3.5 17 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان صرفا جهت اینکه خرفهم شی

خلاصه رمان صرفا جهت اینکه خرفهم شی :

سارا صداقت دانش اموز سال اخر دبیرستان و به نوعی پشت کنکوریه . تو هشت سالگی پدرو مادرشو از دست داده و پیش دایی زن دایی و پسر داییش فرشاد که رفتار ازار دهنده ای برایش دارد زندگی میکند. سارا تصمیم میگیرد مستقل شده و در منزل ارمان پناهی که مردی خشن است و رفتار تحقیر امیزی دارد مشغول میشود. فرشاد هنوز هم مثلا دلدار دختر خاله اش است و به دنبالش … پناهی از سارا به جبران نجات جانش…

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان صرفا جهت اینکه خرفهم شی :

چشم باز میکنم ٬ روی تخت ارمان خوابم برده ..یعنی همش خواب بود ؟؟؟نه امکان نداره …نگاهمو دور میگردوندم …کنارم روی تخت خوابیده …همه چیز یادم میاد …نگاهی به اینه میندازم .چشمام پف کرده و هنوز صورتم کبوده …پس خواب نبوده …از روی تخت بلند میشم …چه قدر کنار این اژدها خواب بودم؟؟؟باید به اتاق خودم برگردم …

ارمان: کجا داری میری؟؟؟

با ترس برمیگردم سمتش …

با شتاب از اتاقش بیرون میرم و میرم اتاق خودم …درو پشت سرم قفل میکنم که نتونه بیاد …اخیش …حالا بهتره …لباس خواب گله گشادی تنمه که تا روی زانومه و از توره …من از این لباسا تنم نمیکنم ! دیگه تنم نمیکنم !

لباس مشکی از توی کشو در میارم …سرتاپا مشکی …

به اینه نگاه نمیکنم و به تختم پناه میبرم …چی گذشت بر من ؟؟؟از این پهلو به اون پهلو میشم …با ناباوری به تصویر جلوم نگاه میکنم …همون موهای مشکی …بلند …و این بار کسی باهاشون گلاویز نشده …جیغ بلندی میکشم …با هر سختی هست در اتاقو باز میکنم و میرم پایین …ارمان تو راه پله نشسته و سرشو تو زانوش گرفته .تعادلمو از دست میدم و میوفتم تو بغلش

ارمان : چی شده ؟؟؟؟

-مو…مشکی…پزشکی …قانونی..

ارمان : ای خدا من شکر خوردم …من غلط کردم …

دانلود رمان صرفا جهت اینکه خر فهم شی

دوباره بلندم میکنه میبرتم تو اتاقش …اینجا هم که نمیتونم باشم …اون خودش از همه بدتره.دوباره میخوام برگردم …

ارمان : سارا ببین منو !!! ۴ ساعت کنارم خواب بودی ! هیچ کاریت نداشتم …دیدی سالمی …نه زیر خاکی نه روبه سنگ …الان بری بالا باز دوباره میترسی ….

-من پیش تو نمیمونم

موهاشو تو مشتش میگیره :(( من پایین تخت میخوابم خوبه ؟؟؟))

– بذار من برم

ارمان : کجا ؟؟؟

-بذار برم خونه داییم …بذار برم بمیرم …بابا غلط کردم …بذار من برم …منو طلاق بده مهرم حلال جونم حلال یا بکشم …نه زیر سنگ ! اروم مثل یه مرد بکشم یا طلاقم بده بذار برم

ارمان : بابا من واسه چی تورو بکشم اخه؟؟

-تو که راوی روهم کشتی …منم بکش …بیا از پشت من نبینم …صداشم خفه باشه خوب؟؟

گردنمو کج میکنم و بهش التماس میکنم …

ارمان : سارا بابا اون خودش قاتل بود ٬ خلافکار بود

-تو فکر میکنی منم خلاف …

ارمان : من گه خوردم با فکرم !

-تو که بالاخره منو میکشی …من که میدونم

مستاصل گوشه ی اتاق تکیه شو میده دیوار و سرشو میذاره روش

ارمان : ببین اصلا تقصیر من بود …من دیگه شبا زود میام خوب؟؟؟

-بیای که بکشیم ؟؟

ارمان : نه به والله نه به علی میام تنها نباشی حوصلت سر نره میبرمت بیرون

دانلود رمان صرفا جهت اینکه خر فهم شی

-با لباس مشکی؟

شدم عین بچه ها …هم نمیفهمم و هم میفهمم …خودم حالم زار هست ولی الان بهترین وقتم هست برای عذاب دادن وجدانش

ارمان : نه با هر لباسی که بخوای

-پس با مشکی

ارمان : ای خدا …نه قرمز ٬ صورتی ٬ سرخابی٬ سبز ٬ ابی

-میبریم کجا پزشکی قانونی؟؟

مات نگاهم میکنه …از درموندگیش خوشم میاد …بله بکش اقای پناهی!

اروم اروم قدم برمیداره سمتم ….نگاهش دیگه شرور و وحشی نیست …میاد جلو قدم به شونشم نمیرسه …بغلم میکنه …سرمو میذاره روی سینشو فشار میده …دست میکشه روی موهام و بوسشون میکنه …یه کم اروم ترم …ارومم ارومم …

من دلم برای این اغوش تنگ شده بود …چه الکی و چه الان که مثلا ..یعنی ممکنه خودش واقعنی بغلم کرده باشه ؟؟؟

ارمان : ببین من تا امروز نمیدونستم انقدر پستم …این وسط خیلی اذیت شدی میدونم …همش به خاطر ذات منه که همه رو فراری میده …همه رو رنج میده …مامانمو ٬ خواهرمو …زنمو …

ببین ولی من همینجا هرچند میدونم اعتباری به قولم نداری اما خدایی قول میدم بهت دیگه هیچ تشر و کنایه و ضربه ای ازم بهت وارد نشه خوب؟؟قول میدم این یه مدتو پیش این مرد بد ذاتی که گند زده به همه چیز و شده هیولا و اژدها برات دیگه انقدر سخت نگذرونی خوب؟؟؟ببین تو خیلی شکننده ای …

دانلود رمان صرفا جهت اینکه خر فهم شی

من نمیدونم حکم بازی این قسمتو که قرار گذاشت اینطوری شه ..همه کار میکنم زودتر از دستم خلاص شی …من تاحالا ۳ بار تو عمرم انقدر عذاب وجدان داشتم …سر ۳ نفر …۳ تا زن…همشون به بدترین نحو ازم جدا شدن …تو هم باید جدا شی چون تیکه ی ادم زذلی مثل من نیسی …ولی بد نه خوب؟؟؟دستم و زبونم و جونم له شه و بشکنه اگه بخوام دیگه کاریت داشته باشم …

تن صداش بم و ارومه …صداش بمه ولی نمیلرزه (( ههه)) بغض میکنم …عقلم برگشته سرجاش …من نمیخوام جدا شم …من نمیخوام ..خدایا این احساسات ضد و نقیض چیه ؟؟؟ازش میترسم و دوسش دارم و ازش متنفرم و نمیخوام چند وقت دیگه ازش جدا شم ؟؟؟اروم میخوابونتم روی تختش …بالششو برمیداره که بخوابه روی زمین …دستشو میگیرم و مانعش میشم …

تمام شب با کابوس وحشتناکی دست و پنجه نرم کرده بودم و دیگه طاقت متحمل شدن اونهمه دردو نداشتم …حتی توی خواب …لعنت به این قوه ی تخیل قوی که از کاه چه کوهی ساخت و شد تموم کابوسام و فکر و خیالاتم …چشممو سریع باز کردم که از فضای تهوع اور کابوسم خارج بشم و روبه رو شدم با نیمرخ اروم و در عین حال جدی ارمان …

این اولین بار بعد از عروسیمون بود که کنارش خوابیده بودم …یه تای ابرومو دادم بالا و دوباره و دقیق تر نگاهش کردم .چه قدر فاصلش باهام کم بود …محو تماشای صورتش شده بودم …

دانلود رمان صرفا جهت اینکه خر فهم شی

چی میشد اگه این هم بالینی کمی با اسودگی خاطر هم همراه بود ؟؟؟ خودمو بهش نزدیک تر کردم .اما خیلی اروم که یه وقت از خواب بیدار نشه و مچمو بگیره …یه دستشو گذاشته بود زیر بالش و دست دیگش کنارش بود .تمام شب انگار حواسشو جمع کرده بود از یه منطقه ی خاصی پیشروی نکنه …

ریشش بلندتر شده بود و قیافشو پخته تر میکرد .هرچند باز هم همون جوون ۲۵ ساله ی پیش بود …با ترکیب رنگ قهوه ای ….چشم های قهوه ای روشن و موهایی که تیره تر بودند .اما این ها اصلا مهم نبود ! یعنی اینا رو فقط میگم که شما بفهمی تصویر روبه روی منو …اما اینا واقعا دیگه مهم نبود .اول صبحی که به خاطر یه کابوس مزخرف بیدار شده بودم به تنها چیزی که فکر نمیکردم قیافه و موی پریشون و خوابش بود …

من خیلی خسته تر و گنگ تر از دقت به قیافه ی  خوب و جذاب و الی غیرش بودم !خیلی کلافه تر و گیج تر خیلی چیزها و این هم کاملا مشخص بود که من و عقل ناقصم دلمونو دودستی به خاطر همین چیزها به این مرد تقدیم کرده بودیم …یعنی بدون هیچ فکری چشم دید ٬ پسندید ٬عقل خوابید ٬ دل رفت …همین ! اگه حواسم بیشتر از چشمم به مغز خوابم بود شاید الان وضعم این نبود …من ازش بدم نمیومد …یعنی …به این نتیجه میشد رسید که دیشب ٬ تو اوج بحران وضعیت روحی روانی تنها تکیه گاهی که داشتم همون کسی بود که پشتمو شکسته بود و تنها دلخوشیم …

نام رمان: صرفا جهت اینکه خرفهم شی
نویسنده: فاطمه_سادات ( #آوین )
ژانر: عاشقانه , طنز
تعداد صفحات:616
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان صرفا جهت اینکه خر فهم شی

دانلود رمان صرفا جهت اینکه خرفهم شی , رمان صرفا جهت اینکه خرفهم شی , رمان صرفا جهت اینکه خرفهم شی pdf , رمان صرفا جهت اینکه خرفهم شی apk , رمان صرفا جهت اینکه خرفهم شی ایفون , رمان صرفا جهت اینکه خرفهم شی اندروید , صرفا جهت اینکه خرفهم شی , دانلود رمان عاشقانه صرفا جهت اینکه خرفهم شی , رمان عاشقانه صرفا جهت اینکه خرفهم شی ,