3.8 5 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان دلارام من

خلاصه رمان دلارام من :

خلاصه : دانلود رمان دلارام من _ حوراء دختری است در خانواده‌ای ثروتمند اصفهانی؛

اما با بقیه خانواده‌اش فرق دارد؛ تفاوت حوراء، شاید به نظر دیگران عجیب بیاید اما او عاشق این تفاوت است. تفاوتی که در آخر، او را به دلارام می‌رساند.

پدر حوراء سال‌هاست از دنیا رفته و چیز زیادی درباره پدرش نمی‌داند، گرچه ناپدری‌اش هرچه خواسته دراختیارش گذاشته؛ حوراءِ

پشنهادی:

قسمتی از متن رمان دلارام من :

خالصه:
حوراء دختری است در خانوادهای ثروتمند اصفهانی؛ اما با بقیه خانوادهاش فرق دارد؛
تفاوت حوراء، شاید به نظر دیگران عجیب بیاید اما او عاشق این تفاوت است. تفاوتی
که در آخر، او را به دالرام میرساند.

پدر حوراء سالهاست از دنیا رفته و چیز زیادی درباره پدرش نمیداند، گرچه
ناپدریاش هرچه خواسته دراختیارش گذاشته؛ دانلود رمان دلارام من

حوراء نوزده ساله به دنبال خود،
خانواده و دالرام حقیقیاش میگردد؛ او در ابتدای جست و جویش، به جوانی حامد
نام برمیخورد و جاذبهای در او مییابد که در هیچ یک از مردان اطرافش نیست،
جاذبه حامد، حورا را به مسیری تازه رهنمون میکند و رازهای سربه مهر ی برایش
برمال میشود که…

دانلود رمان نانحس
دانلود رمان عصر یخبندان
دانلود رمان مزاحم مرموز

دالرام من، ترسیم فراز و نشیبهای یک خانواده ایرانی ست درسایه دفاع مقدس و
حماسه مدافعان حرم…
***

بین ماشینها دنبال مزدا 3 مادر میگردم؛ بیشتر بچهها رفتهاند و حاال من و ده نفر
دیگر ماندهایم، دستم میرود به طرف گوشیام تا شماره مادر را بگیرم؛ اما منصرف
میشوم؛ وقتی بگوید “تو راهم” یعنی “تو راهم” و زنگهای پشت سرهم من سرعتش
را بیشتر نمیکند، ساعت حدود یک ربع به یازده است. شاسی بلندی کنار خیابان
میایستد و بوق میزند، همه مرا نگاه میکنند؛ اما اینکه ماشین مادر نیست!

چشم
میاندازم داخل خودرو؛ نیما است، پس مادر کجاست؟ درحالی که در دل به نیما
ناسزا میگویم از بچهها خداحافظی میکنم و میروم به طرفش، در را باز میکنم و
عقب مینشینم؛ طوری نگاهم میکند که معنای جمله “اصال از سالم برگشتنت
خوشحال نیستم” را برساند.

– مگه راننده تاکسیام شب و نصفه شب بیام دنبالت؟
میزنم به پررویی: مامان چرا نیومد که منت تو رو بکشم؟
– مامان جونتون کار داشتن، طبق معمول من باید جور دختر خانومشونو بکشم!
– مگه مجبور بودی؟ دانلود رمان دلارام من
– من برعکس بعضیا حرف میشنوم از پدر و مادر!
– آره از شب نشینیهای دوستانه و دور دور کردنت تو چهارباغ مشخصه!

دانلود رمان دلارام من :

– مامان بابا مشکل ندارن یعنی تو دهنتو ببند!
– این طرز حرف زدنه با خواهر بزرگتر؟ بچه تو گواهینامه هم نداری که حاال برام شاخ
شدی!
وقتی میرسیم هم تمام خشمم را به در ماشینش منتقل میکنم.
میگوید: هوی جای تشکرته؟

مادر و پدر خوابند، من هم یک راست میروم به اتاقم و لباسهایم را گوشهای
میاندازم و رها میشوم روی تخت؛ چشمهایم را میبندم تا دوباره امروز را به یاد
بیاورم؛ آن لحظههایی که ذهنم از دغدغه خالی شد و چشم دوختم به گنبد

فیروزهای، وقتی آرامش صحن و بوی خوشش تمام وجودم را پر کرد و اشکهایم
جوشید و هرچه اندوه بود را برد و پاک کرد، وقتی احساس کردم دالرامم در همین
نزدیکیهاست، وقتی حس کردم از همیشه به او نزدیکترم و میتوانم سالم بدهم و
جواب بگیرم، آن وقت است که آرام زمزمه کردم: السالم علیک یا بقیه هللا فیارضه…

و همراه جواب به اندازه همه درد و دلهایم اشک ریختم، اما او استوارم کرد برای
انتخاب مسیرش، اینکه چشم ببندم بر رتبه دو رقمی دانلود رمان دلارام من کنکورم و بیخیال رشتههای
پول سازی بشوم که دوست ندارم با زندگیام همراه شوند و مرا هم تبدیل کنند به
کسی که زندگی میکند برای افزودن به صفرهای رقم حسابش؛ اینکه بپذیرم دیگران
مرا دیوانه بخوانند و عاقل اندر سفیه نگاهم کنند که: “میخوای آخوند شی؟” و من با
خنده بگویم: تقریبا.

باید عادت کنم در جوابشان بخندم و به دل نگیرم، باید عادت کنم حتی بغض راه
گلویم را نبندد و دلشاد باشم از نگاه خشنود دالرام.

6 :

بعضی به زندگی خوشرنگ و لعابم غبطه میخورند، و بعضی حسادت میورزند و من
هم به زندگی یک رنگ آنها حسودیام میشود!

ناشکری گناه بزرگی است، ولی هر دختری یک “پدر” به تمام معنی پدر را به یک
پدرنمای ثروتمند ترجیح میدهد؛ درباره “پدر” زیاد خواندهام ولی تا بحال معنایش را
نچشیدهام؛ برای دختری مثل من، پدر مهربان و متدین و دلسوز مثل آنچه در کتاب
“دا” و “من زنده ام” آمده، درحد افسانه است؛ زیاد شنیدهام که اولین قهرمان زندگی
یک دختر پدر اوست؛ اما من پدری نداشتهام که قهرمان زندگیام باشد و قهرمانم،
پدرهایی هستند که قهرمان یک ملتاند، پدرهایی مثل همت و چمران و آوینی و
تقوی…
وقتی خیلی کوچک بودم، پدرم گویا بخاطر بیماری فوت کرد و مادرم هم کمی بعد با
مردی ثروتمند ازدواج کرد، که بیشتر به دانلود رمان دلارام من سطح اجتماعی خانواده مادر میخورد و من
از آن به بعد، با مادر و ناپدری و برادری ناتنی زندگی کردهام؛ به ظاهر الی پر قو، البته
اگر پر قو را صرفا پول تعریف کنید!

مادرم انگار بعد از ازدواج مجددش، پدرم را از یاد برد و هیچگاه حتی اجازه نداد
مزارش را ببینم؛ حتی تا همین سه چهارسال پیش اصال نمیدانستم پدرم کس
دیگری بوده و وقتی که فهمیدم هم، مادرم گفت قبر او در روستایی کیلومترها دورتر از
اصفهان است و به این بهانه مرا از دیدن قبرش هم محروم کرد. هربار که از پدر

میپرسیدم، به بیان خاطراتی کوتاه و ساده بسنده میکرد و بهم میریخت؛ طوری که
من نگران حالش شوم و به سواالتم خاتمه دهم، اما همیشه در حسرت دیدن پدر یا
حتی زیارت مزارش و دانستن در باره او ماندم؛ تنها تصورم از پدر را عکسی قدیمی
شکل میداد که به گفته مادر، تنها عکس من با او بود؛ مردی چهارشانه و قدبلند، با

7 :

محاسن مرتب و کوتاه و چشمان درشت مشکی که دخترکی یک ساله را روی پایش
نشانده و در حیاطی به سبک خانههای قدیمی، زیر درخت انگور نشسته؛ چشمان
پدر عباس نامم در عکس، همیشه بیتوجه به دغدغههای پوچ مردم دنیا میخندید.

مادرم بعد از ازدواج مجدد، درس خواند و پزشک متخصص شد و تاجایی که یاد
دارم، بیشتر اوقات، حتی شبها، درخانه نبود؛ هنوز هم همینطور است و با بزرگتر
شدن من و نیما، به حجم کاریش افزوده؛ با اینکه زن مغروری به نظر میرسد، از

لحاظ درونی بسیار عاطفی است؛ همسر مادرم هم غالبا یا کارخانه است، یا در سفر
کاری و کمتر او را میبینم، گرچه او هم چندان عادت به ابراز محبت و احساس ندارد
و زبان پول را بهتر میفهمد، برایم پدری دانلود رمان دلارام من نکرد اما از امکانات مادی کم نگذاشت؛ با
این وجود سایه منتهایش، همیشه آزارم میدهد؛ در کل، در خانهای بزرگ شدهام
که کمتر ابراز محبت افراد را دیدهام و خودم هم چندان برونگرا نیستم.

روابط من و برادرم نیما در کل کلهایی خالصه میشود که هیچگاه تمامی ندارد،
هیچکدام از دیگری کم نمیآوریم و مادر را کالفه میکنیم، نیما با اینکه نازپرورده و
خوش گذران است، جنم خاص خودش را هم دارد، طوری که پدرش توانسته او را با
این سن کم، به عنوان دستیار خودش بشناسد و خیالش راحت باشد. جالب اینجا

است که باوجود قدرت مدیریت، روحیات درونیاش حساس است، به قول خودش:
پسری از جنس گیتار و قهوه و کتاب!
گفتم کتاب؛ تنها اشتراک من و نیما، گرچه او رمان خارجی دوست دارد و من مذهبی.
من هیچوقت با زندگی اشرافی در منطقه هزارجریب )منطقهای در جنوب اصفهان که

از محلههای مرفه نشین به شمار میآید( انس نگرفتم؛ هیچوقت نخواستم با دوستانم
در چهارباغ قدم بزنم و بستنی بخورم، یا باالی کنگرههای پل خواجو بایستم و شالم را

منبع:یک رمان

نام رمان: دلارام من
نویسنده : فاطمه شکیبا
ژانر: اجتماعی
تعداد صفحات : 211
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان 111

دانلود رمان دلارام من , رمان دلارام من , رمان دلارام من pdf , رمان دلارام من apk , رمان دلارام من ایفون , رمان دلارام من اندروید , دلارام من , دانلود رمان عاشقانه دلارام من , رمان عاشقانه دلارام من ,