3.4 39 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان رئیس کارمند

خلاصه رمان رئیس کارمند :

دانلود رمان رئیس کارمند بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

به سمت جلو برگشتم که با دیدن کسی که روبروم بود حس کردم رنگ از صورتم پرید
اردلان بود با یه تیپ کاملا رسمی حق با صدف بود زیاد از حد خوشتیپ شده بود البته اگه اخم غلیظ روی صورتش رو فاکتور میگرفتیم…

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان رئیس کارمند :

هنگامه با گریه بلند شد رفت که مادرش با عصبانیت به خاله شهره توپید :

_ هم زندگیش رو خراب کردید هم طلبکار هستید خوبه والا !

بعدش پشت سر دخترش گذاشت رفت این زن رسما دیوونه بود

_ شهره

به سمت داداشش شاهین برگشت و گفت :

_ جان

_ نیاز نیست ناراحت باشی ما هممون خیلی خوب میشناسیمشون میدونیم چخبره

خاله شهره تلخ خندید :

_ اون خواهرم هست من هیچوقت بهشون بد نکردم اما دخترش همیشه باعث میشه حال پسرم بد بشه

بلند شدم رفتم پیش آرمین باید میومد ، نباید اجازه میداد بخاطر حرفای هنگامه حال مادرش خراب بشه

_ آرمین

به سمتم برگشت خیره به چشمهام شد و گفت :

_ بله

_ مادرت حالش بده تو نباید ناراحتش کنی !

کلافه دستی داخل موهاش کشید :

_ همش بخاطر اون پتیاره هست من حتی یکبار هم بهش دست نزدم داره چرت میگه

_ میدونم !

با چشمهای ریز شده بهم خیره شد :

_ تو چرا به من اعتماد داری ؟

دانلود رمان رئیس کارمند

_ به تو اعتمادی ندارم اما حرفای اون دختره رو هم اصلا بهش اعتماد ندارم چون کاملا مشخص بود داره دروغ میگه قصدش فقط ناراحت کردن شما بود

خیره به چشمهام شد :

_ انگاری خیلی علاقه داری واسه اینکه کنارم باشی ، راستش رو بگو ببینم چه نقشه ای داری ؟

نفسم رو پر حرص بیرون فرستادم و بهش توپیدم :

_ چون خودت همیشه در حال نقشه کشیدن واسه بقیه هستی قرار نیست من رو مثل خودت بدونی چون من اهل نقشه کشیدن واسه کسی نیستم !

بعدش خواستم برم که بازوم رو گرفت و گفت :

_ وایستا !.

ایستادم زل زدم تو چشمهاش که ادامه داد :

_ میدونم اینم نقشه ی کثیف پدر بزرگ هست اما باید بفهمی من گول نمیخورم

بازوم رو با حرص از دستش کشیدم بیرون ، فقط سرم رو با تاسف واسش تکون دادم و راه افتادم سمت خونه از شدت حرص داشتم منفجر میشدم این آرمین واقعا روی مخ بود چجوری میتونست همچین چیزی بهم بگه !

_ نورگل

به سمت خاله شهره برگشتم و گفتم :

_ جان

_ آرمین نیومد ؟

میخواستم جوابش رو بدم که آرمین خودش اومد ، خیره به خاله شهره شد و صداش زد :

_ مامان

_ جان

_ واسه قلبت خوب نیست چرا انقدر حرص میخوری که ناراحت بشی ؟

دانلود رمان رئیس کارمند

شوکه شده بودم مگه خاله شهره قلبش مشکل داشت پس چرا من اصلا خبر نداشتم واقعا شوکه کننده بود ، شاید اگه میدونستم باعث نمیشدم ناراحت بشه

_ پسرم خواهش میکنم با خالت دعوا نکن خودت میشناسیش من دوست ندارم دعوایی بشه

_ مامان کافیه شما حالتون خوب باشه !

لبخندی بهش زد :

_ باشه

من هنوز گیج و منگ نشسته بودم که خاله شهره اسمم رو صدا زد :

_ نورگل

نگاهم رو بهش دوختم :

_ جانم

_ از شنیدن حرفای هنگامه ناراحت نشو حرفاش واقعیت نداشت ، آرمین حتما بهت توضیح داده !

آرمین هیچ توضیحی نداده بود فقط داشت مسخره میکرد همین هم خصلتش شده بود که اصلا عوض بشو نبود

داخل اتاق نشسته بودم که صداش زدم :

_ آرمین

به سمتم برگشت و خیلی سرد گفت :

_ بله

با شک پرسیدم :

_ خاله شهره چند مدت هست قلبش مشکل داره ؟ چرا مامان پس خبر نداشت ؟

پوزخندی زد :

_ مامان خیلی وقته قلبش مشکل داره ، مامانت میدونه واسه همین زیاد باهاش برخورد بدی نداشت و فقط شرط گذاشته با خوشبخت شدن تو اون رو میبخشه چون دوست نداشت باعث بشه ناراحت بشه آسیبی بهش زده بشه !

دانلود رمان رئیس کارمند

شوکه شده بودم اصلا واسم قابل درک نبود ، پس چرا من از این موضوع خبر نداشتم !

_ پس چرا مامان هیچوقت با من صحبت نکرده بود درباره این موضوع ؟!

_ شاید دوست نداشته ناراحت بشی واسه همین

نفس عمیقی کشیدم و جوابش رو دادم :

_ نمیفهمم

_ الان باید باور کنم مامان واست مهم هست ؟

با چشمهای گشاد بهش خیره شدم این چ فکری داشت درباره ی من میکرد

_ تو چی داری میگی آرمین ؟

با سنگدلی تمام گفت :

_ باورم نمیشه مامان واست مهم باشه

سرم رو با تاسف واسش تکون دادم و گفتم :

_ تو انقدر قلبت سیاه شده که حرفای هیچکس جز خودت رو باور نداری ، اما همه مثل تو نیستند بخاطر هدف خودشون به بقیه نزدیک بشن من خاله شهره رو دوستش دارم ، آره ناراحت شدم چون اگه میدونستم باعث نمیشدم هیچوقت ناراحت بشه

دانلود رمان رئیس کارمند

بعدش بلند شدم از اتاق خارج شدم به سمت حیاط رفتم منتظر جوابش نشدم چون بنظرم آرمین باعث میشد اذیت بشم انگار خودش کیف میکرد با اذیت شدن من !

ایستاده بودم که صدای خاله شهره اومد :

_ نورگل

به سمتش برگشتم و جوابش رو دادم :

_ جان

_ چرا تنهایی اینجا ایستادی ؟

لبخندی بهش زدم :

_ همینطوری !

با چشمهای ریز شده داشت به من نگاه میکرد :

_ مطمئن هستی ؟

_ آره

_ باورم نمیشه

_ چرا ؟

_ چون میدونم آرمین باعث شده ناراحت بشی ، از چشمهات مشخص هست ، از سیگار کشیدن آرمین و حالت کلافه اش که داره بهت نگاه میکنه مشخصه پس نیاز نیست دروغ بگی من همیشه میتونم بفهمم چون جفتتون رو خیلی خوب میشناسم میدونم چخبره بین شما دوتا !

_ درسته از دستش ناراحت هستم خیلی زیاد اما سعی میکنم حرفاش چقدر واسم تلخ بوده

بعد گذشت چند دقیقه اسمم رو صدا زد

نام رمان: رئیس کارمند
نویسنده: ناشناس
ژانر: عاشقانه
تعداد صفحات: آنلاین
منبع : شصت تیپ
دانلود نسخه pdf
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان رئیس کارمند

دانلود رمان ,دانلود رمان رئیس کارمند , رمان رئیس کارمند , رمان رئیس کارمند pdf , رمان رئیس کارمند apk , رمان رئیس کارمند ایفون , رمان رئیس کارمند اندروید , رئیس کارمند , دانلود رمان عاشقانه رئیس کارمند , رمان عاشقانه رئیس کارمند ,