3.6 5 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان دختر بد پسر بدتر

خلاصه رمان دختر بد پسر بدتر :

نیاز دختری خود ساخته و جوونیه که اگر چه سختی زیادی رو در گذشته مبهمش تجربه کرده.اما هیچ وقت خم‌نشده. در هم‌نشکسته!
تنها بد شده و با بدی زندگی می کنه.
کل زندگیش بر پایه دروغ ساخته شده و با گول زدن و گناه و هرچه که نادرسته احساس خوبی داره.
اما آیا همیشه قراره نیاز پیروز شه؟!
قراره همیشه دل سنگ و بی احساس بمونه؟
با وجود یه پسر خیلی بد تر از نیاز!
من که این طور فکر نمی کنم!

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان دختر بد پسر بدتر :

گیج و تلو تلو خوران به شونش چنگ زدم که متوجه خونی بودن دستم شد.

تازه فهمید چمه! من و رو تختی نشوند و فوری دراز کشیدم و چشم بستم و صداش و شنیدم:

-خون ریزی کردی.فشارت …

دیگه نشنیدم و بیهوش شدم.

چشم که باز کردم روی تخت بودم و دستم باند پیچی شده بود.عصبی نفسی کشیدم و سرم و کند زدم و کفشام و پوشیدم.تشنه ام بود و حالم نسبتا بهتر بود و خبری از سرگیجه نبود.اما حالت تهوع داشتم.

موهام پریشون دورم ریخته و بی رنگ شده بودم.

از اتاق خارج شدم و پرستار وضعیتم و چک کرد و هزینه درمان و پرداخت کردم و به سمت پله های خروجی رفتم که یه فرد که به خاطر قد بلندش و نزدیکی یهوییش فقط گردن و چونش معلوم بود با شدت از کنارم رد شد و چنان تنه ای بهم زد که جیغی کشیدم و پرت شدم رو زمین.

اون قدر دردم گرفته و اون قدر برخورد دستم با زمین و سوزشش حرصیم کرده بود که بی توجه به دردم عصبی مثل ماده ببر وحشی از جام پریدم و برگستم و یقه فردی که بهم تنه زده بود و گرفتم و جیغ زدم:

-جلوت و نگاه کن عوض..ی

زبونم گرفت و لال شدم!

هنگ کردم و یه لحظه موقعیت و از دست دادم.

اون؟ این جا؟ زمین که می گن گرده اینه؟

دانلود رمان دختر بد پسر بدتر

لکنت زبون گرفته بودم و نمی تونستم چیزی بگم.

من حتی اسمشم نمی دونستم! چی بهش می گفتم؟ یکم به قد و هیکلش نگاه کردم و با به یاد آوری لقبش مبهوت و آروم گفتم:

-گوریل!

با چشمای ریز شده نگاهم کرد و ابروهای پهنش و چشمای سگ دارش عجیب پاچه می گرفت!

آب دهنم و قورت دادم و نگاه خیره و پر تمسخرش به یقه مچاله شده ی پیرهنش توی دستام کشیده شد.

دستم و جدا کردم و ازش فاصله گرفتم و حتی دردمم فراموش کرده بودم.کمی خیره نگاهم کرد و به فارسی گفت:

-گوریل!

نگاهش فرق داشت.تمسخر و پوزخند خاصی داشت یه چیزی تومایه های فریاد وقتی مسخره ام می کرد! اما نگاهش اون خباصت و شیطنت تو مهمونی بالماسکه ایران و یا اون شب تو اون کوچه رو نداشت.

من من کنان گفتم:

-شبیه گوریلی.چه با کت شلوار و ماسک تو مهمونی بالماسکه چه الان با این تیپ در هر صورت مثل یک گوریل گنده و زشتی!

ابروهاش بالا پرید و خیره و مرموز نگاهم کرد.

ابروی چپش و بالا انداخت و به موهاش دست کشید موهاش بسته بود از پشت.قبلا مثل تارزان با موهای باز دو بار دیده بودمش.

کمی بهم زل زد و در اخر نیشخند صدا داری زد و سرش و خم کرد تو صورتم و گفت:

-من تو رو نمیشناسم خانوم کوچولو.

چشمام گرد شد.نمیشناخت!

دانلود رمان دختر بد پسر بدتر

کم‌مونده بود به زور اون شب سوار ماشینش کنتم و حالا نمیشناختم؟ تو بالماسکه رقصیده بودیم و عطرش و دزدیده بودم و حالا من و نمیشناخت؟

کمی فکر کردم.شاید حق با اونه! چرا باید یادش باشه!

اخمی کرد و عقب عقب رفتم و گفتم:

-مهم نیست.فقط.مثل آدم راه برو!

ابروهاش بالا پرید و دستای بزرگش و توجیب شلوار جین سورمه ایش فرو کرد و زنی در حالی که کارتی و به نگهبان نشون می داد به گوریل نگاهی انداخت و گفت:

-حالتون چه طوره دکتر؟

با کمی مکس حرفش و فهمیدم.گوریل دکتر بود؟

برای زن سری تکون داد و نگاهش و به من دوخت و چشماش و ریز کرد و با ابروهای بالا رفته چرخید و نگاهم رو برق کفشای مشکیش خیره موند.

پشتم و کردم و از بیمارستان خارج شدم.پسره احمق!

کاش نمی گفتم میشناسمش! خیط شدم‌.

تا خود خونه دکتر گوریل و فحش می دادم وسه تا مسکن خوردم و به بچه ها زنگ زدم و خبر دادم که نمی رم چند روز باشگاه.

*

به پرستار نگاه کردم و چشمای درشت و سبز و مژه های کم پشت و بور.نگاهم و از کک و مک های زیر پوستی گونه هاش گرفتم و با اخم و بد خلقی گفتم:

-تموم نشد؟

دستم و تمیز کرد و به رد بخیه ها نگاه کرد و گفت:

-تموم.

دانلود رمان دختر بد پسر بدتر

خوب نمی تونست انگلیسی حرف بزنه و منم کم کم داشتم زبونشون و یاد می گرفتم‌

از رو تخت بلند شدم و تاب کاربنی مو تو شلوار جین مشکیم فرو کردم و با چکمه هام به زمین کمی ضربه زدم و کارش که تموم شد .دستم و نگاه کردم.بخیه رو باز کرده بود و ردش خیلی دیده نمی شد و دقت می طلبید!

از اتاق خارج شدم .بعد از انجام کارا از بیمارستان خارج شدم و موتور بنزین نداشت و منم با تاکسی اومده بودم.از این جا باید می رفتم باشگاه چند روزی بود که برای دستام مرخصی گرفته بودم.

برای تاکسی دست تکون دادم که صدای بوق ماشینی و از کنارم شنیدم و برگشتم و به ماشین بزرگ و سفید روبه روم خیره شدم و شیشه های دودیش پایین اومدن و سرم و برای دیدن طرف خم کردم و با دیدنش با چشمای ریز شده و متعجب ابروهام و بالا انداختم.

صداش و شنیدم:

-بشین.

با پوزخند و تمسخر گفتم:

-دیگه چی دکتر جوون؟

ابرو هاش و بالا انداخت و عینکش و جابه جا کرد و با چشمای گرد شده گفت؛

-می گم بیا بشین.اون‌روز بد جور بهت تنه زدم فکر کن به عنوان عذر خواهی می خوام مریض بیمارستان داداشم و برسونم خونش!

به پرستیژ و تیپش می خورد مایه دار باشه و خب خدایی جذابم بود.نمی گم خوشگل! چون خوشگل نبود فقط یه چهره جذب کننده داشت.

لبم و جوییدم و کمی فکر کردم.بعد فریاد قصد نداشتم پسری رو سر کیسه کنم یا دوست شم.

اما شرایطم جوری بود که یکی از اشتباهات زندگیم و به خاطر تنبلی و تاریکی هوا انجام دادم!

سوار ماشینش شدم.

دانلود رمان دختر بد پسر بدتر

در و باز کردم و بی حوصله نشستم اگر نیاز صابق بودم از تور کردن یه جیگر پولدار دکتر خرکیف بودم اما الان؟ چشم آبی باهام چی کار کردی؟

عینک دودیش و دوباره به چشم زد و در حالی که راه می افتاد با صدای نرم و جذابی ک داشت گفت:

-خب خانوم کوچولو کجا بریم؟

نگاهش کردم.از اون کیس هایی نبود که بشه افکارش و خوند.یه مودلی بود انگار حساب شده کار می کرد.زرنگ و مرموز!

-باید برم کلاس.همین راه و مستقیم برو.

چشماش و ریز کرد و در حالی که سرعتش و زیاد تر می کرد گفت:

-اسمت چیه؟

خونسرد و بی حوصله در حالی که با گوشه موهای لختم بازی می کردم گفتم:

-نیاز.

گوشه پلکش پرید و نفساش یکی در میون شد.نیشخندی زد و بدون نگاه کردنم آروم و کشیده گفت:

-نیاز!

بدون توجه به حرکات عجیبش به بیرون زل زدم که گفت:

-تو من و قبلا دیدی؟ ایرانی ای؟ چند وقته این جایی؟

چه قدر سوال می پرسید! دستش روی فرمون بود.دلم ژست فریاد و موقع پشت فرمون نشستن می خواست.آرنج چپش روی قسمت پایین پنجره و دستاش زیر چونش و اون دستش رو فرمون.من ژست فریاد و می خواستم.

-نگفتی؟

به خودم اومدم و گیج و کلافه گفتم:

-چهار راه اول سمت چپ.

نیشخند زد و نیشخند زدم.فهمید تا دلم نخواد بهش چیزی از خودم‌نمی گم!

دانلود رمان دختر بد پسر بدتر

در تعجب بودم چه طور من و یادش نمیاد؟

زیر لب برای از بین بردن کنجکاویم گفتم:

-تو رو تو تهران دیدم.مهمونی بالماسکه.تو اتاق و بعدش رقصیدیم یه شبم مثل دیوونه ها برای یک عطر می خواستی به زور سوار ماشینت بکنیم!

چشماش ریز شد و دندوناش و رو هم سابید و گردنش و کج کرد و لپش و باد کرد.حس کردم عصبیه.

-اون من نبودم.داداش دو قلوم فرهاد بوده.من فرهانم.

چشمام گرد شد و با بهت نگاهش کردم.خدای من! مگه امکان داشت؟ درست مثل سیبی که از وسط دو نیم کرده باشن!

همون قدر گنده! همون قدر با جذبه! و حتی مرموز تر و عجیب تر.شاید تنها فرقشون موهای بستش بود.

زیر لب تکرار کردم:

-عجب!

جلوی باشگاه نگه داشت و برگشت سمتم و چشمک جذابی زد و گفت:

نام رمان: دختر بد پسر بدتر
ژانر: عاشقانه
تعداد صفحات: 742
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان دختر بد پسر بدتر

دانلود رمان دختر بد پسر بدتر , رمان دختر بد پسر بدتر , رمان دختر بد پسر بدتر pdf , رمان دختر بد پسر بدتر apk , رمان دختر بد پسر بدتر ایفون , رمان دختر بد پسر بدتر اندروید , دختر بد پسر بدتر , دانلود رمان عاشقانه دختر بد پسر بدتر , رمان عاشقانه دختر بد پسر بدتر ,