2.5 4 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان رژ لب قرمز

خلاصه رمان رژ لب قرمز :

دانلود رمان رژ لب قرمز بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

دختر رمان نهال با مامانش زندگی میکنه مادرش سخت گیره و وضعشون خیلی خوب نیست نهال به پیشنهاد دوست دختر داییش با پسری در برنامه های مجازی آشنا میشه و…..

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان رژ لب قرمز :

اما ترس جدیدی در وجودم نشسته بود:ترس از بودن با کسی که همه عشق و امیدم بود.واقعا همه مردها همینطور بودند؟وحشی می شدند؟شادی می گفت بستگی دارد…هر کدام که آتششان تندتر باشد، نابلدتر و ناپخته تر،زن را منزجر می کنند در رابطه اول.کاش می شد طوری از او بپرسم که چه حسی دارد یا می خواهد چه کار کند… او هم مثل من باکره است یا …؟

کاش !این ای کاشها هرگز تمامی نداشتند.من آدمش نبودم.نمی توانستم بروم توی صورتش زل بزنم و در مورد موارد ممنوعه و مردانگی اش از او بپرسم.مطمئنا او هم حقیقت را با کمی بالا و پایین به من می گفت.نه…نمی شد.باید صبر می کردم به وقتش با او حرف می زدم.ترسم را به او می گفتم.یعنی چاره دیگری نبود.شادی می گفت باید در مورد حسهایت با او حرف بزنی،حتی در مورد خصوصی ترین مسایلت تا او هم بفهمد چه می خواهی! اینکه با همه در مورد مسایل مهم زندگیت حرف بزنی به غیر از او،انتهای حماقت بود.

آنقدر فکر کردم و با خودم حرف زدم که سقف دور سرم و چرخید و بیهوش شدم.

صبح روز بعد منتظر بودم مادر بیاید و مرا کشان کشان به پزشکی قانونی ببرد.ترسی که در وجودم نشسته بود،دوباره قوی شده بود.دوباره داشت در دلم وول می خورد و دل شوره ام را چند برابر می کرد.

مادر آن روز نیامد.به جایش شادی آمد و دوباره دلداری ام داد.او هم وقت دکتر داشت.باید زودتر می رفت.رفت و من باز تنها شدم.دامون چند بار زنگ زد و با من صحبت کرد،قربان صدقه ام رفت.از روزهای خوب آینده برایم گفت.از عشقی که به من داشت.از ماه عسلی که می خواست مرا ببرد.از حلقه ای که برایم می خرید،می گفت.می خواست عصبانیت حاج رضا و مادر فروکش کند بعد با خانواده اش پا پیش بگذارد.خانواده ای که هنوز معلوم نبود قبول کنند بیایند خواستگاری من!

دانلود رمان رژ لب قرمز

 گفت مقاومت نکنم.بگذرام حقانیتم به او ثابت شود تا نه سرکوفت بشنوم نه او دوباره شر به پا کند.چه من می خواستم و می رفتم و چه نمی خواستم و مخالفت می کردم،مرغ مادرم مثل همیشه یک پا داشت.آنقدر می رفت و می آمد و زندگی را به کامم تله می کرد تا با اعصاب خردی راهیم کند.پس چه بهتر که خودم با پای خودم می رفتم و بیش از آن موضوع بیخ پیدا نمی کرد.به خصوص که رفت و آمدهای دامون دردسر ساز شده بود و شاید هم خیال می کرد ازدواجم نزدیک است.شادی که می گفت برای خودم هم خوب است.آنوقت دیگر هیچ کس نمی تواند حرفی بزند و به خاطر مجردی زندگی کردنم به من انگ بی عفتی بچسباند.نه مادرم نه خانواده دامون.

روز سوم مادر صبح زود زنگ زد:حاضر باش دارم می آم دنبالت،شناسنامه و عکستم بردار.به ناچار و با اشک حاضر شدم.آنقدر آن چند روزه گریه کرده بودم که چشمانم پف داشت.نمی دانم چرا به آن اسانی از او اطاعت کردم؟شاید چون حرفهای دامون و شادی رویم اثر گذاشته بود و می گفتند این امری غیرعادی نیست و باید محکم باشم.نباید از هر بادی بلرزم و خم شوم.

به دامون خبر دادم.سر کار بود.گفت زنگ می زند و می آید دنبالم.دیگر مادرم هم ما را با هم ببیند،مهم نیست! می گفت دوست دارد زودتر ببینتش تا حرفش را رو در رو بزند.

آسانسور خراب بود و از پله ها پایین رفتم.مادر داخل ماشین آژانس نشسته بود:بدو دیرمون می شه…شلوغه!

پاهایم لرزید.بی حرف کنارش نشستم.با هم قهر بودیم.به منظره در گذر بیرون خیره شده بودم:همه چیز سرد و خاکستری بود.درختان خشکیده،عابرهای سیاه پوش سرمازده و پیاده روهای خلوت و بی عبور.

ساختمان پزشکی قانونی آنقدرها هم بزرگ نبود.مقابلش شلوغ بود و پر از موتور و ماشین.انواع و اقسام آدمها از اقشار مختلف جامعه آمده بودند آنجا.بیشترشان تصادفی بودند با دست و پاها ی گچ گرفته و سرهای باندپیچی شده.دخترکی با پدر پیرش آمده بود و مستاصل بود.دلم برای مظلومیتش سوخت! انگار او از من مظلومتر و معصومتر بود.واقعا در دنیا از من بدبختر و مظلومتر هم وجود داشت؟

دانلود رمان رژ لب قرمز

برخلاف تصورم،پزشکی قانونی،آنقدرها هم به اندازه اسمش ترسناک نبود.هر بار که اسمش می آمد،یاد مرگ و جنازه و سردخانه می افتادم اما مثل اینکه آنجا بیشتر برای آنهایی بود که طول درمان می گرفتند و دیه می خواستند.تک و توک موردهایی مثل من پیدا می شد که دختر جوانی با مادر یا خانواده شوهرش آمده باشد برای گرفتن گواهی بکارت.

مدارک را به همراه عکس تحویل دادیم.بعد از نیم ساعت نشستن صدایمان زدند.به همراه مادر از پله ها بالا رفتیم.منشی سن و سالداری صدایم زد:نهال شفیعی؟

با پاهایی لرزان از جا بلند شدم.:بله!

با صدایی رسا و کلفت گفت:برو داخل!

مادر همراهم آمد،زن دوباره تحکم کرد:شما بیرون باش!

تمام بدنم نبض داشت و با هم می کوبید.مانند موش کوچک و بی پناهی در تله افتاده بودم.زنی سفید پوش دستکشهایش را دستش کرد:چند سالته؟ آب دهانم را قورت دادم:بیست و سه…

به دستکشهایش نگاه کردم،چقدر ترسناک بودند،انگار می خواستند جراحی ام کنند یا بدنم را سوراخ کنند.ناخودآگاه رد خون رویشان می دیدم،خونی سرخ و روشن که می چکید و پایین می ریخت.

سری تکان داد:شلوار و لباس زیرت رو در بیار کامل! اونجا آویزون کن…بخواب روی تخت.

داشت گریه ام می گرفت.من تا به حال آنقدر مقابل کسی عریان نشده بودم.چرا!فقط یکبار! آن هم در آرایشگاه…اما آن برای تمیزی و زیبا شدن بود! نه برای چیزی که ثابت کردنش ،درد داشت.می خواستم بمیرم اما آن کار را نکنم.تعللم را که دید،آرام گفت:چیزی نیست…نترس! رابطه که نداشتی؟

اشک در چشمهایم جمع شد و سرم را بالا دادم:نه!

دانلود رمان رژ لب قرمز

لبخند کم جانی زد:پس مشکلی نیست…راحت باش!

به زور لباسهایم را در آوردم و خودم را روی تخت پشت پارتیشن کشاندم.وقتی آمد بالای سرم صدایش را کمی بلند کرد:دکتر! اماده است!

زن میانسالی که مشغول پوشیدن دستکش بود،نزدیکم شد:درست بخواب! نفستو حبس کن! آهان!

نزدیک بود جیغ بزنم….اما جیغ نزده تمام شد…دردی هم نداشت.فقط ترسیده بودم:می خوام بلند شم!

دستیارش دستم را گرفت و بلندم کرد.با ترس پرسیدم:چی شد؟

انگار خودم هم به وجودم بی اعتماد شده بودم.آنقدر مادر داد و فریاد کرده بود که به خودم شک کرده بودم.

دکتر دستکشهایش را در آورد و در سطل آشغال انداخت:می نویسیم برات!

زیر گوش منشی چیزی گفت و دور شد.به تندی لباس پوشیدم و دویدم بیرون.

آنقدرها هم بد وحشتناک نبود.به حرف شادی رسیدم:یه معاینه معمولیه!

مادر منتظر ایستاده بود.با هم پایین رفتیم و باز منتظر شدیم.بعد از یک ربع ساعت اسمم را صدا زدند:مادر جلو دوید و پاکت را گرفت.

همه داشتند نگاهمان می کردند.جلوتر از من راه افتاد.مردی بغل گوشمان گفت:دربست!

مادر صدایش زد:شهرک غرب

<p style=”text-align: center;”>با عرض پوزش 🙏 لینک دانلود این رمان به یکی از دلایل ( درخواست حذف توسط کمیته فیلترینگ , درخواست حذف توسط نویسنده , ممنوعه بودن یا چاپی بودن ) حذف گردیده است .</p><p style=”text-align: center;”><a href=”https://novelman.ir/”><strong>برای ورود به صفحه اصلی سایت اینجا کلیک کنید</strong></a></p>

دانلود رمان رژ لب قرمز

دانلود رمان ,دانلود رمان رژ لب قرمز , رمان رژ لب قرمز , رمان رژ لب قرمز pdf , رمان رژ لب قرمز apk , رمان رژ لب قرمز ایفون , رمان رژ لب قرمز اندروید , رژ لب قرمز , دانلود رمان عاشقانه رژ لب قرمز , رمان عاشقانه رژ لب قرمز ,