3.6 5 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان سراب ردپای تو

خلاصه رمان سراب ردپای تو :

اين داستان در مورد زندگي دختري است به نام ليلي كه برعكس دخترهاي هم سن و سالش، خلقيات كاملا مردانه دارد.داستان، آينده‌ی او را به تصوير مي‌كشد و مرتب به گذشته‌اش سر مي‌زند تا خواننده را با مسير زندگي او آشنا كند.

مسيري پر رنج و بسيار عبرت آموز كه ليلاي قصه ما رابه قهقرا مي‌كشد و بعد در مسیری قرار می‌دهد تا در اين مسير روحش صیقل بخورد و رازهايي را كشف كند که این روح زخمی و عاصی را به جایگاه رفیع انسانیت برساند!

پیشنهادت:

 

قسمتی از متن رمان سراب ردپای تو :

 

مقدمه:
تنهایی، چون تبری تیز و برنده، روزی ریشههایت را قطع خواهد کرد. روزی که حس
کنی تنها هستی، دردی را در رگ و پیات لمس خواهی کرد که تا به خودت بیایی تو
را از پای خواهد انداخت.
آری دوست من، تنهایی چنان موریانهای موذی از درون خالیات میکند تا به یکباره
فروریزی!

پس آن روزی که هیچ کس کنارت نبود، هیچ گوشی محرم شنیدن حرفهایت نبود و
هیچ دلی حوصلهی تنهاییهایت را نداشت، دانلود رمان سراب ردپای تو به سوی آسمان سر بلند کن و با تمام
وجود بگو هنوز خدا هست!
***
سراب رد پای تو
•فصل اول•

پك عميقي به سيگارم زدم دانلود رمان سراب ردپای توو نگاهي به ورقهاي پاسوری كه در دستم بود انداختم.
آنها را بُرُ زدم و حسابي زير و رو كردم و جلوي چشمان درشت و مشكی مشتری
گرفتم و گفتم:
-يكی رو كِش
ِ
ب !

دانلود رمان سراب ردپای تو :

وقتي میخواهي براي كسی فال بگيری و در اين كار موفق باشی بايد سعي كنی طرف
مقابلت را خوب ورانداز كني. اگر آدم شناس خوبي باشي، با يك نگاه عميق به
چهرهی فرد ميتواني بسياري از خصوصيات روحي و روانياش را دريابي و اينجاست
كه بايد ضربهی دوم را بزني.

با گفتن اين خصوصيات فرد را خود به خود مجبور ميكني تا با تو همراه شود و
اسرارش يك به يك آشكار خواهد شد؛ آن وقت است كه بايد به آن شاخ و برگ
بدهي و همهی موضوعات را با آب و تاب به خوردش داد!

نگاه عميقي به صورت و علي الخصوص چشمهايش انداختم و دستان لرزانش كه
آس خشت را بيرون ميكشيد. ورق را از او گرفتم و روي ميز گذاشتم و با اشاره سر به
او فهماندم تا ورق ديگري بكشد. هفت برگ كه كامل شد و آنها را چيدم، چند
لحظه روي تماشاي ورقهايي كه كشيده بود تمركز كردم و بعد دوباره به چهرهی دختر
جوان خيره شدم و پرسيدم: دانلود رمان سراب ردپای تو

-خيلي دوستش داري؟
با صداي لرزان جواب داد:
اين ترس و طفره از جواب صريح، خبر از آن ميداد كه در رابطهاي با شك و ترديد بهكي رو؟
سر ميبرد. نگاهي گذرا به ورقها انداختم و گفتم:

گ شكفت و با اشتياق سر تكان داد. به هدف زده بودم. پس حاال نوبت ُ گل از لشپسر جواني با قد بلند كه توي اسم يا فاميلش حرف الف داره!
شاخ و برگ دادن موضوع بو

رمان سراب ردپای تو :

-اگر دوستش داري، دو راه بيشتر نداري؛ يا احتياط كن و مواظب اطراف باش، يا اگر
اهل صبر و تحمل نيستی تمومش كن!

پ ُك آخر را به سيگار زدم و فيلترش را در جاسيگاري كريستال كنار دستم له كردم كه
نگاهم به صفحهی موبايل افتاد كه مرتب خاموش و روشن ميشد.

آهو تنها كسي بود كه هروقت تماس ميگرفت بي درنگ جواب ميدادم. انگشتم را
روي صفحه كشيدم و جواب دادم: دانلود رمان سراب ردپای تو
-جانم مهربون من؟

-سالم، چه خبر؟ مشتري داريم؟
خنديدم و جواب دادم:
-شما نه، ولی من هميشه یه مشتري دارم!
با خنده جواب داد:

-باز كي رو گذاشتی سركار، داری فال ميگيری؟
بلند خنديدم:
-پس يه نگاهي هم به ساعت بنداز، يك ربع ديگه بچههات از مدرسه تعطيل ميشنكار خلق خدا رو راه ميندازم، جانم!
نميخواي بري دنبالشون؟ دانلود رمان سراب ردپای تو

نگاهي به ساعت ديواري انداختم.
-پس تو زودتر برگرد، بيا آرايشگاه تا من كم كم آماده بشم كه برم

7 :

با تعجب پرسيد:
-مگه آرزو نيست؟

نفس عميقي كشيدم.
-نه بابا، باز اون توله سگش گند زده توي مدرسه با بچهها دعوا كرده، زدن سرش رو
شكوندن. رفته درمانگاه سر واموندهی اون رو بخيه كنه!
با ناراحتي جواب داد:
-اه اه، اون پسر بميره كه اين بيچاره از دستش آسايش نداره! خيلی خب، من تا ده
دقيقه ديگه اونجام.

با لحن مضحكي آرام گفت:
-شما به مشتريت برس، من زود ميام!
خنديدم و گفتم:
گوشي را كه قطع كردم. دختر جوان مقابلم از وقفهاي كه در كارش افتاده بود حسابيخيالت تخت، منتظرتم.
كالفه به نظر ميرسيد. براي آنكه بتوانم كامال اغوايش كنم گفتم:

-یه كم صبر كن  دانلود رمان سراب ردپای تو تا من دوباره روي ورقها تمركز كنم. شما هم لطفا قهوهاي رو كه برات
ريختم بخور تا من بتونم همه چيز رو كاملتر بهت بگم.

با قيافهی احمقانهاي كه به خود گرفته بود الجرعه محتويات فنجان را سر كشيد. يك
سري خزَعبالت سر هم كردم كه اتفاقا بسيار مورد توجهش قرار گرفت!بيست هزار
تومن از او گرفتم و در كشوي ميزي كه پشت آن نشسته بودم گذاشتم

8 :

دختر ِک ساده لوح، در حال خارج شدن از آرايشگاه بود كه آهو در آستانه در ظاهر
شد.

آهو نگاه متعجبش را به سر تا پای دخترك كه در حال خروج از در بود انداخت.
ميدانستم اصال از اين جور آدمها خوشش نميآيد و آنها را بياراده و بدون اعتماد
به نفس ميپندارد ولي به نظر من، همه جور آدمي بايد در اين دنيا وجود داشته
باشد. اگر همه ايدهآل بوديم من حالل چطور بايد امرار معاش ميكردم؟!

زير چشمي هردو را نگاه كردم و لبخند ماسيده بر لبم را تحويل آهو دادم كه داشت
روی كاناپه نزديک ميز مديريت كه من پشت آن نشسته بودم ولو ميشد.
دستهايش را پشت گردنش قالب كرد و پوزخندي نثارم كرد و گفت:

-ليال براي اين بدبخت چي سرهم كرده بودي كه داشت مثل خل و چلها با خودش
حرف ميزد؟
خنديدم و پولهايي را كه از دخترک گرفته بودم از كشو ميز بيرون آوردم و در هوا
تكانشان دادم و گفتم:

پسرهاي آويزون كه نميتونن دماغشون رو باال بكشن نباشه. مهم اينه كه بيستول كن بابا، يه چيز گفتم كه بره بچسبه به زندگي بي دردسرش و اونقدر دنبال اين
تومن كاسب شديم!

سري تكان داد و با چشمهاي درشت و عسلي رنگ زيبايش نگاه پر مهري به من
انداخت و لبخند گرمي زد
-امان از دست تو، ميترسم عاقبت كار دست خودت بدي. يه جوري كه هم در اينجا
رو تخته كنن، هم خودت به دردسر بيفتی!

2

دوتا بچه روزي ميبرم براي هيچكس هم بد نميخوام پس اتفاقي نميافته نگراننفوس بد نزن، خدا به دل آدمها نگاه ميكنه و بهشون روزي ميده. من دارم براي
نباش.
من و آرزو و آهو در يك آرايشگاه زنانه كار ميكردیم. البته آرز و، دانلود رمان سراب ردپای تو صاحب آرايشگاه بودچي بگم؟ من امروز مشتري ندارم؟

ولي همه كارها را آهو انجام ميداد و من هم براي مشتریهاي خاص فال ميگرفتم و
ماساژ ريلكسي انجام ميدادم و آخر هر هفته هم هركس درصدي از اين درآمد را كه
سهمش بود دريافت ميكرد. نگاهی به ساعت انداختم و گفتم:

ِ
دختر خانم اسدی زنگ زد، ساعت يك مياد براي كوتاهي!
سيم لپ تاپ را كه روي ميز بود از شارژ در آوردم به سمت خودم چرخاندم و مشغول
چرخيدن در ليست ترانههايش شدم و باالخره روي ترانه محبوبم پلي كردم.

داغ دلم داره تازه میشه قراره بازم ببینمش
فک نکنم طاقت بیارم این دفعه میمیرم از غمش
همون که رفت و دلمو شکست
رفت و رو اشکام چشاشو بست
همون که دلتنگشم همش
داغ دلم داره تازه میشه
بازم چه خوابی دیده برام
چه نقشه ای باز کشیده بر

10 :

قراره باز چی سرم بیاد
این دفعه از جونم چی میخواد
داغ دلم داره تازه میشه
خاطره هاش یادم نمیره
میترسم این بار ببینمش
دوباره دستامو بگیره”

يک سيگار ديگر روشن كردم و با ولع رمان سراب ردپای تو به آن پک زدم و دودش را از بيني و دهانم حلقه
كنان بيرون دادم و با صداي بم و خش دارم شروع به زمزمه كردن ترانه كردم. آهو
چپ چپ نگاهم كرد و گفت:

-باز سيگار روشن كردي؟
تلخ خندي تحويل دادم.
-از صبح دوتا بيشتر نكشيدم.
با انگشتهايش عدد دو را نشانم داد و گفت:

-فقط دوتا؟ آخي، چقدر كم! با اون قلب داغونت پشت هم داري سيگار ميكشي. بابا
فكر اون دوتا طفل معصوم باش! بابا كه ندارن، اينم از ننهشون…
آه كشيدم.
-خيلي وقته ننه هم ندارن… نترس، اين قلب من پرروتر و بي غيرتتر از اين
حرفهاست كه با اين چيزها از پا دربياد دانلود رمان سراب ردپای تو .

 

 

منبع:یک رمان

نام رمان: سراب ردپای تو
نویسنده : مریم علیخانی
ژانر: عاشقانه , اجتماعی
تعداد صفحات: 482
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان 111

دانلود رمان سراب ردپای تو , رمان سراب ردپای تو , رمان سراب ردپای تو pdf , رمان سراب ردپای تو apk , رمان سراب ردپای تو ایفون , رمان سراب ردپای تو اندروید , سراب ردپای تو , دانلود رمان عاشقانه سراب ردپای تو , رمان عاشقانه سراب ردپای تو ,