2.3 4 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان زخم خوردگان تقدیر

خلاصه رمان زخم خوردگان تقدیر :

دانلود رمان زخم خوردگان تقدیر بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

دختر جوان در گوشه اتاق کوچک و محقر نشسته بود و به شیطنت خواهر خردسالش نگاه میکرد خواهرکوچکشتلاش مینمود تا تکه اسفنجی را که بزور در سوراخ گردن عروسکش فرو کند و از آن بجای سر عروسک افتاده استفاده…

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان زخم خوردگان تقدیر :

قلب هنگامه فرو ريخت. خدمه ادامه داد: آقاي نظام دشتي فقط يک شاعر نيست. او بعد از فوت پدرش صاحب
بزرگترين شرکت ساختماني اين شهر گشته است و از اين لحاظ مرد متمولي است. اما نه اينکه فکر کنيد مال دنيا در
خوي و خصلت او اثر گذاشته است. نه اينطور نيست. تمام کساني که با وي کار مي کنند، از جمله پسرم مثل تخم
چشم
او را دوست دارند. او به تمام معنا آقاست و چيزي کم ندارد. شما تا شامتان سرد نشده ميل کنيد هر وقت برنامه
آقاي
نظام شروع شد، خبرتان مي کنم. هنگامه تشکر کرد و نشست. آنقدر دچار هيجان شده بود که گمان مي برد، او را رو
در روي خود خواهد ديد.

از شدت هيجان نتوانست غذايش را تمام کند. چشم انتظار زماني بود که براي ديدن برنامه
او
احضار شود. هنگامي که خدمه وارد گشت، هنگامه از جاي خود پريد و پرسيد: شروع شد؟
خدمه به جاي جواب گفت: غذا را دوست نداشتي؟
هنگامه بي حوصله گفت: چرا دوست داشتم اما اشتها نداشتم. خدمه سيني را برداشت و گفت: بياييد برويم، چايي را
در
سالن به شما بدهم.
پاهاي هنگامه بطور آشکار مي لرزيد.

وقتي هر دو وارد سالن شدند تلويزيون برنامه تبليغاتي را نشان مي داد. هنگامه با کشيدن نفس عميقي صندلي
نزديکي
را انتخاب کرد و نشست. برخلاف ظهر سالن پر از مسافر بود و کمتر مسافري به تلويزيون توجه داشت. خدمه
فنجان چايي در مقابلش گذاشت و گفت بعد از اين برنامه، برنامه نظام دشتي شروع مي شود. به جاي من هم تماشا کنيد.
ضربان قلب او بشدت مي زد.

هنگامه را مجبور مي ساخت تا با کشيدن نفس هاي عميق هيجان خود را فرو بنشاند.
زماني که سيماي پرويز را در صحنه تلويزيون ديد قطرات اشک در چشمانش حلقه زدند و او براي نهان ساختن
اشک
خود از ديد مسافران، بلافاصله آن را از روي گونه زدود و به تماشا نشست. چقدر در اين مدت او تغيير کرده بود.
موها
و شکستگي صورتش گذران عمر را نشان مي داد اما صدا همان صداي گرم و پر طنين گذشته بود. او اشعار شاعراني
که
به تازگي کار شعر و شاعري را آغاز کرده بودند را مي خواند و به راهنمايي و رفع اشعار آنها مي پرداخت. چقدر دل
هنگامه مي خواست تا او شعري از اشعار خود بخواند اما تا زماني که او شروع کرد به صحبت در مورد غزليات حافظ
هنگامه دريافت که پايان برنامه نزديک است. او برنامه اش را با غزلي از خواجه شيراز به پايان رساند و شب بخير
گفت.
چاي هنگامه سرد شده بود، خدمه چاي او را تغيير داد و در حاليکه فنجان ديگري در مقابل او مي گذاشت ، نشست و
پرسيد: آيا با نظام دشتي رابطه اي داري؟

دانلود رمان زخم خوردگان تقدیر

هنگامه منظور او را درك نکرد. اما گفت: خانواده هاي ما از ساليان دور با يکديگر دوستي دارند.
خدمه لبخندي زد و گفت: پس نسبت بهم بيگانه نيستيد. اما شما طوري رفتار کرديد که من گمان کردم شما تا بحال
او
را نديده ايد.

هنگامه گفت: ما سالهاست که از همديگر بي خبر مانده ايم و با فوت پدرشان رابطه ما تقريبا قطع شده است. حالا من
پس از آن سالها آمده ام و خيال دارم بديدارشان بروم. نگرانم که نکند چون گذشته با من روبرو نگردند.
خدمه سخن او را قطع نمود و گفت: ترس تو بي مورد است. دوستي و مروت چيزي نيست که فراموش شود. کينه
ديرينه که نداريد! تازه اگر خداي نخواسته چنين هم باشد ما شيرازي ها مهمان را اگر دشمن هم باشد، عزيز مي
داريم.
بي جهت فکرت را آزار نده و تا اين چايي ات هم سرد نشده، بخور.

هنگامه در چشم او مهر و محبتي يافت و درد تنهايي را لحظاتي فراموش کرد. او با خستگي که روحش را مي آزرد به
بستر رفت و تا نيمه هاي شب به ملاقاتي که داشت، انديشيد. او فکر کرد آيا نظام مرا خواهد پذيرفت و به من وقت
ملاقات خواهد داد؟ آيا از علائق گذشته چيزي در قلبش مانده است؟ آيا او چون پدرش به سوگند و قولش وفادار
مي
ماند؟ آه چه روز سختي را آغاز خواهم کرد. تمام افکار پريشان روح و جسم او را احاطه کرده بودند و خواب به
چشمانش راه نمي يافت. او از خدمه هتل خواهش کرده بود که صبح زود بيدارش کنند تا خود را براي ملاقات آماده
کند. بدرستي نمي دانست که چند ساعت را در خواب گذراند. وقتي با تلنگري به در ديده گشود، هنوز احساس
کسالت مي کرد و نياز به خوابيدن داشت.

دانلود رمان زخم خوردگان تقدیر

اما بلند شد و خود را آماده نمود. صبحانه را در سالن غذا خوري خورد و با نگاهي
بر ساعت از هتل خارج گرديد.
مقابل شرکت از اتومبيل پياده شد. لحظه اي به ساختمان شرکت نگاه کرد، ضربان قلبش را گوشهايش مي شنيدند و
از
روي لباس مي توانست تپيدن آن را بنگرد. چند نفس عميق کشيد و به راه افتاد. مقابل در ورودي شرکت نيز لجظه اي
توقف کرد و بعد داخل شد. سالن وسيع و بزرگي مقابل رويش قرار داشت. در سمت چپ او ميز اطلاعات قرار داشت
و
مرد ميانسالي با تلفن در حال صحبت کردن بود.

هنگامه به او نزديک شد و صبر نمود مکالمه او تمام شود. سپس
گفت:
ببخشيد پدر مي خواستم با آقاي نظام دشتي ملاقات کنم.
مرد با انگشت به دري اشاره کرد و گفت: انتهاي سالن سمت راست.
هنگامه حرکت نمود و با ترس و دلهره دستگيره در را فشرد و کمي آنرا باز نمود. سالني بود کوچک و چندين ميز
که
در پشت آنها افرادي بکار مشغول بودند. هنگامه به اولين ميز نزديک شد و مرد جواني که پشت آن مشغول بکار
بود،
مخاطب قرار داد و با گفتن ببخشيد نظر او را به خود جلب کرد. کرد جوان سر بلند نمود و گفت: بفرماييد.
هنگامه گفت: مي خواستم با آقاي نظام دشتي ملاقات کنم؟
مرد جوان نگاهي به سر تا پاي هنگامه انداخت و پرسيد: وقت ملاقات داريد؟
هنگامه گفت: نه، من مسافر هستم و تازه وارد شيراز شده ام.

رمان پیشنهادی مدیر 

مرد جوان لبخندي زد و اشاره به اتاقي نمود و گفت: آنجا دفتر آقاي نظام دشتي است. شما مي توانيد با منشي آقا
نظام
صحبت کنيد، شايد بتواند از ايشان وقت ملاقات بگيرد. به خانم منشي بگوييد که من مسافر هستم، يقينا وقت ملاقات
بشما خواهد داد.
هنگامه از راهنمايي او تشکر کرد و کنار دري ايستاد که به آن اشاره شده بود. با ضربه اي به در وارد شد، برخلاف
گفته
مرد انجا اتاق نبود.

بلکه محوطه بزرگي بود، که از ديگر سالنها مجلل تر و بزرگتر بود. يک ميز در گوشه آن به چشم
مي خورد و بقيه سالن با مبل تزيين شده بود. خانم جواني با ورود او سر بلند نمود و در جواب صبح بخير هنگامه
لبخند
نمکيني بر لب آورد و پرسيد فرمايشي داشتيد.
هنگامه گفت: مي خواستم اگر امکان داشته باشه آقاي نظام دشتي رو ملاقات کنم.
خانم جوان پرسيد: آيا قبلا وقت ملاقات گرفته ايد؟

هنگامه تکذيب کرد و گفت: من تازه از تهران وارد شده ام و آقاي نظام دشتي اطلاع ندارند که من در شهر هستم.
خانم منشي همان لبخند را تکرار نمود و گفت: آيا شما از بستگان هستيد؟
هنگامه گفت: از بستگان خير ولي از دوستان قديم هستم.

نام رمان: زخم خوردگان تقدیر
نویسنده: فهیمه رحیمی
ژانر: عاشقانه
تعداد صفحات: 169
منبع : –
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان زخم خوردگان تقدیر

دانلود رمان ,دانلود رمان زخم خوردگان تقدیر , رمان زخم خوردگان تقدیر , رمان زخم خوردگان تقدیر pdf , رمان زخم خوردگان تقدیر apk , رمان زخم خوردگان تقدیر ایفون , رمان زخم خوردگان تقدیر اندروید , زخم خوردگان تقدیر , دانلود رمان عاشقانه زخم خوردگان تقدیر , رمان عاشقانه زخم خوردگان تقدیر ,