4.5 2 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان عروس اعدامی

خلاصه رمان عروس اعدامی :

درمورد دختری به نام آرزو هست که با دوستش به دنبال کار میگرده
تا اینکه در یک بانک مشغول به کار میشه…. همه چی خوب پیش میره تا اینکه رئیس عوض میشه و این رئیس جدید انقدرا هم با آرزو خوب نیست .

پیشنهادات:

قسمتی از متن رمان عروس اعدامی :

دانلود رمان عروس اعدامی : سعی کرد خودشو کنترل کنه. به ی ه اسنپ زنگ زد. سوار ش دیم

تو راه گو شی ه حسام زنگ خورد. حسام جواب دا د دانلود رمان عروس اعدامی

حسام :- سلام آقا ی بابایی خوب هستی د – …- ممنون. بله داری م میای م دانلود رمان – …- چ ی؟ای بابا ای کاش زودتر میگفتی د ما الان تو راهیم . – …- باشه. باشه فعلا. میبینمتو ن

حسام قطع کرد. تا اومدم چ یزی بپرسم گفت :

– آقا متاسفانه راهمون تغیی ر کزد. بری د خیابو ن و لیعص ر

راننده با غر غر رف ت

من :- کجا داری م میری م
– خونه م ن

یاد اونروز افتادم. قورمه سب زی. با ترس نگاش کردم. خن دی د و گفت : دانلود رمان

– نترس دیگ ه نمیذارم با سر بری تو قورمه سب زی. ول ی در آینده نه چندان دور کارتو جبران میکنم. الان جلسه ی ک ساعت عقب افتاد. میری م اونجا

دانلود رمان عروس اعدامی :

رفتیم خونشون. کسی خونه نبود. حسام اولی ن کار ی که کرد رفت پیش ی خچال .یه و گفت:

– اَه هیچ ی نداریم که بخو ری م

حسام زنگ زد به ی ه نف ر

حسام :- سلام خوب ی – …- مر سی بردیا خوبه سارا خوبه – …- حسان داداش به مامان بگو بیاد دیگه. غذاها ته کشی د – …- ا ی بابا بگو بیاد دیگه ا سی ر ش دیما .- ..- نمیدونم کجاست -…-باشه من برم کار ی نداری- …- خداحافظ

حسام قطع کرد و اومد روبه روم نشس ت

حسام :- متاسفانه هیچ کوف تی نداریم بخوری م
من :- من گشنم نیس ت
– فدا ی سر م

چشم غره زدم. گو ش یه حسام زنگ خورد. حسام ی ه هین ی کشی د و جواب داد :

– سلام بابا – …- مر سی تو خوبی – …- آره برگستم خونه – …- نه بابا تو خونه تنها هستم

یهو ی ه نقشه پلی د ی اومد تو سرم. صدامو مردونه کردمو گفتم :

دانلود رمان عروس اعدامی :

– حسام مشروبا رو بده من دادا ش

حسام علامت داد ساکت باشم. اما من همش همین دیالوگ تکرار میکردم

حسام :- نه بابا. دوستمه. فاز خوشمزگیش گل کرد ه

با صدای مردونه دوباره گفتم :

– حساااام. با پارمیدا و آرم یتا زنگ بزن بگو ب ریم خووونشووون امش ب

حسام با ترس تلفن و قطع کرد و هجوم آورد سمت من. تا اومدم فرار کنم دستمو گرفت و پ یچون د و من چسبوند به خودش. با اعصبانیت گفت :

– فکر کرد ی خیلی خوشمزه ای
– آاااای دستم. ولم کن. شکستتتت
– خجالت نمیکشی. الان بیست و چندسال سن داری. خجالت نمیکشی میگ م
– نه نمیکشم… آی دست م

بیشتر فشارش داد. صورتش بغل صورتم بود. اصلا حس خوبی نداشتم. فقط ال کی ج یغ جیغ میکرد م

5 :

حسام با اعصبانیت ولم کر د
تن د تند دستمو مالش داد م
تلفن و برداشت و به اسنپ گرفت
رفتیم پایین. تا اونجا حرف ی نزدی م

وارد سازمان ش دیم و رف تیم سمت آسانسور. آسانسورصدای تراکتور میداد. دانلود رمان واااای نکنه سوار شیم بعد سقوط آزاد ک نیم
نه من جوونم. آسانسور باز شد و حسام رفت ت و
تردی د داشتم برم ت و
حسام با تعجب نگام کر د

حسام :- بیا تو دیگ ه 😐
– مَـ… من از پله ها میر م
– چرا. بچه بازیا چیه. بیا ت و
– نه. خدا پله رو پس چرا درست کرد ه
– اولا خدا پله رو درست نکرده
– وااا خلاصه پ دیده طبیع ی هست. چرا وق تی پله هست از آسانسور استفاده کنی م
– چی چرت و پرت می گی آرزو

دستمو گرفت و منو کشوند تو آسانسور. دکمه رو زد. صدای تراکتور داد. با ترس چسب یدم به دیواره آسانسور

6 :

حسام :- تو از آسانسور میتر سی
– نه بابا. فقط…
– فقط ؟
– خب صدا ی تراکتور میده. سقوط میکنیما
– بروباب ا

ر سی دیم. نفس راحتی کشید م. وارد سالن ش دی م

[ چند ساعت بعد ]

جلسه تموم شد. با حسام رف تیم سمت بانک تا با ما شینامون بری م خون ه
ر سی دیم
حسام با چندش به ما شینش که پر از گوجه بود نگاه کر د

حسام :- تو روحت آرزو. تازه داده بودم کاروا ش
– میخواستی کاری به کار ی نداشته با شی

چنان چپ نگام کرد برگام ری خت
حسام با چندش ی ه گوجه رو از کاپوت برداشت
سوار ما شین شد و رفت. چه حالی مید ه برم تو اینستا بببنم تمام فضا ی دانلود رمان محاز ی پر از عکس ما شین حسام ه

7 :

سوار ما شین شدم و رفتم خونه. یک م استراحت کردم و شب آماده شد م
به مریم گفتم که عرفان میا د دنبالمو ن
یه شلوار جین آب ی زاپ دار پو شیدم. تیشرت قرمز. روش ی ه مانتو جلوباز طو سی که سر آستینش قرمز بود و پو شیدم. موهامو باز گذاشتم و ی ه شال مشکی گذاشتم
رفتم پایین. مامان داشت تلف نی صحبت میکر د

من :- من دارم میر م
مامان :- فوزی ه گو شی رو نگه دار

روب ه من گفت :

– کجا کج ا
– با م ریم و عرفان می ریم ب یرون
کیلو سی ب زمینی ب گی ر ٢ – دا ری میای
نیومدم خون ه ١١ – خب به بابا بگو ب گیره. من شای د تا ساعت
– بیخود شهر هرته مگه. اصلا برو تو اتاق حق نداری ب ری ب یرو ن
– یعن ی چی. بچه هم مگه. بعدم با عرفان م
– حق ندار ی ب ری. این خط ای ن نشون. رفت ی حق ندار ی برگرد ی خون ه
– مامااااان. چ ی می گی ت و
– همین که شنی د ی

9 :

شروع کرد تلفن حرف زدن. منم بیخیا ل رفتم سمت در. مامان تلفن و قطع دانلود رمان کرد و عی ن بروسلی پری د سمت در و مانع من ش د

مامان:- گفتم نمیر ی
– اونوقت چر ا
– چون چ چسبیده به را. همش بیرو نی. نمی ر ی
– میرم. من به همه قول دادم میا م
– نمیر ی
– میر م
– پس بیا شرط ببن دیم. اگه تونستی از ای ن در بر ی بیرو ن تا هر ساعتی که دلت خواست میتو نی بیرو ن با شی

با تعجب نگاش کرد م

من :- قبو ل

رفتم اتاقم. خب الان چیکار کنم. من آرزو نیست م اگه نتونم از این خونه برم بیرون
دوبار ه رفتم پایین. مامان ع ین نگهبانا داشت نگهبانی میداد. با تعجب نگاش کردم. خندم گرفته بود. رفتم بالا. نه بای د یه فکر ی بکنم. مری م تو اتاقش بود. آره همینه. پنجره رو باز کردم و به مریم گفتم بیاد پیش پنجره. مری م هم دانلود رمان حاضر شده بود

مریم :- ها؟
– مامان زندانیم کرده
– چییی ی
– به خدا
– چرا آخ ه
– لج کرده تو همش بیرونی نبای د الان بری. شرط گذاشته اگه تونست ی بر ی بیرون میذارم تا هروقت دلت خواست بیرون با ش ی
– خب به بابات بزنگ بگو عرفان منتظر ه
– چی زر میزن ی آخه. بابا از مامان میترسه. طرفدار ی اونو میکنه. من ی ه فک ری دار م
– چ ی
– دستمو ب گیر بپرم اتاق ت و
– چییییی. دی وونه ا ی. م یفت ی
– حواسم هس ت
– ببین ای ن ی ه ریسکه. نه نم یشه
– میشه. وگرنه از اینجا میپر م
– الهی بدون شوهر بش ی آرزو اَ ه

11 :

کیفم و و دادم به مریم. مریم م انداخت تو اتاقش. دستمو گرفت.  رفتم بالای پنجره. به پایین نگاه نکردم. با ترس یک ی از پاهامو گذاشتم رو لبه پنجره مری م

مریم :- وااای آرزو توروخدا مراقب با ش
– بهم استرس نده. ساکت ش و

با ترس اونی کی پامو گذاشتم. نزدیک بود بیفتم. اما تونستم و اومدم تو. مریم نفس راحت ی کشی د

من :- حالا برو مامانتو سرگرم کن تا ما بری م
– چرا سرگرمش کنم؟
– خنگ. میخو ای من از جلوش رد شم. نمیگ ه تو از کجا اوم د ی
– راست می گ ی

رفتیم پایین. تا تهمینه جون رفت دستشویی. مری م داد زد و خداحافظی کرد و باهم رفت یم بیرو ن

دی ق ه اومد. من جلو نشستم و مریم پشت. ما شینش سمند بود. عرفان حرکت کر د ۵ عرفان بعد
همخ موضوع رو براش تعری ف کرد م

عرفان :- خب الان به زن عمو بزنگ بگو تو ما شین عرفانم

12 :

مریم :- چ ی می گ ی عرفااان. سکته میکن ه
– نه بابا. زن عمو من از ای ن حرفا سگ جون تر ه

زدم تو بازوش. به مامان زنگ زدم. مامان جواب دا د

مامان :- چرا به گو شیم زنگ میزنی. خب بیا پایین حرفتو بزن
– نمیشه. آخه من الان تو ما شین عرفانم
– هرهرهره ر

گو شی رو گذاشتم رو اسپیکر :

من :- عرفان سلام بگ و
عرفان :- سلا م

مامان جی غ بلن د ی زد و تلفن و قطع کرد. همه زدیم زیر دانلود رمان خنده.

13 :

باهم رفتی م رستوران. بابا زنگ ز د
جواب داد م

من :- بل ه
– بزمجه فرار میکن ی از خون ه
– نه راستش…
– امشب نیا خون ه
– اما.. .
– همینک ه شنی د ی
– اونوقت چر ا
– ببین. مادرت دیوون ه شده. با چاقو تیکه ت یکت میکنه ه ا
– خب من فردا بای د برم بانک. وسایلم خونس ت
بیا خونه. مامانتم خواب ه ۶ – ساعت
– امشب پس کجا بمون م
– نمیدونم. خونه عمو بر و
– باش ه
– قربون دختر بزمج م
– باز میگه بزمج ه

تلفن و قطع کردم. عرفان با خنده گفت :

14 :

– بازم میگ ه بزمج ه
– آره. ا ه
مریم :- چیش د
– هیچ ی دیگه گفت مادرت اعصاب نداره شب نیا خونه. برو خونه عم و
عرفان :- بیخووود. خونه عمو که مهمون خونه نیست
من :- به تو چه. خونه عمومه. هرجا دلم خواست میر م
– منم اینجا پخم ه
– ک ی تورو آدم حساب میکن ه

گارسون مِنو رو آورد. همه جوجه سفارش دادی م

مریم :- شنی د ی پریسا داره از ازدواج میکن ه
– آره گف ت
– نامزدی ش همه دعوتیم. داره جشن می گی ر
– ک ی هست مگ ه
– نمیدونم. خواهشا بخاطر حسام نامزد ی و خراب نک ن رمان عروس اعدامی

برای مری م چشم و ابرو اومدم که اسم حسام و نیاره که گفت. نمیخواستم عرفان چی ز ی بفهمه. عرفان گفت :

15 :

– حسام ک یه ؟
من :- همکار م
– همکارت؟؟؟ ؟
– واا چت ه
– چرا بای د بخاطر اون نامز د ی و خراب ک ن ی

ای لعنت بر دهانی که ب ی موقع باز شود. با اخم به مریم که خودش و به موش مردگی زده بود نگاه کرد م

من :- بابا مری م برا ی خودش میگ ه

عرفان ی ه جو ری نگام کرد که با چشاش میگفت خر خود تی
شام و با شوخ ی خوردیم و م ریم و رسون دیم و رفتی م خونه عرفان اینا
رفتیم بالا. عمو داشت فیلم نگاه میکرد. زن عمو الهام داشت ظرف میشست و عسل داشت بازی میکر د

من :- سلاااام

به عمو و زن عمو دست دادم. عسلم بغل کرد م

من :- چطور ی عسل خان م
من :- خوب م

16 :

زن عمو: – چه عجب از این ورا
– راستش مامان بیرونم کرد ه

همه تعجب کردن. عرفان رفت لباسشو عوض کنه و من موضوع رو براشون تعری ف کردم. چون خونه کوچیکی داشتن و سه تا اتاق بیشتر نداشتن من رفتم پی ش عرفان بخواب م
باهم رفتی م اتا ق

عرفان :- ک ی رو تخت م یخواب ه
– م ن
– بیخو د
– خانما مقدم تر ن
– هر کی این جمله رو ساخته، خورده. آقایون مقدم تر ن
– هه زار ت
– بیا مسابقه ب دیم هرکی زودتر ر سی د به تخت اون رو تخت میخواب ه

دوئـی دیم سمت تخت. هردو باهم ر سی دیم

من :- من زودتر ر سید م
– بروباباااا. من زودتر ر سید م

17 :

یهو زن عمو در و عین چ ی باز کرد. کلا ای ن دوتا جار ی ها عادت ندارن در بزنن و وارد شن

زن عمو: – چرا خونه رو گذاشتین رو سرتون. چیشده ؟
من :- میگ م من میخوام رو تخت بخوابم میگ ه ن ه دانلود رمان عروس اعدامی
– عرفان بچه ش دی. تو پایین بخواب
– اما مامان.. .
– کوووف ت

رفت بیرون. براش زبون در آورد و پرید م رو تخت. اونم رو کاناپه خوابی د. البته تا صبح حرف زدی م
رفتک خونه و لباسم و پو شیدم و به همراه مریم رفتم بانک. سروش و پری سا اومده بود ن ۶ صبح ساعت

من :- سلا م
سرو ش :- سلام علیک م

نشستیم. چون تا صبح با عرفان بیدار بودی م خوابم میوم د
حسام اومد. بهش فقط سر تکون داد م
اونم همینکار و کرد. مری م بلند گفت:

– آرزو چه مرگته خسته ا ی
– تا صبح با عرفان بیدار بود م

18 :

چشای حسام و سروش گرد شد

حسام :- مبارک ه
سرو ش :- شیری نی نمی د ی

اوووه. اینا چرا فکر. کردن نامزدمه. بذار اوسکولشون کن م

من :- ایشاالله برای ع رو سیم دعوتتون میکنم بعد شیری نی میدم

حسام اخماش رفت تو هم و برام دهن ک جی کرد. مریم م فهمی د و من و همراه ی کر د

مریم :- من از الان استرس لباس و دارم. یع نی چ ی بپوش م
سرو ش :- حرف معروف میزنما. برو پیژامه باباتو بپو ش

همه ز دیم زیر خنده. پریسا گفت:

– فعلا عرو س ی من نزدیکتر ه

همه تب ریک گفت ی م

رمان عروس اعدامی با فرمت pdf :

پریسا :- راستش چندروز پ یش خواستگاری شد. الان هفته دیگه سه شنبه عقدمه. همه دعوتی د .

این یک هفته عین برق و باد گذشت
عرفان دوباره رفت ی زد. جالب از همه این ه حسام اصلا کار به کار من نداشت. معلوم نیست میخواد چه انتقامی ب گیره .یکشنب ه من و مری م و ن گین رفتی م لباس خری دیم
لبا س من خیل ی ناز بود. ی ه پیراهن که بالاتنش سورمه ای بود و آستینا ش تا آرنجم بود و دامن ش کوتاه تا زانوم به صورت عروسکی سورمه ا ی کم رنگ که روش کار کرده بود ن
خیلی قشنگ بو د
دیگه خودتون تصورش کنی د دیگ ه
پو شیدمش .یه آرایش تقریب ا غلی ظ کردم. به صورتم میموم د. مخصوصا رژ قرمزم. کفش پاشنه بلند سورمه ایم و پوش دیم
مریم ی ه پیراه ن آستین کوتاه تا زانو قرمز خرید ه بود. بهش میمو د
سوئیچ و برداشتم و رفتم پایین

مامان :- کادوتو برداشت ی
– اوهو م
– چقدر همکارت بی شخصیته. نمیتونس ت ما رو هم دعوت کنه ی ه شام مفت م یفتادی م
– تو نگران شام نباش. تو الان دوست دار ی ببی نی اون خونه چطوری ه بعد ب ری انجمن فوضولان گزارش ب د ی

دانلود رمان عروس اعدامی بصورت رایگان :

مامان با اعصبانیت دمپاییشو پرت کرد سمت من. دانلود رمان عروس اعدامی با خنده سوار ما شین شدم. مریم م اوم د

نشستیم و رفتی م سمت خون ه

ر سی دیم. مری م پیاد ه شد و من دنبال جا ی پارک گشتم. فقط بین دو تا ما شین جا بود. جلوی ی ما شین حسام بود. پشتیه نمیدونم کی ه
با هزار زور و بلا ما شین و پارک کردم و وارد خونه شدم

اولین کسی که به چشمم خورد حسام بود که ی ه شلوار مشکی با تیشر ت طو سی روشم ی ه کت اسپورت سفی د پو شیدع بو د
ای ناکس. اینجا هم داشت مخ دخترا رو میز د
سرو ش و رادین و ن گی ن و مری مم اونور نشسته بود ن
رفتم به پریسا که عروسک شده بود تب ریک گفتم و پیش بچه ها نشستم

15 :

سرو ش :- به این اوسکول بگو بیا د
من :- کدوم اوسکو ل
– حسام. نی م ساعته داره مخ دختره رو میزن ه
– باشه الان میگ م بیا د

لبخن د شیطان ی زدم و بلند شدم. رفتم سمت حسام و دختره. دختره ی ه لبخند زد که انگار تازه نرم شده بود. حسام ی ه لبخند پیروزمندان ه زد. دستمو گذاشتم رو شونه حسام و با لون د ی. گفتم :

– حسام جو ن

دختر ه با دید ن من اخماش رفت تو هم. حسام حتی دوست نداشت منو نگاه کنه. انقدر که حرص خورد چون دختره تن د با حرص گفت :

– انگار دوست دخترتون اومد. نیاز به من نداری د

دختر ه رفت. حسام با حرص گفت :

– مگه مری ضی تـــ…

با دیدن من حرف تو دهنش ما سی د. سرتا پا منو با چشای گرد شده نگاه کرد و بعد آروم سوت ز د

16 :

من :- درویش کن اون چشو بی تربی ت
– بابا تو به این دافی. اونو م یخوام چیکا ر

زدم پس کلش. خن دی د و با هم نشستیم . اومد روبه رو ی من نشست و تا من رومو میکردم اونور با چشاش منو میخورد اما تا من نگاش میکردم روشو م یکرد اونو ر
دوبار ه نگاش کردم روشو کرد اونور که گفتم :

– خیل ی خوشگلم همش زل میزنی به م ن
حسام:- داشتم فکر میکرد م معجزه آرایش چه میکن د. لولو رو تب دیل کرد به هل و

با حرص زدم زدم رو دستش که خن دی د. مری م گفت :

– عجب شوهرش چاقه ها
– شوهر کی ؟
– پریسا
ن گین :- هیسسس. زشته میشنو ن دانلود رمان عروس اعدامی.
سرو ش :- همه که مثل شما خوشگل نیستن مری م خان م
مریم :- ببی ن سروش من از اون دخترا نیستما بیام باهات رفیق شم برات ناز کنم. جفت پا میام تو صورتت

همه ز دیم زیر خنده. حسام زیر لب گفت :

17 :

– دوتا دوست وحشی به هم افتاد ن
من :- منظورت با مائه ؟
– مگه شما وحشی هستی ن به خودتون می گیرین ) ))):

چشم غره زدم. دست مری م و گرفتم بری م رقص. ن گین نیوم د. باهم رفت یم وسط. حالا قر قر قر. کلا کلی قر دادی م
حسام و سروشم اومدن تو جمع م ا

سرو ش :- مهمون نمیخوای د
من :- بفرمایی د

همه درحال رقص بودین .

من :- من برم دستشویی الان میا م

رفتم طبقه بالا دستشویی. بعد انجام عملیات اومدم پایین. کنار میز تو لیوا ن گ یلا س ی ه آب میو ه قرمز بود. واا ی نکنه از این چیزای حرام ی باش ه
ای خااااعک ننه. نبو دی و ن دی دی اینجا چه چیزا ی خاک بر سری هست .
حسام اومد سمت می ز و گفت:

18 :

– چی ه زل ز دی به ای ن
– داشتم نگاه به این خاک بر سریا میکرد م
– شرابو می گی خاک بر س ر ی
– ایششش
– سوسول بازیا چی ه بخورش بابا

حسام به لیوا ن برداشت و تو ی ه ثانی ه کل محتویاتشو خورد و به من ی ه تعارف کر د

من :- اه اه ا ه
– این بر ای من عادی ه

یه ل یوا ن دیگ ه هم خورد. چشم غره زدم و رفتم نشست م

رادین :- بچه ها حسامو نگاه کنی د همش داره از این آب شنگولیا میخور ه
سرو ش :- باز این ب ی جنبه ی ه شراب دید ا

سرو ش تند پاشد و رقت سمت حسام و از دستش شراب و کشی د. حسام تو حالت عا دی نبود. بلند شدم و رفتم اونور. ی ه آقای ی جلومو گرفت. قیافشو. اه اه اه اه. آدم از هرچ ی مرد بدش م یاد

مرد :- سلا م

19 :

– سلام. بفرمایی د
– جووو ن

بزنم لهش کنم این انگلا. یه و ی ه دست رو شونم گذاشته شد. این دیگ ه ک یه. حسام بود. چشاش قرمز شده بود و تلو تلو میخور د
وااای یک ی بیاد اینو ب گیره الان میزنه ای ن انگل و نفله میکن ه
حسام کشدار حرف میزد :

– امــــری داریــد؟

آرو م به حسام گفتم :

– حسام تو مستی. بر و

حسام دستمو گرفت و ای ن انگلم گفت :

– شما ک ی با شی د
حسام :- داداشــشم (دانلود رمان عروس اعدامی)

آه بیا. الان اگه من از اون خر شانسا تو رمانا بودم میگف ت نامزدشم. شانس نداریم که. انگل جانم تند عذرخواهی کرد و رفت. حسام رفت اونور و ی ه شراب برداشت و رفت ی ه گوشه. به سروش و رادین و ن گی ن و مری مم گفت بیان. منم رفت م
نه اینکه فوضول باشما. اصلا. فقط حس کنجکاوی م گل کرده بود. خداروشکر اصلا خصلت فوضو لی نداشت م

حسام داشت میخن دی د. تا منو دی د بچه ها رفتن کنار و من و کشی د روبه رو ش
و گفت :

– یـــادتــه گـــــــوجه انداختـــی رو ماشـــین م
من :- خ ب
– انتقــام ازت نگـــرفت م

یهو شراب و برد بالا و ریخ ت رو موهام. شراب از رو موهام چکی د رو صورت و موهام. چون لباسم تیر ه بود مشخص ن میش د فقط خیسیش یکم معلوم بود اما تمام آرایشم پا شیده بود. تو شوک بودم. ن گین و م ریم جل وی دهنشون. و با ترس گرفته بودن. سروش و رادی نم عی ن من رفته بودن تو شو ک
حسام خن دی د و تلو تلو خوران گفت:

– اینـــم انتقــامم

20 :

دهنمو وا کردم که ی ه عربده بزنم اما دیدم پریسا گناه داره نامزدیش خراب میشه. با حرص نفس عم یقی کشیدم و کیفمو از می ز برداشتم و رفتم طبقه بالا
مریم عی ن دم دنبالم میوم د. رفتم تو رختکن و مانتو شالمو پو شی دیم و رفتم پایین. مری م هم لباس پو شی د و رفتم سمت پریسا اینا . پریسا با دیدنم تعجب کرد. تند گفت م

– پریسا جون خوشبخت بش ی. اینم از کادوت. ما دیگ ه رفع زحمت کنی م
پریسا :- واا دستت درد نکنه. اما چرا انقدر زود. هنوز شام نخور دی ک ه
– نه دیگه. مهم دید ن شما بود
– چرا آرایش ت اینطو ری شده. موهات چرا خیس ه
– چیز ی نیست. با اجاز ه

تن د رفتم. مریمم کادوش و داد و پشت سر من اومد. رفتم سمت ما شینم. جلو ی ما شینم، ما شین حسام بود. با حرص پامو کوبید م به چرخ ش
نه تنها پام نابود شد بلکه دزدگیر شروع کرد به آژیر زدن. سوار ما شین شدم و رفت م
با سرعت میرفت م

من :- بگو دیگه. منه احمقو بگو اونجا نشسته بودی م حسام که نگام میکر د فکر میکردم چون خوشگلم نگام میکن ه اما الان می بینم نه بابا. آقا داشت فکر انتقامو میکرد. ال کی نبود انتقام از من نمیگرفت م یخواست بذاره اینطور ی بکن

21 :

مریم :- آرزو جان یکن آروم برو. چی زی نشده. مست بود دی گه
– آره آره مست بود. پسره احمق.

ر سی دیم خونه. مری م رفت خونشون. با حرص در و باز کردم و آروم ی ه سلام کردم و رفتم طرف پله ها که برم بالا. مامان اینا داشتن شام میخوردن. مامان با تعجب گفت :

– چرا انقدر زود اوم د ی
من :- همینطو ری

تن د رفتم بالا و لباسامو عوض کردم و تا خواستم آرایشم و پاک کنم مامان عین چی در و باز کرد. حرصم و سر مامان خالی کرد م

من :- اَه اینجا طویله نیستا. سرتو میندا زی میا ی ت و

مامان چشاش گرد شد. با حرص چشم غره زدم. مامان محکم زد پس کل م

مامان :- درست صحبت کنا بی تربیت. انقدر نزدم تو دهنت پروو ش دیا
من :- مامان اعصاب ندار م دانلود رمان عروس اعدامی.
– چه مرگت ه
– پسره احمق پروو گاو تمام شراب و خال ی کرد رو م ن

22 :

مامان با این حرفم کنجکاو ش د

مامان :- چی. کدوم پسره؟ شراب؟ موضوع چ ی ه
– هوووف. هیچ ی همون رئیسم. مست شده بود شراب و ری خت رو من. اینم وضیعت من ه
– وااا عجب پسره نفله ای هستا. به نظرم بذار فردا باهات ب یام بانک بزنم نفلش کن م
– بیخیا ل مامان. میخوا م بخوابم
– بلا خوابه اول غروب. بیا شام
– نمیخور م

مامان با گفتن جهنم رفت ب یرون. منم با حرص خوابیدم. صبح با مشت و لگد مامان پاشدم. مامان گفت :

– آرزو نمرد ی که. پاشو بای د بری بان ک

با خست گی بلند شدم

خوابی د ی ٩ مامان :- خوبه دیشب ساعت

رفتم دستشویی و آماده شدم. آرایش نکردم و رفتم پایین. مریمم اومد. نشستی م

مریم :- ا ی عن رویایی… ا ی محضر زیبای ی

23 :

– دی وونه ش د ی اول صبح
– اوهو م

رفتیم بانک. پریسا مرخ صی بود. ن گین و رادین بودن. حسام و سروش باهم اومدن و سلام گفتن. انقدر از حسام حرص داشتم که نگو. حتی جواب سلامش و ندادم و رومو کردم اونو ر

حسام :- چته تورو. سلام میکنم چرا جواب نمی دی. کَر ش دی ؟
– …
– هووووش با توا م
– هوش و برو به عمت بگ و
– ندار م
– به درک که ندار ی
– ایشششش بی جنبه. حالا دانلود رمان  یه شراب روت ریخته دیگه
– ی ه شرااااب؟ نامز دی و خراب کر د ی
– اع… جالبه. ز دی ما شین منو گوجه باران کردی. دوباره دادمش کارواش
– چرا بای د قبلش کاری میکردی با کله برم تو قورمه سب زی و ماست
– حقت بو د
– پس تو هم حقت بو د
– میخواستی دوست دخترمو نپرون ی
– بروووبابااااا

24 :

بچه ها با دهن باز نگامون م یکردن. مری م گفت:

– اَ اَ اَ. آرزو خانم داشتیم. ج دیدا نقشه میکشی به منم نم ی گی

چشم غره بهش زدم. سروش گفت : دانلود رمان عروس اعدامی

– حالا باهم آ شت ی کنی د
حسام :- هه. شتر در خواب ب ین د پنبه داااااان ه
من :- اصلا در شان من نیست با تو همکلام ش م
– هه چه تفاهمی. دل به دل راه دار ه

ای بزنم فکش و بیارم پایین ا

ن گین :- بچه ای د مگه؟ آشتی کنی د
من :- ن گی ن جون گفتم من آشتی نمیکنم. کار دیشبش م جبران میکن م
حسام :- ی ه حرکت بزن ی با دوتا حرکت لهت میکن م
– بیا برو تو کوچه بابا

سرو ش تند گفت :

بابا خند ید . فوزیه گردن ش کست و ۵٠ هزارتومن کادو داد
کیک و خوردیم
من: – واقعا ممنون از همه. بهترین تولدم بود
سروش دستمو گرفت و برد ی ه گوشه
سروش : – آرزو من باید به تو یه چیز مهمی رو بگم
– چی؟
– راستش حسام…..
یهو حسام پیدا شد و دست سروش و گرفت و گفت:
– داداش دنبالت میگشتم. ب یا بریم
– اما….
– بریم دیگه
بعد چشاش و برای سروش درشت کرد. سروش

با ناراحتی رفت. یعنی چی می خواست بگه که حسام نمیذاشت

25 :

مامان دست حسامو ورفت و اومد پیشم
مامان: – خب
حسام: – خانم دستمو شکست ید دانلود رمان عروس اعدامی . چرا انقدر فشار مید ید
مامان: – ساکت شو ببینم بچه پروو
خند یدم. مامان گفت:
– فووووزی ه. اسم خواهرزااادت چیه
من: – چرا اتاقک و گذاشتی رو سرت مامان خب روبه روت وایستاده.

ازش بپرس اسمت چیه. دانلود رمان  چه نیازی هست از فوزی ه بپرس ی
– ساکت شو ببینم
فوزیه: – حسام
مامان: – آقا حسام. بگو ببینم. چرا این دختر خرم و اذیت م یکنی
من: – مامااااان

26 :

حسام: – بهش بگ ید کرم نریزه تا منم اذیتش نکنم
– میدونم عزیزم. همه این دانلود رمان  آتی شا از گور این آرزو بلند میشه
من: – به من چه. تو شروع کردی دیگه. کی گفتش یه

آدامس گنده رو بچسبونی به پشتم که منم بخوام انتقام بگ یرم
حسام: – ما شرط بسته بودیم
من: – مامان همه تقصر توئه

حسام: – راست میگه
مامان: – اِ وااااع. به من چه
من: – همه چیز از همون زنگ زدن تو برا ی خرید بادمجون شروع شد

. من مجبور شدم دروغ بگم. این آقا هم عصبانی شد. پس
تقصیر تو شد دیگه
مامان: – به من چه. همین االن از هم عذرخداهی کنید

27 :

من: – به هیچ وجه
حسام: – اصالااااا
مامان گوشای هردومون رو گرفت. هردو داد زدی م. مامان گفت:
– زود بااااش ین
حسام که معلوم بود دردش دانلود رمان عروس اعدامی گرفته تند گفت:
– باشه باشه. ببخشید آرزو
خند یدم. برای منکه این گوش کشیدنای مامان عادی شده. مامان محکم تر کشید
من: – وااای باشه باشه. منم ببخش. غلط کردم

مامان ولمون کرد و رفت. حسام با خنده گفت:
– بعضی اوقات به بابات حسودیم میشه که چنین

زنه خفن و باحالی داره. اگه مامانت مجرد بود میگرفتمش
– حیف متاهله. اما دخترش مجرده ها
– آخه تو شبی ه مادرت نیست ی که. هی والیی
عرفان اومد سمتمون و گفت:
– دقیقا حسام جان
من: – تو یکی حرف نزن
– حقت بود اونروز به همکارم میگفتن ماش ینتو میخوابوندن
– کوووفت
– نگم برات حسام جان. اصال قوانین رانندگی و رعایت نمیکنه
حسام: – قوانین بانک هم هم ینطور
با حرص زدم پس گردنی بهشون زدم. خند یدن. سروش اومد سمتمو گفت:
– آرزو عمت مجرده؟
– ای ناکس. به عمم هم چشم دار ی
– عجب دافی ه لعنتی

28 :

– آره مجرده
– خداروشکر
سروش رفت سمت عمه. یکم با عمه حرف زد.

سروش حرف میزد عمه م ی خند ید
این پشمکم چه سری ع مخ می زنه
اونروز بعد یک ربع رفت یم رستوران
نشستیم و سروش اومد سمتم
سروش : – آرزو راستش حسام…. دانلود رمان عروس اعدامی .
حسام دوباره تند اومد سمت سروش و گفت:
– اِممم سروش جان بریم اونور بشینیم
من: – وایسا ببینم. همش م یای. بذار ببی نم سروش چی می گه
– بیخیال بابا. چرت میگه
حسام سروش و برد. واااا یعن ی چیشده که

سروش داره خودشو م یکشه که بگم
به مریم گفتم. مریم گفت:

– ببین یه کاری کن. رفتی خونه به سروش زنگ بزن
– اگه حسام پیشش باشه
– شایدم نباشه
قبول کردم. ناهار و خور دیم و بچه ها رفتن
مریم و عرفان اومدن خونمون. به عرفانم موضوع رو گفتم.

رفتیم اتاق و نشستیم. مامان در و دوباره باز کرد
من: – مامان اینجا در داره
مامان: – ساکت شو ببینم بچه… ما داریم با زن عمو اینا می ریم بیرون.

29 :

شب میایم. عرفان مراقب این آرزو باش. از مریمم مراقبت
کن
مریم: – پرستار بچه ها شد یا
عرفان: – حتما زن عمو. خوشبگذره
مامام رفت و بعد چند دقیقه همراه بابا و عمو اینا رفتن.

نشستم رو تختم. مریم نشست رو زم ین و عرفان نشست صندل یم
عرفان: – زنگ بزن به همکارت سروش
-االن؟
– آره دیگه
مریم: – بدووو

منبع : رمان کده
نام رمان: عروس اعدامی
نویسنده: هستی صفرپور
ژانر: طنز، کلکلی، عاشقانه
تعداد صفحات: 318
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان عروس اعدامی

دانلود رمان عروس اعدامی , رمان عروس اعدامی , رمان عروس اعدامی pdf , رمان عروس اعدامی apk , رمان عروس اعدامی ایفون , رمان عروس اعدامی اندروید , عروس اعدامی , دانلود رمان عاشقانه عروس اعدامی , رمان عاشقانه عروس اعدامی ,