3 2 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان در مسیر تنهایی

خلاصه رمان در مسیر تنهایی :

فرین دختر قصه ماست دختری که پدرش ازخونه بیرون میکنه دخترک قصه ی ماگیریه باند خلاف می افته باندی که همه کارمیکنه فرین هم باید مثل اونابشه وتن به هرکاری بده تازنده باشه وزندگی کنه از فروش موادتاخودفروشی
ایافرین تن به اینکارمیده یانه بیاین باهم بخونیم ارزش یه بارخوندنو داره

پیشنهادی:

قصه سنگ کوچولو ⭐️

قسمتی از متن رمان در مسیر تنهایی :

براش زرشک پلو بامرغ درست کردم کباب تابی پختم دسروهزارکوفت وزهرماردیگه ام تنگش
نگاهی به کل خونه انداختم همه چیزتمیزواماده بود
قبل اومدن فرهاد رفتم خونه ام ویه دوش دودقیقه ای گرفتم رفتم بالا
بعدازچنددقیقه فرهاد کلید انداخت واومد داخل یه لحظه ازدیدن من تعجب کردامازودبه حالت اولیش برگشت وخیلی
خشن گفت: سلامت کو من که هنوززبونتونخوردم
“میگم بی شعوربعدبگین نگوووفرهادعشقه”
مِن بعدهروقت کاری گفتم میگی چشم اقای من فهمیدی
میگی اقای من نه اقا
“پسری پرروشیطونه میگه یه کشیده نروماده حرومش کنما”
بادادفرهادبه خودم اومدم نشنیدم
من بله آقای من”اوق اقای من” –
فرهاد افرین همینه تامیرم لباساموعوض کنم میزوبچین –
همینطورکه سمت اشپزخونه میرفتم زیرلب گفتم این یه هفته که تموم میشه اقای زرنگ نوبت منم میشه
صدای زنگ در بلندشد کیه یعنی؟
فرهاد کری صدای زنگ دره برو بازکن –

دانلود رمان در مسیر تنهایی :

من کیه ؟ –
بازکن مردم ازسرما –
” جان صدای یه زن بود”

دروزدم گفتم یه خانومی بود
فرهاد این فضولیابه تو نیومده برو دراپارتمان وبازکن –
وقتی دراپارتمانو بازکردم بایه دخترسانتی مانتال روبه رو شدم
دختره ایشش تو کی هستی دیکه بعد زد رو سینه ام واومد داخل –
دختره فرهادعشقم کجایی –
دیدم که فرهاد اومد جلودستاشو بازکردوگفت اینجام عشقم بیابغلم پیشی کوچولو
ودختره پرید بغلش وازهم لب گرفتن
یه لحظه احساس کردم قلبم ازکارایستاد دانلود رمان 
همینطورمتعجب بهشون نگاه میکردم که نگاه فرهاد افتاد تونگام گفت تو چرااینجایی برو میزوبچین
به سمت اشپزخونه رفتم
صدای دختره اومدکه گفت این کیه فرهادم”اوهوع فرهادم”

0 :

فرهاد این کارگرمه عزیزم تو خودتوناراحت نکن یه کلفت که بیشترنیست –
فکرکردم یکی قلبموفشوردخیلی ناراحت شدم
صداکردم بفرماین شام
بعدازشامی که البته من مثل مترسک ایستاده بودم تادستوراتشونوعملی کنم
دختری انتربایه تاپ دکلتی که همه بروبساطشو انداخته بودبیرون ویه شلوارک بالای زانوهی چپ وراست
برافرهادکرشمه میومد
اونم هی کرشمه هاشومی خریدومیگفت جوون پیشی ملوسم بخورتم
دیگه حالت تهوع گرفته بودم
بعدازشام سفارش قهوه دادن

همین که خواستم قهوه روجلواون دختری ایکبیری بذارم نمیدونم چی شد یکم ریخت روپاش چنان جیغی کشید که
بیاو ببین
منم که حول کرده بودم
دختره همه اش میگفت سوختم من میرم من اینجانمی مونم
فرهادباعصبانیت اومدسمتم دستمومحکم کشید وگفت توی احمق چیکارکردی هاع
بعدیه سیلی محکم زدتوصورتم که برق ازسرم پرید
“مگه من چیکارکرده بودم”

1 :

فرهاد بی شعورببین چیکارکردی کلی زحمت کشیده بودم تاکشیدمش اینجابعدتوی پاپتی تمام زحمات منوبه حدر –
دادی
بعدمنومثل یه اشغال انداخت بیرون..
تاحالاانقدرحقیرنشده بودم صورتم می سوخت ازجام بلندشدم ورفتم واحدخودمون
ایداونسترن توسالن نشسته بودن
بغضم ترکیدوزدم زیرگریه….
قسمت سی ودوم….
شب تادیروقت بیداربودم کلی گریه کردم هرچندایداونسترن دلداریم دادن ولی بازم این بغض لعنتی ول کن
نبودنمیدونم ساعت چندبودکه خوابم بردصبح با
صدای زنگ گوشیم بیدارشدم ولی نمیدونستم کدوم گوری بود
بعدازکلی اکتشافات زیرتخت پیداش کردم من نمیدونم این کدوم خری بودکه ول کن نبود
باصدایی که کمی گرفته بودهم بخاطرخواب هم بخاطرگریه ی دیشب
وصل کردم گفتم:بنال اول صبحی مزاحم میشی.

فرهاد توکدوم گوری هستی که هنوزنیومدی هاااع –

2 :

من مگه خودت دیشب منو بیرون ننداختی گفتی گمشو گفتم لابددیگه لازم. نیست بیام پارتینرخوشکلت بهت –
سرویس میده دیگه لابد
فرهاد اونکه سرویس دهیش تووپه بره ناقلا ولی نه برای کلفتی برای عشق بازی توبرای کلفتی خوبی تاچندمین –
دیگه اومدی اومدی نیومدی من میدونم تو
بعدتق قطع کرد
ازخرچوسونم اونورتره پسری خررررر
دستی به صورتم کشیدم تامثل اجنه هانباشم یه لباس ساده پوشیدم پابندموبازکردم تااونجاششش بسوزه
پشت درواحدش یه تق زدم وباکلیدخودم رفتم تو
همه جابهم وربود
بدون اهمیت که بدونم اون بی شعورکجاس رفتم سمت اشپزخونه زیرکتری رو روشن کردم
صدای هروکرشون ازتواتاق میومدنمیدونم فرهادچیکارمیکردکه اون دختره همه اش میگفت وای نکن فرهاد
دردنکن دختری اشغال
ازتوسالن دادزدم صبحونتون امادس همه جاجمع من رفتم
به دودقیقه نکشیده بودکه فرهادبایه شلوارک بالاتنه لخت بااون ایکبیری خانوم که یه لباس خوابی که نپوشیده
بودسنگین تربودجلودراتاقش اومدن
فرهاد هوی اینجامگه طویلس که صداتوانداختی روسرت بعدش زنگولت کو هاع که من نفهمیدم اومدی –
دختره غش غش خندیدگفت زنگولش؟

دانلود رمان در مسیر تنهایی در قصر رمان :

“اخه که دلم می خواست اون گیسای زشت ترازخودشوبکنم حیف ازاین قیصرمی ترسیدم دروغ که هناق نیست
میترسیدم خوو”
فرهاد لپشوکشیدوگفت اره عزیزم قربون خنده هات برم من

من برم؟؟
نگاهی بهم کردوگفت برو
اون روزتاشب کلی کارداشتم نسترنم  ( دانلود رمان در مسیر تنهایی )زنگ زدکه خونه فرشادمهمونیه
منم برادل خودم رفتم پاساژ گردی
یه لباس ساتن حریرزیرزانوبه رنگ بنفش خریدم عاشق لباسای حریربودم بایه کفش پنج سانتی یه پابندخوشکلم
خریدم ازقبلیه کرده بیشترصدامیداد
رفتم خونه یه دوش اساسی گرفتم موهامولخت کردم لباسموپوشیدم یه ارایش کاملم کردم یه زنجیرظریفم گردنم
انداختم پابندموبستم ادکلنم وروخودم خالی کردم بعد دروبستم رفتم سمت خونه فرشاد
نسترن وایدازودتررفته بودن
وقتی رفتم داخل همه اومده بودن
فرهادواون دوس دخترش هم بودن
باصدای پابندم همه به طرف من برگشتن باهمه دست دادم وکنارپژمان نشستم
پژمان سلام خانووم خوبی شما

دانلود رمان در مسیر تنهایی :

لبخندی زدم گفتم مرسی تو چطوری
فرهادباعصبانیت نگاهی به ماکردمنم بهش محل ندادم
یه دورم باپژمان رقصیدم وکلی خوش گذشت همه رفته بودن خداروشکردوس دخترفرهادم رفته بود
منم پاشدم تابرم البته نسترن وایدابازم نمی اومدن ومن بازشب تنهابودم فرشادمنوگوشی بردگفت برای
فردابعدازظهرامده مأموریت باشم….
خداحافظی کردم اومدم بیرون فرهادم هم زمان بامن بیرون اومد همین که درواحدفرشادبسته شد دستم تو دست
قدرتمندفرهاد اسیرشد….

قسمت سی وسوم…
دستمومحکم کشیدم
من ول کن این لامصب وکندیش –دانلود رمان 
فرهاد نه دیگه نشد قراره بریم بالاباهم –
من باتوجایی نمیام می خوام برم بخوابم –
فرهاد انگاروظیفتویادت رفته  دانلود رمان در مسیر تنهایی –
ای که من بمیرم تویکی راحت شی
فرهاد اول وظیفتوانجام بده بعدبمیر –
بعددست منوگرفت وازدنبال خودش کشید رفت بالا
همین که درواحدشو بست منوحول دادوسط سالن
فرهاد حالامیای حرص منودربیاری اره که حرف فرهادوگوش نمیکنی –
وقدم به قدم بهم نزدیک می شد

دانلود رمان در مسیر تنهایی :

فرهاد مگه نگفتم اون لعنتی رو غیرازاینجاجایی نبند هاااااااع –
ازصدای دادش گوشاموگرفتم
فرهاد این چیه پوشیدی –
من اصلابه توچه ربطی داره –
فرهاد هع فک نکن عاشق چش وابروت شدم نه دخترخانوم فقط دلم نمی خوادکلفت کوچولوم توچشم بقیه بیاد –
بعدرفت سمت اتاقش دودقیق دیگه بیااتاقم
بعدازچنددقیقه رفتم سمت اتاقش نگاهی تواتاق کردم پس این کجاس

یهومحکم به دیوارکوبیده شدم
دردتوتمام تنم پیچدنگاهی به فرهادی که چسبیده به من ایستاده بودانداختم
” این چه مرگش شده اخه”
دوتادستاشو دوطرف صورتم روی دیوارگذاشت
علانن توبغلش بودم سرشو جلو اوردگفت میدونی این چندروزه تنبیهات چقدرزیادشده فکرکردم شایددلت براطعم لبام
تنگ شده که این کارارومیکنی

رمان در مسیر تنهایی نسخه رایگان :

دستم وروسینه عضلانی و*لختش*گذاشتم وکمی حولش دادم بیشترخودشوبهم چشبوندوگفت جوجومیدونی که
خلاصی نداری دانلود رمان در مسیر تنهایی
نگاهی به چشماش انداختم شیطنت وبدجنسی توش موج میزد
من میشه بذاری برم –
فرهاد نچ نمیشه بعدخیلی نرم دشتشوبه بازوی لختم کشید –
فرهاد ازرنگ پوستت خوشم میادانگاریه جوریه مثل کره عسلی اوووم حتماطعمش خوبه بعدخم شدویهویه گازمحکم –
ازبازوم گرفت
ااااای بی شعورچیکارمیکنی
سرشوگرفت بالاتوچشام نگاه کردگفت اوخی عزیزم دردت اومدصبرکن بوس کنم خوبشه
من نمیدونم من مریض شده بودم تب داشتم
یااین گوریلدانلود رمان 
خم شدوپرحرارت بازوموبوسید
خیلی ترسیده بودم
نرم نرمک اومدسمت گودی گردنم بعدلالی گوشم هرچی تقلاع میکردم دست بردارنبود
پیشونیشوبه پیشونیم چسبوندگفت اخه معشوقه کوچولوتوچراانقدرملسی اوووهوم

رمان در مسیر تنهایی :

وبی درنگ لباشورولبام گذاشت ودستشتو چنگ موهام کرد
بی اختیاراشکم دراومده بودخاک توسرمن که بااینکه این وحشی باتمام وحشیگریش به جوونم افتاده بوداماانگارتوی
یه خلصه فرورفته بودم ودیگه تقلانمیکردم “فرهاداولین مردی بودکه بهم نزدیک شده بود”
یهوازدیوارکندم وپرتم کردروتخت وخودشم خیمه زدروم
فرهاد تخسیرخودته که انقدرملسی طعم لباتودوس دارم –
موچ دستام اسیردستاش شده بودوریزریزگردنموبوسید
همین که خواست پاین تربره به خودم اومدم وشروع به تقلاع کردم
من توروخدافرهادولم کن توکه این همه دوس دخترداری –
فرهاد اماتویه چیزدیگه ی –
بازخواست شروع کنه که بیشترتقلاع کردم
من من اینکاره نیستم جوونموروزی صدباربه خطرنمیندازم که تونجابتموزیرسوال ببری –
فرشادخودش گفت کارم خوب باشه نمیذاره کسی بهم دست بزنه

در مسیر تنهایی :

فرهاد فرشادغلط کردتودیگه معشوقه کوچولوی خودمی فهمیدی ازت خوشم میاد –
توروخداولم کن بذاربرم اگه بهم دستت بخوره خودموکشتم به روح مامانم راس میگم –
انگارازجدیت کلامم باورکردکه الکی چیزی نمیگم
ازروم پاشدگفت: گمشواونور
رفتم اونورترکه ازتخت پاین برم کمرموچسبیدگفت همینجامی خوابی
ازپشت توبغلش بودم
سرش توگودی گردنم بود
اینطوری بازبهتربود

فرهاد بایدتصمیمتوبگیری که بشی معشوقه کوچولوی خودم فهمیدی بره ناقلا…. –
قسمت سی وچهارم…
صبح بااحساس گرمی چیزی روی صورتم بیدارشدم
وقتی چشماموبازکردم بادوتاگوی سیاه مواجع شدم
حول زده خواستم پاشم که رفتم توحلق فرهاد دستشوانداخت دورکمرم وگفت
فرهاد کجامعشوقه کوچولو نظرت درموردآغوشم چیه هرچندکه هردختری پیش من یه باربخوابه بدعادت میشه همه –
اش دلش می خواداینجاباشه
بعدزدتخت سینه اش دانلود رمان در مسیر تنهایی
” خاک توسرت فرین تاصبح راحت توبغل این نره خربودی”
یهویه بوس محکم ازلپم کردوحلقه دستاشوتنگ تر

دانلود رمان در مسیر تنهایی :

فرهاد اخ چه کیفی میده دیدن گیج بازیات اخه توچرابایدانقدمَلس باشی –
من میشه دستوبازکنی می خوام برم –
فرهاد بودیم حالادرخدمتتون –
بعدبی توجه به من خم شدولبای گرمش قفل لبام شد” خدایااخه چرااین بشر انقده هیزه”
زبون خیسشوکشید رولبم گفت طعم خودلباتودوس دارم انگارطعم توت فرنگی میده دیگه رژنمیزنیا
” الان شمام قبول دارین که بایدخفه اش کنم”
من می خوام پاشم برو اونور –
فرهاددستاشو بازکرد

خواستم پاشم که دیدم واویلا پیرهنم رفته بالا”بعععله” زودی پیرهنوپاین کردم که دست فرهادنشست روی رون
لختم احساس کردم قلبم یهوریخت بعدازمکثی اروم دستشو نوازشگرتامچ پام کشید
بعدم انگارنه انگاررفت سمت حموم
من موندموجایی دستی که داشت تنم رواتیش میداد
تندی پاشدم ورفتم واحدخودمون وقتی درو بستم یه نفس راحت پشت درکشیدم
” خدایانظاراحساسی پیداکنم”
خداروشکرازامروزازدستش راحت میشم

دانلود رمان در مسیر تنهایی :

تابعدازظهرمشغول جمع کردن وسایل بودیم همراه نسترن قراربودمثل یه خانواده خوب بریم مسافرت تاپلیساشک
نکنن
بعدازظهریه دوش گرفتم یه کت بالای زانومخمل به رنگ سورمه ای پوشیدم
یه روسری سانت وشلوارمخمل مشکی هم ستش کردم کیف ورنی مشکیموبرداشتم چمدون کوچیکمم جلودرگذاشتم
منتظر پژمان بودیم
تابیادوحرکت کنیم
فرهادم وایستاده بود ومارونگاه میکرد
همین که ماشین پژمان اومد
فرهادگفت یه لحظه بیاکارت دارم ومنوداخل حیاط کشید
فرهاد فکرنکن ازدستم قِصردررفتی ازاونجابرگشتی بایدبه شغل شریف کلفتیت ادامه بدی فهمیدی –
چشاتم اونطوری نکن جرات زدن نداری
حالام بیاخدافظی کنیم بعد
لباشوگذاشت رولبام وباولع شروع به بوسیدن کردمنومحکم به خودش فشرود
لاله گوشموبوسیدگفت اونجاشیطونی نمیکنی فهمیدی

منبع:نودهشتیا
نام رمان: در مسیر تنهایی
نویسنده: فریده بانو
ژانر: عاشقانه , هیجانی
تعداد صفحات: –
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان 111

دانلود رمان در مسیر تنهایی , رمان در مسیر تنهایی , رمان در مسیر تنهایی pdf , رمان در مسیر تنهایی apk , رمان در مسیر تنهایی ایفون , رمان در مسیر تنهایی اندروید , در مسیر تنهایی , دانلود رمان عاشقانه در مسیر تنهایی , رمان عاشقانه در مسیر تنهایی ,