2.8 11 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان رقص قاصدک

خلاصه رمان رقص قاصدک :

دانلود رمان رقص قاصدک بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

قاصدک دختر زیبایی که رویای مدلینگ در سر دارد و مغازه روسری فروشی دارد، به همراه مادربزرگش به محله جدیدی نقل مکان می کنند، در همسایگی آنها مردی مذهبی و متعصب زندگی می کند که با قاصدک جهت پوشش سر جنگ و لجبازی دارد، اما نمی داند که کی و چطور دلش برای …

پیشنهادات :

دانلود رمان رویای مات ⭐️ ( چاپی )

قسمتی از متن رمان رقص قاصدک :

خدا را به بزرگیش قسم داد تا حال دلبرکش خوب باشد…!
باورش نمی شد.
فکر می کرد سهند شوخی کرده اما راست بود و دلبرکش تو اتاق
عمل با مرگ دست و پنجه نرم می کرد…
همه بودند.
اما عجیب حال همه بد بود…
خاطراتش با قاصدک یک به یک از جلوی چشمانش رد می شد
و قلبش بیشتر به درد می امد.
این انصاف نبود که دو روز مانده بود به عروسیشان، این اتفاق
بیفتد…!
سهند منگ بود.
سامان بدتر از سهند! سروش هم مات دیوار روبه رویش بود…

حاج حسینی و محسن هم آمده بودند…
به خانجون حرفی نزدند تا پیرزن دچار تشویش و اضطرابی که
برایش سم بود، نشود…
یسنا به کنارش آمد و برایش تعری ف کرد… خواهرکش مثل ابر
بهار گریه می کرد و خودش را مقصر می دانست اما همه این ها
مرهم نمی شد روی دلش…!
داشت می مرد.
حاج حسینی کنارش نشست اما آن هم مرهم نشد…
تنها و تنها قاصدک و چشمان باز آبیش را می خواست با زبان
درازش…!
دقایق می گذشت و بالاخره قاصدک بیرون آمد.

دانلود رمان رقص قاصدک

تخت قاصدک از جلوی چشمانش گذشت و صورت مثل ماهش
پر بود از کبودی…
چه بر دل قاصدکش رسیده بود…؟!
به طور حتم حسابش را از باعث و بانیش بدجور می گرفت.
اما گوش قاصدک را هم می پیچاند تا دیگر قلدری نکند.
قاصدک فکر نکرده بلا به جان خودش و عزیزانش انداخته بود…
****
قاصدک به هوش آمد.
تنها شانسی که آورد، آن بود که به کلیه اش آسیبی وارد نشده
بود اما جراحی سنگینی هم داشت…
سهند و سروش اشک شوق می ریختند و خوشحال بودند و مانند
پروانه دورش می چرخیدند.
سامان نفس راحتی کشید..

قاصدک برای حاج حسینی بیش از پیش عزیزتر شد، هرچه بود
دخترش را نجات داده بود.
خانجون هم آخر فهمید و خدا را شکر، حالش بد نشد.
عطیه خانوم هم در کنارشان اشک شوق می ریخت و خدارا شاکر
بود.
عمه فخری و کمیل هم بودند.
تنها کسی که هنوز جلو نیامده بود و به شدت ساکت بود، حسان
بود.
از قاصدک دلخور بود.
اگر طوری می شد ب ی شک….!!!
اصلا طاقت فکر کردن به آن هم نداشت

یک روز گذشته بود اما برا ی حسان به اندازه یک سال درد
داشت…!

دانلود رمان رقص قاصدک

حسان از سامان کسب اجازه کرد برای ماندنش…!
سامان ب ی قراری حسان را از چشمانش خواند، هرچند
محرمیتشان ساده بود ول ی هرچه بود زنش بود و چشمانش داد
می زد که به تنهایی نیاز دارند…!
خودش هم یک زمانی عاشق بود.
عشق را می شناخت…!!!
سامان اجازه داد و حسان سر تکان داد.
غرور مردانه اش جایی بین قاصدک گیر کرده بود، با ید آن را بر
می گرداند…
به قاصدک تفهیم م ی کرد که حق ندارد… حق ندارد کاری کند
تا این گونه بسوزد و فکرش هزار جا برود

همه رفتند.
قاصدک بر اثر داروها خواب بود.
کنارش رفت و ایستاد.
موهایش جمع و گیس شده بود.
صورت کبودش، دلش را آشوب کرد.
دل دل می زد برای دی دن دوباره آبی هایش …!
خم شد و پیشانیش را بوسید.
آخ که دلش آرام گرفت.
قاصدکش زنده بود و نفس می کش ید.
جان داد ولی آرامشش برگشت.
خدا را شکر که بدتر نشد،
اما تاوان این حال بدش را به محض اینکه از آنجا رفتند را می
گرفت…

می خواهم روی تخت دراز بکشم که درد خفیفی در دلم ایجاد
شد.
هنوز بعد از گذشت سه هفته، دردم کامل از بین نرفته و خیلی
کارها را نمی توانستم انجام دهم.
چشم بستم و نفس عمیق کشیدم.
خانجون مانند پروانه ای دورم می گشت.

دانلود رمان رقص قاصدک

سروش و سهند و سامان که دیگر هیچ…!!!
خاله عطیه و خانواده اش محبتشان شامل حالم بود جز…!!!
آهی از سینه ام خارج شد.
بدتر از آن دردهای بگیر و نگیر، درد بدتری روی دلم بود

دردی که حسان به دلم گذاشته بود…!!!
مردک گنده بک قهر کرده بود…!!!
درست از وقتی که به هوش آمدم، کنارم بود ولی ساکت بود،
هرچی هم حرف م ی زدم جواب سربالا می داد یا تنها اخمش
شامل حالم می شد.
بعد از مرخص شدنم هم بدتر شد که بهتر نشد…!
رسما مرا نادیده م ی گرفت…
محبت های دی گران را نمی خواستم.
دلم حسان را می خواست.
خود خرم هم باورم نمی شد اما بدجور دلم تنگش بود.

نامرد ب ی عاطفه خر…!!!
اصلا برود بمیرد..!
محکم به دهانم زدم… نه خدای ا نمی رد بیوه شوم…؟؟؟!!!
برود گم شود اصلا…!
الهی کچل شود…!
ای کاش از خر شیطان پیاده می شد، آخر من کمک خواهرش
کردم، این هست چشم و روی ش…!!!
لیاقت ندارد.
عوض تشکر، برایم قیافه هم گرفته است…!
دوست داشتم اینجا بود تا جا داشت کتکش می زدم اما من
حریف آن غول بیابانی نیستم…!!!

به زیر گریه می زنم.
دلم بهانه حسان را می کرد.

دانلود رمان رقص قاصدک

کاش اینجا بود تا در آغوشم می کشید…
اگر می بوسیدم هم با کمال میل پذیرا بودم…
مگر خر باشی و نخوای گرمای لبانش را بچشی…!!!
دلم ب ی قرار یک گوشه نگاهش و خنده اش بود.
یا همان جوجه هایی که به نافم م ی بست.
خدایا این دیوانگی خیلی بد بود، این همه عطشم برای حسان
هم جای تعجب داشت هم نیمه وجودم فریاد باورش را می زد…!!!
من محبت هیچ کدام را نمی خواستم جز حسان…!!!
من عاشق حسان شدم….!!!
من آنقدر حسان را می خواستم که اینگونه بی قرار شده بودم…؟!

هق هق کردم و درد برایم مهم نبود…
من او را می خواستم تا نازم را بکشد اما او با تمام ب ی رحمی،
حتی گوشه چشمی هم برایم نی امد…!!!
گفته بودم، نشستن و غصه خوردن به من نیامده، اصلا تنها
بودن مرا بیشتر اسکل می کرد…
از تخت بلند شدم.
اگر حریف حسان نمی شدم، حریف خودم که می توانستم
بشوم…!!
اگر حسان نمی آید، من که می توانستم به سراغش بروم…!!!
دلم ریخت…
ذو ق کردم و نیش چاکاندم…

می رفتم تا حسان را ببینم و غافلگ یرش کنم…
حس خوبی بود…
خاطر حسان آنقدر عزیز بود که من قاصدک برایش قدم ی
بردارم…
دست بهم کوباندم و به اخم های حسان فکر کردم…
» !!!… الهی فدای اخماش بشم «
گفته بودم که هرچقدر ب یشتر تنها باشم و در خلوت خود، به
همان مقدار هم اسکول و شوت م ی شدم…!!!
از بس که چشم چرخاندم و نگاه کردم مردمک های م درد گرفتند.
کم کم همه چیز داشت دوتایی م ی شد که خاله عطیه به دادم
رسید…

نام رمان: رقص قاصدک
نویسنده: ریحانه نیاکام
ژانر: عاشقانه
تعداد صفحات: 1697
منبع : –
دانلود نسخه pdf
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان رقص قاصدک

دانلود رمان ,دانلود رمان رقص قاصدک , رمان رقص قاصدک , رمان رقص قاصدک pdf , رمان رقص قاصدک apk , رمان رقص قاصدک ایفون , رمان رقص قاصدک اندروید , رقص قاصدک , دانلود رمان عاشقانه رقص قاصدک , رمان عاشقانه رقص قاصدک ,