3.4 10 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان عاشق یه پسربد شدم

خلاصه رمان عاشق یه پسربد شدم :

دختری به نام هانا که یهو عاشق می شه، عاشق پسری که نمی دونه کیه؟ چیکاره ست؟ فقط از دور هر روز دلش رو بیش تر به اون میسپاره…بد به معنی خلاف کار بودن نیست، اما مثل خیلی از پسر های دیگ یامروزی؛ از یه شکست به خیلی از کارها روی میاره. بی تفاوت و سرد نسبت به همه..

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان عاشق یه پسربد شدم :

سری تکون دادم و قاشق و چنگال رو برداشتم. غذا نمی خوردم و فقط با غذام بازی می کردم. حرف های نگار نگرانم کرده بود من به دیونه بازی هاش عادت داشتم ولی نگرانیم برای هانا بود. دوست نداشتم براش اتفاقی بیفته.

به گل های رز قرمز روی میز که توی یه گلدان مربعی شکل مشکی بودند خیره شده بودم و توی فکر بودم که هانا صدام کرد.

-سوشا؟

به چشم های زیباش خیره شدم.

-جانم؟

خجالت کشید و سرش رو پایین انداخت. ای جان خجالتی هم که هست.

-چطور پدر و مادرت رو راضی کردی که خواستگاری بیاند؟

دست هاش که روی میز بود رو توی دستم گرفتم و با انگشت شصتم آروم پوست سفید و نرم دستش رو نوازش کردم.

-خب من فقط به مامانم زنگ زدم و بهش گفتم و اون هم نمی دونم چطوری بابا رو راضی کرده بود. من از خونه ی خودم و اون ها هم از خونه ی خودشون اومدند.

به چشم هام زل زد.

دانلود رمان عاشق یه پسر بد شدم

-چرا با هاشون آشتی نمی کنی؟

-توی فکرش هستم.

از گوشه ی چشم لبخندش رو دیدم.

-خیلی خوبه

لبخند کم رنگی زدم.

-هانا اگه تموم شدی بریم.

سرش رو تکون داد و دور لبش رو با دسمال روی میز پاک کرد و از جاش بلند شد.

با عجله از جام بلند شدم و همراه هانا بعد از تسویه حساب از رستوران بیرون اومدیم. باید هر چه زودتر به خونه می رسوندمش این طوری برای دو تامون بهتر بود. با بیش ترین سرعت به سمت خونه‌ی هانا حرکت کردم. تعجب رو از چشم هاش می خوندم ولی چیزی هم نمی گفت و خب ازش هم ممنون بودم چون جوابی براش نداشتم.

دانلود رمان عاشق یه پسر بد شدم

از اپن نگاهم روی اخم بابا که روی مبل های توی هال نشسته بود و توی فکر بود خیره مونده بود. یعنی چی شده بود، چرا چیزی نمی گفت؟ نگرانی رو از چشم های مامان هم که توی آشپزخونه داشت غذا درست می کرد می دیدم.

هر از گاهی نگاهی به من و بابا می کرد و دوباره مشغول کارش می شد. با صدای جدی بابا ترس توی دلم نشست.

-هانا بیا این جا کارت دارم.

نگاهی به مامان کردم و آب دهنم رو قورت دادم و آروم به سمت بابا رفتم. روی مبل رو به روش نشستم. نگاهش رو از گلدون چینی روی میز شیشه ای گرفت و به چشم هام دوخت.

-هیچ چیز جالبی درمورد این پسر نشنیدم هانا!

سرم رو پایین انداختم و چیزی نگفتم.

دانلود رمان عاشق یه پسر بد شدم

-هیچ کس درموردش خوب نمی گه. شرکتی که باباش هم گفته بود رو رفتم کارمنداش می گفتند سالی یه بار می آد یه سر می زنه و دوباره تا سال دیگه پیداش نمی شه.

نفسی عمیقی کشید و گفت: هانا سرت رو بلند کن و به من نگاه کن.

سرم رو بلند کردم به بابا نگاه کردم؛ نمی دونم چرا این قدر خجالت می کشیدم!

-هانا پسره خونواده خوبی داره. وضعش هم خوبه ولی از خودش تعریف خوبی نشنیدم. من از مادرت شنیدم که یه جورایی پسره رو دوست داری. ولی هانا بابا جان اگه از قبل هم می دونستی که پسر خوبی نیست و باز هم می خواییش که من چیزی نمی تونم بگم چون اون روز هم گفتم که مانعت نمی شم که هر روز حسرت خوردن و ناراحتیت رو ببینم.

سرم رو پایین انداختم و آروم گفتم: اون گفت که عوض می شه.

بابا پاش رو روی پا انداخت و تکیه‌ش رو به پشتی مبل داد و گفت: محکم گفت که عوض می شه می تونی روی حرفش حساب کنی؟

توی دلم گفتم: « اگه سر تکون دادن رو اصلا حرف دونست!»

سرم رو تکون دادم و چیزی نگفتم. اصلا حرفی نداشتم که بگم. بابا از جاش بلند شد.

-خب بابا جان تصمیمت رو بگیر فقط ازت می خوام بیش‌تر و بهتر فکر کنی.

نگاهش کردم.

-چشم.

لبخند زد و به سمت آشپزخونه رفت. از جام بلند شدم و با فکری مشغول به سمت اتاقم رفتم. باید فردا که دانشگاه رفتم حتما با سوشا حرف بزنم و از این که عوض می شه و من می تونم رو حرفش حساب کنم مطمئن بشم.

دانلود رمان عاشق یه پسر بد شدم

با انگشت هام روی میز چوبی توی آلاچیق خونه سوشا ضرب گرفته بودم. امروز وقتی رفتم دانشگاه خیلی خواستم با سوشا حرف بزنم ولی اون هی من رو پیچوند و آخر سر هم من رو آورد خونش که این جا حرف بزنیم. به پله های خونه نگاه کردم که سوشا داشت آروم و با ناز پایین می اومد. این چرا هی می خواد وقت تلف کنه چشه؟

-هی سوشا دیرمه.

نگاهم کرد و پا تند کرد. تیشرت سفیدش واقعا بهش می اومد کلا رنگ سفید بهش می اومد. کنارم ایستاد و دستش رو داخل جیب شلوار کتان مشکیش کرد و با لحن لوسی گفت: وای هانی چیه چرا این قدر صدام می کنی؟

چینی به پیشونیم دادم و گفتم: بیا بشین حرف بزنیم.

روی صندلی کنارم نشست و دستش رو روی پشتی صندلی گذاشت. شونه‌م به سینه‌ش چسپیده بود.

-سوشا باید در مورد یه سری مسائل حرف بزنیم.

موهام رو که از جلوی مقنعه بیرون اومده بود کنار زد و گفت: باشه.

به چشم هاش نگاه کردم.

-ببین سوشا دیروز بابام اومده بود شرکتت و خب پرس و جو کرده بود درباره ی تو اصلا چیز خوبی نشنیده بود.

با انگشت اشاره‌ش آروم روی گونه‌م کشید.

-خب؟

دانلود رمان عاشق یه پسر بد شدم

با حرص انگشت اشاره ام رو توی سینه اش فرو کردم.

-خب اون میگه اگه پسره قراره عوض شه که می تونیم جواب مثبت بدیم و اگر هم نه که‌…

انگشتم رو توی دستش گرفت.

-خب من اون روز گفتم عوض می شم.

پوزخندی زدم.

-اره سرت رو تکون دادی.

سرش رو نزدیک آورد.

-امیدوارم باش چون من پیش میاد که در جواب کسی حتی سرم رو تکون نمی دم.

روم رو به سمت گلدون های کنار استخر که از گل های بنفشه های آفریقایی با رنگ های مختلف پر شده بودند کردم.

-یه جواب درست حسابی به من بده که حداقل مطمئن بشم و امیدوار باشم.

دستش رو زیر چونه‌م گذاشت و صورتم رو به سمت خودش برگردوند.

-من قول نمی دم ولی سعیم رو می کنم.

خندید و گفت: هانا اگه همدیگه رو درک کنیم مطمئن باش می تونیم خوشبخت شیم. من نمی گم یهو عوض می شم ولی سعیم رو می کنم. این رو هم بدون که طول می کشه من یه روزه نمی تونم عوض شم.

سرش رو نزدیک تر آورد.بوی ادکلنی که براش خریده بودم بینیم رو پر کرد.

-بهم اعتماد کن. به حرف هر کسی گوش نکن، خیلی ها توی زندگیم بودند هانا و بلافاصله بعد از این که بدونند من ازدواج کردم میان و می خوان که زندگیم رو خراب کنند. می خوام فقط به من اعتماد کنی. می دونم سخته ولی باید این طور باشه.

منبع:یک رمان

نام رمان: عاشق یه پسربد شدم
نویسنده: حمیرا خالدی
ژانر: عاشقانه , طنز
تعداد صفحات: 315
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان عاشق یه پسر بد شدم

دانلود رمان عاشق یه پسربد شدم , رمان عاشق یه پسربد شدم , رمان عاشق یه پسربد شدم pdf , رمان عاشق یه پسربد شدم apk , رمان عاشق یه پسربد شدم ایفون , رمان عاشق یه پسربد شدم اندروید , عاشق یه پسربد شدم , دانلود رمان عاشقانه عاشق یه پسربد شدم , رمان عاشقانه عاشق یه پسربد شدم ,