3 3 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان شب سراب

خلاصه رمان شب سراب :

دانلود رمان شب سراب بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

قصه عشق دختری ثروتمندبه پسر نجار از طبقه پایین… این کتاب در واقع همان داستان بامداد خمار است با این تفاوت که داستان از زبان رحیم (شخصیت منفی داستان) نقل شده که می گوید محبوبه یک طرفه به قاضی رفته و اشتباه میکند…

پیشنهادات : 

دانلود رمان شراکت اجباری ⭐️

قسمتی از متن رمان شب سراب :

دو روز مانده بود به عيد چهارشنبه سوري بود خدا را شكر همه ي كارها را نمام كرده و تحويل داده بودم اين دو روز
را بايد توي خانه بمانم و خانه تكاني بكنم.
محبوب ديگر نازش خريدار داشت حامله بود ويار داشت هي استفراغ مي كرد نازك نارنجي شده بود اعصابش
داغون بود و من همه و همه را تحمل ميكردم با ين انديشه كه بچه ي مان را در كنار دلش مي پرورد و زحمتي
متحمل ميشود كه از من هيچ كاري ساخته نيست.

همه جا را جاور كردم حوض را خالي كردم از آب انبار پرش كردم به نوبت آبمان كم مانده بود ايندفعه فقط انبار را
پر مي كنم حياط را جارو كردم باغچه را بيل زدم محبوب انشاالله براي هواخوري هم كه شده توي حياط مي آيد و
سبزي مي كارد چهار تا گل مي كارد.

مطبخ را كه فكر ميكنم از روز اول كه آمديم جارو به خود نديده بود تميز كردم
شيشه ها را پاك كردم محترم خانم ملافه ها را شسته بود با محبوب كمك كردم آنها را هم دوختيم وشب عيد رسيد.
محبوبه سفره ي هفت سين چيده بود طفلك با هر چه كه داشتيم يك چيزي درست كرده بود اما دل من گرفته بود.

دانلود رمان شب سراب

بياد مادرم بودم كه بعد از سالهاي سال كه بپاي من خودش را پير كرد و شوهر نكرد حالا تنهاي تنها نشسته و نمي
دانم او هم هفت سين چيده يا نه.
همه ساله با همان نداري مان سنت ها را حفظ مي كرد يك كيلو گندم مي خريدهم سبزه سبز مي كرد هم سمنو مي
پخت هم برايشب عيد گندم و نخود پخته كه تويش چند تكه گوشت مي انداخت مي پخت و چقدر خوشمزه مي شد
سر سفره ي هفت سين سير و سيب قرمز مي گذاشت

پنج تا سكه ي دهشاهي داشتيم كه همه ساله همانها را مي
آورد و لاي قران مي گذاشت از توي قران بر مي داشتيم و ته كيسه مي كرديم تا سال ديگر خرجش نمي كرديم و
باز هم موقع تحويل سال دوباره لاي قران مي گذاشت ته سبزه را پنبه پر مي كرد انگاري سبزه ها از توي برف بيرون
زده اند.

سنجدها را با نخ و سوزن روي يك شاخه ي درخت مي دوخت و مثل گل جلوي آئينه مي گذاشت توي يك بشقاب
دو بوته سير ميگذاشت و ميگفت پدر بزرگش هميشه به سير ثوم مي گفت و مثل نان مقدس اش مي داشت يك بوته
سير را همه روزه تا سيزده سال حبه حبه با غذا هر چه كه بود مي خورديم و مي گفت تا اخر سال سلامتي مي آورد و
خدا را شكر سلامت هم بوديم.

دانلود رمان شب سراب

حالا مادر چه مي كند؟دلم مي خواست محبوبه لااقل شب عيد را اظهار تمايل مي كرد كه مادرم با ما باشد اما او هيچ
نگفت و منهم فكر كردم حالا كه محبوبه حامله شده كدورت و دلخوري اي كه بين و او و پدر و مادرش بوجود آمده
از بين برود و سر تحويل سال يا بيايند يا كالسكه را بفرستند دنبال ما كه برويم و پهلوي آنها باشيم بالاخره پدر
كشتگي كه نداشتيم چطوري مي شد دخترشان بغل من باشد اما خودشان چشم ديدن مرا نداشته باشند؟

نگاهم به نگاه محبوبه تلاقي كرد او هم مغموم بود او هم متفكر بود او هم دلتنگ بود دلم براي او هم مي سوخت ما
هردو عزيزمانمان را از دست داده بوديم اما عزيز من خيلي تنهاتر از همه آنها بود حالا حتما گريه اش گرفته غصه
مي خورد بياد بيست سال گذشته افتاده كه در آغوشش بزرگم كرد و حالا من اينجام و اون آنجا

محبوبه را نگاه كردم عزيز من عشق من مونس تازه ي من دختري كه بخاطرش مادرم را تنها گذاشته ام دل به او
بسته ام و كنارش هستم.
مي خواهم موقع تحويل سال نگاهم به روي تو باشد. –
خنده ي كمرنگي بر لبانش نقش بست انتظار داشتم مثل هميشه بطرفم بخزد خودش را توي بغلم بيندازد ولي تكان
نخورد حركت نكند….

صداي شليك توپ تحويل سال آمد از سقاخانه صداي نقاره بلند شد سال تحويل شد محبوبه بلند شد و رفت توي
اطاق كوچك جعبه اي آورد و به من داد:
عيدي توست. –

دانلود رمان شب سراب

باز كردم به به يك ساعت با زنجير طلا خيلي خوشگل بود اما آخه كي تا به حال ديده نجار ساعت طلا توي جيب
جليقه اش بگذارد؟اگر يك ساعت معمولي بود خوشحال تر مي شدم ولي خنديدم طفلك ذوق داشت پول ها را براي
خريد اين كنار مي گذاشت قابي را كه ساخته بودم به او دادم برگ سبزي است تحفه ي درويش گرفت خوشحال شد
و صورتم را بوسيد انگاري مي خواست در آغوشش بگيرم و ….
رحيم جان برويم ديدن مادرت؟ –

نه لازم نيست او خودش به اينجا مي آيد.

آخر بد است مادر توست جسارت مي شود. –
نه بد نيست خودش اين طور راحت تر است. –
توي دلم گفتم بد اينست كه شش ماه است يك كلام نگفتي برويم خانه ي مادرت امشب يك لب تكان ندادي كه
مادرت تنهاست برو بيار اينجت حالا مي خواهي بروي كجا؟

شب شد شب عيد اولين شب عيد زندگيا محبوبه رفت توي اطاق كوچك و منهم در تالار ماندم فكر كرده بودم امشب
مي آيد پيش من يا من ميروم توي آن اطاق اما او حرفي ند.
رحيم…رحيم جان. –
خوشحال شدم پريدم توي اطاقش سر از پا نمي شناختم.
رحيم اين قاب را بزن روي ديوار. –
قابي را كه برايش داده بودم توي دستش داشت.
خواندي؟ –
آره. –

دانلود رمان شب سراب

توي چشمهايش نگاه كردم انگار نه انگار داشت روي ديوار دنبال جاي مناسب ميگشت.
روز عيد بعد از ناهار مادرم آمد.
يك قواره چادر براي محبوب عيدي آورده بود،الهي من فدايش شوم از همان خرجي كمي كه بهش مي دادم قناعت
كرده و اين را خريده بود.
به به دست شما درد نكن ،چه با سليقه !اتفاقا چقدر هم پارچه نياز داشتم.

يك زخم زباني هم به من زد.يعني چيزي را كه لازم دارد من نمي خرم.

تازه با مادر صحبتمان گل كرده بود كه در زد و سركله ي دايه خانم پيدا شد ،محبوبه انگاري مادرش را ديده چنان
دايه را بغل كرد و بوسيد كه صادقانه بگوييم من به شدت حسادت كردم.
بعد هم با اشاره ي چشم و ابرو من را برد اتاق كوچك سه تومان به من داد و گفت رحيم جان اين را به دايه هديه
بده.

ميدانستم كه منظورش فقط هديه دادن به دايه نيست ميخواهد من و مادر را بكوبد.گفتم:
اي همه؟… –
سه تومان پول كمي نبود درست است كه پول پدرش بود اما حساب دستش نبود تازه پدرش روزي يك تومان براي
ما كمك خرجي مي دادپول سه روز بود.

محض رضاي خاطر من –
آخر مگر چه خبر است؟ –

نام رمان: شب سراب
نویسنده: ناهید_ا_پژواک
ژانر: عاشقانه , قدیمی ، اجتماعی
تعداد صفحات: 290
منبع : –
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان شب سراب

دانلود رمان ,دانلود رمان شب سراب , رمان شب سراب , رمان شب سراب pdf , رمان شب سراب apk , رمان شب سراب ایفون , رمان شب سراب اندروید , شب سراب , دانلود رمان عاشقانه شب سراب , رمان عاشقانه شب سراب ,