3 2 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان سرنوشت من

خلاصه رمان سرنوشت من :

خلاصه: دانلود رمان سرنوشت من _ درمورد یه دختری که تو بچگی، مادرش رو از دست داده و از پدرش فقط یه اسم تو شناسنامه داره ؛ بعد از فوت مادرش اونو به پرورشگاه سپردن چون کسی رو نداشت…

پشنهادی:

قسمتی از متن رمان سرنوشت من :

خالصه:
درمورد یه دختری که تو بچگی، مادرش رو از دست داده و از پدرش فقط یه اسم تو
شناسنامه داره؛ دانلود رمان سرنوشت من .

بعد از فوت مادرش، اونو به پرورشگاه سپردن چون کسی رو نداشت…
بارون شروع به باریدن کرده بود و از حیاط، صدای حاج مرتضی مداح که با ناله و
شیون مردم قاطی شده بود، به گوش میرسید. برای لحظه ای، صدای حاج مرتضی
که با صدای رعدوبرق آسمون یکی شده بود، دلم رو لرزوند. حس و حال عجیبی
دانلود رمان قاصدک من.

دانلود رمان عصر یخبندان
دانلود رمان فرزند خاموش

دانلود رمان سرنوشت من :

داشتم؛ در صداش یه چیزی بود. از پله ها پایین رفتم و از صحنه ای که در مقابلم
بود، بی اراده، اشک از چشمام سرازیر شد. مردم توی این بارون شدید، عاجزانه به
سر و صورت خودشون میزدن و گریه میکردن؛ با صدای زنگ گوشیم، از فکر بیرون.

اومدم. اون را از جیبم بیرون اوردم و به شماره ای که روی صفحه بود، نگاه کردم. نام
امید رو که دیدم، تعجب کردم. دانلود رمان سرنوشت من خیلی خنده دار بود! خودم این اسم و شماره رو در
گوشیم، ذخیره کردم و خودم هم نمیدونم کیه! هرچی فکر کردم، یادم نیومد که اون
کیه با این حال گوشی رو جواب دادم:

-بله بفرمایید؟
متعجب از این همه صمیمیتی که در صدای مرد جوانی که ظاهرا اشنا بود اماسالم خانمی چرا گوشیت رو دیر جواب دادی؟
نمیشناختمش، پرسیدم:
-ببخشید شما؟
-منم امید.
-بله اسمتون روی صفحه تلفنم بود ولی متاسفانه به خاطر نمیارمتون.

نمیدونم چرا احساس خاصی نسبت به این اسم داشتم.
-مهم نیست! ببین میخوام ببینمت؛ همین االن!
توی صدای مرد جوون، نوعی بیقراری بود که باعث شد بپرسم:
– ببخشید! من نمیفهمم شما چی میگین اصال شما کی هستین؟

پسر که حاال بی قرار تر از قبل بود، گفت

5 :

-من جلوی در تکیه حاجی ایستادم بیای بیرون به خاطر میاری من کیم؛ من از طرف
همون مردی اومدم که تا االن کمکت کرده. دانلود رمان سرنوشت من

مرد جوون بدون هیچ صحبتی، گوشی رو قطع کرد. هاج واج مونده بودم امید کیه که
من اسمش رو توی گوشیم دارم. اما یادم نبود کی و کجا دیدمش؟ این کیه که منو
میشناسه؟

اصال مگه مهمه که اون کیه؟ نفهمیدم چطور لباسم رو عوض کردم و چادر به سرم
کشیدم، فقط میدونم که پله ها دانلود رمان سرنوشت من رو دوتا یکی کردم و یکی دو بار هم به چند تا خانم
خوردم و فقط تنها چیزی که یادم میاد، صدای عزیز جون بود که گفت:
– رایکا جون کجا با این عجله؟

نیازی نبود جلوی در تکیه حاج مهدی که در واقع در خونش بود، دنبال مردی جوون
بگردم چون زیر اون بارون شدید که همه توی خونه ی حاجی مشغول عزاداری بودن،
فقط یک مرد جوون در حالی که چتری باال سرش گرفته بود، به چشم میخورد.

خدای من! پس حسم اشتباه نبود؛ این چهره برام اشنا بود. تا وقتی بهم نزدیک شد،
بی حرکت بهش زل زده بودم. بهم که رسید، دیگه مطمئن شدم که میشناسمش و با
ذوق خاصی، گفتم:

سرش رو تکون داد و به من که خیس بارون بودم، نگاه کرد، چترش رو باالی سرمپس حسم بهم دروغ نگفته بود؟
گرفت و گفت:
– باید زودتر بریم

6 :

نپرسیدم چرا و کجا؛ فقط به دنبالش راه افتادم به سمت همون ماشین بنزی که
باعث آشنایی من و اون شده بود، رفتم. در عقب رو برام باز کرد وسوار شدم؛ خودش
هم صندلی جلو نشست و وقتی سوار ماشین شدم، به راننده که مردی حدودا ۳۵
و۳۶ ساله بود و اروم نشسته بود، سالم کردم و او هم به همان ارومی جوابم رو داد؛

وقتی اتومبیل به حرکت در اومد، امید رو به من گفت: دانلود رمان سرنوشت من
– رایکا! ایشون برادر بزرگترم هستن اقا ایمان.
نگاهی به ایمان انداختم وگفتم:
-خوشبختم.

ایمان هم فقط سری تکون داد و چیزی نگفت. چقدر این مرد به نظرم عجیب اومد.
اصال چقدر این اتفاقاتی که میافتاد یا میخواست اتفاق بیوفته، عجیب به نظر
میرسید. پیدا شدن امید بعد از یک ماه از وقوع اون تصادف، ارتباطش با اون مرد و
حاال این مرد که امید، برادر معرفیش کرد، اصال امید چرا یهو غیبش زد؟ حاال هم
اومده و از طرف اون مرد میگه شاید اون تصادف همش بازی بوده.

کامال منگ بودم به خودم اومدم. اصال با این دوتا کجا دارم میرم؟
به امید نگاهی کردم و گفتم: دانلود رمان سرنوشت من
-ما کجا داریم میریم؟

امید نگاهش رو از روبرو دزدید، به سمت من برگشت، مستقیم بهم نگاه کرد و گفت:
– به زودی میفهمی.
-من همین االن میخوام بفهمم.

7 :

– گفتم که عزیزم میفهمی؛ عجول نباش باشه؟

نوع حرف زدنش برام عجیب نبود؛ اعتراف میکنم همون یکبار که دیدمش، مجذوب
نوع رفتار وصمیمتش شدم. یه نوع صداقت توی حرفاش موج میزد که ناخوداگاه
نمیتونستی بهش شک کنی.
از همون بار اول که دیدمش، باورش کردم اما امشب بهش مشکوک شدم و یه حسی
بهم گفت که این ادم نمیتونه با اون مرد، بی ربط باشه چون که از خود اون روز که
دیدمش، غیبش زد و حاال بعداز یک ماه، باخبری از اون مرد برگشته بود و با همون
صمیمیت که از روز اول داشت، منو دعوت به صبوری میکرد. با تردید بهش نگاه
کردم وگفتم: دانلود رمان سرنوشت من

-میگم چرا شما یهو غیبتون زد؟
-اونم میفهمی صبر کن.
-کی؟

معلوم بود برای طفره رفتن از جواب سوالم، خودش رو به نفهمیدن زده اما من به رویچی رو کی؟
خودم نیاوردم و گفتم:
-همین ماجرا رو کی میفهمم.

امید اینبار نگاهی به ایمان انداخت و دوباره با خونسردی، گفت:
-به زودی عزیز من

منبع:یک رمان

نام رمان: سرنوشت من
نویسنده: مهدیه بافکر
ژانر: عاشقانه , اجتماعی
تعداد صفحات: 62
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان سرنوشت من

دانلود رمان سرنوشت من , رمان سرنوشت من , رمان سرنوشت من pdf , رمان سرنوشت من apk , رمان سرنوشت من ایفون , رمان سرنوشت من اندروید , سرنوشت من , دانلود رمان عاشقانه سرنوشت من , رمان عاشقانه سرنوشت من ,