازي مطمئن باش بايد برم تنها راه ارامشم فکر کنم همين باشه
نازي اروم بوسه اي روي گونم گذاشت و گفت:تو رو خدا مهرناز برو و يه کوچولو شاداب تر برگرد
-تمام سعيمو ميکنم عزيزم
صبح مهرداد قرار بود تا فرودگاه برسوندتم خانم جون از زير قران ردم کرد و نگاه پر محبتي بهم کرد و گفت:مادر خدا به همرات مواظب خودت باشي عزيزم
-باشه فدات بشم من
بغلش کردم و توي اغوشش اروم گرفتم
تا فرودگاه به بيرون خيره شده بودم و حرفي نميزدم
وقتي رسيديم مهرداد کارامو انجام داد و نزديک رفتنم که شد کلي بهم سفارش کرد و پولم بهم داد که کم نيارم
هرکاري کردم راضي نشدن با اتوبوس برم ميدونستن ديدن جايي که فرزاد تصادف کرده بود چه بلايي سرم ميورد
بالاخره رسيدم به ويلا جايي که کلي خاطرات قشنگ باهاش داشتم
در زدم و سرايدار درو برام باز کرد و با خوشرويي باهام سلام و احوال پرسي کرد
وارد ويلا که شدم تک تک خاطرات روز خواستگاري و عقد برام زنده شد
دانلود رمان دبیرستان عشق
هرجا که برميگشتم انگار فرزاد بود انگار هنوز اينجا بود
لباسامو عوض کردم و به سمت ساحل رفتم
دريا طوفاني به نظر ميرسيد درست مثل حال دل من
سمت همون محلي که عقد کرده بوديم رفتم
نگاه به اسمون کردم ابري بود مثل چشماي من
انگار همه چي مناسب حال زار من بود
روي شن هاي نيمه مرطوب همون جايي که عقد کرده بوديم نشستم و شن را توي دستم گرفتم و محکم فشارشون دادم خيلي سعي کردم که اشکام نريزه ولي نميشد
سرمو رو به اسمون گرفتم و گفتم:خدا داري ميبيني ؟منم مهرنازت ببين دارم داغون ميشم چرا بعد فرزادم منو انقدر زنده نگه داشتي؟اخه اين همه عذاب تا کي ؟
خدايا خدايا تو که ارحمن راحميني التماست ميکنم ديگه منو اينجا نگه ندار
سرمو روي زمين گذاشتم و تا جايي که توانم بود گريه کردم
الان اروم تر نشستم با اين که هوا سرده ولي دلم نميخواد برگردم داخل ويلا
رو به دريا ميکنم و اين اهنگ سياوشو بلند ميخونم از ته دلم
من همون جزيره بودم خاکي و صميمي و گرم
واسه عشق بازي موج ها قامتم يه بستر نرم
{دارم همينجوري به سمت دريا هم ميرم }
يه عزيز دردونه بودم رو تن خيس موج ها
يه نگين سبز خالص روي انگشتر دريا
تا که يک روز تو رسيدي توي قلبم پا گذاشتي
غصه هاي عاشقي رو تو وجودم جا گذاشتي
{سرماي اب داره ارومم ميکنه دلم فقط ارامش ميخواد}
زير رگبار نگاهت دلم انگار زير و رو شد
براي داشتن عشقت همه جونم ارزو شد
تا نفس کشيدي انگار نفسم بريد تو سينه
ابر باد و دريا گفتن حس عاشقي همينه
اومدي تو سرنوشتم بي بهونه پا گذاشتي
اما تا قايقي اومد از منو و دلم گذشتي
رفتي با قايق عشقت سوي روشني فردا
من و دل اما نشستيم چشم به راهت لب دريا
{تا کمر توي اي بودم ابو با گريه تو دستم گرفتم و به هوا ميريختم و بلند خوندم}
ديگه تو خام وجودم نه گلي هست نه درختي
دانلود رمان دبیرستان عشق
لحظه هاي بي تو بودن ميگذره اما به سختي
دل تنها و غريبم داره اين گوشه ميميره
اما حتي وقت مردن باز سراغتو ميگيره
ميرسه روزي که ديگه قعر دريا ميشه خونم
ولي تو درياي عشقت باز يه گوشه اي ميمونم
با گريه بيت اخرو زمزمه ميکردم که يه دفعه زير پام خالي شد و توي اب فرو رفتم
احساس خفگي بهم دست داده بود احساس ميکردم همه ي وجودم پر از اب شده
نفسم داشت ميبريد
درست تو لحظه ي اخر يه دست قوي و مردونه کشيدتم بالا
هنوز تقلا ميکردم و سرفه ميکردم منو تو بغلش گرفت و روي ساحل خوابوند
مرد:خانوم خانوم حالتون خوبه؟نفس بکشيد سعي کنيد
از شنيدن صداش چشماي بي رمقم تا اخرين حد ممکن باز شد
يه جفت چشم سياه اشنا رو به روم بود و همون موهاي لخت هميشگي و عادت هميشگيش که سعي داشت با تکون دادن سرش اونا رو از صورتش جمع کنه
تک تک اجزاي صورتش رو نگاه ميکردم ولي به چشمام اطمينان نداشتم
اره حتما مردم و فرزاد اومده دنبالم
گوشه ي استينشو به سمت خودم کشيدم تعادلش از بين رفت و افتاد توي بغلم
محکم دستمو دور کمرش حلقه کرد و توي بغلش گريه ميکردم
با حيرت و تعجب نگام ميکرد و سعي داشت خودشو از توي بغلم جدا کنه
ولي من با تمام توانم چسبيده بودمش تا ديگه از دستش ندم
-واي باور نميکنم بگو بگو فرزادم که هنوز زنده ام و دارم نفس ميکشم ولي اگه مرده باشمم مهم نيست مهم اينه که تو کنارمي
مرد ناخود اگاه اخمي کرد و خودشو ازم جدا کرد و گفت:خانم حالتون خوبه؟فرزاد ديگه کيه؟حواستون هست داريد چي کار ميکنيد ؟
احتمالا داريد هزيون ميگيد
نام رمان: دبیرستان عشق
نویسنده: Fereshte69
ژانر: عاشقانه
تعداد صفحات: 340
منبع : –
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان دبیرستان عشق

دانلود رمان ,دانلود رمان دبیرستان عشق , رمان دبیرستان عشق , رمان دبیرستان عشق pdf , رمان دبیرستان عشق apk , رمان دبیرستان عشق ایفون , رمان دبیرستان عشق اندروید , دبیرستان عشق , دانلود رمان عاشقانه دبیرستان عشق , رمان عاشقانه دبیرستان عشق ,