3.5 15 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان رئیس پر دردسر

خلاصه رمان رئیس پر دردسر :

دانلود رمان رئیس پر دردسر بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

مارگارت دختر زیبا و باکره ای که به خاطر اندامش بهش لقب گلابی داده بودن اعتماد به نفس فدق العاده پایینی داره اون عاشق رئیس جذاب و اسطوره ای و خدایان یونانیش میشه ولی فکر میکنه که این علاقه یک طرفس اما متئو از همون روز اول در پی تصاحب روح جسم و از همه مهم تر قلب مارگارت بوده .

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان رئیس پر دردسر :

آقای کلایت با همون اخم همیشگی گفت
– پرینت بگیر بیار برام اتاقم… کارت دارم!
بدون مکث برگشت اتاقش و من یخ شدم
ای خدا…
به کتاب نگاه کردم
رئیسم کتاب ” منشی اغواگر من ” رو تو کیفم دیده!
منشی اغواگر من!
حالام میگه بیا اتاق کارت دارم!
صد در صد اخراجم !
الان فکر میکنه براش چه برنامه هایی ریختم.
اون خیلی حساس بود.
تو این سه سال که اینجا بودم هر دختری که سعی میکرد خودشو به آقای کلایت بچسبونه پرت میشد بیرون.
احتمالا ایندفعه هم نوبت من بود
هرجند من تلاشی نکرده بودم.
پرینت برگه ها رو گرفتمو لبسمو تو تنم مرتب کردم
نفس عمیق کشیدمو با تقه ای به در وارد شدم.
درسته آقای کلایت حدود ۳۵ سالش بود اما چهره جدی و نگاه سنگینش اونو بزرگتر از سنش نشون میداد
تو سه سال گذشته هیچوقت من ندیده بودم به من لبخند بزنه.
همیشه خیلی جدی و سریع کارشو به من میگفت و اکثرا از من ایراد میگرفت.
با تمام اینا حقوق و کارانه خوبی به من میداد.

دانلود رمان رئیس پردردسر

در حدی که اینجا بمونم و با خیال این مرد جذاب اما غیر فابل نفوذ شب ها رو سر کنم
با ورودم سرسو بلند کرد
طبق معمول پشت میزش نشیته بود
سریع برگه ها رو بردم پیشش و گذاشتم رو میز
با اخم نگاهم کردو گفت
– خانم مارگارت اسمیت … یه سوال دارم
لب زدم
– بله
اخم غلیظی بین ابروهاش نشستو گفت
– شما اینجا برای چه کاری حقوق میگیرید
سریع گرفتم قضیه چیه
برای همین زود گفتم
– من اون کتابو پیشخرید کردم با پیت الان به دستم رسید. وگرنه من اینجا هیچوقت کتاب نخوندم .
یه تای ابروهاش بالا پرید و بلند شد
آروم گفت
– کتاب منشی اغواگر من!!! رو شما پیشخرید کردی؟!!! معلومه این موضوع خیلی براتون جذابه .

از خجالت خیس عرق شدم.
هیچی نداشتم بگم
واقعا جه دفاعی از خودم داشتم
من اون کتابو خریده بودم پس برام جالب بود
آقای کلایت رو به روم ایستاد
تکیه داد به میزش
دستشو به سینه اش زدو گفت
اون مردی که سومین جمعه هر ماه میاد دنبالت و با هم میرید دوست پسرته؟
دهنم باز شد

دانلود رمان رئیس پردردسر

چی!؟
درسته آقای کلتیت رو من بد زوم بودو مدام بهم گیر میداد
اما جدی انتظار نداشتم بخواد انقدر به همه رفتار من کار داشته باشه.اخمش بیشتر شد
برگست پشت میزش و گفت
– میتونی بری … اما دیگه کتابی دستت نبینم … مخصوصا این کتاب
چند لحظه طول کشید تا بفهمم چی شد
سریع مرسی زیر لب گفتم و برگشتم سمت در
اما قبل از اینکه برم بیرون به طاقای کلایت نگاه کردم و گفتم
– من دوست پسر ندارم، اون گسی که شما دیدید، برادرمه ، میگوئل … ما یک روز در ماه کل خانواده دور هم جمع میشیم.
آقاب کلایت فقط بدون هیچ حسی نگاهم کرد
کمی مکث کردم
شاید چیزی بگه
اما سکوتش ادامه داشت
برای همین با اجازه ای گفتمو زدم بیرون.
حالم بد گرفته شده بود
هم برای اینکه چنین کتابی رو تو کیفم دید
هم برای اینکه … لعنتی خودمو لو داده بورم دوست پسر ندارم
حالا در موردم چی فکر میکرد؟
که واقعا میخوام اغواش کنم؟
سوار آسانسور شدم و تو آینه به خودم نگاه کردم
کت و دامن رسمی طوسی تنم بود
بخش دور سینه و باسنش چسبیده بود

اما ناحیه دور کمر کتم آزاد تر بود که قوس انداممو کمی کم کنه.
موهامو بالای سرم یه مینی بمب درست کرده بودم و ارایشم فوق العاده کم بود
مسلما این تیپ و ظاهر هیچ ربطی به اغوا گری نداشت….
داستان از زبان متئو :
به در بسته خیره شدم
مارگارت حرفی که مدت ها منتظرش بودم رو زد و رفت
من دوست پسر ندارم…

دانلود رمان رئیس پردردسر

خدای من…
اون دختر دوست پسر نداره …
دیگه هیچ مانعی جلوم نیست
پس چرا نمیتونم تکون بخورم
لعنتی لعنتی …
اما اون … یه دیوار دورش بود که نمیذاشت کسی واردش بشه
و از همه مهم تر
فکر میکردم دوست پسر داره.
دوست نداشتم فرد سوم یه رابطه باشم
برای همین وارد بازی نشدم.
ولی امروز ….امروز فهمیدم خبری از دوست پسر نیست .
و اون کتاب ….
لبخند نشست رو لبم.
پیش خرید!
کتاب منشی اغوا گر من!
خدای من…
لبخند از لبم پاک نمیشد
بلند شدمو از دفتر زدم بیرون
باید یه نقشه درست حسابی بریزم.

داستان از زبان مارگارت :

دانلود رمان رئیس پردردسر

با حوله حمام اومدم بیرون و به آینه قدی کنار تختم نگاه کردم
از عصر حالم گرفته بود
جلو متئو کلایت آبروم رفته بود
اون حالا چی فکر میکرد در موردم؟
جلو حوله ام رو باز کردم و به اندامم تو آینه نگاه کردم
آه کشیدم و رفتم سمت کمد
سزیع لباس پوشیدم
چرا ؟
چرا خدا منو اینجوری آفرید وقتی معیار زیبایی این نیست.
مگه خدا بنده هاشو دوست نداره؟
از این افکار فلسفی خسته بودم
شاید اگه صد سال پیش به دنیا اومده بودم خیلی هیکلم خوب به نظر میرسید
اما حالا
حالا که همه ترکه ای و لاغر بودن
من …
لعنتی
با پیراهن نخی و خنکم نشیتم رو تخت
به کتاب جدیدم نگاه کردم
ذوق خوندنشو از دست داده بودم
برداشتم و نگاهش کردم
گذری ورق زدم و یه صفحه رو باز کردم.
خط اولو خوندم

با عرض پوزش 🙏 لینک دانلود این رمان به یکی از دلایل ( درخواست حذف توسط کمیته فیلترینگ , درخواست حذف توسط نویسنده , ممنوعه بودن یا چاپی بودن ) حذف گردیده است .

برای ورود به صفحه اصلی سایت اینجا کلیک کنید

نام رمان: رئیس پر دردسر
نویسنده: ساحل
تعداد صفحات: 550
منبع : –
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان رئیس پردردسر

دانلود رمان ,دانلود رمان رئیس پر دردسر , رمان رئیس پر دردسر , رمان رئیس پر دردسر pdf , رمان رئیس پر دردسر apk , رمان رئیس پر دردسر ایفون , رمان رئیس پر دردسر اندروید , رئیس پر دردسر , دانلود رمان عاشقانه رئیس پر دردسر , رمان عاشقانه رئیس پر دردسر ,