4.5 2 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان دلواپس توام

خلاصه رمان دلواپس توام :

دانلود رمان دلواپس توام بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

درباره دختريه که بعد از ازدواج خواهرش،يه مشکلاتي براش پيش مياد که مجبور مي شه بره و توخونه دامادشون براي مدتي زندگي کنه…تو اونجا اتفاقي براش پيش ميوفته که اصلا فکرشم نمي تونسته بکنه…زندگي بيخيالو روحيه سرخوشش توي اون عمارت دچار تغيير مي شه
پايان خوش

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان دلواپس توام :

به سمت پيش غذاها رفتم.خوردن بهترين راه بود.

يه پيش دستي پر کردمو رفتم سمت تراس.

سوز سردي ميومد.اما بهترين جا براي خوردن بود بدون مزاحم

همينکه داشتم ميخوردم صداي آشنايي گفت:سرما ميخورين

سرمو چرخوندم

إ؟کامياب کوچيکه بود که…لخت…دمبل…درخت گردو…

هييييي

به زور غذاي تو گلومو قورت دادم.

با لبخند نزديکتر شد…اينو کي دعوت کرده؟

کله تکون دادمو آروم گفتم:سلام

کامياب-سلام خانوم..

نگاهي تو صورتم چرخوندوگفت:سردتون نيس؟

-نه خوبه

کامياب-ديدار اولمون چندان خوب نبود

ميخواست يادم بندازه چه وضعي داشتم اون روز

-بله…درسته آقاي کامياب…پيش مياد ديگه

کامياب-مِهدي

سوالي نگاهش کردم

با لبخند گفت:اسمم…مهدي هستش

-خوشبختم

خيله خب برو پي کارت بذار بخورم

مهدي-خودتونو معرفي نميکنين؟

لبخند زورکي اي زدمو گفتم:طناز

مهدي-چه اسم قشنگي…مياد بهتون

برو عمو…اين کلکا قديمي شده.

دانلود رمان دلواپس توام

ممنون آرومي گفتم و خواستم رو گردونم که گفت:افتخار يه دور رقصو ميدين؟

اينقدر بدم مياد از اين آشناييت هاي مسخره و آبکي

-راستش…خب…

سياوش-اينجايي

آخيشششش…يه دفعه اين پسر به درد خورد

با لبخند مصنوعي اي گفتم:آره…داشتم يکم …

ساکت شدم…بگم داشتم غذاميخوردم که ضايع بود

مهدي هم که ديد حرف نميزنم گفت-شب خوش آقاي فروزش

سياوش سري تکون داد

مهدي-کامياب هستم

سياوشم زورکي باهاش دست دادو رو به من گفت:بريم تو

به نوکرت دستور بده

مهدي با لبخند رو به من گفت:چيشد خانوم…افتخار نميدين؟

شيطونه ميگه بزنم فرق سرشا…افتخار شوهر کرد…ولي از لج سياوشم که شده اومدم قبول کنم که سياوش با اخم غليظي گفت:بهتره همپاي ديگه اي براي خودتون پيداکنين آقاي کامياب…اين خانوم نامزد برادرم هستن

چشماي مهدي که هيچ…مال خود منم 8 تاشد.

من چي ام؟؟؟؟؟نامزد برادرش؟؟؟؟؟

بعد مکثي مهدي لبخند زورکي اي زدو گفت:بله متوجه ام…پس فعلا شب خوش

و رفت.

من تو هنگ بودم هنوز

متعجب سياوشو نگاه کردم

دانلود رمان دلواپس توام

-توچي گفتي الان؟

سياوش-چيه…دوست داشتي قبول کني؟

-فکر کنم به خودم مربوطه

سياوش-تا قبل از اين که اصرار داشتي خودتو به سيامک ببندي…يکي ديگه ديدي نظرت عوض شد؟

اومدم جواب بدم صداي سيامک اومد

سيامک-اينجايين بچه ها…چرا نمياين تو؟چيزي شده؟

-نه…نه من داشتم چيز ميز ميخوردم…

نگاهي به سياوش کردو با لبخند گفت:گندم کارت داشت سياوش…(روبه من ادامه داد)نمياي با هم برقصيم؟

با ذوق لبخند زدم…

-چرا نيام

پيش دستي رو تقريبا کوبوندم به سينه ي سياوشو گفتم:اين مال تو

وبازوي سيامکو گرفتم

با هم به قسمت رقص رفتيم

امشبم گير من همش از اين آهنگاي تايتانيکي ميفته

دستاي داغشو رو کمرم گذاشتو با لبخند گفت:باز داشتي حرصش ميدادي که اخم کرده بود؟

-کي اخم نداره؟…به ترک ديوارم اخم ميکنه اين داداش تو…فکرکنم صبح به صبح هم که خودشو تو آينه ميبينه به خودشم اخم ميکنه…درگيري مزمن داره

آروم خنديدو منو چرخوند.

نگاهم افتاد به سياوشو همون دختر طلاييه…گندم اينه الان؟

چه چيک تو چيکن با هم

-فکر کنم بخت داداشت داره باز ميشه

دانلود رمان دلواپس توام

نگاهي به مسير نگام انداخت و گفت:گندم؟هه…نه بابا

-چرا؟

سيامک-سياوش زياد ازش خوشش نمياد…نگاه به ظاهرش نکن…زيادي لوسه

کله اي تکون دادم.کمي سرم نزديکتر کردم.

حرفي نميزديم.چقدر دستاش گرمو آغوشش نرم بود…

کاش ميشد تا 3 4 تا آهنگ حداقل ادامه بديم…اما آهنگ تموم شد.

مال اينکه بايد طول بکشه زود تموم ميشد…برعکس داداش سياه سوخته اش

محدثه رو از دور ديدم.با همون پسره هنوز فک ميزدن.بسشه ديگه

رفتمو با عذر خواهي از پسره دستشو کشيدم و رفتيم يه جا خلوت تر

-بسه يکم سنگين باش

محدثه –هستم

-نيستي

سيامک اومد سمتمونو گفت-بگم ديگه شام و بيارن نه؟

-آره…ساعت 9 ديگه

سري تکون دادو رفت.محدثه بهت زده گفت:سياوش بود؟

-نخير…سيامک بود…اوني که اول ديديم سياوش بود

محدثه-هيييي.

-بسکه سرت گرم بود نفهميدي…

محدثه-ديدمتون داشتين چيک توچيک ميرقصيدين…با خودم گفتم خرش کردي

-نخير…سياوش بود کلي ام اذيت کرد

محدثه-خبريه طناز؟

-تو ديگه چرت نگو خواهشا…بين منو سياوش هيچ خبري نيس

محدثه-خيله خب بابا چرا هارميشي؟

-براي اينکه حتي اسمشم باعث ميشه خوشيم ضايع شه…سيامک غير از درباره ي سياوش با من حرف خاصي نميزنه…اصلا عين خيالش نيس که داداشش عينا داره حرصم ميده…

محدثه-شايد …خب منظوري نداره

-کي منظور نداره؟سياوش؟خيلي واضح هم منظور داره…نميدونم اگه سيامک هم دوسم نداره پس اين رفتاراي ضدو نقيضش چيه…

محدثه-بايد بيشتر باهاش وقت بذاري

-آره

نام رمان: دلواپس توام
نویسنده: VANIA.b
ژانر: عاشقانه , طنز،همخونه ای
تعداد صفحات: 485
منبع : –
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان دلواپس توام

دانلود رمان ,دانلود رمان دلواپس توام , رمان دلواپس توام , رمان دلواپس توام pdf , رمان دلواپس توام apk , رمان دلواپس توام ایفون , رمان دلواپس توام اندروید , دلواپس توام , دانلود رمان عاشقانه دلواپس توام , رمان عاشقانه دلواپس توام ,