4.2 6 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان عروس سفارشی

خلاصه رمان عروس سفارشی :

آیناز دختر شر و شیطون که همه خواستگاراش رو فراری میده حالا به درخواست پدرش مجبور میشه کسی رو انتخاب کنه که فقط عکسش رو دیده و بدون جشن و با یک عقد تلفنی به خارج کشور پست بشه!!!شونه ای بالا انداختم و از اسانسور پیاده شدیم ، وارد اتاقی مجلل و شیک شدیم که صدای عربده ای از طبقه پایین ، قلبم رو لرزوند، نگاهی به مهیاد که دیگه رنگ به رو نداشت کردم

سریع کیف رو گذاشت تو کمد دیواری و به طرف در حرکت کرد و گفت ـ هر چی شنیدی از اتاق بیرون نیا ، اگه کسی هم اومد بالا برو تو کمد قایم شو!…

از اتاق بیرون رفت و در رو بست ، ولی من کی حرف گوش کن بودم که این دومین بارم باشه؟! یادم نمیاد.

اصلا از حرفاش چیزی نفهمیدم چرا و از کی میخوان من رو پنهون کنن ؟ به طرف در رفتم و آروم در رو باز کردم ، پشت ستونی قایم شدم تا منو نبینن ، صدای مردی که عربده می کشید از طبقه پایین به گوشم رسید

ـ مگه نگفتم نمیخوامش ، چرا مجبورم کردین، باباش شریک کارخونه ایرانیمونه که باشه من زیر بار این ازدواج نمیرم!

مهیاد ـ آروم باش دایی ، اونم که حالا نیومده چرا خودت رو ناراحت میکنی!

دوباره صداش خنجری شد تو قلبم ـ هه دختره چه زود بله رو داد ، میدونم فقط به خاطر عشق خارج اومدن این کار رو کرده !

صدای خانمه بلند شد ـ مادر تو یه بار ببینش شاید خوشت اومد ، حتی حاضر نشدی عکس هاش رو ببینی!

پاشا ـ بسه مادر من اون دختر رو نمیخوام ، خودت میدونی تصمیم دارم با ناتاشا ازدواج کنم پس بهتر برش گردونین ، بهم خبر دادن اوردینش خونه!

مهیاد ـ درست بهت خبر دادن ولی اونی که تو میگی نیست ، خواهر دوستم رو آوردم ، فهمیدی دایی جان؟!

چند لحظه صدایی از کسی نیومد

صدای پر از تعجب پاشا بلند شد ـ چرا اومده اینجا؟

مهیاد ـ اومده درس بخونه جایی نداشت اوردمش اینجا!

پاشا ـ مهیاد گند کاریات رو به خونه نکش.

مهیاد ـ اون طور که فکر میکنی نیست ، گفتم که خواهر دوستمِ ، سیاوش اونو سپرده به من ، آوردمش چون اینجا کسی رو نداشت .

بالا خره دروغها رو باور کرد و از خونه بیرون زد ، ولی پاهام دیگه توان ایستادن نداشتن ، سُر خوردم و رو زمین نشستم ، به ستون تکیه دادم و اشک ریختم ، از پدرم دلم گرفت ، از زندگیم ، منی که همه به خاطرم جون میدادن امروز تو یه کشور غریب خورد شدم

ـ آیناز

صدای نگران مهیاد به گوشم رسید ، سرم رو بلند کردم و با چهره ی شرمنده ی مهیاد و مهرنوش روبرو شدم.

به زور از جام بلند شدم و رو بهشون گفتم ـ من برای یک لحظه هم اینجا نمی مونم.

به طرف اتاق حرکت کردم و کیفم رو از کمد بیرون کشیدم

خودشون رو سریع بهم رسوندن مهیاد چمدون رو از دستم گرفت و خیلی جدی گفت ـ میخوای جلوش کم بیاری؟ اگه بری میفهمه که حرفام دروغ بوده!

بمون و بهش ثابت کن هیچی کم نداری!

پوزخندی زدم ـ اومدیم و بهش ثابت کردم ، بعدش چی؟ من حتی دلم نمیخواد ریختش رو ببینم!

مهرنوش ـ مادر کجا میخوای بری تو کشور غریب ؟ میدونم تو هم مثل پاشا به اجبار بله دادی ، رفتن چیزی رو عوض نمیکنه، یه مدت به عنوان خواهر دوست مهیاد اینجا بمون ، تا ببینیم باید چیکار کنیم.

پیشنهادی:

قسمتی از متن رمان عروس سفارشی :

آیناز دختر شر و شیطون که همه خا ستگاراش رو فراری میده حاال به درخوا ست
پدرش مجبور میشه کسی رو انتخاب کنه که فقط عکسش رو دیده و بدون جشن
و با یک عقد تلفنی به خارج کشور پست بشه!!!
عروس پارت اول

هر چه بیشتتر می گشتتم کمتر پیدا میشتد ع ی نی چیر چرا کستی دنبایم نیومدهر
ی نی براشون اینقدر بی ارزشمر
ت آیناز خانم
به طرف صدا برگشتم پسری حدودا بیست و پنج سایه ع با چشمان مشکی.
دانلود رمان فاصله ی جانبی
دانلود رمان متاهل )جلد دوم(
دانلود رمان مزاحم مرموز

دانلود رمان عروس سفارشی :

ت بله خودم هستم.
یبخندی زد ت پس شما زن داییم هستین!

ِی اینر ویی به پا شا نمیخورد سنش باال با شه ! ایبته به
چ شام گرد شد ع زن دای
عکسش .ی نی بهم دروغ گفتنر
دیم میخوا ست کیفم و رها کنم و تا توان دار م بدَوم ع ویی باید کجا میرفتمر! ناچار
تسلیم شدم.
ت شما خواهرزاده ی آقای پارسا هستیدر بهتون میخوره برادرشون باشید!
ت بله مهیاد هستم پنج سال ازش کوچیکترم.
نفس راحتی کشیدم که از چشاش دور نموند و باعث شد خندش بگیره
ت زن دایی بفرمایید از این طرف ماشین رو اونجا پارک کردم.
نگاهی برزخی به سمتش کردم ت به من نگو زن داییع فکر کنم چند سال ازم بزرگتر
باشی!
سرش رو تکون داد ت باشه آیناز خانم
ت چرا خودش نیومد دنبایمر
ِ کار داشتن ع منو فرستادن
دست و پاش رو گم کرد ت چیز .

به ماشین رسیدیم ع قفل ماشین رو زد و دانلود رمان عروس سفارشی کیفم رو صندوق عقب گذاشت ع ماشااهلل
مامان هر چی تونست چپوند تو کیف ع مثل اینکه قرار قحطی بیاد.
در ماشین رو برام باز کرد ع سوار شدم ع خودشم پشت فرمون نشست ع و حرکت
کرد.

جلوی یه خونه ی ویالیی از حرکت ایستاد ع با تک بوقی در باز شد و ماشین رو به
داخل باغ به حرکت در آورد
جلوی ویال متوقف شد

4  :

از ما شین پیاده شدم ع مهیاد کیفم رو که فکر کنم دوی ست کیلویی بود از صندوق
عقب در آورد
ت آیناز خانم از این طرف
دنبایش حرکت کردم و وارد ویال شتتتدیم ع زنی خوش چهره روبرومون قرار گرفت
ویی ع احساس کردم کمی استرس داره ع
مهیاد رو به خانمه گفت
ت بفرما مادر جون عروست رو آوردم!

خانمه یه یبخند کامال مصنوعی زد و من رو تو آغوش گرفت
ت خوش اومدی دخترم ع منو مهرنوش صدا کن!
ت ممنون
رو به مهیاد گفت ت وسایلش رو ببر اتاقش
مهیاد وارد اسانسور شد منم با یه با اجازه به دنبایش رفتم
رو به م یاد گفتم ت مشکوک میزنید قضیه چیهر
رنگش پرید ت ها چی میگی ر مشکوک برای چیر
شونه ای باال انداختم و از ا سان سور پیاده شدیم ع وارد اتاقی مجلل و شیک شدیم
که صدای عربده ای از طبقه پایین ع قلبم رو یرزوندع نگاهی به مهیاد که دیگه رنگ
به رو نداشت کردم.

سریع کیف رو گذاشت تو کمد دیواری و به طرف در حرکت کرد و گفت تت هر چی
شنیدی از اتاق بیرون نیا ع اگه کسی هم اومد باال برو تو کمد قایم شو…!
پارت دوم
از ا تاق بیرون رفت و در رو بستتتت ع ویی من کی حرف گوش کن بودم که این
دومین بارم باشهر! یادم نمیاد.

5 :

اصتتال از حرفاش چیزی نفهمیدم چرا و از کی میخوان من رو پنهون کنن ر به طرف
در رفتم و آروم در رو باز کردم ع پشتتت ستتتونی قایم شتتدم تا منو نبینن ع صتتدای
مردی که عربده می کشید از طبقه پایین به گوشم رسید.

تتتت مگه نگفتم نمیخوامش ع چرا مجبورم  دانلود رمان عروس سفارشی کردینع باباش شریک کارخونه ایرانیمونه
که باشه من زیر بار این ازدواج نمیرم!
مهیاد ت آروم باش دایی ع اونم که حاال نیومده چرا خودت رو ناراحت میکنی!
دوباره صداش خنجری شد تو قلبم تتت هه دختره چه زود بله رو داد ع میدونم فقط
به خاطر عشق خارج اومدن این کار رو کرده!
صدای خانمه بلند شد تتتت مادر تو یه بار ببینش شاید خو شت اومد ع حتی حا ر
نشدی عکس هاش رو ببینی!

پاشا تتت بسه مادر من اون دختر رو نمیخوام ع خودت میدونی تصمیم دارم با ناتاشا
ازدواج کنم پس بهتر برش گردونین ع بهم خبر دادن اوردینش خونه!
مهیاد تتتت درست بهت خبر دادن ویی اونی که تو میگی نیست ع خواهر دوستم رو
آوردم ع فهمیدی دایی جانر!

چند یحظه صدایی از کسی نیومد
صدای پر از ت جب پاشا بلند شد ت چرا اومده اینجار
مهیاد ت اومده درس بخونه جایی نداشت اوردمش اینجا!
پاشا ت مهیاد گند کاریات رو به خونه نکش.

مهیاد تتتت اون طورکه فکر میکنی نی دانلود رمان عروس سفارشی ست ع گفتم که خواهر دو ستِم ع سیاوش اونو
سپرده به من ع آوردمش چون اینجا کسی رو نداشت.
باال خر ه دروغها رو باور کرد و از خونه بیرون زد ع ویی پاهام دیگه توان ایستتتتادن
ُسر خوردم و رو زمین ن ش ستم ع به ستون تکیه دادم و ا شک ریختم ع از
ندا شتن ع

6 :

پدرم دیم گرفت ع از زندگیم ع منی که همه به خاطرم جون میدادن امروز تو یه
کشور غریب خورد شدم
ت آیناز
صدای نگران مهیاد به گو شم ر سید ع سرم رو بلند کردم و با چهره ی شرمنده ی
مهیاد و مهرنوش روبرو شدم.

به زور از جام بلند شدم و رو به شون گفتم تتتت من برای یک یحظه هم اینجا نمی
مونم.
به طرف اتاق حرکت کردم و کیفم رو از کمد بیرون کشیدم
خود شون رو سریع بهم ر سوندن مهیاد چمدون رو از د ستم گرفت و خیلی جدی
گفت ت میخوای جلوش کم بیاریر اگه بری میفهمه که حرفام دروغ بوده!
بمون و بهش ثابت کن هیچی کم نداری!

پوزخندی زدم تتتت اومدیم و بهش ثابت کردم ع ب دش چیر من حتی دیم نمیخواد
ریختش رو ببینم!
مهرنوش تتتت مادر کجا میخوای بری دانلود رمان عروس سفارشی تو ک شور غریب ر میدونم تو هم مثل پا شا به
اجبار بله دادی ع رفتن چیزی رو عوض نمیکنهع یه مدت به عنوان خواهر دوستتتت
مهیاد اینجا بمون ع تا ببینیم باید چیکار کنیم.

دستام شل شد مهیاد دسته ی چمدون رو گرفت و رو زمین گذاشت و گفت
ت آفرین دختر خوب حاال وسایلت رو بچین تو کمد ع به هیچی هم فکر نکن ع تو که
عاشقش نبودی که شکست خوروه باشی ع به راحتی میشه اسمش رو از شناسنامت
پاک کرد.

به چهره ی مهربونش یبخندی زدم ع راست میگفت تتتت باشه بهتر که را ی نیست
کی حوصله شوهر داری داره!

7 :

نیش هر دوش باز شد ع مهرنوش بغلم کرد و گفت تتتت ممنونم دخترم ع بهت قول
میدم عاشقت شه! تو خیلی زیبایی. دانلود رمان عروس سفارشی
ت نه دیگه نشد مهرنوش جون ع من دیگه به هیچ عنوان نمی خوامش…
پارت سوم.

مهیاد و مهرنوش از اتاق بیرون رفتندع کیفم رو باز کردم و یباسهام رو تو کمد چیدم
ع مامان هم چه فکرهایی پیش خودش کرده بیشتتتر یباستتهام باز بود وایبته خوش
سلیقه.

تیشرت قرمزی که طرح یبی سرخ جلوش بود ع شلواری یی فیت تنم رو برداشتم و
پوشیدم ع جلوی آینه ایستادم و چهرم رو از نظر گذروندم ع چشام رنگی بین سبز و
سیاه بود ع کسی از فاصله یه متریم هم نمیتونست رنگی بودنش رو تشخیص بده

و همه فکر می کنن سیاهه ویی از فاصله نزدیک رنگ چشام به رنگ سبز تیره س
یبای زیبای گوشتی و صورتی ع بینیم که ایبته عملش کردم ع خوب مگه چیه مدیش
رو دوستتتت نداشتتتتم ع و موهای طالیی ع همه میگن خوشتتتگلم ع خودمم میدونم
خوشگلم ع پر رو هم ع خو…….دمم بابا چرا ناراحت میشید. دانلود رمان عروس سفارشی .

از اتاق خارج شدم و از پله ها پایین رفتم ع خودم رو به آ شپز خونه ر سوندم چون
به شدت احساس گشنگی میکردم ع ویی مثل اینکه گشنه تر از منم هست.

مهیاد دو یپی داشت غذا میخورد ع و هنوز متوجه حضور من نشده بودع صبر کردم
یقمش رو قورت بده چون اگه منو میدید خطر خفگی خیلی باال میرفت ع یقمش رو
خورد خواست قاشق ب دی رو بزاره دهنش که صدای اهم اهم از خودم در آوردم
برگشت و نگام کرد ع یبخندی زد و آروم گفت دانلود رمان عروس سفارشی تتتت چه بد شانسه دایی که همچین
هلویی رو از دست داد.

خندم گرفته بود ویی به جاش اخمام رو تو هم کردم تتت مثل اینکه جو اینجا زیادی
روت اثر گذاشته!
نیشاش رو باز کرد و گفت ت زن دایی این طور نگین دیم میشکنه من پسر خوبیم

منبع: رمانکده

نام رمان: عروس سفارشی
نویسنده: مریم افروغ
ژانر: عاشقانه
تعداد صفحات: 800
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان 111

دانلود رمان عروس سفارشی , رمان عروس سفارشی , رمان عروس سفارشی pdf , رمان عروس سفارشی apk , رمان عروس سفارشی ایفون , رمان عروس سفارشی اندروید , عروس سفارشی , دانلود رمان عاشقانه عروس سفارشی , رمان عاشقانه عروس سفارشی ,