4.7 3 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان زیر باران

خلاصه رمان زیر باران :

دانلود رمان زیر باران بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

یه دختر با احساسات لطیف و پر از حس زندگی….مغرور و خوش قلب.. یه پسر با قلب سنگی و غرور بیش از حد…همراه با جذبه ی منحصر به فرد…تقابل دو آدم متفاوت…شروع عشق…شروع دلدادگی..آدمایی که بلدن حرف دلشون و بزنن…بلدن عاشقی کنن ….بلدن غرورشون و مقابل احساسشون به زانو دربیارن..داستان عاشقانه ای از جنس شیدایی…با تفسیر کامل احساسات..رمانی که در بخش آنلاین رتبه ی اول و کسب کرد با شخصیت های داستان و زندگیشون همراه باشین و عاشقانه ای ناب و تجربه کنین….

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان زیر باران :

رو تختم نشسته بودم و رمان برباد رفته رو میخوندم برای بار صدم

عاشق شخصیت اسکارلت با همه ی خاکستری بودنش بودم و غرق شده بودم تو قلم مارگارت میچل که تلفنم زنگ خورد

تصویر پیمان لبخند رو لبم نشوند : جانم؟؟

صدای خستش خون کرد دلمو: جانت بی بلا عزیزترینم ٬ خوبی خانمم؟؟؟

میدونستم این خستگی صدا برای کار نیست ٬ بلکه برای بحث مجدد با خانوادشه ٬ شاید اگه اون شرط و نذاشته بودم تا الان صد دفعه ای عقدم کرده بود

باران: خوبم تو خوبی؟؟

آهی کشید: بد نیستم چیکار میکنی؟؟

بد بود ٬ من این مرد و بلد بودم ٬ میشناختمش و با این صدا بد بود بدون هیچ شکی: داشتم کتاب میخوندم

پیمان: حوصله داری بیام دنبالت بریم بیرون؟؟

بغض نشست تو گلوم٬ مرد من پی آرامش بود و میخواست کنارم آروم شه: میام

پیمان: نیم ساعت دیگه اونجام

باشه ای گفتم و قطع کردم و به بغضم اجازه دادم بباره : خدایا کمکمون کن

بلند شدم و یه دست لباس ساده و اسپرت پوشیدم و بدون آرایش زدم بیرون

به ماهان خبر دادم و از خونه بیرون زدم ٬ هوا گرم بود اما نه اونقدر که اذیت کنه ٬ خورشید درحال غروب کردن بود ٬ تکیه دادم به دیوار که ماشین پیمان از سر کوچه مشخص شد و لبخند به چهرم نشوند

کنار پام زد رو ترمز و من سوار شدم: سلام آقا

با همه ی خستگیش به لبخندی مهمونم کرد٬ بعضی موقع ها فکر میکردم کنار من خودشو یادش میره: سلام خانم قشنگم

سر کج کردم: کجا قراره بریم سرورم؟؟

طاقت نیاورد و اومد جلو و منو کشید تو حجم آغوشش: هرجا عشقم دستور بده

سر به چونش چسبوندم: خوبی پیمان؟؟

دانلود رمان زیر باران

موهامو بو کرد و چشم بست: الان دیگه خوبم

نفس عمیقی کشیدم: بریم بگردیم جاش مهم نیست کنار تو بودنش مهمه

بوسه زد روی موهام و حرکت کرد در حالی که دستم تو حصار دستاش بود

با تعجب به مسیر رفتنش نگاه کردم ٬ نمیدونستم کجا میخواد بره ٬ اما مگه مهم بود کنارش ؟؟

با توقف ماشین جلوی برج میلاد با تعجب نگاهش کردم: اینجا چرا؟؟

هم شام میخوریم هم ساعت ۱۰ برای رصد برنامه دارن ٬ فکر کنم دوست داشته باشی اجرام آسمونی رو با تلسکوپ های پیشرفته ببینی

دستمو جلوی دهنم گرفتم تا جیغ نزنم: دوست دارم٬ عاشقشم

با خنده بینیمو کشید: هی خانم حواست باشه فقط حق داری عاشق من باشی

با عشق نگاهش کردم: مرسی

پیمان: پیاده شو فداتشم

با ذوق پیاده شدم ٬رصد ستاره ها به نظرم هیجان انگیز میومد

پیمان دستمو گرفت و با هم دیگه وارد برج شدیم

اول به طرف رستوران گردون رفتیم و شام و خوردیم و بعد چرخی تو طبقات زدیم تا ساعت ده بشه و رأس ساعت ده به طرف محل رصد رفتیم

از ذوق تو پوست خودم نمیگنجیدم و یه سره ورجه ورجه میکردم و پیمان با خنده نگاهم میکرد و آرامش چشماش کنارم آرومم میکرد

آدمای زیادی تو محل رصد بودن و خیلی هاشون تلسکوپ به همراه داشتن ٬ با هیجان بهشون نگاه میکردم که پیمان دستمو گرفت و از میون جمعیت رد شدیم و کنار یه پسر حدودا سی ساله که سرش گرم تلسکوپ بزرگش بود ایستاد: سلام فرهاد

پسر برگشت سمتمون و با دیدن پیمان لبخندی زد: سلام رفیق چه به موقع اومدی

دانلود رمان زیر باران

پیمان: ممنونم از این که گذاشتی امشب تو این رصد همراهت باشیم

پسر دستی به شونه ی پیمان زد: باعث افتخاره منه

و بعد نگاهی به من کرد: سلام عرض شد بانو٬ خوش آمدیدن به جمع انجمن نجوم

لبخندی زدم: سلام ٬متشکرم خوشحالم که اینجام

پسر برگشت سمت پیمان: این تلسکوپ در اختیار شما من میرم سری به بقیه بزنم راحت باشین

پیمان سری تکون داد و پسر رفت ٬ با کنجکاوی به تلسکوپ که تنظیم شده بود نگاه کردم

پیمان: امتحان کن

با ذوق جلو رفتم و پشت تلسکوپ ایستادم و چشمم و به لنزش نزدیک کردم

درست تو همون موقع انگار جهان تازه ای رو کشف کردم و اگه هرکسی میدونست چقدر این اجرام آسمانی و ستاره های ریز پرنور با شکوه و چشم نواز به نظر میرسن بدون شک هرشب از بام هر خونه ای میتونستی چند نفر و خیره به یه تلسکوپ در حال کشف سپهر ( آسمون ) ببینی

این با شکوه ترین صحنه ای بود که من در تمام عمرم دیده بودم انقدر که دلم نمیخواست دل بکنم از اون ستاره ها و آسمون

با صدای فرهاد سرم با بی میلی از تلسکوپ جدا شد: ظاهرا شما بیش از اندازه علاقه دارید به نجوم

دانلود رمان زیر باران

نگاهی به چهره ی مغرور و دوست داشتنی پیمان انداختم و جواب فرهاد و دادم: یه زمانی دوست داشتم نجوم بخونم

فرهاد: نیم ساعتی هست که دل نکندید از تلسکوپ

به آسمون نگاه کردم: آسمون همیشه برای من پر از رمز و راز و شگفت انگیز بوده

اون همه با شیفتگی نگاهی به آسمون کرد : آسمون امشب صافه و این فرصت خوبی برای رصده

به ستاره های پر نور و چشمک زن خیره شدم: اون منظومه ی آلفا قنطورس نیست؟؟

نگاهشو امتداد داد به سمتی که من اشاره کردم: چرا خودشه؟؟

با هیجان گفتم: میشه تلسکوپ و تنظیم کنین روش میخوام با این ببینمش

به طرف تلسکوپ رفت: فکر نمیکردم اطلاعاتتون در زمینه ی نجوم در این حد باشه که اسم این منظومه رو بدونین

پیمان منو به خودش فشرد: خانم من و دست کم نگیر

فرهاد خندید: تورو تا این حد عاشق دیدن هم به اندازه ی آسمون شگفت انگیزه

من خندیدم و پیمان محو لبخند زد و نگاه عاشقمون تو هم گره خورد

پیمان: این ستاره ای که گفتی چیه؟؟

دلم رفت برای مردم که راز ستاره ها رو به اندازه آجر و سیمان بلد نبود ٬ لبخندی بهش زدم: خیلی دقیق نمیتونم بگم اما در همین حد میدونم که به صورت چهارمین ستاره ی درخشان توی آسمون قابل دیدنه و به همزاد زمین معروفه

فرهاد در ادامه ی حرفام گفت: یه ستاره ی دوتاییه و از همه ی ستاره ها به منظومه ی شمسی نزدیک تره ٬ میتونید ببینید تلسکوپ و روش تنظیم کردم

رفتم جلو و از دریچه ی تلسکوپ نگاهی بهش کردم٬ زیبا و خیره کننده بود و من از همون لحظه عاشقش شدم

کنار کشیدم و به پیمان گفتم: میخوای ببینی؟؟

نام رمان: زیر باران
نویسنده: زهرا ارجمند نیا
ژانر: عاشقانه
تعداد صفحات: 515
منبع : –
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان زیر باران

دانلود رمان ,دانلود رمان زیر باران , رمان زیر باران , رمان زیر باران pdf , رمان زیر باران apk , رمان زیر باران ایفون , رمان زیر باران اندروید , زیر باران , دانلود رمان عاشقانه زیر باران , رمان عاشقانه زیر باران ,