3.2 5 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان دگردیسی

خلاصه رمان دگردیسی :

دانلود رمان دگردیسی بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

فلور دختر هفده ساله ای است که معتاد به استنشاق چسب و بنزین است و علاوه بر آن در یک قدمی سقوط قرار گرفته. میثم، پسر عموی فلور که پسری معتقد و با ایمان است، در پی بازگرداندن او به مسیر درست زندگی است، اما کم کم تحت تاثیر رفتارهای دختر عمویش قرار می گیرد و …پایان خوش…

پیشنهادات : 

قسمتی از متن رمان دگردیسی :

با شنیدن این حرف، میثم تکان خورد. مست بود، تا خرخره خورده بود، اما هر زمان اسم فلور می آمد هوشیار می شد.

نسیم گفته بود با فلور هم همین کار را می کرد؟ نه، به فلورش دست نمی زد، فلور باید پاک و باک…ه می ماند برای خودِ خودش. بالاخره یک روز می رفت سراغش و او زنش می شد. اما تا قبل از آن نه، کاری به کارش نداشت. فلور برایش مثل یک شی گرانقیمت بود، می ترسید از دستش بیوفتد و هزار تکه شود.

-آره؟ اینجوری سیاه و کبودش می کردی؟ اصلا دوست داشتی زیر دست کسی بیوفته سیاه و کبود…

رنگ صورت میثم تیره شد، فلور زیر دست کسی سیاه و کبود شود؟ لبهایش لرزید، دستش را دراز کرد و از یقه ی نسیم گرفت و اور ا به سمت خود کشید:

-دفه ی آخری بود این چرندیاتو به هم بافتی، تو بشین سر جای خودت در مورد فلور نظر نده، تو اصلا عددی نیستی که بخوای در مورد اون حرف بزنی

نسیم با عصبانیت گفت:

-چرا؟ مگه تخم دو زرده می کنه؟ من چی ازون کمتر دارم؟

میثم بینی اش را چین داد:

-چی ازون کمتر نداری؟ خودت فکر کن می فهمی

نسیم پوزخند زد:

-اخی، صد و چهل کیلو وزنمه، با صورت پر از لک و پیس، نه؟

میثم چشمانش را درشت کرد و نسیم را تکان داد:

-نه عوضی، تو زیر خ…ابی، هرجایی هستی، با اینو اونی، فلور من اینجوری نیست

چانه ی نسیم لرزید، دلش خواست جواب دندان شکنی به میثم بدهد، زبانش در دهانش نمی چرخید. تحقیر میثم دلش را سوزانده بود. یکباره فکری مثل جرقه در ذهشن روشن شد، خودش را عقب کشید، یقه اش را از دست میثم ازاد کرد:

-خدا رو شکر هر چی هستم معتاد نیستم، اونم به بنزین

میثم جا خورد:

-چی؟

دانلود رمان دگردیسی

و ذهنش رفت سمت آن روز داخل انبار، دو بطری بنزین و فلور که بی حال کف انبار ولو شده بود. نسیم با بداخمی گفت:

-همون که شنیدی، من هر چی ام بنزینی نیستم، فلور جونت بنزین مصرف میکنه

و خواست از کنار میثم بلند شود، او مست بود حوصله اش را نداشت. یکباره میثم او را با خشونت به سمت خودش کشید. نسیم عصبی شد:

-اَه، ولم کن

صدای یکی از پسرها بلند شد:

-چیه داداش؟ اینجا جای دعوا نیستا

نسیم سر چرخاند و خواست از او بخواهد حق میثم را کف دستش بگذارد که میثم سرش را بیخ گوش نسیم برد:

-ببین، آروم باش، فقط زر بزن بگو راستشو گفتی یا نه، دو تا تراول صدی بهت میدم،

چشمان نسیم برق زد. دویست تومان؟ اما نه، به اندازه ی کافی امشب خرد شده بود، با این بدن کبود و این همه حرفهای رکیک، دویست تومان را کجای دلش می گذاشت؟

-اون هفته یه شلوار پشت ویترین دیده بودی، نه؟ صد و پنجاه تومن بود؟ دوست نداری بخری؟ خوب باشه برو

و کمی به سمت جلو هلش داد:

-برو دیگه

نسیم شل شد. از خیر آن شلوار نمی توانست بگذرد. قالب تن خودش بود. دست از تقلا برداشت و با اخم گفت:

-چیه؟

میثم با نگرانی گفت:

-در مورد فلور راست گفتی؟ منظورت چی بود؟

صدای موزیک در قضای سالن پیچید، نسیم سر چرخاند و به چشمان سرخ میثم زل زد. واقعا عاشق فلور بود؟

با حرص گفت:

-آره راست گفتم، با بنزین هاش سرگردونه، معتاد شده اصلا، بعد تو می گی اون از من سر تره؟ خدا رو هزار مرتبه شکر که تا حالا از این گه خوری ها نکردم

میثم به گوشه ی لبهایش دست کشید. حرفهای نسیم را نمی فهمید، یعنی چه که با بنزین هایش سرگردان بود؟ باز هم به یاد بطریهای بنزین افتاد، با آن بطریها چه غلطی می کرد؟

نسیم قیافه ی ناباورش را که دید، سری تکان داد:

-باور نمی کنی نه؟ من خودم دو تا بطری بنزین براش آوردم، احمق بطریها رو بو می کنه حالش خراب میشه میره تو هپروت، بعد خودشو می زنه به اون راه می گه بیاین بغلم کنین، یه بار منو بغل کرده بود، اَیی، اینقدر چندشم شد، با اون هیکل درب داغونش

میثم وا رفت. پس برای همین چند لحظه ی بعد از این رو به آن رو می شد؟ یعنی دوستش نداشت؟

به حد مرگ از نسیم بیزار شده بود، با این حرفها، حماقتش را به رخش کشیده بود انگار. پس فلور هیچ وقت دوستش نداشت.

دانلود رمان دگردیسی

-بعد تو میگی من فلان طورم؟ دختر عموی باربی خودت که بنزینیه، با اون سرفه های خلط اورش، عق

بلند شد:

-دویست تومن منو آماده بذار، الانم بفرمایید پونه جونتون منتظرن

و به سمت دیگر سالن رفت. میثم چشم از نسیم گرفت و به پونه زل زد که به سمتش می آمد، برای چند لحظه فلور و بنزین و عاشقی از یادش رفت. از سر تا به پا به پونه خیره شد، نوشیدنی کم کم سر خوشش می کرد، لبخند زد و از روی مبل نیم خیز شد…

روحی با نگرانی گفت:

-سمیه جان، تو رو خدا از خر شیطون بیا پایین، الان حاجی بر می گرده شما دو تا رو اینجا ببینه خیلی بد میشه، اصلا شاید میثم سر برسه، دوباره دعواتون میشه ها

سمیه با کف دست به در خانه ی زیور ضربه زد و گفت:

-تا حاجی برگرده من و هاجر می ریم، نگران میثم هم نباش حاج خانوم، خبرشو دارم که رفته دنبال الواطی، چشم شما و حاجی بابا روشن

هاجر آه کشید:

-تو این خونه چه خبره حاج خانوم؟ رسول از حاجی بازاری ها شنیده انگار بین میثم و حاجی بابا خورده به هم، میثم مغازه رو گذاشته بود برای فروش؟ خجالت نمی کشه؟ مغازه مگه مال اونه؟

سمیه دوباره با کف دست به در خانه کوبید و غر زد:

-معلوم نیست مادر و دختر چی به خورد این پدر و پسر دادن

در خانه باز شد و زیور بین دو لنگه ی در ظاهر گشت. با دیدن هاجر و سمیه ابروانش بالا رفت:

-سلام، خروس جنگی های حاجی پرویز، روشن کردین

دانلود رمان دگردیسی

سمیه با شنیدن این حرف، گر گرفت:

-زیور دهنتو ببند

هاجر از بازویش گرفت:

-سمیه شروع نکن

زیور سرش را کج کرد:

-اومدی بازم کتکم بزنی؟ باشه بزن ولی این دفه ازت شکایت می کنم سمیه جون

سمیه چشمانش را تنگ کرد:

-چقدر تو سلیطه ای زیور، همین کارا رو کردی بابای ما رو از راه به در کردی

زیور دستش را مشت کرد و مقابل دهانش گرفت:

-وا، خاک به سرم، من حاجی رو از راه به در کردم؟ من یه بار جلوی روشون چادرمو از سرم برداشتم؟

و رو به روحی کرد:

-روحی خانوم، تا حالا منو بدون چادر جلو حاج پرویز دیدین؟

پشت چشمی نازک کرد:

-تهمت نزنین خوبیت نداره

دانلود رمان دگردیسی

سمیه چشمانش را درشت کرد:

-چه زنیکه ی پر رویی هستی

زیور یکباره لحنش جدی شد:

-خیل خوب بسه، چی کارم داری که اومدین در خونه؟ باز چشم حاجی رو دور دیدین؟

سمیه خواست چیزی بگوید که هاجر پیش دستی کرد:

-زیور اومدیم باهات معامله کنیم

زیور نیشخند زد:

-با من؟ در مورد چی؟ من بازاری بودم و خبر نداشتم؟

هاجر سری به نشانه ی تاسف تکان داد

نام رمان: دگردیسی
نویسنده: غزل سادات
ژانر: عاشقانه , اجتماعی ،روانشناسی
تعداد صفحات: 528
منبع : –
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان دگردیسی

دانلود رمان ,دانلود رمان دگردیسی , رمان دگردیسی , رمان دگردیسی pdf , رمان دگردیسی apk , رمان دگردیسی ایفون , رمان دگردیسی اندروید , دگردیسی , دانلود رمان عاشقانه دگردیسی , رمان عاشقانه دگردیسی ,