4.5 4 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان دختری به نام مروارید

خلاصه رمان دختری به نام مروارید :

دانلود رمان دختری به نام مروارید بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

درباره ی یه دختره! یه دختر مغرور اما بازیگوش. با یه شغله هیجانی و پر خطر .عاشقه شغلشه و به خاطر انتقام رو به این شغل آورده و اما همین شغلشه که باعث میشه وارد یک زندگی جدید شه و شایدم عشق چیزی که ازش فراریه…
داستان زندگیه سروان مرواریده سپهری و ماموریته جدیدش یعنی وارد شدن به عنوانه یک دانشجو در یک دانشگاه مشهور…
پایان خوش

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان دختری به نام مروارید :

نباید فرصتو از دست میدادیم..باید میرفتیم..کسی نباید ما رو میدید..به احتماله زیاد هنوز کسایی هستن که دنباله این پسرن…نفسم داشت بند میومد

با سختی گفتم:

-پاشو..پاشو باید بریم..

از جام پاشدم..دستشو گرفتم..

همین جور داشت ازم خون میرفت..

نگران گفت:

-داری خون ریزی میکنی..

فکری کرد و بعد به شدت پایینه مانتومو کشید و پاره کرد و به سرعت به دستم بست..نفس نداشتم و اتش برام سم بود..دودش رفته بود تو ریه هام..

متوجه نفس های نا منظمم شد..

باهوش بود..

با شک پرسید:

-اسم داری؟

سرمو تکون دادم..

با عجله دست کرد تو کیفم و دستگاهمو دراورد و گذاشت جلوی دهنم و برام 2تا پیس زد..

تازه تونستم نفس بکشم..چشمامو بستم تا برسیم پایین..

سوییچه ارمین دسته من بود..پس باید میرفتم سمته ماشین..

تو اخرین طبقه که میشد زیر زمین پیاده شدیم..

پسره زیره بغلمو گرفته بود و کمکم میکرد..نمیدونستم از کجا باید بریم سمته ماشین..چون مطمئن بودم هر جا پلیسا باشن دارو دسته ی میترا هستن و نباید مارو ببینن..

دانلود رمان دختری به نام مروارید

اروم گفت:

-نگران نباش…از دره پشتی میریم..

قدر شناسانه نگاهش کردم که لبخندی زذ و حرکت کردیم..

وقتی چشمم به نور افتاد خندیدمو گفتم:

-رسیدیم..میدونی ماشینا رو معمولا کسایی که میان کجا پارک میکنن؟

-فکر کنم باید همین جا باشه..

وقتی از در خارج شدیم تازه اینجاها برام اشنا شد..

جنسیسه ارمین دقیقا همون جایی بود که پارکش کرده بودم..خوب شد فراری نیاورد چون خیلی تو چشم بود و فرارو سخت میکرد..

به سمتش حرکت کردیم..ریمتشو زدم و سوار شدیم..

با این دستم نمیتونستم رانندگی کنم..

اروم پرسیدم:

-رانندگی بلدی؟

با ناراحتی سری به نشونه ی نه تکون داد..

یعنی خاااااک..فقط هیکل گنده کرده هاااا!

با بدبختی ماشینو روشن کردم و اروم حرکت کردیم..

خوب از کجا بریم..الان که همه جا تحته محاصرس..

ماشینو خاموش کردم..حدارو شکر شیشه ها دودی بود و پرده داشت..

-مجبوریم تا شب همین جا بمونیم..

-واااااای..چرااااا؟

حرصم گرفت..من به خاطره ایشون این جوری شده بودم این برای من ای وای میکنه..من زخمی شدم این غرشو میزنه..

-اگه دوست داری بمیری من حرفی ندارم..بیا بریم..ولی اینو بدون اون باند بزرگن..مطمئن باش تا وقتی پلیسا این جان اونا هم تکو توک هستن و هواسشونم به همه جا هست…اونا تا نگیرنت ول نمیکنن

دانلود رمان دختری به نام مروارید

از زوره درد اشکام همین جور میومد..

از زوره درد اشکام همین جور میومد..

اروم گفت:

-من به خاطره خودت گفتم..خونریزیت زیاده..میترسم نتونی طاقت بیاری..

اخی.. این بچه همش 17 سالشه اون وقت من این جوری باهاش حرف میزنم..اه

سعی کردم موضوعو منحرف کنم..

-راستی اسمت چیه؟

-شروین…

خندیدمو گفتم:

-منم مرواریدم..

اروم گفت:

-مرسی مروارید جون که نجاتم دادید..

اخی چه مودبه..

-این چه حرفیه من وظیفمو انجام دادم…کاره بزرگو تو کردی که همچین چیزی اختراع کردی..

لبخندی زد و گفت:

-منم واسه کمک به وطنم این کارو کردم..

به کیفش اشاره کردم و گفتم:

-تو اینه؟

-اره

-بیا بگیر صندلیتو بخوابون استراحت کن..

-نه..خسته نیستم..اخه شما تنهایین..

لبخنده محوی زدمو گفتم

دانلود رمان دختری به نام مروارید

نگرانه من نباش..خستگی از سرو روت میباره..من به این کارا عادت دارم..ولی تو بچه ای..بخواب عزیزم..راحت باش

صندلیو خوابوندم براش و گفتم:

-به هیچ چیز فکر نکن ..بهم اعتماد کن..بخواب…

بعده چند دقیقه به خواب رفت..قیافش خیلی معصوم بود..

پسره بانمکی بود..فقط زیادی رشد کرده بود..

ولی چشمای سبزش خوشگلش کرده بود..

نگاهم به بازوم افتاد..فراموشش کرده بودم…

تمومه صورتم عرق کرده بود..ارایشم همش ماسیده بود..

حالم بد شد..

سعی کردم خودمو مشغول کنم..نباید میخوابیدم..ااگر میخوابیدم معلوم نبود چه اتفاقی میوفته..نباید ریسک میکردم..

مطمئن بودم ارمین سراغه ماشینش نمیاد..چون تغییره چهره داده و اومدنش به این سمته=با لو رفتنش..

با دسته سالمم کیفمو برداشتم و شیر پاکنو از توش در اوردمو صورتمو کامل پاک کردم..

لنزامم دراوردم..

حسه سبکی میکردم..راحت شدم…

حالا اینا رو بیخیال ..اگه فردا پسفردا میترا ازم پرسید کدوم گوری رفتی چی بگم؟

خوب میگم یکی از فامیلامون زنگ زد گفت حالش خیلی بده منم رفتم سریع اونجا..

نه بابا این که چرته..

دانلود رمان دختری به نام مروارید

اهان فهمیدم میگم ارمین حالش بد شد با هم رفتیم دکتر نتونستم بهش خبر بدم..اره دیگه اون از کجا میفهمه اخه؟من که جای پارکو عوض کردم..ارمینم به احتماله زیاد بعده خوندنه نامه جیم شده..پس حرفی نمیمونه دیگه..

خوب اینم حل شد..

خوب حالا باید به این فکر کنم که کجا برم..

خونه ی خودم که نمیتونم برم چون به احتماله زیاد الان تحته نظره منم با این دسته زخمی و ماشینه ارمین برم صد در صد شک میکنن..

کجا برم؟

کجا برم؟

اهاااااان..اگه برم خونه ی ارمین اینا کسی شکی نمیکنه چون فکر میکنن منو ارمین با همین..اونا دمه خونه هستن..نگهبانا که اجازه دخول بهشون نمیدن..خدا رو شکر شیشه ها هم دودیه..ارمینم اگه بخواد بره خونشون بی ماشین که نمیره با متین میره که اونا هم میرن داخل و نمیفهمن این دوتا با همن..فکر میکنن فقط متینه..خدارو شکر شیشه های اونام دودیه..

کم کم احساسه سرگیجه کردم..احساسه درد میکردم..نگاهی به دستم کردم..دوباره خون ریزیش شروع شده بود..

این قدر از خودم بی خود شدم که هوا تاریک شد..دیگه کم کم باید حرکت کنم وگرنه همین جا جون میدم

نام رمان: دختری به نام مروارید
نویسنده: Dorsaaaa
ژانر: عاشقانه ,انتقامی ، پلیسی
تعداد صفحات:404
منبع : –
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان دختری به نام مروارید

دانلود رمان ,دانلود رمان دختری به نام مروارید , رمان دختری به نام مروارید , رمان دختری به نام مروارید pdf , رمان دختری به نام مروارید apk , رمان دختری به نام مروارید ایفون , رمان دختری به نام مروارید اندروید , دختری به نام مروارید , دانلود رمان عاشقانه دختری به نام مروارید , رمان عاشقانه دختری به نام مروارید ,