2.8 5 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان دختر بوکسور

خلاصه رمان دختر بوکسور :

دانلود رمان دختر بوکسور بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

خب خب داستان از زبون دختر ۱۸ ساله ی بیان میشه که خیلی دیوونست .یعنی میگم دیوونه دیوونه ها ..خب یه جورایی خیلی هم بد شانسه و همش سوتی میده.. این خانم از یه طرفی کیک بوکسر هم هست برعکس سنش هیکل درشت و اندام ورزیده ای داره اخلاقای جالبی داره همیشه هم پایست با اینکه پولداره ولی هیچی تو دلش نیست صافه صافه عین آینه ولی آیا اتفاقای خوب و بد روزگار میزارن که این خانم همینطوری بمونه یا سعی در بزرگ کردنش دارن ..

قسمتی از متن رمان دختر بوکسور :

خیالم که راحت شد اون یکی چشمم باز کردم و یه نفس راحت کشیدم .. اوفففففففف بخیر گذشتا ..

ولی کاشکی دزد بود بعد میومد منو میدزدید بعد یهو این زشته بیریخته سر میرسید و میزد نفلشون میکرد ..

بعدشم یه دل نه صد دل عاشقش میشدم .. وو ازدواج و بچه و بله دیگه ولی گفته باشما دخترمو زودتر از پسرم شووور میدم ..

داشتم واسه خودم زر زر میکردم که دوباره با صداش پرید وسط افکارم

یه دستشو داشت جلو صورتم تکون میداد

آرتا _ کجایی ؟ آهای خانم ؟

_ هااا ..چیه ؟

آرتا _ هیچی ..میشه بپرسم ساعت سه نصفه شب اینجا چیکار میکردی ؟

_ باید توضیح بدم ؟ خب گشنم بود اومدم یچی کوفت کنم

آرتا _ نمیتونستی لامپو روشن کنی ؟ که من فکر نکنم دزد اومده ؟

_ خب راستش چیزه … اممم .. یادم رفت

آرتا _ ماشاالل……

_ برو بابا 8 ساعت وایساده وقت منو گرفته ..میخوام غذا کوفت کنم

اومدم برم سمت یخچال که با دادش سر جام خشکم زد

دانلود رمان دختر بوکسور

آرتا _ صبر کن ..تو پات شیشه میره مگه کوری آخه تو دختر ؟ حواست کجاس

_ همینجا ..کورم خودتی ..کودن

آرتا _ اگه جرعت داری یه بار دیگه بگو ببینم چی گفتی ؟

_ هیچی .. گفتم یه چی بیار بپوشم برم یه چیزی بخورم

آرتا _ مگه من نوکرتم ؟

_ اهه من که نگفتم هستی گفتم ؟ بابا اگه میتونستم که نیازی به کمک جنابعالی  نداشتم

یه کمی خیره خیره نگام کرد بعد اومد تو آشپزخونه و جارو همراه خاک انداز رو برداشت ..خیلی با دقت شیشه ها رو حمع کرد و ریخت تو سطل آشغال بعد هم سریع یه طی کشید

آرتا _ بفرما

یه ایش کشیده گفتم و به سمت یخچال رفتم دوباره همون چیزایی که اون دفعه برداشته بودم رو برداشتم و نستم پشت میز

داشتم با کمال آرامش میخوردم که صداش پیچید تو گوشم

آرتا _ قبلنا یه تعارفی هم میکردن

_ اا تو هم میخوای ..خب برو بردار

بعد دوباره شروع کردم به خوردن

صندلی رو برداشت و اومد چسپیده به من نشست اا این چرا اینجا نشسته اه

_ برو اونور ببینم

آرتا _ تو که برام نمیاری ..منم که حوصلم نمیشه خودم بردارم پس مجبوریم با هم بخوریم

دانلود رمان دختر بوکسور

_ برو ببینم من با تو نمیخورم مال خودمه .. خودم گشنمه

آرتا _ نمیدی دیگه

_ نخیـــــ…

هنوز حرفم کامل نشده بود که چنگالو از دستم کشید دهنم کامل باز مونده بود از این همه پرو بازیه این بشر ..کامل تو شک بودم این چیکار کرد ؟

کل کیک رو یه دفعه کرد تو دهنش و بعد هم شیر کاکائومو سر کشید ..دیگه واقعا جوش آوردم این چرا همچین میکنه ؟

_ هی گرازِ گنده .اینا مال من بود واسه چی خوردیشون ؟

یه دست کشید رو شکمش و اون دهن گندشو باز کرد

آرتا _ آخیش گشنم بودا ..چقدر اینا خوشمزه بود

ابروهاشو با شیطنت انداخت بالا ..اه خیلی حرسم گرفته بود این چرا همچین میکنه

با عصبانیت از رو صندلی بلند شدم که با شتاب از پشت سرم افتاد رو زمین و صدای بلندی رو ایجاد کرد ..فقط تونستم یه کلمه بهش بگم اونم این بود

_ خیلی پروویی ..

دانلود رمان دختر بوکسور

با عصبانیت برگشتم که برم تو اتاقم ولی هنوز یه قدم بر نداشته بودم که از مچ دستم گرفت و کشید چون کارش یه دفعه ای بود نتونستم خودمو کنترل کنم و پرت شدم تو بغلش ..واسه اینکه نیوفتم زمین سریع هر دو تا دستمو حلقه کردم دور گردنش و دستای اونم قفل شد دور کمرم

حالا من از بغل تو بغلش بودم و دستام دور گردنش اونم حلقه ی دستاش و هی سفت تر میکرد ..

چشام افتاد تو اون دوتا گوی قهوه ای تیره .. همه چی یادم رفت .. اینکه اون کیه ..من کیم ..کجائیم .. چی شده .. همه چی ..هیچی تو ذهنم نبود ..فقط فقط خیره خیره داشتم به اون دوتا گوی خوشرنگ نگاه میکردم ..اونم چشاش از سرم تا سینمو اسکن میکرد و دوباره میومد بالا واسه یه لحظه چشای اونم قفل شد تو چشام

تنم لرزید .. دلم گرم شد .. یه احساس تازه تو دلم شروع کرد به قل قل خوردن .. خدای من این چه حسیه که منو این همه بیقرار کرده ؟ چرا نمیتونم خودمو ازش جدا کنم .. این چه اتفاقیه که داره میوفته ..

نگاش از چشام کنده شد و آروم آروم اومد پائین در آخر رو لبام قفل شد ..یه لحظه چشاش دوباره اومد رو چشام و دوباره رفت رو لبام ..مسخ شده بودم . توان هیچ کاریو نداشتم .. هیچ کاری .. انگار یه نفر کل انرژیه وجودمو ازم گرفته بود ..

دستشرو کمرم اروم آروم شروع کرد به حرکت کردن و همزمان سرشم داشت بهم نزدیک میشد ..منم داشتم خیره خیره بهش نگاه

میکردم

نه جلو میرفتم و نه تکون میخوردم .نه عقب میکشیدم فقط مسخ اون دوتا گوی خوشرنگ بودم …دیگه هیچی نمونده بود که لباش بشینه رو لبام .

قلبم تند تند ضربان میزد و دستام داشت میلرزید با این که محکم دور گردنش حلقه بود ولی بازم داشت میلرزید فکر کنم متوجه لرزشم شد که دستاشو دور کمرم صفت تر کرد و سرشو نزدیک تر واسه یه ثانیه فقط واسه یه ثانیه لباش با لبام برخورد کرد و کل بدنم داغ شد

همون موقع با صدای بلند شکستن یکی از گلدونا به خودمون اومدیم و سریع از بغلش بلند شدم ..اونم سریع از رو صندلی بلند شد یکی از دستاشو زد به کمرش و اون یکی رو کشید تو موهاش کلافگی از سر و صورتش میبارید

دانلود رمان دختر بوکسور

خودمم دست کمی از اون نداشتم و از طرفی کاملا حرکت خون رو تو تک تک اجزای صورتم حس میکردم واسه اولین بار بود که داشتم خجالت میکشیدم

واسه اولین بار بود که داشتم خجالت میکشیدم ولی هنوزم داشتم به صورت جذابش نگاه میکردم فکر کنم سنگینیه نگاهمو حس کرد که وایساد و سرشو بلند کرد همین که سرشو بلند کرد سریع نگامو ازش گرفتم و سرمو انداختم زیر

با این اتفاقی که افتاده بود دیگه روی نگاه کردن تو صورتشو نداشتم ..نمیدونم چرا این همه داشتم خجالت میکشیدم

توو فکر کشف این بودم که چرا اینقدر خجالت میکشم که نگام افتاد به پاهای لختم ..کم کم اومد بالا و ای داد بیداد

من خاک تو سر نفهم با این وضعیت جلوی این وایسادم دیگه فکر کنم کامل لبو شده بود . خدای من امروز دومین بار بود که این اینطوری منو میدید سریع یه جیغ خفه کشیدمو به سمت پله ها دوئیدم ..

خیلی سریع خودمو به اتاقم رسوندمو رفتم تو تختم ..پتو رو تا کله کشیدم بالا ..بخاطر تند تند دوئیدنم نفس نفس میزدم

نام رمان: دختر بوکسور
نویسنده: honney66
ژانر: عاشقانه , طنز
تعداد صفحات: 233
منبع : –
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان دختر بوکسور

دانلود رمان ,دانلود رمان دختر بوکسور , رمان دختر بوکسور , رمان دختر بوکسور pdf , رمان دختر بوکسور apk , رمان دختر بوکسور ایفون , رمان دختر بوکسور اندروید , دختر بوکسور , دانلود رمان عاشقانه دختر بوکسور , رمان عاشقانه دختر بوکسور ,