0 0 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان طعم تلخ شکنجه

خلاصه رمان طعم تلخ شکنجه :

دانلود رمان طعم تلخ شکنجه حوصله ام را سر برده بود. مادرم را می گویم ، مدام در گوشم زمزمه می کند و اسم پسر دایی ام سامیار را می گوید و شبانه روز اصرار دارد به خانه ی آنها بروم. دفتر خاطره ام را باز می کنم و برای شروع نوشته هایم اول از همه خودم را معرفی می کنم . بهار اریانمهر هستم . هفده ساله و تک فرزند خانواده. پدرم دکتر قلب و مادرم روانشناس است ،اما مادرم بیشتر از ادم های مریض و بیمار به روانشناس نیاز دارد.

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان طعم تلخ شکنجه :

سرم را برگردوندم وبا چهره چنگیز که روی بنر بود مواجه شدم.
نگاهم را به پس ِر روبه رویم دادم کم کم صحنه برایش واضع می شد.
به آرامی به سمتش قدم بر می دارم. دانلود رمان عاشقانه
حالت چشم هایش لحظه یی با دیدن من رنگ تعجب گرفت.
با گیجی اما باصدای محکم گفت:
-چرا من رو اوردی این جا؟
-به به جناب به هوش اومدید.
چشم هایم به سمت بنر بزرگی که عکس چنگیز بود:
-دلیل این عکس و اوردنت را نمی فهمم،من نه تو رو تا به حال دیدم نه چیز دیگه ی.
-منم تا به حال تو رو ندیده بودم.
ولی مجبورم چهره ات رو تحمل کنم.


-من کاری با تو ندارم و دلیل این کارهات رو نمی فهمم یک بار حرفت رو زدی حاال گوش کن جناب به ظاهر
محترم کله گنده تر از توام نتونستن به من زور بگن چه برسه به تو که سوسکی در برابرم.
با حرف های آخرش صورتم در هم رفت.
-یک بار دیگه بگو چی گفتی؟
-همون که شنیدی.
این پسر را باید به روش خودم رامش می کردم.
}بهار{
چشمانی که ناتوان از باز شدن است.
باهر سختی و جان کندنی بود دست به تنه درخت گرفتم وبا آرزوی مرگ بلند شدم.
نمی دانستم تا کجا بروم تا آن مردک را پیدا کنم.
همان طور راهم را ادامه می دادم.
با دیدن مرد چهار شانه که می توانستم حدس بزنم مردی که بود مرا در این موقعیت گذاشته می خواستم هز
خوشحالی پرواز کنم،چشمانم رنگ شوق گرفت.
چشمانم برق زد.
چشمانم ستاره باران شد.


تمام توانم را در پاهایم ریختم،و با تندی که برای خودم هم متجعب بود به سمت مرد نفرت انگیز رساندم.
مردک چشمانش با دیدن من رنگ حیرت گرفت.
می توانستم تغییر رنگ صورتش را حس کنم.
اما با همان صدای محکمش گفت:
-این جا چیک ار کنی؟
می دونی اگر کیان بفهمه می ک َشتَت ،دلت که نمی خواد دوباره شکنجه بشی؟
-حتی ذره ی از حرفهات رو نمی تونم درک کنم.
ضعف دارم یک چیز بده بخورم. 

دانلود رمان طعم تلخ شکنجه :

نمی تونم.
-دارم می میرم می فهمی یعنی چی؟
هرچی فکر می کنم بازم نمی تونم درک کنم یک خرید ساده من رو به کجا رسوند.
-فقط به خاطر این که نَمیری یک چیز می دم بخوری،کیان روی تو خیلی حساسه.
ونیشخندی زد و از جلوی چشم هایم دور شد.
به خودم فکر می کنم…
به زندگی ام…


به این که برای یک لقمه طعام باید التماس کنم.
دست مردی افتاده ام که هیچ راه فراری برایم نگذاشته.
زندگی که برایش دست وپنجه نرم می کنم ،برام حکم پازل را پیدا کرده. همین چند روز احساس می کنم داخل
مرداب زندگی ام گم شدم.
من برای خرید با باران می روم اما باید در دست مردی بی رحم گرفتار شوم…
ضعف امانم را بریده بود.


باشدت بر روی زمین افتادم.
سرم گیج می رود.
سکوت..
سکوت..
گاهی لحظه های سکوت
پرهیاهوترین دقایق زندگی هستند.
مملو از آنچه می خواهیم بگوییم
ولی نمی توانیم!… دانلود رمان طعم تلخ شکنجه
در سینه حرف های ناگفته ی دارم که نمی توانم بر زبان بیاورم.
-چت شد یهو؟
سرم را باال می آورم وبه آن مرد نگاهی می اندازم ،نگرانی در چهره اش موج می زند.
-االن تو نگران منی؟!
پوزخندی می زند ومی گوید:
-اره نگرانم می دونی چرا؟
تو همین چند دقیقه عاشق چشم و ابروت شدم.
صورتش به حالت جدی برگشت.


-بیا کوفت کن.
وچشمانم به سمت دستانش رفت که مقداری نون وخرما بود.
نون وخرما!
یعنی لیاقت من خوردن نون وخرما است؟
من که تا به حال طعم خوردن نون وخرما را هم نچشیدم،االن باید این طعم را بچشم. 

دانلود رمان طعم تلخ شکنجه رایگان :

منی که مادرم دوست نداشت غذای مانده در خانه امان بماند.
از دستش لقمه غذا را گرفتم،وچنان آن را می جویدم که در گلویم چسبید.
نگاهی به آن مرد کردم که با یک حالت خاص نگاهم می کرد.
هرچه بود من از آن نگاه خوشم نمی آمد.
ضعف بدنم از بین رفته بود.
حال به آرامی می توانستم بلند شوم.
-کمکت کنم؟
نگاهی بهش می اندازم و می گویم:
-خودم می تونم.


-تا چند لحظه پیش درد داشتی.
ضعف کرده بودی.
-تو از درد چی می فهمی؟
اصال می فهمی درد بقیه یعنی چی؟
ایستادی بیرون گود بازی وبه بازیکن ها اولتیماتوم می دی؟
-نه.
من از زمانی که یادم میاد بازیکن بودم منتها تیم من یک نفره بود.
رو به رومم یک نفر بود که همیشه می خواست زمینم بزنه.
کیان راد زندان بان من بود.


بدون توجه به مرد روبه رویم راه باغ را در پیش گرفتم وبه سمت اتاقک تنگ و تاریکم رفتم.
}کیان{
روبه رویش ایستاده بودم.
-به حرفم دقیق گوش کن وگرنه خودت می دونی چه اتفاقی می افته.
وبا دست به اندکی از صورتش اشاره کردم،که سیگار روی صورتش گذاشته شده بود.
-حرفت منطقی نیست.
به حرفش گوش ندادم.
من فقط می خواستم باهام راه بیاد حال اکه خودش هم دوست ندارد مشکلی نیست کاری دیگری صورت می
گیرد.
موبایلم را از جیب ُکتم در می آورم و شماره ی خلیلی را می گیرم.


-بله؟
-یکی رو عمارت بفرست تا تار مو رو بهش بدم.
-سالم قربان،چشم حتما.
و تلفن را قطع کردم و نیشخندی می زنم.
}نیکان{
با اعصاب متشنج جوابش را می دهم: 

دانلود رمان طعم تلخ شکنجه pdf :

-اگه یک بار دیگه سایه اتو روی زندگیم حس کنم،به و هّللا قسم ساینا این بار به ازای هر ثانیه که عذاب می
کشم تو هم باید بکشی.
هر بالیی سرم آوردی عیناً سرت می آرم.
-عاشق شدن من عذاب وجدان داره؟
عاشق شدن تاوان داره مگه نه؟
االن منم محکومم…
حتی اگه ترکم کنم بازم خوب نمی شم چون اون عالوه بر جسمم ،روح وقلبم رو هم مریض کرده.
-عاشق شدنت تاوان نداره.
من عاشقت نیستم بلکه عاشقت نیستم حالمم ازت بهم می خوره.
و اینکه خیلی خوشحال می شم در مقابلم ُخرد می شی.
نمی خوام هیچ وقت ببینمت.
شکستنش را با چشمانم دیدم.
اما چاره ی جز این نداشتم.


به پشت بر می گردم واز چشمان گریان خواهر ناتنی ام دور می شوم.
***
وارد خانه امان می شوم.
به دلیل رو به رو نشدن با ساینا یک ماه پا در این خانه نگذاشتم ومادر عزیزم را ندیدم.
-سالم مادر به قربونت بره عزیز دل من کجایی پس تو ؟
می دونی چقدر نگرانت بودم.


-سالم مادر ببخش توروخدا وقت نشد از این به بعد همش میام سر می زنم ،بعدشم من که بهت گفتم اگه من
نمی آم این جا تو بیا خونه من بمون.
-اخه مادر حرف های می زنیا من چه طوری بابات وخواهرتو ول کنم بیام پیش تو.
با گفتن اسم خواهر حالم بد شد از خواهر نامی که جلوی همه نقش بازی می کنه در حالی که عاشق برادرش
هست…
ولی بحث را عوض کردم.
-به به چه بوهای خوبی می آد این جا.
-برای گل پسرم خورشت سبزی درست کردم.
داخل اتاقی که تا قبل از جدا شدنم از این خونه بود رفتم،کمی استراحت برای امروز اعصاب خورد کن خوب
بود.


سرم را روی بالشتم گذاشتم و بدون فکر به پرونده جدید وهمین طور ساینا به خواب رفتم…
..
با صدای در بیدار شدم.
-بله؟
مامان: 

دانلود رمان طعم تلخ شکنجه apk :

نیکان جان مادر بیا ناهار.
-چشم االن میام.
سریع از تخت پایین آمدم و بعد از آبی به دست وصورتم زدن به بیرون رفتم.
امروز بیش از حد با ساینا روبه رو شده بودم وقتی داخل آشپزخانه دیدمش یاد حرف هایش افتادم.
واخمی روی پیشانیم به وجود آمد.


بدون در نظر گرفتن کسی و مخاطب قرار دادن پدرم گفتم:
-چطوری بابا یک زنگ نزنی بپرسی پسرم چیکار می کنه؟
-علیک سالم نیکان خان من باید حال و احوال بگیرم یا تو؟
رفتی وپشت سرت نگاه نکردی؟
-باورکن پرونده جدید بهم دادن سرم شلوغه شب ها وقت برای خواب کم میارم.


-این پرونده رو هم مثل بقیه شون به سر می رسونی.
-خداکنه ،پرونده سختیه.
-یک روز دور هم جمع شدیم ،نیکان مادر ساینا هم نشسته ها.
-صبح باهم صحبت کردیم دانلود رمان طعم تلخ شکنجه .
کسی دیگر حرفی نزد وساینا با پوزخند های که می زد من را عصبی تر می کرد.
-نیکان موبایلت دو ساعته داره زنگ می خوره جواب بده دیگه.
-چشم.
گوشی را گرفتم واز آشپزخانه بیرون رفتم. سرهنگ بود سریع تماس را وصل کردم.
-الو،سالم سرهنگ،کاری داشتید؟
-سالم خوبی سرگرد؟
-ممنون.اتفاقی افتاده سرهنگ؟
-می تونی خودت رو تا یک ساعت دیگه برسونی این جا کار مهمی باهات دارم.


-چیزی شده؟
-نگران نشو.
درمورد ماموریتی که باید بری.
-چشم همین االن می آم.
-منتظرم.
سریع از همه خداحافظی کردم که با غرغر های مامان و چشم های خیره شده به خودم که توسط ساینا بود
روبه رو شدم.
سوار ماشین می شوم وبا سرعت به سمت مقصدم می انم.
***
احترام نظامی می گذارم و با گفتن آزاد سرهنگ روی صندلی روبه روی ،سرهنگ می نشینم.
-سرگرد دوروز دیگه باید برای این ماموریت سخت اماده بشی این رو هم قبال بهت گفتم احتمال اینکه جونت
به خطر بی افته خیلی زیاده ،هنوز برای رفتن به این مامورئت مصممی؟ 

دانلود رمان طعم تلخ شکنجه رایگان :

من اصراری برای رفتن نمی کنم.
-بله قربان مطمئنم هیچی هم جلوم رو برای رفتن نمی گیره.
سرهنگ از صندلی بلند شد و گفت:
-به امید خدا همه چی خوب پیش می ره.
-انشاهلل.


}کیان{
-قربان ،دکتری که خواسته بودید پس فردا می رسه.
-می تونی بری.
به حرف های خلیلی فکر می کردم،شک بزرگی که داخل زندگی ام به وجود آمده.
چه قدر راحت شکنجه می کردم.
چه قدر راحت می کشتم.


چه قدر…
چه قدر…
وچه قدر های که در مغزم جوالن می دادند ،ومن به این فکر می کردم که حال با این سامیار نام چه کنم.
با نام برادری که به دوش من افتاده.
االن مهم تصمیم من هست.
حقیت و واضع کردن اوضاع برای برادر نام ویا…
کشتنش.


}بهار{
حساب ماندنم داخل این عمارت جادو شده از دستم در رفته است.
و من مثل سیندرال که مادر وپدرش را از دست داده و به دست نامادری بدجنسش افتاده که شکنجه اش می
کنه فقط فرق من این هست که دست مرد بی رحم وخشنی افتادم که مرا از پا در اورده است و شاهزاده سوار
بر اسب رویاهایم نمی آید.
کار من شده نشستن و زل زدن به در و دیوار این اتاق سرد.
حالم از این دنیا وآدم هاش بهم می خورد از آدم های که هر لحظه به شیوه های مختلف ماسکی را روی
صورتشون میذارن بهمون نزدیک می شوند ومارا در خالءی که هیچ وقت پر نمی شه قرار می دهند.


}نیکان{
و حال عملیات سرنوشت ساز من شروع می شود.
جلوی عمارت مشکی و فاقد ازهرگونه آالیش، کیان راد ایستادم.
اولین قدم را بر می دارم و به این فکر می کنم که رفتنم با خودم هست وبرگشتنم دست خدا!
به تنها چیزی که فکر می کنم قصاص کیان راد هست.
از نظر من حتی قصاص هم برای آن مردک بی رحم کم است باید مانند تمام دختران بی گناه شکنجه شود.
باید سالخی شود دانلود رمان طعم تلخ شکنجه .
حیف این تصمیم دست من نیست. 

منبع : یک رمان

با عرض پوزش 🙏 لینک دانلود این رمان به یکی از دلایل ( درخواست حذف توسط کمیته فیلترینگ , درخواست حذف توسط نویسنده , ممنوعه بودن یا چاپی بودن ) حذف گردیده است .

برای ورود به صفحه اصلی سایت اینجا کلیک کنید

نام رمان: طعم تلخ شکنجه
نویسنده: 222
ژانر: عاشقانه , طنز
تعداد صفحات: 333
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان طعم تلخ شکنجه

دانلود رمان طعم تلخ شکنجه , رمان طعم تلخ شکنجه , رمان طعم تلخ شکنجه pdf , رمان طعم تلخ شکنجه apk , رمان طعم تلخ شکنجه ایفون , رمان طعم تلخ شکنجه اندروید , طعم تلخ شکنجه , دانلود رمان عاشقانه طعم تلخ شکنجه , رمان عاشقانه طعم تلخ شکنجه ,