3.3 3 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان رهایی یک لبخند

خلاصه رمان رهایی یک لبخند :

تنهایی و بی پناهی تمام دنیای دختری را احاطه کرده است که جز خواهر بیمارش کسی را ندارد. باید خواهرش را نجات دهد. روزی می رسد که باید بین مرگ و زندگی یکی را انتخاب کند! راهی جز مرگ برایش باقی نمی ماند! اما نه یک مرگ عادی! هم بمیرد و هم محکوم به زندگی باشد! چگونه می توان هم مُرد و هم زندگی کرد؟! زنده باشد اما زندگی را احساس نکند… و این نهایت درد است.

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان رهایی یک لبخند :

تبسم این حرف را که می شنود با دست راستش به پیشانی اش می کوبد و چشم هایش را روی هم می گذارد. مریم لحظه ای سکوت می کند و همانطور که از باراد چشم برنمی دارد دستش را به سمت او دراز می کند.

مریم – هی خوشتیپ من مریم هستم، خوشحال می شم شماره ام رو داشته باشی!

باراد با نفرت ابتدا نگاهی به دستش، سپس به خودش می اندازد، دندان هایش را روی هم فشار می دهد.

– از اون دور باش، فهمیدی؟ دیگه حق نداری دوروبر اون باشی!

سپس نیم نگاهی به تبسم می اندازد.

– زودباش بریم

تبسم با پریشانی نگاهی به چهره ی متعجب مریم می اندازد، سپس به دنبال باراد راهی می شود.

در ماشین می نشیند و به روبرویش نگاه می کند پس از لحظاتی با نگرانی نگاهی به نیم رخ باراد می اندازد، خوب که دقت می کند متوجه می شود او دندان هایش را روی هم فشار می دهد…بی شک خشمگین شده است. باراد هنوز ماشین را به حرکت درنیاورده  که تبسم با صدای ضعیفی به سختی می گوید: متأسفم…

دانلود رمان رهایی یک لبخند

ناگهان او با چهره ی خشمگین به سمتش برمی گردد.

–  برای خودت متأسف باش؛ برای این چیزی که هستی، برای اینی که از خودت ساختی!

سینه اش از خشم به سرعت بالا و پایین می شود.

– هرچی خوش تیپ و پولداره می یاد سمت تو آره؟!

تبسم بی آنکه حرفی بزند، با وحشت نگاهش می کند، باراد حرفش که تمام می شود نگاهش را از تبسم می گیرد دستش را روی پیشانی اش می گذارد.

–  خدایا…باورم نمی شه…تو اصلا نمی فهمی اگه پدرم چیزی بفهمه چی می شه؟ اگه بدونه تو چه غلطی می کردی دق می کنه، می فهمی اینو؟ آخ…لعنتی…

سرش را پایین می اندازد، لب هایش می لرزند… حق با اوست اگر عموی بیچاره اش چیزی بداند از غم و غصه دق خواهد کرد.

دانلود رمان رهایی یک لبخند

ناگهان باراد دستش را بلند می کند و به سمتش برمی گردد، چنان وحشت می کند که چیزی نمانده قلبش از سینه اش بیرون زند. خودش را به در می چسباند و با ترس به چشم های به خون نشسته اش خیره می شود. یعنی او تا این حد می تواند پیش برود که رویش دست بلند کند؟!

باراد با دیدن عکس العمل تبسم دستش در هوا متوقف می شود و به او که از ترس رنگ از رخسارش پریده و خودش را به در ماشین چسبانده، خیره می شود. لحظه ای به دست خودش نگاه می کند و دوباره به تبسم خیره می شود، آنقدر ترسیده که به نفس نفس افتاده است، در ذهنش تداعی می شود… تصور کرده که می خواهد او را بزند؟!

نفسش را پرصدا بیرون می دهد.

– می شه بگی الان برای چی اینطوری ترسیدی؟!

سپس به عقب اشاره می کند.

–  من فقط می خواستم دستم رو روی صندلیت بذارم تا عقب رو ببینم که ماشین و از پارک دربیارم…نه اینکه…

حرفش را قطع می کند و به روبرویش نگاه می کند.

– من حتی اگه بخوام هم نمی تونم یه زن رو بزنم… لازم نکرده اینطوری بترسی!

حرف باراد که تمام می شود بغض تبسم شکسته می شود و اشک هایش روی گونه هایش سرازیر می شود، برای درماندگی خودش اشک می ریزد…برای وجودش که از ترس و دلهره لبریز شده است.

آخر برای چه تصور کرد باراد می خواهد او را بزند؟ خدایا برای چه تا این حد غم و غصه در تمام دل و جانش جای گرفته است به حدی که احساس می کند کم کم او را از بین خواهد برد.

دانلود رمان رهایی یک لبخند

لحظاتی گذشته است اما همچنان اشک می ریزد، باراد کلافه می شود.

– ای وایی…کافیه دیگه! تمومش کن…می خوام راه بیفتم.

به اجبار اشکهایش را پاک می کند و به بیرون خیره می شود، طولی نمی کشد که او هم ماشین را به حرکت در می آورد.

تمام مدت غمگین و افسرده نگاهش را از خیابان برنمی دارد. باراد ماشین را جلوی خانه متوقف می کند وتبسم بی هیچ حرفی از ماشین پیاده می شود زنگ در را فشار می دهد و لحظاتی منتظر می شود،

از گوشه ی چشم او را می بیند که حرکت نمی کند. درست وقتی که در باز می شود و  داخل خانه می شود صدای حرکت ماشین باراد را هم می شنود. امروز بار دیگر بخاطر حرف های مریم، تحقیر شده بودو به شدت غمگین و ناراحت بود.

از کنار باغ زیبای خانه می گذرد که متوجه ی نیک زادِ بزرگ می شود؛ او در آلاچیق بزرگی که در کنار تعدادی از درختان است، حضور دارد دودستش را روی عصایش تکیه داده و تبسم را نگاه می کند. با اخم های درهم کشیده نگاهش را می گیرد و به سمت خانه می رود که نیک زادبزرگ می گوید: خوبی دخترم؟ کجا رفته بودی؟

لحظه ای می ایستد، برای چه طوری رفتار می کند که گویی هیچ مشکلی بینشان وجود ندارد؟! دندان هایش را روی هم فشار می دهد.

– برای تسویه حساب خونه رفته بودم.

دانلود رمان رهایی یک لبخند

او به آرامی سری تکان می دهد.

– بیا چند دقیقه پیش من بشین.

با نفرتی که در اجزای صورتش به راحتی قابل دیدن است، نیم نگاهی می اندازد.

–  خسته ام.

سپس بی آنکه منتظر باشد نیک زادبزرگ حرف دیگری بزند، دور می شود. به سرعت وارد خانه می شود و به اتاقش پناه می برد. برای آرام شدن به خلوت وتنهایی نیاز دارد وعلاقه ای به دیدن کسی ندارد. بار دیگر به اتفاقی که اتفاده بود می اندیشد و بازهم خودخوری می کند.

یک ساعتی از آمدنش می گذرد که خدمتکار را تبسم برای صرف ناهار به طبقه ی پایین راهنمایی می کند. همه برسرمیز نشسته اند و او همانطور که در کنار مهسا می نشیند سلامی می کند.

مانند روزهای دیگر غذا با بحث و صحبت های همیشگی خورده می شود. غذایش تمام شده و می خواهد از سرمیز بلند شود که مهران می گوید: دخترم؟ یک ماه دیگه ثبت نام دوره ی جدید دانشگاه شروع می شه، می خوام ثبت نامت کنم. تا حالا فکر کردی به چه رشته ای علاقه داری؟

دانلود رمان رهایی یک لبخند

سری تکان می دهد.

– نه… هیچوقت فکر نکردم.

مهران- خب تا یه ماه دیگه خوب فکر کن ببین چی دوس داری!

چشمی می گوید و با تشکر کوتاهی از میز فاصله می گیرد.

تا به آن روز به رفتن به دانشگاه و درس خواندن فکر نکرده بود؛ روزهایی بود که به درس خواندن علاقه ی زیادی داشت و رویاهای زیادی را در سرمی پروراند اما اکنون از آن روزها سال ها گذشته است، سال هایی که تمام رویاها، خوشی و حتی لبخندش را گرفته بود! اکنون چگونه می تواند به آن روزها بازگردد!

به اتاقش بر می گردد و در خلوت بارها به این موضوع می اندیشد، به سال هایی که همه چیزش را گرفته بود. روبروی آیینه می ایستد و برای هزارمین بار از خود می پرسد…او دیگر تبسم نیست! زمانی بود که جز لبخند چیزی روی لب هایش دیده نمی شد. اکنون از آن لبخند چه باقی مانده است؟! هرچه تلاش می کند هیچ اثری از آن تبسم در خود نمی بیند.

منبع:یک رمان

نام رمان: رهایی یک لبخند
نویسنده: نفس
ژانر: عاشقانه , اجتماعی، درام
تعداد صفحات: 425
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان رهایی یک لبخند

دانلود رمان رهایی یک لبخند , رمان رهایی یک لبخند , رمان رهایی یک لبخند pdf , رمان رهایی یک لبخند apk , رمان رهایی یک لبخند ایفون , رمان رهایی یک لبخند اندروید , رهایی یک لبخند , دانلود رمان عاشقانه رهایی یک لبخند , رمان عاشقانه رهایی یک لبخند ,