4.7 3 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان عشق ابدی

خلاصه رمان عشق ابدی :

دانلود رمان عشق ابدی : عشق خود به خود وارد زندگی میشه حتی اگه خودت بهش اعتقادی نداشته باشی یا نخوای که عاشق آن فرد بشوی، عشق زیباست خیلی زیبا رفتم طرف کمدم و لباسهای مدرسه مو در آوردم و روی تخت انداختم رفتم طرف کتابام . کتابای تو کوله پشتی گذاشتم و وسایلامو چک کردم و رفتم جلوی آینه اول مانتو شلوار و پوشیدم بعد مقنعه رو رو سرم کشیدم وای بازم جوراب اصلا نمیتونستم قلبم سیاه میشد با جوراب پس بازم مثل همیشه جوراب پارازینم تو جیبم تا نزدیک مدرسه بعدا اگه نیاز شد میپوشم. البته اگه نیاز شدا ،،،،، ما اینیم دیگه، موهامم طبق معمول بازم از یک طرف صورتم ریختم بیرون، خوب خوبه ولی ای کاش میشد آرایش کرد. از اتاق اومدم …

پیشنهادی:

قسمتی از متن رمان عشق ابدی :

به نام خدا
عشق خود به خود وارد زندگی میشه حتی اگه خودت بهش اعتقادی نداشته باشی
یا نخوای که عاشق آن فرد بشوی، عشق زیباست خیلی زیبا
فصل اول
امروز باز مثل هر روز با صدای مامان که قربون صدقم میرفت از خواب بیدار شدم و
باز مدرسه و درس خوندن.
یک کش و قوسی به بدنم دادم و از جام بلند شدم، عاشم کش دادن بدنم هستم
تموم خستگیم از بین میره. دوباره صدای مامان اومد
دانلود رمان گریه ی عشقکجایی دختر مامان، فدات شم بیدار شو دخترکم
دانلود رمان به یادت بیاور
دانلود رمان نسیم ش

دانلود رمان عشق ابدی :

-اومدم مامانی
دست و صورتم و شستمو به طرف آشپز خانه رفتم آروم از پشت مامان و بغل کردم،
-سالم دختر مامان صبحت بخیر گلکمسالم مامانی قشنگم
-صبح شما هم بخیر ، پس بابا کجاست دانلود رمان عشق ابدی ؟
همین موقع صداب بابا از پشت به گوشم رسید.
-سالم بر پدر گراممن اینجام دختر یکی یکدونه بابا.

گذاشتین رو سرتونسالم بر اهالی خانه، صبحتون بخیر، چه خبرتونه بازم اول صبحی خونه رو
-زهرا خانوم من که جرات ندارم به شما چیزی بگم ، منظورم این وروجکهوا محمد ، ما کجا سر و صدا کردیم آخه
-اه بابا منو میگی؟

بابا به طرف من برگشت و یه چشمکم بهم زد و گفت:
-پس چی شیطون بال ، فکر کردی با خانوم خانومای خودمم اصال فکرشم نکن ،
برای من آبجی یا داداش مییارینای بابا باشه شما با خانومتون ، بله ، ما که میدونیم ،بترکه چشم حسود. حاال کی
-وا مامان مگه من چی گفتم، تنهام دلتون مییاددختره ی چشم سفید خجالت بکش
که هست دیگه بد تر. یه داپاش قلدور اگه داشت االن خوب میشدراست میگه خانوم دختر یکی یدنه هم خول میشه هم دیونه ، تازه لوس و

2 :

-اه بابا من کجام لوس اصال دیگه قهرم، قهر قهر
بعد هم روم بر گردوندم دیدم بابا آ روم آروم داره برام میخنده و مامان هم چپ
چپ نگاش میکنه، همیشه همین بود بحث ما تا همین جا قطع میشد . از جام پا
شدم به طرف اتاقم رفتم یک اتاق نزدیک به ۲۵متری بت سبک

جدید . رفتم طرف کمدم و لباسهای مدرسه دانلود رمان عشق ابدی مو در آوردم و روی تخت انداختم رفتم
طرف کتابام . کتابای تو کوله پشتی گذاشتم و وسایالمو چک کردم و رفتم جلوی
آینه اول مانتو شلوار و پوشیدم بعد مقنعه رو رو سرم کشیدم وای بازم جوراب اصال
نمیتونستم قلبم سیاه میشد با جوراب پس بازم مثل همیشه جوراب پارازینم تو
جیبم تا نزدیک مدرسه بعدا اگه نیاز شد میپوشم. البته اگه نیاز شدا ،،،،، ما اینیم
دیگه، موهامم طبق معمول بازم از یک طرف صورتم ریختم بیرون، خوب خوبه ولی
ای کاش میشد آرایش کرد.

از اتاق اومدم بیرون . وای خیلی دیر شده. صدای مامان به گوشم میرسی
-صبر کن دختر ببینمت. تو بازرم موهات که بیرون .بابا حداقل مدرسه رعایت کن،
جورابات پس کو ای بابا من از دست تو چی کار کنم.
من دیگه جوابی بهش ندادم آخه یکمی شیطونم البته فقط یکمی یا، باور. کنیدخدا به همرات بازم شیژطونی نکنیاغر نزن دیگه مامانم من رفتنم خداحافظ

کمی که پیاده روی کردم سپیده رو دیدم به دیوار خونش تکیه داده و منتظر منه
-هستم عزیزم هستمتو نمیخواد به فکر من باشی به فکر خودت باشتو بازم غر زدی وای به حال وقتی که پیرزن شی خدا به داد شویت برسهسالم و کوفت ، سالم و زهر مار. االان وقت اومدنهسالم بر سپیده

دانلود رمان عشق ابدی پی دی اف :

-راستی، هستی ، امتحان و خوندی
-نه امتحان چی ؟ من دیشب مشغول بودممعلومه که امتحان داشتیممگه امتحان داشتیم؟
میکردمراستش، هوووم، داشتم تا ساعتت ۱با همایون اس بازیامتحان عربی، ای کلک مشغول چی بودی؟
-وامگه تو نگفتی بابات از همایون خوشش نمییاد

-چرا و لی به من ربطی نداره من دوستش دارم، تازه دیشب هم به عشقش به من
اعتراف کرده بهم گفت خیلی وقته که دوستم داشته ولی به احترام خاله عمو چیزی
بهت نمیگفتم
-اگه این طوریه چرا االن بهت گفته؟

-نمیدونم حتما دیگه صبرش تموم شده رمان عشق ابدی .
-نه خیرم این آقا زبون بازه.
-تو چرا با پسر خالم مشکل داری؟
نمیدیببین من از اولین باری که دیدمش گفتم آدم درستی نیست، ولی تو اصال گوش
-خیل خوب بابا، رسیدیبم ، بعدا صحبت میکنیم

هر دو وارد مدرسه شدیم چون حواس ناظم بهمون نبود منم جور اب نپوشیدم و
رفتیم تو کالسا. وای حاال امتحان و چی کار کنم. تو فکر بودم که معلممون اومد
-سالم

دانلود رمان عشق ابدی اندروید :

سالم به روح ماهت مامان
-نه خسته مانی جونم
-خسته نیستم گلم، بیا نهارتو بخور ، دیگه هم این طوری حرف نزن بابات بفهمه
دعوات میکنه.
-سعی میکنم ولی قول نمیدم

به اتاق رفتم و لباسام و عوض کردم دست و صورتم و شستم و رفتم پای سفره. ای
وای بابا هم اومده و من دقیقا بد موقعی رفتم پایین. حاال چی کار کنم. خوب خودم
کمی معطل کنم یااااااا. دانلود رمان عشق ابدی همون یااا بیام حال گیری حال میدهمنم رفتم تو و با صدای
بلند گفتم

-محمد چی کار به هستی داری آخهسالم و زهر مار . تو مگه ادب نداری که سرتو نندازی و هر جایی نریسالم زن و شوهر عاشق
فردا شوهر کنه خانواده شوهر نمیگن این چرا این طوریهخانوم تو لوسش کردی منم دوسش دارم ولی ادب هم باید داشته باشه یا نه، این
-ببین حتی خجالت هم نمیکشه کمی رنگ عوض کنهخانواده شوهرم غلط کردن
به هر حال سر سفره نشستیم مشغول غذا خوردن بودیم که بابا گفت:

زهرا جان ما آخر هفته یه جشن داریم تو شرکت خودت و آماده کن
-راستی خانواده اکبر اینا هم هستندباشه عزیزم
-اه راست میگی مگه ا

دانلود رمان عشق ابدی آیفون  :

همدیگرو ببیننآره از سعید خواستم که اونارو هم دعوت کنه هم بیان تفریح هم باز دو خانواده
میخندیدمهیچی وقتی از اتاق رفت بیرون تا ۲ساعت داشتمآره خوب میشه، راستی تو فهمیدی سعید کیه چی کار کردی؟
-ولی من نمییام، میرم خونه خاله اینانمییام نداریم باید بیایبابا من حوصلم سر میره من نمییاماکبر نهو عمو اکبر، یه دوست قدیمی من ، پس فردا میبینیشحداقل بگو اکبر اینا کینبزار به وقتش دخترمخوب برام بگو باباییچیزی نیست هستی جان یه خاطره قدیمیهبرای چی بابا جون
نداری بری فهمیدی یا نهتو غلط کردی که نیای، هر چی گفتم میگی چشم، در ضمن خونه خاله هم حق
بابا همه اینا رو با داد میگفت، ولی چرا اینقدر عصبانی.

تا حاال با من اینقدر تند حرف نزده بود. خیلی بهم بر خورد اومدم از جام بلند شم
برم تو اتاقم که دوباره صدای بابا با همون عصبانیت و شنیدم
-بشین سر جا

دانلود رمان عشق ابدی قصر رمان :

دوباره نشستم ولی از غذا هیچ چیزی نفهمیدم. با غذام کلی بازی کردم. امروز بابا
با من کال بد اخالق بود اه، اه اه
دو روز به هر حال گذشت و امروز روز جشن. من حس میکنم بابا و مامان مشکوکن.

یعنی خاطرهای از قدیم دارن که باعث شادی، یا خنده و یا یه جوری دلواپسی
میشه تو حرفاشون پیدا کرد ولی به من چیزری نمیگن. تو حرفا اسم سعید و اکبر
زیاد تعداد شده ولی نمیدونم کیه. دارم از فضولی میمیرم ولی دیگه امروز

میبینمشون خدا بخیر بگذرونه. رفتم تو اتاقم و یک مانتوی سبز یشمی و یک شلوار
یخی و شال سفید سرم کردم از لوازم آرایشم هم حدودا همه رو استفاده کردم ولی
خیلی کمرنگ زدم که جلف نشه. دانلود رمان عشق ابدی همیشه همین بود . رفتم پایین مامان اینا هم
آماده بودن بابا شادی تو رفتارش بود یک شاد خاص که میشد از تک تک حرکاتش
فهمید تو ماشین سکوت بود و همه تو فکر بودن منم از شیشه ماشین بیرون و تماشا
میکردم که صدای بابا شنیدم

نیستآره تلفنی خبر داشتم ولی االن ۱۳سال که ندیدمش کمخوبه از همدیگه تلفنی خبر داشتینخیلی خوشحالرم که بازم اکبر و میبینم
-میدونم زهرا خانوممنظوری نداشتم آقاییمیخوای باور کن میخوای باور نکن ،اگه دیده بودمش که االن تو این حال نبودمیعنی باور کنم شما اصال همدیگرو ندیدین؟
و شیطون به مامان نگاه کرد که مامان یک لبخند زد و روشو برگردوند . هی اینا هم
با هو دورانی

نام رمان: عشق ابدی
نویسنده: سمیه آقاجانی
ژانر: کلکلی، عاشقانه
تعداد صفحات: 240
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان 111

دانلود رمان عشق ابدی , رمان عشق ابدی , رمان عشق ابدی pdf , رمان عشق ابدی apk , رمان عشق ابدی ایفون , رمان عشق ابدی اندروید , عشق ابدی , دانلود رمان عاشقانه عشق ابدی , رمان عاشقانه عشق ابدی ,