3.8 4 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان سرگشته ی ناز

خلاصه رمان سرگشته ی ناز :

دانلود رمان سرگشته ی ناز بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

نازلی تبریزی دختری درد کشیده و از هر طرف رانده شده که تصور می کند خدا فراموشش کرده است.
با بیماری پدربزرگش فردی که از خیلی وقت پیش ها از خانواده رفته است دوباره بازمی گردد و درد نازلی را بیشتر می کند.
حال این بازگشت قرار است پیامدهایی به دنبال داشته باشد.. پیامدهایی از تلخی و شیرینی از عشق و عشق و در آخر عشق!

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان سرگشته ی ناز :

    شاهین بعد از گفتن این حرف به دنبال او پیاده شد و به طرفش رفت. دیدم که دست روی شانه اش گذاشت و چیزی در گوشش گفت که او را در عین عصبانیت مجبور به لبخند کرد.

    با دیدنِ لبخندش من هم لبخند زدم. او به خاطر این که من در خطر بودم این گونه عصبانی شده بود. از خودش عصبانی شده بود!

    همه دورمان را گرفته بودند و سوال می پرسیدند ولی من دیگر هیچ چیز حالی ام نبود. آن خاطره و لبخند او دوباره برایم زنده شده بود.

    آن شب که اعتراف به عشق کرد هم داشت لحظه ها را برایم می خواند. با چه شوقی برای اولین بار مرا بوسید! آن بوسه پر از گناه بود ولیکن عاشقانه بود!

    بلاخره بعد از این که شهاب کمی آرام شد و دوباره راه افتادیم. سر شروع آزاد راه خانواده ی دایی منتظر بودند. از تاخیرمان کمی نگران شده بودند که برایشان نگفتیم نزدیک بود تصادف کنیم. بیهوده نگرانی شان بیشتر می شد.

    شاهین به زور پشت فرمان نشسته بود و دیگر به شهاب هم اجازه ی رانندگی نداده بود. فقط با خنده گفت که مجنون روی صندلی اش بنشیند و به لیلی که پشت سرش است فکر کند تا خوابش ببرد!

    وقتی این حرف ها را می زد و شهاب چشم غره می رفت صورتش خنده دار می شد و من برای اولین بار زیر خنده زدم.

دانلود رمان سرگشته ی ناز

    وقتی دید که بهش می خندم فقط با لبخندی عمیق نگاهم کرده و برایم لب زده بود که:

    – دیوونه ی این خنده هاتم!

    نیازی به تشریح هم نبود که قلبم با تمام محتویاتش ریخت!

    سیر نمی شوم ز تو.. نیست جز این گناه من!

    تا رسیدن به اصفهان یک بار برای ناهار توقف کردیم. از سفر با ماشین به شدت بدم می آمد! چون سرم گیج می رفت و حالت تهوع می گرفتم.

    با دیدنِ خانه ی ایلگار مبهوت ماندم و یادم آمد که آغا بسیار خرج کرده است تا ایلگار را به جان علی بیاندازد. به علی آقا هم مطمئنناً کلی خوش گذشته بود.

    ویلای مجللی که به قیمت یتیم ماندن نازلیِ بیچاره خرج شده بود بسیار بسیار چشم نواز بود.

    پوزخندی در دل زدم و از ماشین پیاده شدم. ایلگار با دو به سمتم آمد و تا به خودم بیایم در بغلش فشارم می داد. با دیدنِ اشک هایش برای اولین بار لبخندی به رویش زدم و محبت خرج دادم.

    – چرا گریه؟ من که به خاطر شما اومدم.

    صورتم را نوازش کرد و گونه هایم را با ولع بوسید. حرفم به مذاقش خوش آمده بود.

    – راست می گی؟ به خاطر من اومدی؟

    – آره.

    با هم احوال پرسی کردیم و بلاخره خانه ی ایلگار را کشف کردم. نمای داخلی از نمای خارجی هیچ تفاوتی نداشت! همان قدر مجلل و زیبا و من با دیدنِ این همه زیبایی باز هم دل چرکین می شدم ولی به روی خود نمی آوردم.

دانلود رمان سرگشته ی ناز

    با دیدن پریسان و آن موهای بلوند شده اش حرص به جانم ریخت! کنار پریا روی استیل خوش تراشی نشستم و کنار گوشش گفتم:

    – یعنی دلم می خواد جفت پا برم توی صورتش!

    پریا با حیرت نگاهم کرد. حق داشت! این حرف ها از نازلی بعید بود.

    شهاب با بی قیدی و راحت کنار من نشست و این حرکت از دید پریسان دور نماند و دیدم که چگونه بهم پوزخند زد. نمی دانم چرا از من بدش می آمد ولی باید یک روزی این را می پرسیدم.

    شهاب کمی به جلو خم شد و پا روی پا انداخت. نگاهم به کفش جیر اصلش افتاد. عامل این یکی را هم باید یک روزی می پرسیدم و این پرسیدن ها باید قبل از رفتنم باشند! قبل از رفتنم این معما را می فهمم. باید بفهمم وگرنه هیچ کجا نمی روم!

    ایلگار با دست خودش از من پذیرایی می کرد و به خدمتکارها کاری نداشت. گویی فقط مرا در آن جمع می دید و متوجه بودم که پریسان همین طور حرص می خورد.

    کلید اول را یافتم. پریسان به من حسادت می کرد؟! آری همین بود.

    شب تولدم وقتی همه شهابی را که به انگلیس رفته بود در خانه مان یافتند متعجب شدند و شهاب با خنده گفته بود که اصلاً شب تولد مرا از دست نمی دهد و این گونه شد که پریسان چشمش شهاب را گرفت.

    یعنی برای این که مرا آزار دهد داشت خود را به شهاب نشان می داد؟! قطعاً همین بود!

    پوزخندی به این حسادت ریشه دار زدم. 26 سال مادری کنارم نداشتم حال هم چشم نداشت ببیند کمی ایلگار برایم مادری می کند.

    چشم می چرخاندم که متوجه پریسا و پوریا شدم که هر دو با لبخند خیره نگاهم می کردند. این دو قلوهای همسان بسیار بسیار مهربان بودند. گویی حتی مهرشان با هم تقسیم شده بود.

    سقلمه ای در پهلوی راستم فرو رفت و بعد صدای او را کنار گوشم شنیدم.

دانلود رمان سرگشته ی ناز

    – حالت خوبه؟

    به سمتش چرخیدم و با لبخند گفتم:

    – تو هنوز نگرانی اون لحظه ای؟ تصادف که نکردیم منم هنوز زنده م…

    چشم غره ای رفت.

    – پس می خواستی زنده نباشی؟ تو زنده نباشی دنیا هم نباید زنده باشه

 مات و مبهوتِ حرفش ماندم. این نظر کمی خودخواهانه نبود؟!

    وقتی نگاه حیرت آورم را دید لبخند زد و با صدای آرام تری ادامه داد:

    – ولله که شهر بی تو مرا حبس می شود!

    دنیا.. شهر.. زندگی.. خدای من این مرد داشت چه بلایی بر سر من می آورد؟

دانلود رمان سرگشته ی ناز

    می خواست دیوانگی ام را تشدید کند؟ او از ناتوانی من خبر نداشت. از بدبختی های من با جنگیدن نفس خبر نداشت. او از هیچ چیز خبر نداشت.

    نمی دانست من بی اراده ام. نمی دانست که ممکن است قید رفتن را بزنم و در جوارش بمانم. نمی دانست که من هیچ اعتمادی ندارم و دلم کمی اعتماد به اویی که دیوانه اش بودم می خواست!

    وقتی دید خیره نگاهش می کنم خندید و چشمکی برایم زد. او باز هم داشت حقه سوار می کرد تا مرا به سمت خود بکشد. می دانست که در برابرش بسیار ناتوانم و هیچ اراده ای ندارم. با تمام کارهایی که کرده بود! با تمام خطاهایش که جدیداً داشتم می فهمیدم چرا آن کار را کرده است.

    برایم شعر از مولانا می خواند. او حافظ همه ی دیوان اشعار و شمسِ مولانا بود.

    برایم از عشق می گفت. اعتراف به عشق می کرد.

    برایم از نبودن دنیا در غیابم می گفت…

    تو بگو.. کدام دختر زخم خورده ای حتی، با شنیدن این همه عشق دوباره خام نمی شود؟!

    اگر هست من دیگر حرفی ندارم!

    چند لحظه بعد با راهنمایی خدمتکارها و ایلگار به طبقه ی بالا رفتیم. اتاق من و آیلی رو به روی باغ و چشم انداز زیبایی داشت و به قول ایلگار اختصاصی انتخاب شده بود

نام رمان: سرگشته ی ناز
نویسنده: ملیحه جلیلاوی
ژانر: عاشقانه ،کلکلی
تعداد صفحات: 220
منبع : –
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان سرگشته ی ناز

دانلود رمان ,دانلود رمان سرگشته ی ناز , رمان سرگشته ی ناز , رمان سرگشته ی ناز pdf , رمان سرگشته ی ناز apk , رمان سرگشته ی ناز ایفون , رمان سرگشته ی ناز اندروید , سرگشته ی ناز , دانلود رمان عاشقانه سرگشته ی ناز , رمان عاشقانه سرگشته ی ناز ,