3.7 6 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان شراب سیاه

خلاصه رمان شراب سیاه :

دانلود رمان شراب سیاه بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

خلاصه:
تینا دختری شر شیطون که گذشته عجیب و گنگی داشته و حالا به آرتین پسر پولدار مغرور بر می خوره از قضا تینا همون کسی هسش ک دنبالشه ….

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان شراب سیاه :

دستمو کشیدم:خواهش می کنم ازم دور بمون بخاطر جفتمون دیگه منتظر نموندن و دوییدم تو از پنجره دیدم که مازیار رفت نفس عمیقی کشیدم و دیودم سمت سالن مهمون نبودش یکی یکی سالنا رو گشتم مثل دیونه ها شده بودم رفتم طبقه بالا و بی فکر درو ناگهانی باز کردم آرتین دم پنجره بود خودمو پرت کردم تو بغلش که دو تایی افتادیم رو صندلی چرم گوشه اتاق بی حرف تو بغلش زار زدم

#،آرتین :تمام حرفاشو نو شنیده بودم  یک بار تجربه عشقی غیر واقعی این دخترو نابود کرده بود از این که مازیارو پس زد لبخند زدم اما موندگار نبود یادم اومد حرفش دیگه عشقی نمی خواست تو همین فکرا بودم که در اتاق باز شد و خودشو پرت کرد تو بغلم و بی مقدمه شروع کرد به گریه کردن این حالش دل سنگو آب می کرد

دست انداختم زیر چونش،:چرا؟

#تینا:

انگار منتظر اشارش بودم شروع کردم به تعریف ماجرای خودمو سپهر

نفس عمیقی کشیدم :،من دیگه عشق نمی خوام شاید هنوز دلبسته سپهرم

نگاهش تو چشام خمار بود و با این حرف قضبناک و غم الود شد

-،حداقل فعلا ن مازیار ن

دانلود رمان شراب سیاه

سرمو گذاشتم رو شونش

#آرتین :

با شنیدن حرفش که هنوز دلبسته سپهر اون پسر رزله عصبانی شدم چرا اینقدر احمقه اون زجرش داده اونم بی دلیل …

تو چشمام زل زد و انگار اصلاحش کرد

-حداقل الان ن مازیار ن

بی مقدمه سرشو گذاشت رو سینم :می شه امشب از کنارم نری؟پیشم بمونی

دلم لرزید بی حرف فقط نگاش کردم و انگار نگاهم آرومش کرد و خوابش برد تو بغلم نمی خواستم بیدارش کنم از جام تکون نخوردم

روی مبل چرمم نشسته بودم تا صبح به قیافه مظلومش با تفکر به گذشتش و حرفا و حال امروزش مشغول بازی با موهاش بودم دیگه صبح شده بود

#تینا:

کش قوصی به خودم دادم که متوجه اتفاقات دیروز شدم چشم باز کردم هنوز تو بغل آرتین بودم هنوز

-،نخوابیدی:

صداش گرفته بود:،ن

هی تینا جمع کن خودتو مثل برق گرفته ها پریدم و گفتم: ببخشید اذیت شدی

-مشکلی نبود

دانلود رمان شراب سیاه

دیگه از اون روز به بعد مازیارو ندیدم و حتی اسمش هم جلوم نمی اومد منم رفته رفته حالم بهتر شده بود

اما رفتارای ارتین دیوونه وار شده بود یه روز خیلی عصبی یه روز یکم مهربون و دوباره قضب

از خواب بیدار شدم رفتم پایین تا صبحانه بخورم اما کسی نبود هیچ خدمتکاری ارتینم پیداش نبود حتما یه خبری بود تو این مدت که این جا بودم همچین چیزی ندیده بودم تو همین فکرا بودم که در باز شد و آرتین با چند تا کیسه اومد لبخند رو لباش بود خیلی وقت بود این طور ندیده  بودمش

-کیک می خوام

متعجب نگاش کردم

-،اون کیک اون روز بهم مزه داد حسابی

خندیدم و وسایلو ازش گرفتم:بقیه کجان ؟

-،امروز روز من و توعه هیچ کس نیس

با خنده داد زد:،هیچ کس نیس

صداش تو خونه پیچید خل شده بود خندیدم:عحب

وسایلو گذاشتم رو میز سنگینی نگاهش رو به خوبی حس می کردم

دانلود رمان شراب سیاه

برگشتم نگاش کردم تیکیه داده بود نگام می کرد یه نگاه به خودم انداختم تازه متوجه شده بودم چرا این طوری نگام می کنه

#آرتین:

یه تاپ شلوارک قرمز با طرح خرگوش پوشیده بود و دمپایی های خرگوشی و مخملی مو هاشو شل بافته بود و انداخته بود یه طرف مثل دخترای پونزده شونزده ساله شده بود سنگبنی نگاهمو حس کرد و برگشت نگام کرد اصلا نمی تونستم چشم ازش بردارم انگار تازه متوجه وضع شده بود گوشه لبشو گاز گرف آخ که دختر کبابم کردی سکوت منو که دید دید که برا لباس عوض کنه بی اختیار تو حرکت گرفتمش از پشت بغلش کردم سرمو گذاشتم رو موهاش و عمیق نفس کشیدم:امروز راحت باش مطمئن باش ازم عوضش نکن

بازم می خواست در بره که نالیدم:،خواهههش

انگاری آروم گرفته بود سرشو انداخت پایین و رفت سمت میز تا وسایلو در بیاره دیدم از نگاه کردن بهش معذب شده و خودمو کنترل کردم و رفتم کمکش

خب باس چی کار کنیم؟

خندید:،تو مگه بلدی

قهقه زدم:نمی دونم استاد

مشغول شد آرد و تخم مرف و شیر کاکاو و اینا رو قاطی کرد ازم خواست تا آروم همش بزنم و خودش رفت سراغ تکیه کردن شکلات تلخ ها با کلی خنده و امر و نهی کردن به من بالاخره کیک رو گذاشت تو فر و بهش زمان داد

خیلی داشت خوش می گذشت یه نگاه بهش انداختم  از وضعیتش خندم گرف لباسشو کثیف کرده بود   :برو لباستو عوض کن پسر بد

دماغم رو کشید و با یع حرکت منو انداخت رو شونش هر چی دست پا زدم ولم نکرد دیگه تقلا رو تموم کرده بودم و فقط می خندیدم بردم تو اتاق و پرتم کرد روی تخت تکون نمی خوری تا لباسمو عوض کنم می دونستم که نمی تونم فرار کنم اروم خندیوم و همون طوری که بودم تکون نخوردم فقط با چشمام دنالش می کردم

دانلود رمان شراب سیاه

دکمه های بلوز ابی تیرشو باز کرد و و درش آورد و انداختش توی سبد لباسا و عجب هیکای داشت سیس پک سینه ستبر خدایا چه قد خوبه این هی هی تینا اینقدر دید نزنش در کشو باز کرد اکثر لباساش تیره بود روشن ترین تیشرتش که طوسی بود و برداشت و پوشید و اومد سراغم :که به من می گی پسر کثیف آره؟

قهقه زدم :اره هستی دیگه

شروع کرد قلقلک دادنم دیگه از خنده نفسم بند اومده بود یه هو دست کشید تو حلق هم بودیم لباش با لبام میلی متر کمتر فاصله داشت حرارتشونو حس می کردم خمار نگاش کردم ناخود آگاه دست بردم تو موهاش چیزی نمونده بود که ببوستم که یه هو کشید عقب و رفت من مونده بودم و اتاق خالی

تینا چته تو چرا دست کردی تو مو هاش شانس آوردی کشید عقب

سرمو تکون دادم  باز خوبه این ادم خوبیه اگه این احمق بازیا جلو هر کس دیگه بود الان به فنا رفته بودم رفتم پایین مشغول آب خوردن بود

با دیدن من لباشو باز بون تر کرد:من…

-تموم شد ولش بیشتر تقصیر خودم بود

خندیدم اومد جلو و کوتاه گونمو بوسید غرق لذت شده بودم که…

بیق بیق صدای فر اومد

#،آرتین:داشتم آب می خوردم و فک می کردم چه مرگم شد باز این دخترم دست خودش نیستا یه بار چک می زنه یه بار خودش کاملا راهو باز می زاره نمی دونم چی منو به خودم آورد ولی خدا رو شکر

نام رمان: شراب سیاه
نویسنده: avtrin.s کاربر قصر رمان
ژانر: عاشقانه , طنز
تعداد صفحات: 549
منبع : –
دانلود نسخه pdf
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان شراب سیاه

دانلود رمان ,دانلود رمان شراب سیاه , رمان شراب سیاه , رمان شراب سیاه pdf , رمان شراب سیاه apk , رمان شراب سیاه ایفون , رمان شراب سیاه اندروید , شراب سیاه , دانلود رمان عاشقانه شراب سیاه , رمان عاشقانه شراب سیاه ,